تربیت
Tarbiat.Org

انسان؛ از تنگنای بدن تا فراخنای قرب الهی
اصغر طاهرزاده

انسان در منظر عرفان اسلامی

در عرفان موضوع «انسانِ‌کامل» به عنوان نقطه‌ی نهایی کمال انسان مطرح است که مصداق بالفعل آن انسان‌های معصوم می‌باشند. انسان کامل جامع جمیع عوالم وجود است، منتها در مرتبه‌ی روح و عقل به اجمال و در مرتبه‌ی قلب به تفصیل، به همین جهت باید گفت: حقایق در نزد انسان کامل به صورت اجمال و تفصیل موجود است و در همین رابطه «اسم الله» که مقام جامع اسماء الهی است به وسیله‌ی انسان کامل دانسته می‌شود به طوری که او با درک حضوری مقام خود عملاً «اسم الله» را درک می‌کند.
«اسم الله» مبدأ جامع اسماء الهی است و انسان کامل مظهر اسم الله است و لذا آنچه در عالم به فرق و کثرت هست در انسان کامل به نحو جامع موجود است، بنابراین شناسایی حقیقت انسان موجب شناسایی همه‌ی اسماء الهی خواهد شد. اگر کسی بخواهد همه‌ی اسماء حق را بشناسد، یا باید در همه‌ی عوالم هستی سیر کند و یا به انسان کامل معرفت پیدا نماید که همه‌ی آن اسماء به صورت بالفعل در او هست. در همین رابطه حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «نَحنُ وَالله الأسماءُ الحُسنی»(129) به خداوند سوگند مائیم اسماء حسنای الهی.
در موضوع انسان‌کامل نظر به حقیقتی است که مظاهر آن حقیقت امامان معصوم(ع) و پیامبر خدا(ص) می‌باشند. آن حقیقت همانی است که رسول خدا(ص) در رابطه با آن فرمودند: «اَوّلُ ما خَلَقَ الله نوری»(130) اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود. زیرا اولین مخلوق که از حضرت «الله» صادر می‌شود باید سنخیتی با حضرت الله که جامع جمیع اسماء الهی است، داشته باشد و آن نمی‌تواند چیزی جز حقیقت انسان کامل باشد که ظرف پذیرش همه‌ی اسماء الهی است و چنانچه قبلاً عرض شد مقام ملائکه مقام پذیرش اسمی از اسماء الهی است.
وقتی روشن شد اولین مخلوق، حقیقت انسان کامل است، روشن می‌شود چرا گفته می‌شود تمام انبیاء الهی پرتوی از نور محمدی(ص) هستند، یعنی:
بود نور نبی خورشید اعظم

گه از موسی پدید و گه ز آدم

هرچند به حسب ظاهر حضرت محمد(ص) از اولاد آدم است ولی به حسب حقیقت، جدّ حقیقی حضرت آدم می‌باشند و زبان حالشان این خواهد بود که:
من به ظاهر گر ز آدم زاده‌ام

