تربیت
Tarbiat.Org

معرفت نفس و حشر
اصغر طاهرزاده

رابطه‌ی نفس با بدن و موت طبیعی و علت آن

رابطه‌ی نفس با بدن و موت طبیعی و علت آن(118)
از مباحث قبل روشن شد که نفس حامل بدن است نه این‌که بدن حامل نفس باشد آن‌طور که اکثرا در ابتدا می‌پندارند و حتی فکر می‌کنند نفس از جسم پدید می‌آید و فکر می‌کنند نفس از طریق تغذیه تقویت می‌شود و نیز روشن شد که نفس علت وجود جسم است(119) و نفس است که به جهات و مقامات مختلف سیر می‌کند و بدن را و حتی همین بدن مادی را در تحت تدبیر خود قرار داده و بدن را که به طور طبیعی در شیب کوهستان میل به فروافتادن دارد به طرف بالا سوق می‌دهد. اصول عقلی ما را متوجه می‌کنند صعود نفس به عالم عِلوی با این جثّه‌ی عنصری ممکن نیست بلکه با بدنی نورانی از سنخ عالم ارواح ممکن است و آن‌هم پس از خلاصی از پیکر جسمانی تحقق‌پذیر است. زیرا از کلیه‌ی علائق مادی و اشباح برزخی رهایی یافته و به مقام شامخ مقرّبین و به محل صور عقلیه و مُثُل افلاطونیه نایل شده است. اساسا نفس در طی مدارج عالیه اجلّ از این است که تابع بدن باشد بلکه بدن در بعضی از مراتب سافله تابع نفس است، با این مطلب تناسخ نیز باطل می‌شود، زیرا وقتی نفس رشد کرد و دیگر به بدن نیازمند نبود چگونه می‌شود در بدنی دیگر حلول کند؟ این‌کار یعنی آن‌که کامل دوباره بدون دلیل، ناقص گردد و این محال است پس تناسخ محال است و نیز آنچه باعث مرگ می‌شود کسب استقلال نفس از بدن است و بالتّبع تدبیر بدن به وسیله‌ی نفس ضعیف می‌شود و لاغری طبیعی بدن در زمان وقوف یا پیری همانا تحول ذاتی و نزدیک‌شدن اوست به نشئه‌ی اخروی و هرچه نفس در درجات ادراک قوی‌تر و به حضرت عقل نزدیک‌تر شود، ضعف بر بدن بیشتر می‌شود.
تذکر: تو ای سالکِ راه حقیقت! از آغاز تولد آن هنگامی که در رحم مادر مستقر گشتی و از آن لحظه‌ای که نفس ناطقه‌ی تو با تو قرین و نزدیک شد پیوسته به حکم فطرت و بر اساس قانون جاری در عالم که هر فرعی به اصل خویش برمی‌گردد، به جانب معبود مطلقی در حال رجوع هستی، تا آنگاه که خدا را با چشم باطن و فناء مشاهده نمائی و او اعمال تو را با میزان عدل بسنجد و اگر از زمره‌ی سعدا باشی متنعّم و اگر از اشقیا باشی متألمّ خواهی بود و کلیه‌ی موجودات این عالم در سیر الی الله هستند هرچند به جهت زیادی حجاب بی‌خبرند و این سیر و رجوع در مورد انسان کامل که تمامی قوس صعود را که سیر از خلق به سوی حق است طی می‌کند، کامل و به خصوص است.
مَثَل سازمان بدن انسان در این عالم مَثَل کشتی محکمی است بر روی آب دریا، با آلات و ادواتی که در آن کشتی به کار رفته. کشتی بدن نیز با ادواتِ قوای نفسانیه و جنود عمّاله که مُسَخّر فرمان خداوند و تشکیل‌دهنده‌ی این کشتی هستند در دریای بیکران هستی سیر می‌کند و مَثَل نفس، مَثَل بادی است که با وزش خود کشتی را به حرکت در‌می‌آورد، زیرا کشتی بدن را یارای حرکت در جهات مختلف نیست مگر به وزش بادهایی که عبارتند از اراده و فرمان نفس و چون نفس از بدن قطع علاقه نمود و وزش باد و امواجی که با اراده و فرمان نفس ظهور کرد، به سکونت گرائید، کشتی بدن نیز از حرکت می‌افتد چنانچه درباره‌ی کشتی نوح(ع) آمده: «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها»(120) حرکت و سکونش به‌نام خداست و مسلّم باد است که کشتی را حمل می‌کند و کشتی به هیچ‌وجه قادر بر برگشت دادن باد نیست و تناسخ که عبارت است از رجوع دوباره‌ی نفس به عالم نقص و انتقال آن به بدن دیگر، مردود خواهد بود زیرا که نفس گردآوردنده‌ی بدن و عامل التیام و تألیف اجزاء بدن است نه این‌که نفس تابع بدن و عناصر اولیه باشد تا بدن بتواند روح را برگرداند.