تربیت
Tarbiat.Org

معرفت نفس و حشر
اصغر طاهرزاده

مقدمه‌ی گروه فرهنگی المیزان

1- در رابطه با دامنه و گستره‌ی معرفت نفس باید گفت: انسان همواره به زبان و در خلال گفتگوهایش کلمه‌ی «من» و «خودم» را به کار می‌برد و مردم از این کلمه معانی مختلفی را به حسب سرگرمی به غرایز یا آزادی از آن، ادراک می‌کنند با این همه در جمیع آنات حقیقتی از خود را مشاهده می‌کنند که غیر از پدیده‌های خارجی و اعضای بدن آن‌ها است و با این‌که بدن خود را مشاهده می‌کنند که غیر از پدیده‌های خارجی و اعضای بدن آن‌ها است و با این‌که بدن خود را فراموش می‌کنند، از خود بی‌خبر نمی‌شوند و حتی افراد عادی که همه‌ی همت‌شان صرف حوائج مادی می‌گردد در شرایط بحرانی مثل ترس، بیشتر متوجه «من» یا نفس خود می‌شوند.
2- هرچه در احوال اقوام و ادیان مختلف بررسی کنیم یک نکته همواره به چشم می‌خورد و آن این که بشر متوجه شده برای به خود آمدن باید با غرایز و امیال نفس مخالفت کرد و این نیست مگر این‌که متوجه است فرورفتن نفس در خواسته‌ها و شهواتِ خویش او را از پرداختن به خود منصرف ساخته و به خارج از خود راهنمایی می‌کند و در نتیجه نیروی شگرف نفس که باید صرف یک کار یعنی اصلاح خود شود، در آن شهوات تقسیم و پراکنده شده و او را سرگرم می‌کند. با توجه به این امر است که می‌گوئیم تمام ریاضت‌ها برای تقویت نفس است تا انسان با حذف زوائد بتواند نیروی فوق العاده‌ی خود را آزاد کند و برای او حالتی حاصل شود که بفهمد می‌تواند به کمک قدرت نفس آنچه را می‌خواهد انجام دهد.
وقتی ریاضت انسان صحیح و کامل بود نفس طوری توانا می‌شود که اگر مطلوب خود را اراده کند برایش حاصل می‌گردد، حال یا به طور مطلق اراده کند و یا با شرایط خاص.
در روایتی نقل شده است نزد رسول الله(ص) صحبت شد از این که بعضی از یاران عیسی(ع) روی آب راه می‌رفتند و حضرت فرمودند: «لَوْ زَادَ یَقِینُهُ لَمَشَى فِی الْهَوَاءِ»(12) اگر یقینشان بیشتر بود در هوا هم راه می‌رفتند. این روایت اشاره دارد به این که امور خارق عادت دائر مدار یقین به خدای سبحان و مستقل ندانستن اسباب عادی و مادی است و آزاد شدن نفس از تعلقات مادی این حالت را برای انسان فراهم می‌سازد. در این راستا می‌توان گفت اعتماد به قدرت الهی به هر درجه که در انسان رشد کند به همان اندازه اشیاء برای او رام و منقاد می‌گردند. همچنان که امام صادق(ع) فرمود: «هیچ بدنی از عملی که نیت در آن قوی باشد ناتوان نشد»(13) و همه‌ی این قدرت‌ها و توانائی‌ها آثار نفس است که بروز می‌کند و فلسفه‌ی همه‌ی ریاضت‌ها، نظر به نفس با خواص قدسی و اتصال الهی مخصوص نفس است.
3- اصولا دین فطری انسان را به زهد دعوت می‌کند، زهد هم به عرفانِ نفس راه می‌نمایاند، پس مستقر شدن یک دین در بین یک امت و جای گرفتن آن در دل‌ها، خود به خود مردم را آماده و مهیا برای این می‌سازد که طریقه‌ی عرفانِ نفس را اختیار کنند. همین امر باعث می‌شود بعضی از افرادی که آمادگی روحی لازم را دارند این طریقه را اخذ نمایند و این به جهت استقرار روح دینی در بین یک امت است و نیز به جهت کشف چگونگی نفس در قیامت - یعنی جایی که حکم بدن عنصری نافذ نیست - بدین لحاظ نظر به مواقف قیامت آینه‌ی نمایانی است برای معرفت درست به نفس و پیرو آن در پیش گرفتن هر چه بیشتر زهد شرعی.
