تربیت
Tarbiat.Org

علل تزلزل تمدن غرب
اصغر طاهرزاده

روحِ گرفتار تكنیك

سؤال: آیا می‌توان تكنیك را یك نوع علم نامید که توانسته مجهولاتی را برای ما روشن کند؟
جواب: تكنیك آثار یک نوع نگاه به آدم و عالم است که در اثر آن نگاه، ابزارهایی تصور و ساخته شد، چون در پدید آوردن آن ابزارها به تحقیق در توانایی‌های طبیعت پرداختند به کار خود عنوان «علم» دادند، در حالی که طبیعت هزاران هزار توانایی داشت و دارد که در آن نگاه مورد غفلت قرار گرفت. پس علم به معنای گشودن درجه‏ای از مراتب حقیقت كه برای ما پنهان است، در تمدنی که تکنولوژی را پدید آورد، موجود نیست. تكنیك با تصرف خود در طبیعت، نظام عالم ماده را در شرایطی خاص قرار می‏دهد که اگر به توانایی‌های عالی‌تر طبیعت آگاهی داشته باشیم، نمی‌توان شرایط جدید را به عنوان یك برتری برای تمدن غربی به‌حساب آورد. زمانی در راستای اُنس با طبیعت، دیوار خانه‌ها را با خاک و گِل می‏ساختیم و همان دیوار گلی را به عنوان جزئی از زندگی پذیرفته بودیم و اگر پس از مدتی خراب می‌شد دوباره به راحتی آن را تعمیر می‌نمودیم، بدون این‌که توازن طبیعت را به‌هم بزنیم. ولی یك وقت به تصور خود می‏خواهیم برای همیشه از ساختن دیوار راحت شویم، حالا آن را با آجر و سیمان می‏سازیم و توازن قبلی اجزاء طبیعت را به توازنی جدید تبدیل می‌کنیم و این در حالی است كه اگر خواستیم دیوار جدید را خراب کنیم علاوه براین‌ كه باید انرژی زیادی صرف خراب‌کردن آن نماییم، مواد آن به راحتی قابل برگشت به طبیعت نیست و نمی‌توان به عنوان مواد اولیه برای ساختن دیواری جدید از آن‌ها استفاده کرد، و این موجب پدیدآمدن اضطراب‌ها و نگرانی‏های زیادی در روح بشر خواهد شد، چون زندگی را به شدت برای خود سخت و غیر قابل تحمل کرده است. اگر دیوار كاهگلی خراب می‌شد با یك مقدار كاه و گل تعمیر می‌شد، و زندگی در همان بستر ادامه می‌یافت، در حالی که در نگاه غربی، به امید تکنولوژی و ابزارهای مهیب رابطه‌ی انسان با طبیعت قطع شد و دیگر طبیعت به‌راحتی در اختیار انسان قرار نمی‌گیرد بلکه باید آن را با قدرت تکنولوژی تسلیم خود نمود.
وقتی روح انسان از طبیعت فاصله گرفت ابزارهای مهیب او را در چنگال‌های خود محاصره می‌کنند و اضطراب روحی موجود، ناشی از زندگی با این نوع تکنولوژی‌ها‌ است که برای سرکوب طبیعت ساخته شده. این علاوه بر آن است که ذات تکنولوژی‌ غربی با هر دم جدیدترشدن همواره پیرمردها و پیرزنان را از چرخه‌ی زندگی خارج می‌کند. و آن‌ها را به آدم‌های ناتوان تبدیل می‌نماید که امکان زندگی کردن در شرایط جدید از آن‌ها گرفته می‌شود.
روح جهان جدید، چون بر اساس خیالات انسان‌ها مدیریت می‌شود و جلو می‌رود، طوری است که هر لحظه چیز جدیدی می‌سازد، چون به جای عقل «خیالات» در میدان است، ریشه‌ی روانی لباس و ظرفِ یك‌بار مصرف در این است كه بشرِ جدید، موجودیت خود را نپذیرفته و به سوی ناکجا آباد قدم می‌زند، سرعت و عجله‌ی بشر جدید نیز در همین رابطه قابل تحلیل است. این که ملاحظه می‌فرمایید عجله و شتاب جزء ذات تمدن جدید شده به جهت آن است که می‏خواهد از خود و گذشته‌ی خود فرار كند، به طوری که هیچ ارتباطی برایش باقی نماند. «آلوین تافلر» در كتاب «شوك آینده» می‏گوید: «با دختری در ساحل دریاچه فلوریدا صحبت كردم، می‏گفت از این ساحل خوشم می‏آید چون كسی مرا نمی‏شناسد، به راحتی هر كاری می‏توانم انجام دهم و بعد بروم». در واقع آن خانم می‏خواهد از گذشته فاصله داشته باشد، كارهایش برایش نماند، به یک اعتبار می‌خواهد همواره با خودش غریبه باشد، دائم از خودش فرار کند و بودن‌های گذشته‌ی خود را تخریب کند. چون در تعریف خود به نفی همه‌چیز تن داده است.
به اسم علم، به ساختن نوعی از تکنولوژی دامن زدند که بتوانند به خیالاتشان جواب دهند، و این غیر از علم به آن معنی است که انسان به کمک آن با حقایق هستی آشنا می‌شود و با ارتباط با حقایق ثابت هستی به شخصیت خود استحکام می‌بخشد و به خود وسعت می‌دهد.