تربیت
Tarbiat.Org

انسان؛ از تنگنای بدن تا فراخنای قرب الهی
اصغر طاهرزاده

معیّت و احاطه‌ی علمی انسان كامل

موضوع دیگرى كه درباره‌ی جایگاه و نقش انسان كامل در نظام هستى قابل بررسى است و در ره آورد فكرى امام خمینى نیز توجه عمیقى به آن شده این است كه انسان كامل به دلیل برخوردارى از خلافت و ولایت الهى، با عالم و آدم، معیّت دارد، زیرا احاطه‌ی قیّومى به حقایق عالَم، از خواص و آثار ولایت است. پس جهان هستى با معیّت قیّومىِ انسان كامل قائم و دائم است، زیرا انسان كامل مظهر معیّت قیّومىِ حق سبحانه است، بدین بیان كه یكى از خواصِ وحدت ذاتى، معیّت قیّومى با كثرات است و از باب حضور همه چیز در نزد او و احاطه‌ی قیّومى وى بر همه‌ی اشیاء، هیچ چیزى از دیدگاه او پنهان نیست. نه تنها علم او به هستى تعلق می‌‌‌گیرد، بلكه تمام مراتب و مشاهد وجودى، درجات علم اویند. به همین دلیل، كلیه‌ی اشیاء مراتب سمع و بصر و اراده و قدرت او هستند.(164) انسان كامل نیز از این كه مظهر همه‌ی اسماء و صفات حق سبحانه است، می‌‌‌تواند مظهر معیت قیّومی‌‌‌خداى متعال با همه‌چیز و همه كس باشد. از این رو، امام خمینى(رض) در این باره می‌‌‌گویند: این‌كه امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «كُنْتُ مَعَ اَلانْبِیَاءِ بَاطِنَاً وَ مَعَ رَسُول الله ظَاهِراً» از آن جهت است كه حضرت مولا على(ع) صاحب ولایت مطلقه‌ی كلیه است و ولایت، باطن خلافت و ولایت مطلقه‌ی كلیه، باطن خلافت مطلقه‌ی كلیه است. از این رو، حضرت به لحاظ برخوردارى از مقام ولایت كلیه، در باطن با همه‌ی افراد همراه بوده و شاهد اعمال همگان است، بلكه با همه چیز معیت دارد و معیت قیّومى او جلوه‌اى از معیت قیومى حق سبحانه مى باشد. اما این كه روایت معیّت را به انبیاء اختصاص داده، به این دلیل است كه ولایت در انبیاء بیش‌‌تر است.(165)
هماهنگى انسان كامل و قرآن كریم به گونه‌اى است كه می‌‌‌توان قرآن را صورت مكتوب، انسان كامل و وجود كتبى او دانست.
امام خمینى(رض) می‌فرمایند: هر چیزى كه تجلى حق در آینه‌ی ذات او تمام‌تر باشد، دلالتش بر عالم غیب بیش‌تر خواهد بود. بنابر این، از آن جا كه عالم‌ِ عقولِ مجرده و نفوس اسفهبد‌یه از ظلمت ماده منّزه و از كدورت هیولا مقدس و از غبار تعیّنِ ماهیت خالص است از این رو كلمات تامّات الهیه هستند، ولى چون هریك از آن‌ها آینه‌ی یك صفت یا یك اسم الهى است، كلمه‌ی ناقص است، چنان كه فرمود: بعضى از فرشتگان و روحانیون همواره در ركوعند و به سجده نمی‌‌‌روند و برخى از آنان همیشه در سجده اند و به ركوع نمی‌‌‌روند، ولى انسان كامل از آن جا كه كون جامع و آینه‌ی تمام نماى همه‌ی اسماء و صفات الهیه است، از این رو تمام‌ترین كلمات الهیه است، بلكه او همان كتاب الهى است كه همه‌ی كتاب‌هاى الهى در آن است.(166)
هم‌چنین در جاى دیگر می‌‌‌فرمایند: انسان كامل مَثَل اعلاى الهى و آیت كبراى او و نبأ عظیم است و اوست كه بر صورت حق آفریده شده و كلید معرفت خداوند است. هر كس او را بشناسد، در حقیقت خداى سبحان را شناخته است، زیرا انسان كامل با هر یك از اوصاف و جلوه هاى وجودى خود آیتى از آیات الهى است.(167)
یكى از مقامات انسان كامل آن است كه او مظهر ولایت الهى است. امیر مؤ منان(ع) در مقام و منزلت اهل بیت(ع) فرموده است: «وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایَةِ»(168) از خصایص اهل بیت آن است كه از حق ولایت الهى برخوردارند. و حكیم سبزوارى درباره‌ی آن گفته است: «ولىّ» از اسماء خدا است و همیشه مظهر می‌‌‌خواهد، پس انقطاع ولایت جایز نیست و اولیاى خدا همیشه در عالم هستند.(169) براى تبیین این ویژگى اشاره به دو مطلب لازم است:
الف) ولىّ از اسماى الهى است