4- وقتی متوجه شویم «صراط» ظهور نفس در موقف خاص خود می‌باشد و نشر صحف، بروز و ظهور ملکات نفسانی است، عجایب نفس برای سالکِ محقق آشکار می‌شود که نفس انسانی چه ابعاد و چه وسعتی دارد. چیزی که بحمداللّه در این کتاب به‌خوبی توسط جناب ملاصدرا تبیین شده است.
5- تنها طریقه‌ی صحیحِ معرفت نفس که می‌تواند سرمایه‌ی مفیدی برای سالکِ محقق باشد، طریقه‌ای است که فرد بخواهد از طریق معرفت به نفس، معرفت به پروردگارش را نصیب خود کند. این نوع معرفت به نفس همانی است که ادیان الهی هم مردم را به آن دعوت نموده‌اند. زیرا در این طریقه انسان نفس را آیتی از آیات پروردگار بلکه نزدیکترین آیه‌های پروردگارش به خود می‌یابد. وقتی انسان «وجودِ» نفس خود را احساس ‌کند و نه ماهیت آن را، نظر به نفس، راهی به سوی پروردگار سبحان خواهد بود و به همین دلیل قرآن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ»(14) ای مؤمنان بر شما است که از نفس خود غافل نباشید، زیرا نفسِ هر یک از شما راهی است به سوی حق، نه آن که صرفاً نفس راهرو باشد بلکه بنا به فرمایش علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» «راه سلوک، همان نفس مؤمن است» و مواظب نقطه‌ی نهایی نفس خود بودن همان هدایت الهی است که قرب الی الله را در پی، خواهد داشت که در واقع رسیدن به گمشده‌ی خویش است إن‌شاء‌الله.
6- به‌خوبی با مطالعه‌ی کتاب متوجه خواهید شد نه‌تنها نفس بعد از مفارقت از دنیا باقی است، بلکه بدن حقیقی انسان هم که پاک‌تر و لطیف‌تر از این بدن مادی است و نور حس و حیات در آن بالذّات جاری است - بر خلاف بدن مادی که حس و حیات آن بالعرض است- و نسبتش به نفس نسبت روشنایی به خورشید است، باقی و جاودانی است. انسان وقتی بر اثر استکمال تکوینی به کمال انسانی یا حیوانی خود رسید، از این وجود دنیوی به سوی وجود اخروی و از دار «فنا» به سوی دار «بقا» پرواز می‌کند در حالی‌که دارای بدنی لطیف‌تر و حسّ و ادراک شدیدتر است و فهم این نکته‌ی مهم معنای معاد جسمانی را که از ظرائف معارف عالیه‌ی الهی است روشن می‌کند.
7- در این کتاب به‌خوبی روشن می‌شود نفس ناطقه در تمام مراتب ادراک حسی، خیالی و عقلی، خودش به‌تنهایی مدرِک است و آلات حسی تنها ابزار می‌باشند و صورت‌های حسی از آن جهت که نفس موجِد و مُظهِر آن صور می‌باشد در نزد نفس حاضر می‌شوند و در این راستا معلوم می‌شود برای نفس نشئه‌ی دیگری است که در آن نشئه اشیای ادراکی بدون ماده‌ی جسمانی موجودند. فهم این نکته اولین قدم در سیر و سلوک است تا انسان متوجه باشد با متعالی‌کردن نفسِ خود می‌تواند به بهترین شکل با حقایقِ صورت‌هایی که در خود ایجاد می‌کند، مرتبط باشد و از پایگاه باطنی اشیاء، اشیاء را بنگرد.
