تربیت
Tarbiat.Org

علل تزلزل تمدن غرب
اصغر طاهرزاده

خودآگاهی رهبران جامعه

سؤال: نقش دین در برخورد با دنیای مدرن چگونه می‌تواند باشد؟
جواب: در باب پذیرش دین سه نکته را باید در نظر گرفت تا معلوم شود کدام دین می‌تواند دینداران را از آفات مدرنیته مصون بدارد. یک نکته این که دین را به عنوان ابزاری برای رفع حوائج دنیایی خود بپذیریم، که این نوع دینداری در حقیقت دنیاداری است ولی یک دنیاداری سالم. نکته‌ی دوم این که دین را به عنوان یک حقیقت متعالی بدانیم که برای متعالی‌شدن خود آن را می‌پذیریم که در پرتو آن در زندگی دنیایی هم سالم عمل کنیم. نکته‌ی سوم این‌که بعد از پذیرفتن دین جهت تعالی خود، زمینه‌ی رویکرد دیگران به دین را فراهم نماییم.
حال وقتی دین را به خوبی پذیرفتیم و از آن طرف هم تجزیه و تحلیل صحیحی نسبت به فرهنگ غرب پیدا كردیم، برخورد با مظاهر فرهنگ غرب یك برخورد نتیجه‌بخش خواهد بود. آنچه در جواب این سؤال مدّ نظر بنده است چگونگی عبور جامعه از روح مدرنیته به روح دینی است که مسئله‌ی بسیار حساسی است. چون از یک طرف باید روح دین را در کنار ظاهر دین را در کنار ظاهر دین جمع کرد، چیزی که در سیره‌ی حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» مشاهده کردید، از طرف دیگر عبور از روح مدرنیته احتیاج به جایگزینی مناسب دارد و این امر یک‌شبه، عملی نیست، باید آرام‌آرام بستر جایگزینی را فراهم کرد، از آموزش بگیر تا صنعت، باید جامعه از روح سکولارِ حاکم بر آموزش و صنعت، به سوی توجه معنوی سوق داده شود. سال‌ها برنامه‌ریزی می‌خواهد تا بتوان در نظام آموزشی انسان را طوری معرفی کرد که آن انسان خلیفة‌الله است، و یا صنعتی را پدید آورد که در تعامل با طبیعت مایحتاج ما را برآورده می‌کند - و نه با تقابل با طبیعت- . دین اگر بخواهد برای مردم اجتماع حرف داشته باشد و به آن‌ها کمک کند تا از مشکلات عبور کنند، باید ملاحظه‌ی همه‌ی سطوح انسانی را بكند، و با ابزارهای زمانه به نحوی ارتباط خود را حفظ كند. مثلاً امروزه نمی‏توان به مردم گفت تصور خانه‌ی شخصی داشتن را از ذهن خود بیرون كنید و مثل گذشته با روح تفاهم در كنار همدیگر همه در یک خانه زندگی كنید. البته باید ضعف این تصور كه انسان‌ها گرفتار فردگرایی شده‌اند را روشن نمود، ولی این نقیصه در بستر جدیدی باید جبران شود و نه با برگشت به گذشته که فعلاً عملی نیست.
مردم واقعیت‌هایی را می‏شناسند و صرف شناختن و تصور آن‌ها كافی است كه آن‌ها را به عنوان نیازهای خودتصور كنند و سپس طلب نمایند. اگر تکنولوژی و ابزاری باشد که مردم تصور كنند می‌توانند از طریق آن فلان مشکل خود را حل کنند، به طرف آن تمایل پیدا می‌نمایند. از نظر فلسفی تصور و تصدیق از امور اختیاری نیست، فقط عملِ مطابق با آن تصور از اختیارات انسان است. مثلاً وقتی ماشین سواری به وجود آمد، تصورِ داشتن ماشین و استفاده از آن برای طی‌کردن مسافت، بی‌اختیار در ذهن ما می‏آید، وقتی تصور ماشین آمد و طرف متوجه شد می‌تواند مسافت‌های طولانی را با ماشین سواری طی کند دیگر پاهای انسان در طی‌کردن مسافت‌های طولانی با پای پیاده، سست می‏شود، دیگر نمی‌توانید مثل قبل به پاهایتان دستور دهید پیاده از روستا به شهر بیاید و برگردد.
پس روشن شد که شما نمی‏توانید چیزی را كه می‏شود به عنوان یك واقعیت خارجی تصور كرد، به مردم بگویید تصور نكنند، به مردم نمی‏توان گفت حالا كه می‏شود به ویلاشهرها و شهرك‌های حاشیه شهر رفت و در آن‌جا خانه ساخت و سریعاً به وسیله‌ی ماشینِ‌ سواری به مركز شهر آمد، چنین چیزی را تصور نكنید. این تصور، واقع می‏شود چون تحقق خارجی دارد. البته تحقق خارجی آن، تبعاتی را مانند ترافیك شهر و ... به دنبال دارد. حال شما به عنوان مدیری که باید برای جامعه برنامه‌ریزی کنید و از فروافتادن مردم در معضلات مدرنیته آن‌ها را حفظ کنید آیا می‌توانید حضور پدیده‌ای مثل ماشین سواری را نادیده بگیرید و جدای از آن برنامه‌ریزی کنید؟ مسلّم نمی‌توانید. از آن طرف می‌دانید که تکنولوژی غربی، روح و فرهنگ غربی را به همراه دارد، پس با جایگزینی تکنیکی بومی به‌جای تکنیک غربی عبور از تکنیک غربی ممکن است، تا آرام‌آرام تصور تکنیک جایگزین‌شده بر تصور تکنیک قبلی غلبه کند و دست و دل مردم به سوی تکنیک جدید متمایل شود. و البته وقتی مردم متوجه آفات آن یکی و ارزش آن دیگری بشوند راحت‌تر انتخاب می‌کنند. نقش دین در اینجاست که جهت روح‌ها را متوجه تکنیکی بکند که با فطرت انسان و ذات طبعت هماهنگی داشته باشد.