تربیت
Tarbiat.Org

معرفت نفس و حشر
اصغر طاهرزاده

شناخت بیشتر جهنم و ماده و صورت آن

شناخت بیشتر جهنم و ماده و صورت آن(464)
قبلا گذشت که جهنم از سنخ دنیاست و اصل ماده‌ی آن تعلق نفس است به امور دنیا از آن جهت که دنیاست - نه از آن جهت که گذرگاهی است برای بندگی حق - و صورت آن صورت هیئات دردآور و نیستی‌ها و نقص‌هاست.
ممکن است گفته‌ شود عدم و نیستی که وجودی ندارند تا مؤثر و عذاب‌دهنده گردند! ولی نباید فراموش کرد که صورت حضوری - در مقابل علم حصولی - در نفس نحوه‌ای از وجود است و از این جهت که حضوری بوده شرور برای نفس حقیقی هستند، مثل وقتی که بریدگی و قطع‌شدگی در اعضای بدن حاصل می‌شود که آن امر عدمی است و عبارت است از زوال اتصال در جایی که شأن آن اتصال بوده، ولی شما درد شدیدی حس می‌کنید چون نیستی اتصال برای نفس به علم حضوری محسوس است - به اصطلاح علم حضوری به عدم، دیگر عدم نیست بلکه علم است و از این جهت وجود است - و به همین جهت امر عدمی برای نفس موجود است پس شرّیت آن حقیقی است و ادراک آن برای کسی که آن را حس می‌کند ادراکی است منافی نفس، زیرا علم شهودی و حضوری، علم به وجود است نه به صورت و علم حضوری به عدم یعنی حضور علم به عدم در نزد نفس و به همین جهت نفس حقیقتا از آن متألم می‌گردد.
با دقت در نکته‌ی فوق آن اشکالی که به قول حکما گرفته‌اند که «شرّعدمی» است و نمی‌تواند منشأ درد و اثر باشد، مندفع می‌شود، خواسته‌اند بگویند اگر شرّ عدمی است پس درد باید عدم باشد و چگونه عدم منشأ اثر شده و نفس را متأثر می‌کند غافل از این‌که علم حضوری به عدم، خود یک نوع وجود است زیرا هر علم حضوری عبارت است از: «وجود معلوم نزد عالم» و علم حضوری به عدم، وجودی علمی و حضوری است و موجب آزار و درد و الم نفس است. با توجه به این نکات می‌گوئیم: صورت جهنم در آخرت صورت دردهایی است که آن‌ها نقص و عدم است - نفس با علم حضوری به وجود نقائص و خلأهای خود پی می‌برد و بدین لحاظ از درون و ذات خود درد می‌کشد - نفوس شقیه وقتی این خلأ‌ها را نسبت به فطرت و اصل خود مقایسه می‌کنند نبودن آن‌ها را حس نموده و درد شدید در آن‌ها به وجود می‌آید مگر این‌که آن نواقص برطرف شود تا آن دردها مرتفع گردند و به این صورت دردها برطرف می‌شوندکه نفس بتواند به امور عالیه‌ای که معتقد بوده است نظر کند ولی اگر در انسان هیچ اعتقاد عالی وجود نداشته باشد که با عذاب جهنم متوجه آن اعتقادات شود، در عذاب همیشگی خواهد ماند.
صور جهنمی از حیث نقص و شرور مشتمل بر همه‌ی موجودات سماوی و ارضی است نه از حیث کمالات و خیراتشان، زیرا که از حیث کمالات و خیرات همان بهشت‌اند - یک وقت در دنیا نظر به علت دنیا دوخته است و یک وقت دنیا را مقصد گرفته و به چیزی بالاتر از دنیا نظر نداشته، در حالت اخیر، دنیا برای او صورت جهنم در آخرت می‌شود- گفت:
چیست دنیا از خدا غافل شدن