8- اتحاد نفس با مُدرَکاتش یکی از مباحث قابل تأمل در باب معرفت نفس است. به این معنا که صورت‌های ادراکی- خواه محسوس یا معقول- وجودشان با وجود مدرِک، یعنی نفس، اتحاد پیدا می‌کنند. زیرا مراتب ادراک، مراتب «تحولات نفس» است و در هر مرتبه از ادراکات حسی، خیالی و عقلی، نفس با همان نوع از مدرَکات متحد است. ملاصدرا در رساله‌ی «اتحاد عاقل به معقول» می‌نویسد: «ای عاقلِ باهوش! در امر نفس بنگر که چگونه نشئه‌های وجودی را در می‌نوردد و در هر نشئه‌ی وجودی با گروهی از موجوداتِ آن نشئه متحد می‌شود، یعنی نفس با بدن طبیعی، عین بدن و با حس، عین حس و با خیال، عین خیال و با عقل، عین عقل است. به این بیان که وقتی نفس با طبیعت متحد می‌شود، عین اعضای بدن است و وقتی با حسِ بالفعل متحد می‌شود، عین صوَر متخیّله می‌گردد، به همین ترتیب تا برسد به مقام عقل بالفعل، در آن‌جا عین صورت‌های عقلی می‌شود که بالفعل برای او حاصل شده‌اند».(15) و این است آن معرفتی که موجب می‌شود تا سالکان از کثرات و ماهیات عبور کنند و نفس ناطقه‌ی خود را با حقایق عالم وجود متحد گردانند زیرا نفس با مدرَکات خود متحد است، چه خوب است که مدرَکات انسان حقایق عالم وجود باشد و نه ماهیات عالم فنا.
9- در راستای حکمت عملی و ورود به وادی سلوک إلی اللّه در این کتاب ملاحظه خواهید کرد؛ از آن‌جایی که لازمه‌ی ادراک، حضور است و تعلق به ماده موجب عدم حضور می‌گردد، هرقدر وابستگی انسان به ماده بیشتر باشد، حضور او کم‌تر و ادراکش از عالم ناقص‌تر است، حتی شعور ما به ذات خودمان وقتی که از بدن جدا می شود بیشتر است، چون حضور تمام‌تر و کامل‌تر است.(16) و در همین راستا وقتی تعلق نفس به بدن - با اختیار و اراده و یا به حکم اجل الهی- قطع شد، انسان نسبت به حقیقت خویش آگاه‌تر می‌شود. در آن حال اگر شاکله‌ی حقیقی او بر وجه فطرت انسانی بود، از آن احساس لذت می‌کند، اما اگر شاکله‌ی حقیقی او بر وجه نفس امّاره و مخالف فطرت بود، از خویشتن خویش گریزان است و همواره از غفلتی که در دنیا بر او عارض شده بود، در حسرت و ندامت است. اگر با توجه به این امر به دستورات دین در رابطه با تصحیح عقیده و اخلاق بپردازیم بهترین رویکرد را به تصحیح عقیده و کسب اخلاق فاضله داشته‌ایم و حقیقتاً پاسدار هستی و وجود خود شده‌ایم.
