تربیت
Tarbiat.Org

خویشتن پنهان (شرح ده نکته از معرفت نفس)
اصغر طاهرزاده

نظر به خود، آزاد از مفهوم

وقتی خود را درست احساس کردیم و فقط احساس کردیم - نه این‌که به آن فکر نمودیم- راه مطالعه‌ی خود و شناخت آن شروع می‌شود. كسی كه هنوز در شرایطی است که می‌پرسد: «خود ما چیست؟» هنوز به جایی نظر دارد که هرگز در آن‌جا خود را نمی‌یابد، باید به جایی رسید تا این سؤال پیش نیاید که «خودِ من کیستم». جوابِ سؤال كسی كه می‌پرسد: «من كی‌ام؟» هرگز نتیجه‌بخش نیست، باید طوری او را به او نشان دهیم كه این سؤال را نداشته‌ باشد؟! مثل کسی که از کیفیت و چگونگی خدا سؤال کند، از آن سؤال معلوم می‌شود تصور او از خدا غلط است و چنین کسی تا معرفت خود را نسبت به خدا درست نکند، هر اندازه جلو برود به چیزی نمی‌رسد، باید معرفت خود را تصحیح کند تا چنین سؤالی نداشته باشد. حضرت صادق(ع) می‌‌فرمایند: «مَنْ فَكَّرَ فِی اللَّهِ كَیْفَ كَانَ هَلَك‏»(102) هرکس در مورد خداوند فکر کند که چگونه است هلاک می‌شود. چون تصورش از خداوند غلط است می‌پرسد خدا چگونه است. باید طوری با خدا روبه‌رو شود که چنین سؤالی برایش پیش نیاید که بگوید کیفیت خدا چیست. وگرنه هر جوابی به او بدهید در حوزه‌ی همان تصوری که دارد جواب را می‌گیرد و لذا بعد از جواب شما، هنوز هم قبول دارد كه خدا یك چیزی است با کیفیتی خاص. در همین رابطه مولوی می‌گوید:
هر چه گویی: «ای دم هستی از آن»

پرده‌ای دیگر بر آن بستی بدان

صحبت ما جملگی قیل است و قال

خون به خون شستن محال آمد محال

در رابطه با معرفت نفس نیز باید طوری با خود روبه‌رو شد که بدون کمک از مفهوم دیگری، خود را با خود شناخت. چون اولاً: بر هر چیزی كه دست بگذارید، آن چیز از خودتان برای خودتان روشن‌تر نیست. ثانیاً: آن چیز غیر شما است، چگونه از غیرِ خود می‌خواهید خود را بشناسید؟ وقتی خود را به خود شناختید آنقدر خوب با خود روبه‌رو خواهید شد که دیگر این سؤال برایتان پیش نمی‌آید: که «من كی‌ام؟». فقط به خود نظر دارید.