نی طلا و نقره و فرزند و زن

نفس تا در این عالم است دنیا را با همین حواس بدنی درک می‌کند. حواسی که نمی‌توانند حق و باطل و فاسد و صحیحِ دنیا را از همدیگر تفکیک کنند. این حواس، آسمان و خورشید و زمین را به صورتی اشتباه می‌نگرند و فکر می‌کنند آن‌ها عین ثبات و جاودانگی و حقیقت‌اند و می‌پندارند این خورشید و ماه نورشان ذاتی و دائمی است و بدون تکیه بر غیر در حرکت‌اند، زیرا حس به خودی خود غیر از این نمی‌فهمد، ولی با فرا رسیدن قیامت این اشیاء به غیر از این اشیاء تبدیل می‌شوند و آنچه حقیقتاً بودند از آنچه می‌نمودند جدا می‌شوند و نور عَرَضی از ظلمت ذاتی آن‌ها جدا می‌گردد و خبیث از طیب بازشناخته می‌شود. چنانچه خداوند فرمود: «ما كانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَمیزَ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»(465) خداوند مؤمنین را رها نمی‌کند در آنچه شما قرار دارید زیرا باید خبیث از طیب جدا گردد و سنت خدا بر این است که خالص با ناخالص از یکدیگر متمایز شوند.
صورت جهنم حقیقت اصلی این عالم است که باید از آنچه خارج از این عالم است یعنی خیرات و کمالات جدا شود و چون قیامت برپا شود هر طائفه‌ای در موطن خود مستقر می‌شود و هر صورتی به حقیقت خود برمی‌گردد و حکم در اهل جنت به حسب آنچه خداوند در آن نشئه عطا می‌کند، جاری می‌شود و حکم در اهل آتش به حسب آن چیزی است که خداوند در امر این عالم به ودیعت گذاشته بود، یعنی کواکبی که دیگر در قیامت نورانی نیستند، به این شکل که خورشید هست اما نه خورشید نورانی زیرا که نورش به اصل و مبادی خود برگشته است.
محی الدین در باب 60 از فتوحات مکیه دارد که:
«حکم آتش به حکم دنیا نزدیک است به طوری که نه عذابِ خالص است و نه نعیم خالص و به همین جهت خداوند فرمود: «لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحْیى»(466) در جهنم نه مرگ هست و نه حیات و علت آن این است که فیض الهی و ودیعه‌ی حق در عالم ماده باقی است تا آنگاه که خدا خواهد افلاک به صورت قیامتی تبدیل شوند و کواکب و ستاره‌های درخشان خاموش شوند و حکم دنیا، شدت و ضعف و زیاد و کم شدن است - از آن جهت که حکم دنیا حکم حرکت است، که نه عدم است و نه ثبوت بلکه بین وجود و عدم قرار دارد، دنیا در حالت لا یموت و لا یحیی است- .
محی الدین در همان باب در معرفت جهنم می‌گوید:
«جهنم از مخلوقات عظیم الهی است و در واقع زندان خدا در آخرت است و او را از جهت عمیق و دور بودن، «جهنم» نامیدند مثل چاه عمیق که می‌گویند «بِئرٌ جِهْنام» جهنم گرما و سرما را به نهایت دارد و بین بالا و پائین آن هفتصد و پنجاه سال است و در این‌که در ابتدا خلق شده و یا بعداً خلق می‌شود اختلاف هست ولی در نزد ما اهل کشف این‌چنین بدان که: مثلا مردی خانه‌ای را بنا کند و اطراف آن را برپا دارد، به آن گفته می‌شود خانه، ولی چون داخل آن شود به جز دیوارِ اطراف دیده نمی‌شود و سپس بر اساس میل ساکنین اطاق‌ها و انبارهایش را مناسب ساکنین‌اش بسازند. جهنم هم خانه‌ای است که گرمایش هوایی آتشین است که آتشی ندارد مگر بنی آدم و سنگ‌هایی که می‌پرستیدند و شعله‌ی آن جنّ است. خداوند می‌فرماید: «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»(467) سوخت جهنم مردم و سنگ‌اند و نیز فرمود: «إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»(468) شما و آنچه به غیر از خدا عبادت می‌کنید سوخت و هیزم جهنم است و در جهنم آلات حادث می‌شوند به حدوث اعمال جن و انسی که داخل آن هستند. جهنم را خداوند از صفت غضب خود به وجود می‌آورد و همه‌ی آنچه در آن‌جا خلق می‌شود از دردها و سختی‌ها که اهل جهنم آن‌ها را درک می‌کنند همه از صفت غضب الهی است و اگر کسی داخل جهنم نمی‌شد - از طریق معرفت و اطاعت الهی - دردی در نفس جهنم و ملائکه‌ی مخصوص به آن نبود و همه غرق رحمت بودند و به همین جهت می‌فرماید: «وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى‏»(469) در زمین سرکشی نکنید تا بر شما خشم من فرود آید و هرکس را خشم من بر او فرو آمد تباه شد. غضب در این‌جا عین درد و الم است.
از رسول الله(ص) روایت شده که با اصحاب در مسجد نشسته بودند «فَسَمِعُوا هَذه عَظیمة فَارتاعوا» پس صدای بلندی شنیدند، رسول الله(ص) فرمودند آیا می‌دانید چه بود؟ گفتند: خدا و رسولش آگاه‌ترند. فرمودند: سنگی بود که از بالای جهنم رها شده بود حال پس از هفتاد سال هم‌اکنون به قعر جهنم رسید و این صدای برخورد به قعر جهنم بود» هنوز سخن حضرت تمام نشده بود که صدای شیون و ناله به جهت مرگ یکی از منافقین از خانه‌ی او بلند شد که عمر او هفتاد سال بود. رسول الله(ص) فرمودند: الله اکبر، علماء صحابه متوجه شدند که این سنگ، همان منافق بوده که وقتی خلق شده به طرف جهنم رها شده و پس از این‌که عمرش به هفتاد سال رسید به قعر آن افتاد. همچنان که خدا می‌فرماید: «إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»(470) منافقین در درک پائین جهنم جای دارند. و این‌که اصحاب آن صدا را شنیدند به خاطر آن بود که عبرتی برای آن‌ها باشد».