تربیت
Tarbiat.Org

خویشتن پنهان (شرح ده نکته از معرفت نفس)
اصغر طاهرزاده

احساس حضور در بدن!

ممکن است سؤال بفرمائید: اگر نفس ناطقه محدود به مکان خاصی نیست و حقیقتی فوق مکان‌مندی است، پس چرا ما احساس می‌کنیم در بدنمان هستیم و چرا نفس می‌تواند با حضور در دست، حرکات دست ما را به عهده بگیرد؟
جواب سؤال این است که فراموش نفرمائید نفس ناطقه‌ی انسان، بدن را به عنوان ابزارِ خود مدّ نظر دارد، و همین‌که به بدن خود نظر دارد خود را در بدن احساس می‌کند و چون از طریق به‌کارگرفتن بدن کامل می‌شود حرکات دست و پا و اعضای بدن را در قبضه‌ی خود دارد، بدون آن که محدود باشد به قرار گرفتن در محلی به نام دست. تعلق نفس به بدن چنین احساسی را به وجود می‌آورد که انسان احساس کند در بدنش جای دارد با این‌که می‌دانیم برای موجود مجرد نه مکان معنی می‌دهد و نه زمان. پس هر اندازه انسان به کمک ریاضت‌های شرعی تعلق خود را به بدن کم کند بیشتر به حقیقت خود نزدیک می‌گردد و برای خود حضوری ماوراء زمان و مکان احساس می‌کند.
نفس ناطقه‌ی انسان مجرد است و در ذات خود از هر مکان و زمان خاصی آزاد است، لذا اگر ریاضت بکشد و توجه به بدنش را کم کند می‌تواند خود را در مکان‌های دور دست، و زمان‌هایی که هنوز واقع نشده، حاضر نماید. البته تا این حدّ از حضور نیاز به ریاضت‌های شرعی ندارد زیرا این مربوط به نفس ناطقه است که هر انسانی دارد، به همین جهت مرتاض‌ها هم - با ضعیف‌کردن حاکمیت بدن و آزادکردن نفس ناطقه- چنین حضوری را می‌توانند برای خود به دست آورند ولی اگر انسان‌ها با ریاضت‌های شرعی کار را جلو ببرند سیر آن‌ها به سوی حقایق خواهد بود و تا آنجا جلو می‌روند که مانند حارثة بن مالک با انوار عالم عرش و قیامت نیز مرتبط شوند.(153)
وقتی انسان‌ها به طریقه‌های مختلف توجه نفس به بدن را کم کنند و با انصراف از کثرات، تمرکز لازم را انجام دهند، درست همین‌طور كه در حال حاضر احساس می‌كنند در بدن‌شان هستند، احساس می‌كنند مثلاً در فاصله‌ی 400 كیلومتری حاضرند و می‌توانند از آنچه در آنجا می‌گذرد خبر دهند. زیرا نفس انسان به جهت تجردی که دارد همین حالا در همه جا حاضر است منتها چون به بدن خود توجه دارد خود را در بدنش حسّ می‌کند و اگر توجه او از طریق ریاضت‌های مربوطه به بدنش کم شد، لازم نیست به چهار صد کیلومتر آن طرف‌تر حرکت کند بلکه حضوری را که در آن مکان دارد درک می‌کند. زیرا نفس ناطقه نه قبلاً در بدنِ خود محصور بود و نه حالا در چهارصد کیلومتری متوقف است، همیشه نفس ناطقه‌ی هر انسانی در همه جا هست ولی نمی‌تواند آن حضور را درک کند، کافی است با تمرکز لازم به آن‌جایی که می‌خواهد در آن‌جا حاضر باشد، توجه کند، خود را در آن‌جا می‌یابد، لازمه‌ی تمرکز آنچنانی انجام‌دادن ریاضت‌های خاصی است که باید انجام دهد.(154)
ریاضت‌های شرعی امکان حضور نفس در باطن عالم را ممكن می‌سازد و انسان می‌تواند به سوی عالم ملائكه و عالم برزخ و قیامت نیز سیر كند، مثل سیرِ جناب آقای نجفی‌قوچانی(ره) که ایشان گزارش سیر خود را در كتاب «سیاحت غرب» نوشته‌اند.(155)
