تربیت
Tarbiat.Org

انسان؛ از تنگنای بدن تا فراخنای قرب الهی
اصغر طاهرزاده

اسفار اربعه

عالى‌ترین مطالب در كلمات اهل معرفت مسائل مربوط به سفرهاى انسان كامل است.
پس از تشریح علمى سفرهاى چهارگانه باید كیفیت سلوك و راه عملى آن تبیین شود. كیفیت سلوك و چگونگى پیمودن این سفرها به طور مبسوط همان است كه خواجه عبدالله انصارى به صورت منظم و زیبا در منازل السایرین بیان كرده كه مسافر از منزل یقظه و بیدارى، سفر خویش را آغاز كرده و با پیمودن منازل فراوان و گذر از كُتل هاى صعب العبور به وصال كوى توحید بار مى‌یابد.
امام خمینی(رض) در رساله‌ی مصباح الهدایة بعد از بیان اسفار اربعه بر اساس مشرب عرفانى خود می‌فرمایند: از نظر من سفر اول که سفر از خلق به سوى حق است، مقید است به رفع حجاب امكانى و رؤ یت جمال حق با ظهور فعلى‌اش كه در حقیقت، ظهور ذات در مراتب اكوان است. سفر دوم نیز كه از حقِ مقید آغاز شده و به حق مطلق می‌‌‌رسد، طوری است که تمام هویات وجودى در نزد سالک نابود شده و همه‌ی تعینات امكانى در او مستهلك می‌‌‌گردد. با ظهور وحدتِ تامّ، قیامتش بر پا شده و حق براى او با مقام وحدانیتش تجلى مى‌كند، در این حال هرگز اشیاء را نخواهد دید و از ذات و صفات و افعال او فانى می‌‌‌شود. اگر توفیق و عنایت الهى شامل او شد، سفر سوم را آغاز مى‌كند كه از حق به سوى خلق به حق است ؛ یعنى از حضرت احدیت جمعى به حضرات اعیان ثابته سفر مى‌كند كه در این هنگام حقایق اشیا و كمالات آن ها براى او كشف می‌‌‌شود.
بالأخره سفر چهارم را شروع مى‌كند كه سفر از خلقى است كه حق است؛ یعنى از اعیان ثابته به سوى اعیان خارجى، به حق؛ یعنى وجود حقانى كه سیر مى‌كند، در حالى‌كه جمال حق را در همه چیز مشاهده مى‌نماید، چنان كه امیرمؤمنان(ع) فرموده است: «مَا رَأَیْتُ شَیْئاً اِلاّ وَ رَأَیْتُ اللّه قَبْلَه وَ بَعْدَه وَ مَعَهُ»(175) من هرگز چیزى از موجودات را ندیده‌ام مگر آن كه خدا را قبل از او و بعد از او و با او دیده‌ام.
در این مرحله، انسانِ كامل صاحب شریعت شده و احكام شرعى را براى هدایت مردم بازگو مى‌كند و از خداوند و اسماء و صفات او و سایر معارف به مردم خبر می‌‌‌دهد.
جمیع این اسفار كه براى خاتم انبیا حاصل شده و جمیع مقاماتى را كه آن حضرت واجد بوده است، در حقیقتِ كلیه‌ی خاتم ولایت مطلقه‌ی محمدى، یعنى على ابن ابى طالب و اولاد طاهرینش(ع) موجود است. نظر به این كه حقیقت كلیه‌ی نبویه به اعتبار حقیقت ولایتِ حقه و مقام جمع الجمع، داراى جمیع مراتب و محیط به جمیع مظاهر است، مجالى براى تشریع احدى باقى نگذاشته است. این مقام براى حقیقت محمدى به نحو اصالت و از براى خلفاى معصوم او به نحو تبعیت و وراثت ثابت است، زیرا روحانیت ائمه و رسول الله به حسب باطنِ ولایت یكى است و تعدد آن‌ها اعتبارى است، به این معنا كه اگر قبل از پیامبر، على‌ابن‌ابى‌طالب یا یكى از اولیاى محمدیین از ائمه‌ی طاهرین ظهور پیدا مى‌كرد و تأخر زمانى نداشت، صاحب رسالت و ولایتِ محیط بر جمیع حقایق بودند، لذا از حضرت ولایت مدار على بن ابى طالب وارد شده است كه: «كُنْتُ مَعَ الْاَنبیاء سِرّاً و مع محمد جَهْرَاً»(176) من با همه‌ی انبیاء در باطن و با پیامبر اسلام در ظاهر همراه بوده‌ام. مولانا نیز این حقیقت را چنین بیان كرده است:
تا صورت پیوند جهان بود، على بود