10- وقتی نفس به سعادت و بهجت و سرور می رسد که خود را به اعمال و افعال پسندیده‌ای که پاک‌کننده‌ی نفس از کدورات و آلودگی‌های گناه هست، عادت داده باشد و قلب را از آلودگی و پستی‌ها مهذّب کرده باشد. با توجه به این‌که هدف اساسی خلقت انسان، حکمت و عرفان و عبادت عارفانه است و تنها این امور موجب سعادت حقیقی هستند، ملاصدرا روشن می‌کند موانع این سعادت عبارت است از: 1- خباثت و ظلمت نفس که به‌واسطه‌ی کثرت معاصی حاصل می‌شود. زیرا سیاهی گناه مانع درخشش قلب و پاکی نفس است، بنابراین، مانع ظهور تابش نور حق و نور علم و معرفت الهی در آن است. 2- عدم توجه به معقولات: این حالت تنها مربوط به مردم معمولی نیست، بلکه برخی صالحان و مطیعان هم، اگرچه قلبشان از کدورت معاصی پاک است، چون در طلب معارف حقیقی و حقایق ملکوت نیستند، به این مرتبه از سعادت نایل نمی‌شوند، چون بیشترین همت‌شان را به اعمال بدنی و عبادات شرعی و اوراد و اذکار مصروف داشته و از تأمل در حقیقتِ این اعمال و اذکار و ادعیه غفلت می‌کنند. 3- جهل به طریق کسب معارف: چنین نیست که هر طالب علمی به مطلوب برسد، چرا که هر ممکنی معلولِ علت خاص خودش است، کسب علم هم ممکن نیست، مگر از طریق اسباب و علل خاص خودش. پس جهل به اصول معارف الهی و کیفیت ترتیب و روابط‌شان مانع تحصیل معرفت حقیقی است.(17) صدرالمتألهین بعد از برشمردن این موانع می‌گوید: این‌ها اسبابی هستند که مانع نفس ناطقه در معرفت به حقایق امور است و إلاّ هر نفسی به حسب فطرت اصلی‌اش شایسته‌ی شناخت حقایق اشیاء می‌باشد، چون نفس ذاتاً امری قدسی است و آنچه در روایت آمده که رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «اگر چنین نبود که شیاطین بر قلوب آدمیان احاطه کرده‌اند، هرآینه انسان‌ها ملکوت آسمان‌ها را می‌دیدند»(18) اشاره به قابلیت ذاتی انسان دارد، پس وقتی این حجاب‌ها و موانع از قلب انسان مرتفع شد، صورت ملک و ملکوت در آن تجلی پیدا می‌کند و انسان ذات خود را در بهشتی می‌بیند که عرضش آسمان‌ها و زمین است، و وسعت مملکت هرکسی در بهشت به میزان وسعت معرفت او و تجلی ذات و صفات و افعال حق در ذات اوست.(19) در این کتاب سعی شده است خوانندگان محترم متوجه طریقه‌ی کسب معارف جهت اُنس با حقایق کلی بگردند و توان نظر به کلّی سِعِی اشیاء برایشان فراهم گردد.
11- جهل به معرفت نفس عظیم‌ترین اسباب شقاوت است، زیرا «مَنْ عَرَفَ نَفسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» و کسی که عارف به ربّ باشد، ذاکر او خواهد بود، اما اگر کسی عارف و ذاکر رب نبود و با پروردگارش انس نگرفت بهره‌ای از زندگی نصیب خود نکرده است، چنین انسانی اگر عبادتی هم داشته باشد، چون همراه با معرفت نیست، چندان ثمربخش نخواهد بود و از این رو باید گفت انسان به سعادت انسانی خویش و کمال نفسانی‌اش نمی‌رسد، مگر این‌که موانع اُنس با حق را با معرفت به نفس خود، بر طرف و با دو بال علم و عمل پرواز نماید.
در روایت آمده است: «إنّ بعض ازواج النبی(ص) سألته متی یعرف الانسان ربّه؟ فقال: اذا عرف نفسه»(20) یکی از زنان پیامبر(ص) از حضرت پرسید: چه زمانی آدمی خدایش را می شناسد؟ حضرت فرمود: آن گاه که به معرفت نفس خویش دست پیدا کند. و نیز در روایتی آمده است که امام علی(ع) رابطه‌ی بین نفس و بدن را همانند رابطه‌ی بین لفظ و معنا بیان نمود: «الرّوح فی‌الجسد کالمعنی فی اللفظ»(21) روح در جسد همانند معنا در لفظ است.
ملاصدرا در این کتاب سعی می‌کند عمیق‌ترین معارف را از طریق معرفت به نفس و معاد در اختیار انسان‌ها بگذارد تا نه‌تنها جایگاه سلوکی انسان برای خوانندگان به‌خوبی مطرح گردد بلکه راهی در جهت تحقق تمدن اسلامی همراه با معارف عالیه گشوده شود.
گروه فرهنگی المیزان