تربیت
Tarbiat.Org

علل تزلزل تمدن غرب
اصغر طاهرزاده

آفات فاصله‌گرفتن از طبیعت

از خصوصیات بارز تمدن غربی این است كه خواستار چیزهایی است كه تمدن‌های توحیدی برای فاصله‌گرفتن از آن‌ها تلاش می‌کردند. در نگاه اولیه ممکن است تصور شود ملت‌های گذشته طالب برق و یخچال و کولر بودند ولی علمِ به‌دست‌آوردن آن‌ها را نداشتند. ولی توجه هرچه بیشتر به احوالات آن‌ها نشان می‌دهد که زندگی را طوری می‌شناختند که امکانات طبیعی را برای ادامه‌ی آن زندگی کافی می‌دانستند و به‌خوبی می‌فهمیدند اگر درصدد چنین چیزهایی باشند، نه‌تنها باید از زندگی طبیعی فاصله بگیرند، بلکه باید تمام زندگی خود را جهت حفظ این دست‌آوردها مصرف کنند و زندگی آن‌ها تبدیل می‌شود به ساختن ابزارهایی برای زندگی. به عبارت دیگر چون می‌فهمیدند با فاصله‌گرفتن از طبیعت زندگی را گم می‌کنند هرگز طالب آن‌گونه زندگی که غرب پدیدآورد نبودند. آری! هرچند با پدیدآمدن این نوع زندگی امروزه دیگر نمی‌توان به راحتی از آن فاصله گرفت، ولی لااقل آن را به عنوان یک دست‌آورد بزرگ نباید پنداشت.
به گفته‌ی رنه‏گنون؛ «پژوهش‌هایی را كه تمدن جدید دنبال می‏كند، صرفاً اهمیت عملی دارند، نه روحانی، و این پژوهش‌های عملی متحقق نمی‏شود مگر با حدّ اعلای مخالفت با معنویت، و به دست مردمانی چنان مستغرق در مادیات كه دیگر ورای ماده چیزی به ادراكشان در نیاید...». او می‌افزاید: «در گذشته این پژوهش‌ها به دست انسان‌های بزرگ انجام نمی‏شد چرا كه برای آنان قیمت عمرْ گران‌بهاتر از آن بود كه این‌چنین در امور مادی مصرف شود كه نتیجه آن فقط عمل است».(10)
نهایت تلاش این تمدن، عمل است نه صعودِ روحانی و ارتباط با خدا. انسان‌های بزرگِ تاریخ اصولاً نمی‌خواستند روی آنچه تمدنِ امروزِ دنیا غرق آن شده و شدیداً آن را پذیرفته است، وقت و فکر بگذارند. البته نمی‏گوییم اگر عده‏ای وقت صرف كردند و یك پدیده علمی را به دست آوردند، ما از آن استفاده نكنیم. بلكه صحبت این است که اندیشمندان بزرگ دنیای گذشته چنین تمدنی را مطلوب نمی‌دانستند. پژوهشگرانِ امروز كسانی هستند كه تمام عمرشان را در ماده می‏گذرانند و مستغرق در ماده می‏باشند و به همین اندازه از حقایق معنوی که عامل بقاء و ثبات هر تمدنی است، غافل می‌شوند و وقتی متوجه باشیم تمدن‌های نابودشده تمدن‌هایی هستند كه به سنن معنوی هستی پشت کرده‌اند، و برعکس؛ تمدن‌هایی كه هنوز اصالت آن‌ها به صورتی فعّال باقی مانده‏، تمدن‌هایی هستند كه به سنن روحانی و معنوی وفادارند، امیدی به آینده‌ی تمدن غربی نمی‌توانیم داشته باشیم. زیرا مدافع تمدن‌های الهی و انسان‌های متدین خداوند است، که قرآن در این باره می‏فرماید: «اِنَّ اللَّهَ یدافِعُ عَنِ الَّذینَ امَنْوا اِنَّ اللَّهَ لایحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُور»(11) خداوند مدافع کسانی است که ایمان آوردند و هرگز خیانت‌کاران کافر را دوست ندارد. پس تمدن ایمانی با نور الهی پایدار می‌ماند ولی آن‌هایی که به حقوق الهی خیانت کنند و کفر بورزند مورد محبت و لطف الهی نیستند تا خداوند آن‌ها را از اضمحلال حفظ کند.
همان‌گونه که دین پیامبران باقی مانده است، و هر دینی توسط پیامبر بعدی، سیر تاریخی خود را طی می‌کند، اگر تمدنی بر پایه‌ی دینی که تحریف نشده و به انحراف نیفتاده است پایه‌گذاری شود نه‌تنها از بین نمی‌رود بلکه هر روز رشد می‌کند و چهره‌های باطنی خود را آشکار می‌نماید. در حالی‌که با تعمق در مبانی تمدن جدید روشن می‌شود که این تمدن نه‌تنها ادیان گذشته را تأیید نمی‌کند بلکه در ضدیت با آن‌ها به میدان آمده است.
ممکن است عزیزان بفرمایند؛ غربیان هم به کلیسا می‌روند و اعتقادات توحیدی دارند در حالی‌که باید عرض کنم برای این‌كه جامعه بشری بتواند زندگی دینی داشته باشد باید مناسبات اجتماعی و تربیتی و آموزشی‌اش بر اساس آموزه‌های دینی باشد. به عبارت دیگر؛ تمدن باید تمدنی معنوی باشد، نه این‌که اعتقادات فردی، دینی باشد ولی نظام اجتماعی آن سکولار. فیزیك و ریاضی و طبّ و شهرسازی و غیره همه باید با منظری که دین تعیین می‌کند شکل داده شود و ادامه یابد.(12)
گرایش‌های مبهم و اشتیاق‌های خیالی به سنن معنوی کافی نیست تا یک جامعه پایدار بماند و از فعالیت‌هایش بهره‌مند شود، بلکه باید تمام مناسبات جامعه مطابق آموزه‌های انبیاء الهی باشد تا به کمک مددهای الهی جامعه به اهداف عالیه‌ی خود دست یابد. وقتی متوجه شدیم ذات این تمدن بحران‌ساز است و معضلات جهان همه ناشی از وجود این تمدن است دیگر دنبال آن نیستیم که در بستر تمدن غربی به دنبال آرامش باشیم. متأسفانه در حال حاضر قصه ما شبیه قصه آن شخص سیاه ترسناكی است كه کودکی را بغل كرده بود و کودک همچنان گریه می‏كرد و او هم مرتب او را تکان می‌داد تا آرام شود. شخصی به او رسید و گفت: مشكل؛ خودِ تو هستی، طفل از تو می‏ترسد، کودک را پایین بگذار، آرام می‏شود و دیگر گریه نمی‏كند.
باز گردید به آیه‌ای که در ابتدای بحث قرائت شد و در آن تدبّر کنید که؛ «اَفَلَمْ یسیرُوا فِی الاَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعقِلُونَ بِها اَوْ اذانٌ یسْمَعُونَ بِها فَاِنّها لاتَعْمَی الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَی القُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور»؛ آیا اگر جامعه‌ قلبی بیدار پیدا نکرد و چشم دل او نابینا گشت امکان نجات دارد و راه سعادت خود را می‌یابد؟ به این نتیجه می‏رسیم كه تمدن غربی به علت نظرنداشتن به سیره‌ی معنوی انبیاء حیاتش پایدار نیست و ما نباید سرنوشت خود را به آن گره بزنیم.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»