تربیت
Tarbiat.Org

انقلاب اسلامی، بازگشت به عهد قدسی
اصغر طاهرزاده

انقلاب اسلامی؛ مژده‌ی خدا در غدیر

آری هر چقدر در تاریخ جلو آمدیم با همه‌ی موانع، حقیقت غدیر آرام‌آرام خود را نمایانده است و آثار مژده‌ی خدا به رسولش که فرمود «وَ اللّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاس» من پیام تو در غدیر را از نقشه‌ی مردم حفظ می‌کنم، در حال نمایان شدن است.
پس از بنی امیه، بنی عباس مصمم بودند ریشه‌ی اهل بیت پیامبر(ص) را بخشکانند، تا ذهن‌ها از غدیر و اهل بیت پیامبر(ع) به سوی بنی‌عباس برگردد، حتی کار را به جایی رساندند که هارون، امام کاظم(ع)را سال‌های طولانی زندانی کرد و سپس حضرت را در زندان به شهادت رساند، بلکه ذهن‌ها امام را فراموش کنند، ولی به گواهی تاریخ، در تشییع جنازه‌ی حضرت، تمام بغداد تعطیل گشت و روشن شد ذهن‌ها در غیاب امام بیشتر متوجه امام می‌باشند و لذا پسر مأمون، امام رضا(ع)را ولیعهد می‌کند، این نشان می‌دهد غدیر همان کوثر است که خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ» ما به تو چشمه‌ای عطا کردیم که همواره رشد و گسترش می‌یابد، چون پیامبر خدا(ص) در خواب دیدند که بوزینه‌ها بر روی منبرشان نشسته‌اند و منبر عقب‌عقب می‌رود، به این معنی که آدم‌هایی بر منبر پیامبر و بر حاکمیت نظام اسلامی قرار می‌گیرند که اسلامشان حقیقی نیست و از طریق آن‌ها دین به عقب برمی‌گردد. پیامبر(ص) از این خواب نگران شدند،آیه آمد که ای پیامبر! آری آنچه دیدی واقع می‌شود ولی ما به تو کوثر می‌دهیم و آن، چشمه و جریانی است که نه‌تنها از طریق بنی‌عباس و بنی‌امیه در دل تاریخ دفن نمی‌شود بلکه هر چه جلو برود بیشتر شکوفا می‌گردد.
در حال حاضر ملاحظه می‌فرمائید فرهنگ غدیر با طراوت هرچه بیشتر در چهره‌ی انقلاب اسلامی به نمایش در آمده است به طوری که ماورای این‌همه فتنه و فسادِ حاکمان، مبرّا از وضع ظلمانی آن‌ها، نظرها را متوجه خود کرده است. در حال حاضر اسلامِ حاکمانِ کشورهای اسلامی به راحتی با رؤسای جمهور آمریکا کنار می‌آید، چون اسلام آن‌ها رنگی ندارد که بخواهد در مقابل فرهنگ غربی مقاومت کند و بر حقانیت خود اصرار ورزد، ولی آیا شیعه می‌تواند با آمریکا کنار بیاید، و یا به تعبیر امام خمینی(ره) باید آمریکا آدم شود! همان‌طور که سیره‌ی امامان معصوم(ع) طوری بود که آن ذوات مقدس نمی‌توانستند با حاکمان اموی و عباسی کنار بیایند. درست است که در بسیاری موارد به طور مستقیم جبهه‌گیری نمی‌کردند ولی رنگ خود را نیز در فضای حاکمیت امویان و عباسیان نباختند. هارون الرشید به امام کاظم(ع)گفت پسر عمو این فدک که خلیفه‌ی اول از شما گرفته است حدودش را تعیین بفرمائید تا به شما بدهم. حضرت می‌فرمایند در صورتی حاضرم فدک را بازپس گیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس بدهی.