تا نقش زمین بود و زمان بود على بود

شاهى كه ولى بود و وصى بود على بود

سلطان سخا و كرم و جود على بود

هم‌آدم‌و ‌هم‌شیث و هم‌ادریس و هم ایوب

هم‌یونس و هم یوسف و هم هود على بود

هم‌موسى‌و هم‌عیسى‌و هم‌خضر و هم‌الیاس

هم صالح پیغمبر و داود على بود

عیسى به سخن آمد و در مهد سخن گفت

آن نطق و فصاحت كه در او بود على بود

مسجود ملایك كه شد آدم زعلى شد

در كعبه محمد بُد و مسجود على بود

از لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى

كان یار كه او نقش نبى بود على بود

آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج

با احمد مختار یكى بود على بود

محمود نبودند كسانى كه ندیدند

كاندر ره دین احمد و محمود على بود

آن معنى قرآن، كه خدا در همه قرآن

كردش صفت عصمت و بستود على بود

این كفر نباشد سخن كفر نه این است

تا هست على باشد تا بود على بود

سرّ دو جهان جمله زپیدا و ز پنهان

شمس الحق تبریز كه بنمود على بود

عبدالكریم جیلى می‌‌‌گوید: انسان كامل، قطبى است كه افلاكِ وجود از اول تا به آخر بر محور او دور مى‌زنند و او در آغاز و انجام هستى یكى بیش نیست، لكن در چهره هاى مختلفى ظاهر می‌‌‌شود كه اسم اصلى او محمد، كنیه‌اش ابوالقاسم و وصفش عبدالله و لقبش شمس الدین است.(177)
درباره‌ی تجلى حقیقت انسان كامل در چهره‌هاى متعدد، تنها انسان معصوم می‌‌‌تواند جلوه گاه انسان كامل باشد كه بعد از رسول خاتم تنها اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به این مقام بار یافته‌اند و هرگز كسى قابل مقایسه با آن ذوات مقدسه نیست، چنان كه امیرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه فرمود: «لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ وَ هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَیْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِینِهِ»(178) از این امت به آل محمد(ص) كسى قابل قیاس نیست. زیرا اهل بیت - ولیّ نعمت و واسطه فیض معنوى بر امت‌اند - و كسى هم كه از سفره‌ی آن‌ها بهره برده و هدایت یافته، با آنان برابر نخواهد بود. آن‌ها اساس دین و ستون یقین بوده و موضع اسرار الهى، پناهگاه احكام حق، گنجینه‌ی علم الهى، مرجع حكم، مخزن كتاب‌ها و تكیه‌گاه دین خداوند هستند.
بنابر این، اگر كسانى از بزرگان اهل طریقت، معارفى نصیب آنان شده یا جلوه‌هایى از حقیقت به آن‌ها رسیده، همه از فیض وجود انوار قدسى اهل بیت (ع) بوده است و این حقیقت در كلام نغز حافظ شیرازى چنین جلوه كرده است که بگوید:
بلبل از فیض‌گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

