تربیت
Tarbiat.Org

علل تزلزل تمدن غرب
اصغر طاهرزاده

جایگزینی حافظه به جای عقل

رنه‌گنون معتقد است در تمدن جدید در روش آموزشِ لفظی و کتابی، بیشتر سخن بر سر یادگرفتن، و كم‌تر در موضوع فهمیدنِ حقیقی است. در حال حاضر هدف از آموزش، انباشتن مفاهیم است، و بدین‌وسیله كیفیت در راه كمّیت قربانی شده و حافظه جایگزین عقل گشته.(56) آموزش و فهمیدن در جهان متمدن به معنی جمع‌آوری اطلاعات است، در حالی‌كه بشر نیاز به شعوری دارد که قواعد و سنن جاری در عالم را بفهمد. دانستن به تنهایی به معنی فهمیدن نیست، نباید تصور کرد آن کسی که مطالبی را می‌داند ضرورتاً انسان فهمیده‌ای‌ است. تمدن جدید، بشر تحصیل کرده را کسی می‌داند که مخزنی از اطلاعات باشد در حالی که به تجربه روشن شده است بعضی از افراد مطالب زیادی می‏دانند و اطلاعات زیادی دارند ولی شعور و فهمشان متناسب با اطلاعاتشان نیست. انسان برای فهمیدن حقایق و سنن الهی نیاز به آمادگی روحی دارد تا جهت روح و جان خود را متوجه آن‌ها بنمایاند و در این راستا اطلاعاتی فراوان نیاز نیست، بلكه شعور و فهم خاصی لازم است که فطرتاً در اختیار همه انسان‌ها هست. همانطور كه در موضوع دفاع مقدس هشت ساله، كسی مثل شهید «حسین فهمیده» با آن سن کم و یا آن پیرمرد بی‌سواد روستایی، جایگاه تاریخی آن دفاع را فهمیدند و خود را فدا کردند. ولی بعضی از استادان دانشگاه‌ نفهمیدند که در آن دوران در کجای تاریخ قرار دارند. چون در آموزش‌های مدرن به کسی چشمِ دیدن سنن الهی را نمی‌آموزند. در نظام جدیدِ آموزشی افرادی که وارد دانشگاه می‏شوند بیشتر می‏دانند، بدون آن‌كه نسبت به فهمیدن تأکید شود. انسانی كه از لحاظ شعور رشد كند شخصیت او فربه می‏شود ولی انسانی كه فقط اطلاعاتش زیاد شود، شخصیتش آماس می‏كند، به قول شیخ شبستری:
برو ای دوست، خود را نیك بشناس