چنان كه در قرآن مجید فرمود: «وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمیدُ»(170) اوست خدایی که رحمتش را می‌گستراند و تنها او وَلیِّ ستودنی است. همان طور كه اسماى الهى باقى و دائم‌اند و مظهر مى طلبند، اسم شریف «ولىّ» نیز مظهر مى طلبد. مظهر اتمّ و اكمل این اسم شریف انسان كامل است که صاحب ولایت كلى است و به لحاظ این كه «ولىّ» اسم خداوند است - و نبىّ و رسول از اسماء الله نیستند - ولایت انقطاع ناپذیر است، اما رسالت و نبوت منقطع می‌‌‌شود. به عبارت دیگر، به لحاظ این كه ولىّ اسم واجب بالذات است، مظهر اسم ولىّ نیز واجب است. از این رو، هیچ گاه جامعه انسانى از وجود انسان كامل خالى نیست، خواه آن انسان كامل رسول باشد، خواه نبى یا وصى و یا ولىّ كه رسالت، نبوت و تشریعى ندارند و چون وجود انسان كامل واجب است، ائمه‌ی معصومین(ع) فرمودند: «لولا الحجة لَسَاخَتِ‏ الْأَرْضُ‏ بِأَهْلِهَا».(171) اگر حجّت الهی در عالم موجود نباشد زمین بر اهلش ویران می‌شود.
ب) تجلى ولایت در نبوت و امامت
یكى دیگر از مباحث علمى و اعتقادى ولایت از دیدگاه اهل معرفت آن است كه ولایت از صفات الهى و از شئون ذاتى خداوند است كه نه تنها اقتضاى ظهور دارد، بلكه از صفاتى است كه عمومیت داشته و همه‌ی امور هستى را از همه‌ی جهات تحت پوشش قرار داده است و تمام عالمِ امكان را در بر می‌‌‌گیرد. بدیهى است تنها عین ثابته‌ای كه چنین گستردگى را دارا است عین ثابت محمدى است. ولایت، باطن حقیقت محمدى است و از آن جایی كه حقیقت محمدى صورت و ظاهر ولایت و الهیت است و ظاهر و باطن از نظر وجود، عین هم هستند و در تحلیل عقلى از یكدیگر تمایز پیدا مى‌كنند، پس حقیقت محمدى عبارت است از ولایت مطلقه الهى كه با اوصاف و كمالات نبوت همراهِ با شریعتِ جامع، ظهور كرده است. بنابراین، ولایت در ابتدا در پوشش نبوت مستور می‌‌‌شود و سپس همین ولایتِ مطلقه‌ی الهى محمدى با وصف ولایت و سرپرستى ظاهر شده و خلیفة الله و خلیفه‌ی رسول الله می‌‌‌شود. سپس بر اساس «كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ»(172) در مظاهر متعدد با اوصاف خاصى پدیدار می‌‌‌گردد. از این رو، حجج و خلفاى الهى هركدام در زمان خاصى ظهور مى‌كنند، به گونه‌اى كه همه‌ی آن‌ها شأن یك نور و یک حقیقت‌اند و تفاوت آن‌ها فقط در ظهور اوصافى است كه همان اوصاف ولایت مطلقه‌ی الهى هستند، حتى عین ثابت‌شان در علم الهى یكى بیش نیست. پس عین ثابت محمدى همان اعیان ثابته اوصیا و خلفاى آن حضرت است، وقتى ولایت و عین ثابت یكى باشند، تفاوت آن‌ها تنها در ظهور اوصاف ذاتى است. با این بیان، حقیقت این حدیث نورانى كه پیامبر(ص) فرمودند: «أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ کُلّنَا مُحَمَّدٌ»(173) آشكار خواهد شد. مراد حضرت از این سخن تنها بیان وحدت اسمى نیست، خصوصا با توجه به این كه فرمود: همه‌ی ما محمد هستیم.
امام خمینى(رض) در حاشیه‌ی خود بر شرح منظومه‌ی سبزوارى با طرح مسئله‌ی خاتمیت در هر دو بعدِ نبوت و ولایت گفته‌اند: آن كه به تمام اسماء و صفات به نبوت رسیده است، نبوت ختمیه دارد و آن كه از طریق صفتِ محدود و خاصى به نبوت رسیده است، نبوت محدود پیدا مى‌كند و از طریق همان صفتى كه او رسیده، مردم را به حق دعوت مى‌كند؛ مثل حضرت یحیى كه از راه خوف به نبوت رسیده بود و مردم را از راه انذار و تخویف دعوت مى نمود، و حضرت موسى و عیسى از راه اسمى جامع تر از حضرت یحیی(ع)، تا وجود ختمى مرتبت كه از تمام اوصاف و اسماء به نبوت رسیده بود، نبوت ختمیه پیدا نمود. جامعیت هر نبوتى به هر اندازه باشد، امامت و نیابت آن هم به اندازه‌ی جامعیت او مى باشد، زیرا نواب انبیا بالاصاله نرسیده‌اند، بلكه به تبع رسیده‌اند، لذا ولایت حضرت امیر كه وصى حضرت ختمى مرتبت بود، ولایت ختمیه مى باشد، و چون حضرت رسول نبوت جامع داشت و ایشان به صفاتى كه انبیاى سلف رسیده بودند با جامعیت دیگر رسیده بود، لذا ولایتى هم كه باطن نبوت ایشان بوده، جامع مى باشد. پس اگر نبوت ایشان جامع تمام نبوات سلف بوده، ولایت نبوت ایشان هم جامع جمیع نبوات خواهد بود، لذا حضرت امیر فرمود: «كنت مع جمیع الانبیاء سراً و مع خاتم جهرا».(174)