تربیت
Tarbiat.Org

پرسش ها و پاسخ ها جلد پنجم
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

عقل زن

گفته مى‌شود كه مغز زن از مرد كوچك‌تر است و مرد، قدرت تعقّل بیش‌ترى دارد. در برخى نقل‌ها هم تعابیرى وارد شده كه به نظر بعضى، بر ضعف قواى عقلى زن دلالت
﴿ صفحه 279 ﴾
مى‌كند. آیا مى‌توان گفت: عقل زن از مرد كم‌تر است و آیا این براى زن نقص شمرده نمى‌شود؟
(14)در زمینه اختلاف‌هاى طبیعى زن و مرد به تفاوت‌هایى اشاره شده است كه چندان محكم و قطعى نمى‌نماید (موارد مهم و مسلّم در بخش مربوط به تفاوت‌ها گذشت)؛ براى مثال گفته‌اند كه مغز زن با مغز مرد اختلاف حجمى دارد و از آن كوچك‌تر است. اگر این مطلب ثابت باشد، بعید نیست كه سبب تفاوت‌هایى روانى به ویژه در امر شناخت و آگاهى بشود. همچنین گفته‌اند كه قدرت فهم و ادراك زن در همه زمینه‌ها (یا دست كم در زمینه امور عقلى و استدلالى) از مرد كم‌تر است. براى ما، هنوز این ادّعاها اثبات نشده است. روایات وارد شده در این زمینه هم چندان روشن و قطعى نیست و در مورد هریك توجیه‌هایى ذكر شده است.
تحقیق‌هاى روان‌شناختىِ آمارى، بر این دلالت مى‌كند كه استعداد فراگیرى زن در بعضى از علوم و معارف، مانند رشته‌هاى ریاضى و فلسفه از مرد ضعیف‌تر است و نیز مدّعى شده‌اند كه بهره هوش زن(15) از مرد كم‌تر است؛ امّا به گمان ما هنوز چندان روشن نیست و جاى بحث و گفت و گو دارد كه آیا «هوش» نامى است كه به یك قوّه داده‌اند یا اسمى براى مجموعه‌اى از چند قوّه و استعداد، مانند حافظه و سرعت انتقال و تعمّق در امور است. مسأله شناخت، ابعاد و وجوه متعدّد دارد و به ظاهر، روان‌شناسان به مجموع این ابعاد و وجوه، نام واحدى، یعنى هوش را اطلاق كرده‌اند. شاید اساساً نتوان بهره هوش زن و مرد را مقایسه كرد؛ زیرا چه بسا در پاره‌اى از مراحل گوناگون شناخت و فراگیرى، زن قوى‌تر، و در پاره‌اى دیگر، مرد قوى‌تر باشد. به هرحال، ثبوت این قبیل مطالب یقینى نیست و به فرض آن‌كه یقینى هم باشد، امورى نیست كه شایان توجّه و سفارش باشد.
نكته‌اى كه این‌جا باید سفارش فراوان به آن شود، این است كه زن به سبب عواطف و احساسات بسیار شدید چنان‌كه باید و شاید نمى‌تواند بر خود مسلّط باشد و چون ضبط و مهار عواطف و احساسات، شرط اوّلِ تفكّر صحیح و داورى است، زن در این بُعد بسیار آسیب‌پذیر است؛ امّا مرد ـ از آن‌جا كه عواطف و احساسات ضعیف‌ترى دارد ـ با سهولت بیش‌ترى مى‌تواند بر خود تسلّط یابد و با فرو نشاندن گرد و غبارهایى كه احساسات برمى‌انگیزد، به
﴿ صفحه 280 ﴾
روشنى واقعیت‌ها را ببیند و براساس آن داورى كند؛ بنابراین شاید بتوان گفت این‌كه قدرت تعقّل در مرد بیش‌تر است، از قوّت خودِ مرد سرچشمه نمى‌گیرد؛ بلكه معلول ضعفِ دشمنان تعقّل در او است.
نتیجه بحث این مى‌شود كه به هرحال یا به واسطه قدرت بیش‌تر تعقّل مرد ـ چنان‌كه برخى قائل شده‌اند ـ یا به جهت نبودِ مزاحم و دشمن بر سر راهِ عقل، در مجموع، مردان از تعقّل و تدبیر افزون‌ترى بهره‌مند هستند و همین عامل سبب تفاوت‌هایى در حقوق و تكالیف زن و مرد مى‌شود؛ البتّه توجّه داریم كه وقتى زن و مرد را مقایسه مى‌كنیم، منظور زن و مرد معیّنى نیست؛ بلكه غالب و طبیعت زنان و مردان را در نظر مى‌گیریم و این قواعد كلّى، همواره استثناهایى نیز دارد.