كه نبود فربهی مانند آماس

عده‏ای نماز نمی‏خوانند و شاید به خدا و قیامت هم اعتقاد نداشته باشند ولی از درس معارف اسلامی نمره بیست می‏گیرند. آیا می‌توان گفت این شخص چون از درس معارف اسلامی نمره خوب گرفته از آن پیر مرد متدین که نمره ده هم نمی‌گیرد دین‌دارتر است؟ به قول نویسندگانِ كتاب «آموختن برای زیستن»، كلاس‌های سینه به سینه، هزارها سال بشر را در حدّ فهمِ قابل قبول نگه‌داشت و با بصیرت کامل بدون آن که خود و دیگران را به بحران بیندازند، زندگی کردند. ولی اطلاعاتِ كلاس‌های صدسال اخیر چون در آن‌ها دانش هست ولی بصیرت نیست هیچ اقدامی در جهت کنترل امیال سرکش و وحشیانه‌ی بشر انجام نداده است. امروز در كلاس‌ها، رابطه‌ی معلم و محصل، رابطه‌ی حکیمانه نیست، از آن طرف هم رابطه‌ی بین فرزندان با پدران و پدربزرگ‌ها از بین رفته و مدرسه جای آن را گرفته است ولی دیروز كه رابطه‌ی پدر و پدربزرگ با فرزند در مزرعه برقرار بود، و فرزند با سینه‌ی پر از تجربه و عبرت پدر و پدر بزرگ مرتبط می‌شد، جوانان از آن‌ها حكمت‌های زیادی می‏آموختند، درنتیجه بشر در آن بستر به توحش كنونی گرفتار نبود. اكنون موضوعِ امتحانات مطرح در مدارس و دانشگاه‌ها حرص و ولعِ كسب اطلاعات را بالا برده است، بدون این‌كه قدمی در جهت رشد شعور مخاطبان بردارد. آیا به واقع آن‌جایی كه هدف صرفاً انباشتن مفاهیم است، كیفیت یكسره در راه كمیت قربانی نمی‌شود؟ راه نجات از این ورطه، راه دوری نیست، کافی است از طریق دین و نبوت نظرها متوجه سنن جاری در هستی شود تا بشر امیال خود را کنترل کند و متوجه حقایق قدسی عالم بگردد. وقتی نظرها متوجه سنن جاری در هستی نباشد حتی اگر بهترین کتاب‌ها خوانده شود که معانی و شعور دینی در آن موج می‏زند، چون صرفاً جهت کسب اطلاعات و قبول شدن در كنكور خوانده می‌شود، در آن‌ مطالعات هیچ معنویت و بصیرتی به‌دست نمی‌آید، چون از ابتدا بصیرت، هدف نبود. ولی اگر آن كتاب‌ها را برای ارتباط با روح والای مؤلف بخوانیم، در عین این‌كه با گریه‏های او گریه می‏كنیم، بینش و بصیرت او را نیز به ارمغان می‌بریم در این نوع تعلیم و تربیت است كه می‏توان گفت خواندن به اسم رب است برای نظر به «اسم رب»، همان که فرمود «اِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ»(57) به اسم پروردگارت بخوان و هدفت كسب بینش باشد نه جمع اطلاعات و دانش.
آری همه‌ی این‌ها به جهت آن است که در تمدن جدید حافظه، جایگزین عقل شده است، به طوری که عقل و تعقل در موضوعات به حاشیه می‌رود و سواد به متن می‌آید. چه بسیار اشخاصی كه سواد دارند ولی عقل ندارند و چه بسا حرص با سواد شدن سبب زائل شدن عقل می‏گردد. در حالی‌كه اشخاصی همچون «ابوذرِ» عزیز سواد نداشتند ولی عاقل بودند و عاشقانه گرد پیامبر(ص) می‏گردیدند.
در گذشته چون سواد دار بودن هدف نبود خوب فكر می‏كردند، و اگر هم به دنبال سواد بودند برای تدبر و تفکر در متونی بود که با تدبّر و تفکر نوشته شده بود. ولی امروز صرفِ با سوادشدن و خواندن، هدف شده است به طوری که فرصت فكركردن را از انسان‌ها گرفته است. سواد به تنهایی و خواندن و مطلع شدن هیچ‌گاه ما را به سوی یك حقیقت بالا سوق نمی‌دهد، ما را از ارتباط موجود در بین پدیده‏های مادی مطلع می‌کند، در حالی‌كه ما به این دنیا نیامده‌ایم تا صرفاً اطلاعاتی از دنیای مادی جمع آوری كنیم، آمده‌ایم تا به سوی حقایق معنوی صعود نماییم و ذات مجرد خود را تا بیکرانه‌های حقایقِ وجود سیر دهیم و با عوالم معنوی مأنوس گردیم و درجه‌ی وجودی خود را شدّت بخشیم. در حالی‌که انباشتن مفاهیم و اطلاعات هیچ نقشی در شدت‌بخشیدن به وجود انسان ندارد، نهایتاً خبر از وجود آن حقایق به ما می‌دهد، و اطلاع از چیزی، غیر از مأنوس‌شدن با آن است. همان‌طور که آدرس‌داشتن نسبت به مقصدی عین رسیدن به آن مقصد نیست.