تربیت
Tarbiat.Org

خویشتن پنهان (شرح ده نکته از معرفت نفس)
اصغر طاهرزاده

مقام بینابینی انسان

3- با توجه به این‌که قرآن فرمود: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ»(284) می‌فهمیم آخرین و پایین‌ترین مرتبه و منزلِ روح، جای‌گرفتن در بدنِ تسویه‌شده و تصفیه‌شده از موانع نفخه‌ی روح است كه در این مرتبه آن‌قدر روح تنزّل یافته‌است كه تقریباً از آن مقام اصلی‌اش بی‌خبر شده و فراموش كرده اصل و منزل اصلی‌اش كجاست.
وقتی متوجه شدیم آنچه در بدن انسان دمیده‌شده، صورت تنزّل‌یافته‌ی آن روح است و از آنجایی که وقتی حقیقتی معنوی در مرتبه‌ی پایین‌تری تنزّل كند، مرتبه‌ی اصلی و صورت اولیه‌ی آن به جای خود محفوظ است، و در عین این‌كه همان موجود و یا همان حقیقت در مرتبه‌ی اصلی خود بوده و صورت اصلی خود را دارد، در مرتبه‌ی پایین‌تری تجلّی كرده، پس هر اندازه که انسان بتواند ارتباط خود را با حقیقت اصلی خود محفوظ بدارد به همان اندازه به اصل خود برگشت می‌کند.
در مراتب طولی هر اندازه که حقایق از مقام اصلی نازل شوند به همان اندازه چهره‌ی اصلی و صورت اولیّه‌ی خود را ضعیف‌تر می‌یابند و بر عكس، در رجوع و برگشت به مرتبه‌ی عالیه‌ی خود، در اوایلِ مراتب طولی، چهره‌ی اصلی و صورت اولیّه‌ی موجود را كمی روشن خواهند یافت و هر اندازه بالاتر روند، چهره‌ی اصلی خود را بیش از پیش روشن‌تر یافته و با آن بیشتر آشنا خواهند بود و اگر همه‌ی مراتب تجلّی را پشت‌سر بگذارند، با چهره‌ی اصلی‌ خود روبه‌رو خواهند شد.
با توجه به نکته‌ی فوق است كه گفته می‌شود: «روح یا حقیقت انسان، در مراتب نازله‌ی خود محدود و محجوب‌ شده تا مرحله‌ای كه در واقع از حقیقت خود بی‌خبر گشته» زیرا انسان دارای دو چهره است؛ یكی چهره‌ی قدسی و الهی، و یكی هم چهره‌ی اسفل‌سافلین؛ که اگر در مقام اسفل سافلین مقیم شود از چهره‌ی اصلی خود محروم گشته، در عین این‌که در تنزّل به‌سوی اسفل‌ سافلین، از آن چهره‌ی اصلی نبریده و جدا نشده ‌است و امکان برگشت به آن را دارد.
نفس انسان، بین «روح» با آن درجه‌ی عالی و بین «جسم» قرار دارد؛ به این اعتبار نه نور محض است، نه ظلمت محض. و به همین جهت، در حالت عادی صفات الهی را به صورت مبهم در خود دارد و با سلوک به سوی حقیقتِ خود آن صفات به تدریج برایش روشن می‌شود تا آنجایی که انوار الهی را جزء خود می‌یابد.
نفس ناطقه به کمک جنبه‌ی مثالی خود، «مقام عالی وجود» و «مقام دانی وجود» را به یكدیگر می‌پیوندد. پس به خودی خود نفس انسان، نه عالی است و نه دانی، نه روح است و نه جسم، ولی ممكن است در ظلمات دنیای مادی سقوط‌كند و به مقامی دون مقام انسانیت فروافتد. و نیز ممکن است از احکام عالَم پائین تعلق خود را آزاد کرده در مرتبه‌ای فوق مرتبه‌ی ملائک قرار گیرد. پس مردم در حالت اولیه در یك بِیْنابِیْنی به‌سر می‌برند، مگر این‌كه با غلبه‌ی نورِ روح، ظلمت خود را از بین ببرند.
4- اگر انسان خود را به كمك تذكرات انبیاء و عمل به آن‌ها از حكم بدن و منزل اسفل آزادكند، در واقع خودِ واقعی خود را می‌یابد و به اصل خود -كه همان مقام روح است- نزدیك می‌شود، به طوری كه حقیقت خود را بدون واسطه‌ی ملائكه، مستقیماً از حق دریافت می‌كند.
در ابتدا انسان حقیقت خود را از پشت حجاب ها می‌بیند ولی اگر همت‌ کند، در انتها با ذات خود که عین اتصال به حق است روبه‌رو خواهد شد و در آن صورت رمز و راز تزكیه‌های شرعی را می‌فهمد که چگونه این دستورات و اعمال برای برطرف‌كردن حجاب‌هایی كه بین او و حقیقت اصلی او مانع شده‌اند، به او یاری می‌رسانند.
در راستای اتصالِ بی‌واسطه‌ی روح انسان به خداوند، ‌امام ‌صادق(ع) می‌فرمایند: «وَ اِنَّ روحَ الْمُؤْمِنِ لَاَشَدُّ اِتِّصالاً بِروُحِ‌اللهِ مِنْ اِتِّصالِ شُعاعِ الشَّمْسِ بها»(285) اتصال روح مؤمن به روح خدا، شدیدتر است از اتصال شعاع خورشید به خورشید. این روایت ما را راهنمایی می‌کند که اگر به اصل خود برگردیم همنشین انوار الهی خواهیم شد.