هارون از مرزها و حدودش پرسید که کدام است؟ آن حضرت پاسخ می‌دهند: اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نمی‌دهی. هارون پافشاری کرد و آن حضرت چنین فرمودند: مرز نخست آن عدن در یمن است، مرز دومش سمرقند در خراسان و حدّ سوم آن افریقیه(شمال آفریقا) و مرز چهارم آن مناطق ارمنستان و بحر خزر است. هارون با شنیدن آن پاسخ، متغیر شد و به‌شدت ناخرسند گشت و با خشم گفت: به این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی‌ماند!
امام(ع)فرمودند: می‌دانستم که نخواهی پذیرفت و به همین دلیل از گفتن حدود و مرزهای فدک خودداری کردم.(35)
شیعه یعنی نگاه حقی که جایی برای باطل نمی‌گذارد، هر چند از نظر نظامی با حاکمان جبّار درگیر نشود ولی با طرحی که ارائه می‌دهد، ذهن‌ها را به خود جلب می‌کند و به همین جهت هم حاکمان جبّار نمی‌توانند شیعه را تحمل کنند، چون این نوع فعالیت از صد جنگ مسلحانه برای آن‌ها خطرناک‌تر است. در فرهنگ شیعه؛ حاکمیت فقط از آن خدا است، حال چه مقدار از حاکمیت برای صاحبان قدرت جهانی می‌ماند؟ به همین جهت وقتی رضاخان به حاکمیت رسید با همه‌ی جریان‌ها کنار آمد مگر با روحانیت، چون روحانیت یعنی فرهنگی که نه به حاکمیت خود معتقد است و نه به حاکمیت ستمکاران، بلکه به حاکمیت خدا که از طریق امامان معصوم(ع) ظاهر می‌شود، معتقد است، و لذا نمی‌تواند جایی برای رضاخان قایل باشد. از طرفی آتاتورک در آن زمان با همان فکر رضاخانی، در ترکیه به حکومت رسید، ولی با روحانیون آن کشور مثل رضاخان مستقیماً درگیر نشد، چون روحانیت اهل سنت درحدی که خلیفه‌ی اول و دوم و سوم برای خود حق قایل بودند، برای آتاتورک هم حق قائل بودند، و آن‌ها نگاهشان به حاکمیت جهان اسلام مثل نگاه اهل بیت(ع) نبود. چندین بار خلیفه‌ی اول گفت «لولا عَلِی لهلک العمر»؛(36) اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد، اما علی(ع)بر عکسِ او می‌فرمایند: من امام معصومی هستم که می‌توانم سخن خدا را به شما برسانم و شما را به سوی پروردگارتان هدایت کنم. در چنین فضایی است که می‌گویند مذهبی‌ها تمامیت‌خواه هستند. البته از یک جهت راست می‌گویند، اما این جمله دو معنی دارد؛ یک وقت است که من می‌گویم حرف من را بشنوید، این تمامیت‌خواهی بد است، اما یک وقت می‌گوییم حرف خدا را بشنوید، این نوع تمامیت‌خواهی به معنی حق‌خواهی است. خلفای اول و دوم و سوم چون معصوم نبودند و نقص‌های فراوانی داشتند نگفتند تماماً حرف ما را بشنوید، ولی امیرالمومنین(ع)می‌گویند فقط حرف من را بشنوید، چون حضرت از خود حرفی ندارند، مگر حرف خدا را، و اگر در این مسئله کوتاه بیایند، عملاً از سخن خداوند کوتاه آمده‌اند. غربی‌ها می‌گویند علمای اهل سنت از علمای شیعه آزادتر فکر می‌کنند و برای بقیه‌ی اندیشه‌ها هم حقانیت قائل هستند، در حالی که مگر می‌شود وقتی علمای شیعه با توجه به قرآن و سخن امامان معصوم(ع) با سخنانی روبرو می‌شوند که ضد سخن قرآن و سخن امامان معصوم(ع) است، باز برای آن سخنان حقی قائل باشند؟