تربیت
Tarbiat.Org

خویشتن پنهان (شرح ده نکته از معرفت نفس)
اصغر طاهرزاده

رابطه‌ی روح انسان با خدا

2- در رابطه با ساکن‌شدن انسان در بدن و جدا شدن از حقیقت اصلی خود، خداوند می‌فرماید: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ»(278) خداوند به ملائکه فرمود: من در صدد خلق بشری هستم که بدن او را از گِل و لجنِ بد بو خلق می‌کنم، پس بعد از آن که آن بدن را آراستم و متعادل کردم و از روح خودم در آن دمیدم، پس شما باید به او سجده کنید.
بحث ما بر روی آن قسمت از آیه است که می‌فرماید: «بدن بشری که از گل و لجن بد بو آفریدم و آن را آراستم، از روح خودم بر آن دمیدم» این جمله نشان می‌دهد نفس ناطقه‌ی انسانی از روحِ خدا است. اولاً: فرمود: «از روح خودم بر آن ‌دمیدم» تا متوجه شویم نفس ناطقه‌ی انسان «از روح خـدا»ست و نـه «روحِ خـدا»ست؛ چـون فرمـود: «مِنْ روُحـی» و نفرمود: «روُحی»، و از آنجایی که در عالم مجردات بُعد و تقسیم معنی نمی‌دهد، پس وقتی می‌فرماید از روحم، یعنی از پرتو روحم و لذا می‌توان گفت: روح انسان صورت نازله‌ای از روح خداست.
ثانیاً: باید متوجه بود که روح، مخلوقی است از مخلوقات خداوند زیرا به آن معنی که برای انسان یک جسم هست و یک روح، برای خدا معنی نمی‌دهد و نمی‌توان گفت خداوند جسم و روح دارد و لذا این‌که آن روح را به خود نسبت می‌دهد به جهت شرافتی است که روح نزد خداوند دارد و این اضافه، اضافه‌ی تشریفیه است مثل آن که بیت الله را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «بَیْتِی» در حالی‌که برای خدا خانه معنی نمی‌دهد و در همین راستا حضرت باقر(ع) در مورد «روح» می‌فرمایند: «مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مَرْبُوبٌ مُدَبَّرٌ»(279) مخلوق و مصنوع و مورد ربوبیت الهی و تحت تدبیر اوست. روح از ملائكه هم بالاتر است و لذا به ملائکه می‌فرماید: چون از روح خودم در آن دمیدم بر او سجده کنید. و در همین رابطه می‌فرماید: «یُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ اَمْرِه»(280) خداوند ملائكه را به نور روح كه از «امر» خداست نازل كرد. بنابراین نباید برای خدا مثل انسان‌ها روح قائل شویم و تصور كنیم روح خدا یعنی خود خدا. زیرا بنا به گفته‌ی علی(ع): «جَبْرَئِیلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحُ غَیْرُ جَبْرَئِیل‏»(281) جبرئیل از ملائکه است و روح غیر جبرئیل است و بنا به قول امام صادق(ع) به محمد بن عباس: «الرُّوحُ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِیلَ وَ مِیكَائِیلَ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) یُخْبِرُهُ وَ یُسَدِّدُهُ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ(ع) یُخْبِرُهُمْ وَ یُسَدِّدُهُم‏»(282) روح مخلوقى است بزرگ‌تر از جبرئیل و میكائیل كه پیوسته با پیامبر اكرم(ص) بود، به او اطلاع می‌داد و محافظ آن جناب بود . او نیز در خدمت ائمه (ع) هست، به آن‌ها اطلاع می‌دهد و محافظ آن‌ها است‏.
ثالثاً: قرآن می‌فرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»(283) بگو روح از «امر» پروردگار من است و آیه‌ی 82 سوره‌ی مباركه‌ی «یس» در رابطه با مقام «امر» می‌فرماید: «انّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْـئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون» یعنی روح که از امر خداوند است نحوه‌ی ایجاد آن طوری است که همین‌که می‌گوید بشو، می‌شود و دارای وجود تدریجی نیست. یعنی «امر»ِ خدا آن است كه چون اراده‌ كند چیزی را ایجاد كند، می‌گوید: «بشو»، و می‌شود. پس روح -كه از امر الهی است- نظام مادی و تركیبی و تدریجی ندارد.
رابعاً: از آنجایی که بدن انسان اصل انسان نیست و خداوند می‌فرماید پس از تعادل بخشیدن به بدن او، از روح خود در آن دمیدم. پس اصل اساسی انسان، همیـن روح است و حقیقت انسان را همین روح تشکیل می‌دهد که پرتوی از آن روحی است که فوق ملائکه است.
خامساً: این سوی دنیاییِ انسان «اَسفل سافلین» و مقام بدن و ماده است و آن سوی انسان، روح است و مقامی که فوق ملائکه است و لذا انسان‌ها از جهت روحِ خود به مقام قرب الهی نزدیك‌اند، ولی به واسطه‌ی جسم خود -كه از گِل آفریده شده- از آن مقام دورند، حال هرطرف را انتخاب كنند، آنجایی خواهند شد.