تربیت
Tarbiat.Org

زن، آن‌گونه که باید باشد (زن - خانواده - بحران)
اصغر طاهرزاده

فرهنگ بحران‌زا

موضوع غرب یک پدیده نوظهوری است که حیات خود را در لوکس کردن زندگی و نمایش‌دادن خود به دیگران جستجو می‌کنند، این نشانه بی‌هویتی و بی‌ریشه‌بودن این تمدن است. این‌ها همیشه برای سایر ملل مسئله ایجاد می‌کردند، نمونه‌اش اسکندر مقدونی که از آتن بلند شد و آمد این‌جاها را به‌هم ریخت و بعد به مصر رفت. معلوم نیست چرا؟ چون معنی بودن در یک زندگی مقدس و متعالی را گم کرده‌بودند، کارشان این نبود که خودشان زندگی کنند. یکی از عزیزان تحقیق کرده که باروت را اولین بار چینی‌ها اختراع کردند اما هیچ وقت باآن توپ نساختند چون باروت را اختراع کردند تا در کنار زندگی از آن استفاده کنند اما همین‌که باروت به دست اروپایی‌ها افتاد با آن توپ ساختند و برنامه تجاوز به سایر ملت‌ها را شروع کردند. ولی چینی‌ها چون روح تجاوز نداشتند از آن، وسیله‌ی تجاوز به سایر ملت‌ها درست نکردند. یا همین چینی‌ها برای اولین بار قطب‌نما را اختراع کردند، اما کشتی‌های غول‌پیکر برای سرکشی به سایر قاره‌ها نساختند، چون می‌خواستند خودشان زندگی کنند ولی همین‌که قطب‌نما به‌دست اروپایی‌ها افتاد با همان روحیه به اسم مسافرت در اقیانوس‌ها اکثر ملت‌های دنیا را تحت استعمار خود درآوردند و بلایی بر سر مردم آفریقا آوردند که عملاً دیگر آن آفریقایی که خود صاحب تمدن بود - بدون آن‌که خود را برای تجاوز آماده کرده باشد- نابود گشت. گویا باید همه دنیا نوکر روح اروپایی شوند. معلوم است وقتی این روح و روحیه به صحنه آمد مسلم بنده و جنابعالی باید برای مقابله با آن مجهز شویم ولی متوجه باشیم بشر در تاریخ کهن خود به طوری زندگی می‌کرده که بیش از آن‌که خود را به رخ سایر ملل بکشد، به ساحت قدسی خود می‌پرداخته، آن نوع زندگی که قابل نمایش نبوده است.
حرف بنده این بود که ما سالهای سال در یک فضای دینی زندگی می‌کردیم ولی این حرف‌ها هم نبود که حق زن یا حق مرد چه شده است، این حرف‌ها که حکایت از روحیه رقابت و دوگانگی دارد با حضور فرهنگ غربی از دوره‌ی قاجار که با یک خودباختگی با فرهنگ غربی روبه‌رو شدیم، پیدا شد و با نهایت بی‌تدبیری همه گذشته خود را نفی کردیم و هر چه غربی بود برایمان اصیل جلوه کرد، به طوری که پادشاه قاجار خاک باغچه‌اش را هم از بلژیک آورد. در جامعه‌ای که تمام مناسباتش را با دین اسلام تنظیم کرده ناگهان فرهنگی وارد می‌شود که هیچ توجهی به دین ندارد، حاصل کار رضاخان می‌شود که به پسرش از جزیره موریس نامه می‌نویسد؛ «مرا انگلیسی‌ها آوردند، خودشان هم بردند، باید از آن‌ها بترسی ولی باید کاری کنی که مردم از تو بترسند». تا این حدّ خودباختگی و زبونی در مقابل غرب کار را به کشف حجاب اجباری کشاند و چه بلبشویی در این کشور راه انداختند، از گذشته خود رانده شدند و نسبت به غرب هم خود را باخته دیدند. هرکس هرکاری از دستش می‌آمد می‌کرد، و لذا فضای خانواده‌های ما تبدیل شد به قلدری مردها و تضعیف زنان. و متأسفانه غرب‌زده‌ها این شرایط را که هنوز هم ما گرفتار آن هستیم و روحیه بعضی از پدران ما حاصل فضای فرهنگ چنین زمانی است، به عنوان فرهنگ خانواده دینی عمده کردند و با فرهنگ غربی مقایسه نمودند و نتیجه گرفتند اسلام زن را تحقیر کرده است. و