امیرمؤمنان و امام عارفان(ع) در این باره فرمودند: «بِنَا اهْتَدَیْتُمْ فِی الظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ الْعَلْیَاءِ وَ بِنَا أَفْجَرْتُمْ عَنِ السِّرَارِ»(179) شما به وسیله‌ی ما اهل بیت از ظلمت‌ها نجات یافتید و به بلنداى حقیقت راه پیدا كردید و از تاریكى‌هاى شب به واسطه‌ی ما رهایى یافتید.
از آن جایى كه میان خاتم ولایت و خاتم نبوت نسبت تام و كامل وجود دارد و حقیقت خاتم اولیاء همان حقیقت و باطن نبوت خاتم است، پس از باب «الوَلَدُ سرُّ ابیه» خاتم اولیاء همانند خاتم انبیا مظهر اسم الرحمن و رحمت براى همه‌ی عالمیان است.(180)
از حقایقى كه باید در بخش پایانى به آن اشاره شود، این است كه انسان كامل لازم نیست از مردان باشد، بلكه از زنان مطهره، مانند فاطمه‌ی زهرا و مریم عذرا و امثال آن‌ها نیز می‌‌‌تواند مصداق انسان كامل باشد. از این رو، در قرآن كریم حضرت مریم را همانند فرزندش عیسى روح الله به عنوان آیت عالمیان مطرح كرده و فرمود: «وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَةً لِّلْعَالَمِینَ»(181) و مریم و فرزندش را آیه‌‌هایی برای عالمیان قرار دادم. ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گفته است: به صورت تواتر از پیامبر اسلام نقل شده كه فرمود: «فاطمة سیدة نساء العالمین»(182) سرّ این كه زنان مانند مردان می‌‌‌توانند به مقام انسان كامل نایل شوند آن است كه مقام خلافت الهى مربوط به مقام انسانیت بوده و سرّ خلیفة الله بودن، تعلیم اسماء است كه خداى سبحان فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا» و محور تعلیم و تعلم جان آدمى است، نه بدن زیرا آن كه عالِم می‌‌‌شود روح است و روح، مرد و زن ندارد. پس آن که عالم به اسماء الهى است جان آدمى است، در نتیجه آن که معلوم فرشته‌هاست جان انسان است، ثمره‌ی كلام آن كه خلیفه‌ی الهى جان آدمى است كه مرد و زن در او مطرح نیست، پس در رسیدن به مقام انسان كامل نه مردبودن شرط است و نه زن‌بودن مانع.
بر مبناى اهل معرفت، نخستین آیه از كتاب عالَم، عقلِ كل است. از این رو، در روایات آمده است: «اولُ مَا خَلَقَ الله العقل»؛ اولین مخلوق عقل است و عقلِ كل، مظهر احدیت و حامل احكام علم الهى است. آیه‌ی دوم از كتاب هستى نفسِ كل است كه در مرتبه بعد از عقل كل قرار دارد و مظهر واحدیت و حامل احكام تفصیلى علم الهى است. در نفس كل كه مظهر علم حق است همه‌ی اشیاء ظاهر شده‌اند و نفسِ كل مانند چراغى است كه عالم با نور او منور شده و او منبع انوار حیات و دانش است كه بر مراتب عالم می‌‌‌تابد و هر موجودى به اندازه‌ی استعدادى كه دارد، از نور او بهره می‌‌‌گیرد.(183)
در آثار عرفانى گاهى از عقلِ كل به «قلم اعلى» افاضه می‌‌‌شود و لوحِ نفس كل آن ها را مى پذیرد.(184)از این رو، بعضى از بزرگان اهل سلوك گفته‌اند: انسان كامل اگر از جنس مردان باشد، مظهر و صورت عقل كل و اگر از زنان باشد، مظهر و صورت نفس كل است. بنابراین، سید اوصیا و سرّ انبیا علىّ عالىِ اعلى امیرمؤمنان، على ابن ابى طالب(ع) در صورت عقلِ كل و مظهر اتم آن بوده و سیده‌ی زنان عالم فاطمه‌ی زهرا(س) صورت نفس كلیه و مظهر آن است. امام صادق(ع) در شرح آیه‌ی: «انا انزلناه فى لیلة القدر» فرمودند: «اللیله فاطمه، و القدر «اللّه» فَمَن عَرَفَ فَاطمة حَقّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ اَدْرَكَ لَیْلَةَ الْقَدْر»(185) شب قدر فاطمه(س) و قدر، الله است، هرکس فاطمه(س) را آن‌طور که شایسته است بشناسد حتماً شب قدر را درک خواهد کرد.
بیان این حقیقت چنین است كه از منازل سیر حُبّىِ وجودى در قوس نزول، تعبیر به لیل و لیالى می‌‌‌شود و در قوس صعود به یوم و ایام، و بعضى از این شب ها لیلة القدر است، چه این كه بعضى از آن ایام، یوم الله است و فاطمه‌ی زهرا(س) همان طور كه لیلة القدر است، یوم الله نیز هست. انسان كامل در عصر محمدى نه تنها ظرف حقایق قرآن است، بلكه خودش قرآن ناطق است. فاطمه چگونه قرآن ناطق نباشد، در حالى كه یازده قرآن ناطق از آن لیلة القدرِ مباركه نازل شده و او مادر یازده امام معصوم است. در روایات آمده كه پیامبر اسلام از شدت محبت به فاطمه‌ی زهرا او را به اُمّ ابیها - مادر پدرش - لقب دادند است. علامه حسن زاده آملى نیز بر اساس تفسیر انفسى، ذیل این كلام پیامبر(ص) گفته‌اند: چون عقلِ كل، پدر و نفسِ كل، مادر مى‌باشد و همه‌ی موجودات از آن ظهور یافته‌اند... و مادرِ انوار و فضایل، فاطمه‌ی زهرا(س)، عقیله‌ی رسالت، به طور كامل مظهر نفس كلیه است، پس او مادر پدرى است كه خاتم انبیاست.(186)
امام خمینى(رض) نیز ضمن تشریح حقایق بلندى درباره‌ی حضرت زهرا(س) می‌‌‌گویند: تمام ابعادى كه براى یك انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه كرده بود، او یك زن ملكوتى، یك انسان به تمام معنا نسخه‌ی انسانیت، او موجود ملكوتى است كه در عالم به صورت انسان ظاهر شده است، بلكه موجود الهى جبروتى در صورت یك زن ظاهر شده است... زنى كه تمام خاصه‌هاى انبیاء در اوست، زنى كه اگر مرد بود، نبى بود. معنویات، جلوه‌هاى ملكوتى، جلوه‌هاى الهى، جلوه‌هاى جبروتى، جلوه‌هاى ملكى و ناسوتى همه در این موجود مجتمع است. از مرتبه‌ی طبیعت تا مرتبه‌ی غیبت، تا فناى بر الوهیت، براى صدیقه‌ی طاهره(س) این مسائل، این معانى حاصل است.(187)
آری انسان مورد نظر اسلام، انسان کاملی است که همه‌ی انسان‌ها باید تلاش کنند به آن مرحله برسند و خداوند نمونه‌هایی از انسان‌های کامل را در شخصیت رسول خدا(ص) و امامان(ع) و حضرت صدیقه‌ی کبری(س) به بشریت نشان داد تا راه انسان‌ها به سوی کمالی که باید به آن دست یابند گم نشود و بتوانند از تنگنای بدن به فراخنای قرب الهی نایل گردند.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»