با ریاضت‌هایی که منجر شود تا نفس ناطقه تمام توجهش به بدنش نباشد یک نحوه شعور برتری به انسان دست می‌دهد. با علم حضوری درك ‌می‌كند که فوق زمان و مکان، در عالم حاضر است، این غیر از آن است که انسان با تفکر خود بداند نفس او مجرد است و فوق زمان و مکان می‌باشد. فرق عرفای واقعی با انسان‌های اخلاقی در این است که عرفا در مقامِ تجرد خود مستقر می‌شوند و انسان‌های اخلاقی با توجه به علمی که دارند رعایت اصول اخلاقی را می‌نمایند چون پذیرفته‌اند شأن آن‌ها بالاتر از عالم ماده است و از این طریق متخلق به اخلاق اسلامی می‌شوند و از نتایج آن برخوردار می‌گردند ولی عرفای واقعی می‌یابند که حقیقت آن‌ها ماوراء عالم ماده و مادیات است و بر همین اساس نه تنها خود را در آینده و گذشته احساس می‌کنند بلکه خود را در عوالم برتر می‌یابند و از آنجا به ما خبر می‌دهند چون به نور توحید و با توجه قلبی به خداوند، زیباترین تمرکز را در خود ایجاد نموده‌اند. اخبار غیبی و خبرهایی که ائمه‌ی هدی(ع) از قیامت می‌دهند همه از سنخ نور توحید است، با نگاه توحیدی است که انسان دنیا را مردار می‌بیند، چون ریاضت‌های حقیقی، درجه‌ی وجودیِ انسان را تعالی می‌دهد؛ بعد از مدتی از شهرت دنیایی فرار می‌کند، این غیر از آن است که انسان براساس دستورات اخلاقی از شهرت فرار کند، در حالی که در خود تمایلی به آن شهرت‌ها دارد، حالت اخیر مثل یك سنگی است كه دورش را طلا گرفته‌اند. یك وقت سنگ با تغییر ماهیت، «طلا» می‌شود و یک وقت با تحمیل لایه‌ای از طلا برآن، ظاهر آن را طلا می‌کنند. ریاضت‌های شرعی باعث می‌شود تا انسان وسعتی مناسب حقیقت خود بیابد و در آن راستا خود را احساس می‌کند و حقیقتاً حضورش در عوالم معنوی شدیدتر شده و خود را وسیع‌تر از بدن و امیال و آرزوهای بدن می یابد. امیرالمؤمنین(ع) خطبه‌ای خواندند و از آینده خبر ‌دادند، شخصی به نام اعشی هَمدان که جوان کم سنی بود برخاست و گفت: «ما اشبه الحدیث بحدیثٍ خرافه» چقدر این سخن شما به خرافه شبیه است. حضرت فرمود: ای جوان اگر در گفتارت گناهکاری، خدا به دست غلام ثقیف به قتلت برساند و سپس ساکت شدند. در آن هنگام چند نفر برخاستند و سؤال کردند: ای امیر مؤمنان غلام ثقیف کیست؟ فرمودند: مردی است که بر شهر شما مسلط می‌شود و احکام الهی را پایمال می‌کند و با شمشیر گردن این جوان را می‌زند. پرسیدند چند سال حکومت می‌کند؟ فرمودند: بیست سال، اگر به بیست سال برسد. پرسیدند کشته می‌شود یا به مرگ طبیعی می‌رود؟ فرمودند: به واسطه‌ی مرضِ اسهال به مرگ می‌رسد. اسماعیل رجاء می‌گوید: با چشم خود دیدم که اَعشی را اسیر کردند و نزد حجاج بن یوسف ثقفی آوردند، او را کتک زد و در همان مجلس گردنش را زد(156) این نمونه‌ای است از وسعت زمانی نفس ناطقه‌ی حضرت امیرالمؤمنین(ع) ولی در راستای نگاه توحیدی.
ریاضت‌های شرعی انسان را متوجه حقایق عالم می‌کند، مثل آن که دوری از حرام الهی جان انسان را هماهنگ عالم قیامت می‌نماید تا آنجایی که می‌بیند خوردن مال یتیم، خوردن آتش است. گاهی ریاضت‌های شرعی آنچنان جنبه‌های مجرد نفس را شدت می‌بخشد که انسان خود را در مقام برزخی خود حاضر می‌بیند، حضوری که برای جناب آیت‌الله «قوچانی» پیش آمد، ملاحظه کرده‌اید که چگونه ایشان در مقام برزخی اعمالشان حاضر می‌شوند و صورت برزخی آنچه را انجام داده‌اند می‌یابند.