روشنفکران بریده از فرهنگِ کهنِ ما نیز تحت تأثیر همین حرف‌ها سخن گفتند و قلم فرسایی کردند. آری در برهه‌ای از تاریخ تشیع چنین گرفتاری هست که زن تحقیر شده ولی این درست در زمانی است که فرهنگ دینی آسیب دیده است. همان‌طور که در اهل سنت به جهت آسیب بیشتری که به دین وارد شد، تحقیر زن بیشتر اِعمال شد و هنوز هم ادامه دارد، در حالی که رسول خدا(ص) فرمودند: «خِیاٰرُکُم، خِیاٰرُکُم لِنِساٰئِهِم»؛(59) بهترین شما کسانی هستند که برای زنان خود همسران خوبی باشند.
آیا این منطقی است که برخورد غیر اسلامی بعضی از مردان را نسبت به زنان به پای اسلام بگذاریم و بعد نتیجه بگیریم باید با روش اروپایی نهضت احیاء حقوق زنان راه بیندازیم و با منظری که غربی‌ها به زن می‌نگرند همه چیزِ خود را از دست بدهیم؟ چه شد که در خانواده‌های ما تو و منی پیدا شد؟ آیا در فضای خانواده‌های دینی با آن اهداف مقدسی که در آن مطرح است، تو و منی بین اعضاء خانواده مطرح است که حالا مجبور شویم یک طوری این تو و منی‌ها را وصله کنیم؟ البته وقتی تو و منی پیدا شد باید وصله کرد، ولی اگر شیفتگی دینی بیاید و گذشتْ قسمتی از دین‌داری حساب شود دیگر این حرف‌ها پیش نمی‌آید. وقتی دین در میان باشد چیزی پاره نمی‌شود که مجبور شویم وصله کنیم. در فضای هزارسال یگانگی چیزی به نام رقابت زن و مرد نبود، به اندازه‌ای که از خدای یگانه جدا شدیم دوگانگی‌ها خود را نشان داد و در فضای دوگانگی، حق زن و مرد مطرح و هزاران‌هزار مشکل ظاهر می‌شود.
گاهی دوستان سؤال می‌کنند چرا اسلام جواب سؤال‌های پیش آمده را نمی‌دهد ابتدا عنایت داشته باشید این سؤال‌ها از وقتی طرح شد که انسان‌ها از خانه ایمانشان فاصله گرفتند، آری اسلام آنچنان برای همه تاریخ وسعت دارد که در هر شرایطی جواب‌گوی سؤالات بشر است، ولی فراموش نفرمائید درمان اصلی سؤالات این است که سعی کنیم مردم به خدا وصل شوند تا اصلاً این حرف‌ها مطرح نباشد. در جلسه سوم کتاب «آشتی با خدا» عرض شد بسیاری از این سؤال‌هایی که در زندگی ما نسبت به خدا پیش می‌آید به جهت بی‌ثمری حیات است، انسانی که از حیاتش بهره کافی نبرده است و حالا سؤال دارد که «چرا خدا من را خلق کرد» مثل کسی است که مطابق آدرسی که در دست دارد، آن جایی را که باید برود پیدا نکند، در این حالت است که می‌گوید این چه آدرسی بود که به ما دادید؟ اما اگر مطابق آدرسی که به او داده‌اند آن‌جایی را که می‌خواست پیدا کند، دیگر نمی‌گوید این آدرس را چرا به ما دادند، وقتی به مقصدی که می‌خواست رسید، دیگر سؤال برایش نمی‌ماند. می‌گوید خوب شد که آمدیم.
وقتی انسان از خانه ایمانش جدا شد و از نظر به اهداف مقدس غفلت کرد، نظر به خود شروع می‌شود، خود را می‌بیند و این‌که خودش غیر از آن دیگری است و این شروع بحث است که آیا حقوق زن و مرد باید مساوی باشد یا نه، چرا ارث زن با ارث مرد مساوی نیست، و هزاران سؤال دیگر که البته اگر جواب درستی به آن‌ها داده نشود جوانان ما نسبت به حقانیت اسلام مسئله‌دار می‌شوند و باید در عین توجه به حیات طیب که قرآن برای زن و مرد به طور یکسان تعیین نموده، روشن شود که این تفاوت‌ها اولاً: تبعیض نیست، ثانیاً: طوری حقوق زن تنظیم شده که زن بتواند در بستر مسئولیت تربیتی خود بدون هرگونه دغدغه اقتصادی به کار خود ادامه دهد.