لیک معناً جَدّ جَدّ افتاده‌ام

در همین رابطه در روایت داریم که ابن عباس گفت خدمت رسول خدا(ص) بودیم که علی(ع) وارد شد، همین‌که چشم پیامبر(ص) به او افتاد در چهره اش تبسم نمود و فرمود: «مَرْحَباً بِمَنْ خَلَقَهُ‌اللَّهُ قَبْلَ‌أَبِیهِ بِأَرْبَعِینَ أَلْفَ‌سَنَةٍ، قَالَ‌: فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَكَانَ الِابْنُ قَبْلَ‌الْأَبِ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ عَلِیّاً مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ خَلْقِ آدَمَ بِهَذِهِ الْمُدَّةِ»(131) مرحبا به كسى كه خداوند او را چهل هزارسال قبل از پدرش آفرید. عرض كردیم ممكن است پسر قبل از پدر باشد؟ فرمودند: آرى خداوند من و علی را از یك نور آفرید پیش از آفرینش آدم به همین مدت. چنانچه ملاحظه می‌فرمایید این روایت نظر به مقام وحدانی انسان‌های کامل دارد.
حقیقت انسان کامل که همان حقیقت محمدی(ص) است به اعتبار آن‌که «اَوّلُ ما خلق الله» و واسطه‌ی فیض است و در مقام خود جامع حقایق همه‌ی موجودات می‌باشد، با علمِ به خود به حقایق همه‌ی موجودات، عالِم است و این کامل‌ترین علم به موجودات می‌باشد. زیرا در این حالت وجود معلوم نزد عالم است و نه‌تنها صورتِ محسوس آن‌ بلکه وجود آن نزد انسان کامل می‌باشد.
از میان مباحثى كه در عرفان نظرى مطرح می‌‌‌شود، دو مسئله‌ی عمده و اساسى وجود دارد كه زیر بناى اصلى مسائل عرفانى و اساس مباحث آن را تشكیل می‌‌‌دهند، آن دو مسئله عبارتند از: مسئله‌ی «توحید» و مسئله‌ی «شناخت موحّد». به بیان دیگر، اساس مسائل عرفان نظرى بر بیان توحید و معرفى موحّد، یعنى انسان كامل تأکید دارد. از این رو، درباره‌ی انسان كامل مباحث عمیق و دقیقى عنوان شده است.(132) شهید مطهری درباره‌ی ضرورت شناخت انسان كامل می‌فرماید: اگر ما انسان كاملِ اسلام را نشناسیم، قطعاً نمی‌‌‌توانیم یك مسلمان تمام و كامل باشیم.(133)
در قرآن كریم درباره‌ی اسوه قراردادن انسان كامل چنین آمده است: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً»(134) در این آیه خداى سبحان پیامبر اسلام را كه مصداق بارز انسان كامل است به عنوان اسوه و قدوه براى امت اسلامى معرفى كرده و فرموده است: كسى كه به خداوند و روز قیامت امید داشته و بسیار به یاد خداست، در تمام گفتار و رفتار خویش به پیامبر اسلام اقتداء و تأسّى مى‌كند. از آن جایی كه اثر عملىِ شناخت و تأسّى به انسان كامل، اساس تربیت اخلاقى انسان هاست، خداى سبحان در آیه‌ی مباركه‌ی فوق فرمان الگوپذیرى از انسان كامل را داده است تا بشر از این رهگذر به هدایت الهى و تربیت اخلاقى بار یابد.
هر انسانى بالقوه انسان كامل است، ولى بالفعل تنها پیغمبران و اولیا را می‌‌‌توان به این نام خواند. شهید مطهرى می‌‌‌گوید: من اعتراف دارم كه مكتب عرفان از تمام مكتب‌هاى قدیم و جدید، در باب انسان كامل غنى‌تر است ؛ نه قدیمى‌ها توانسته اند به پایه‌ی این‌ها برسند و نه امروزى‌ها.(135)
وسیله‌اى كه اهل معرفت براى رسیدن به مقام انسان كامل معرفى مى‌كنند، تهذیب نفس و توجه به خداست. هر چه انسان بیش‌تر به خداى سبحان توجه كند و از غیر خداوند فاصله بگیرد و هر چه بیش‌تر به معرفت نفس و تهذیب آن بپردازد، و از سیر در آیات آفاقى و انفسى به خود شناسى و خداشناسى بار یابد، به مقام انسان كامل نزدیك‌تر می‌‌‌شود. كمال نهایى انسان از نظر عارف، رسیدن به حق سبحانه می‌باشد. آنان معتقدند كه اگر انسان باطن خود را تصفیه كرده و از خود دیدن به خدا دیدن بار یابد، به كمال نهایى خود رسیده است. شبسترى در این زمینه چنین سروده است:
درون خانه‌ی دل را فرو روب

مهیا كن مقام و جاى محبوب

چو تو بیرون روى او اندر آید

به تو، بى تو جمال خود نماید

از دیدگاه عرفا، اگر انسان با بُراق عشق حركت كرده و منازل را زیر نظر انسان كامل طى كند، به كمال نهایى خود می‌‌‌رسد، به طورى كه پرده‌ی میان او و خدا برداشته شده و به مركز جهان هستى می‌‌‌رسد. او این راه را با تلاش و تكاپوى مداوم باید بپیماید، چنان كه خدا در قرآن كریم می‌‌‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِیهِ»(136) اى انسان به درستى كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاش هستی و او را ملاقات خواهى كرد. وقتى انسان به این مقام برسد، به حقیقت هستى رسیده و همه چیز را دارا می‌‌‌شود. چیزى كه انسان را به این مقام می‌‌‌رساند عبودیت است. امام صادق(ع) فرمودند: «اَلْعُبودِیَّة جُوهَرَةٌ كُنْهُهَا الرّبُوبِیَّة»(137) عبودیت گوهرى است كه باطن آن ربوبیت و پروردگارى است. هر گاه انسان به خدا رسید، انسان كامل و مظهر كامل اسماء و صفات الهى شده و آینه‌اى می‌‌‌شود كه ذات حق در او تجلى مى‌كند. این حقایق در صورتى براى انسان حاصل می‌‌‌شود كه همه حجاب هاى ظلمانى و نورانى را خرق كرده باشد. در مناجات شعبانیه - كه مناجات همه‌ی ائمه‌ی معصومین(ع) است - می‌‌‌خوانیم: «إِلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ» پروردگارا نهایت جدایی از غیر خودت را به من ببخش و چشم‌های دلم را با نظر به خودت، روشن فرما تا آن حدّ که چشم‌های دل بتواند حجاب‌های نور را بشکافد، پس متصل گردم به معدن عظمت و در نتیجه روح‌های ما آویزان به عزّ قدس تو گردد.
حضرت امام خمینى(رض) در تفسیر این فراز مى‌فرماید: این كمالِ انقطاع، خروج از منزل خود و خودى و هر چه و هر كس و پیوستن به اوست و گسستن از غیر و هبه اى الهى است به اولیاى خُلَّص، پس از صَعْقِ حاصل از جلال كه دنبال گوشه چشم نشان دادن اوست - ولا حظته الخ - و ابصار قلوب تا به ضیاء نظر او نور نیابد، حجب نور خرق نشود و تا این حجب باقى است راهى به معدن عظمت نیست و ارواح تعلق به عز قدس را در نیابد، و مرتبت تدلى حاصل نیاید «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى»(138) و ادنى از این، فناى مطلق و وصول مطلق است، و نجواى سرّ حق یا بنده‌ی خاص صورت نگیرد، مگر پس از صعق و اندكاك جبل هستى خود.(139)
تا خویشتنى، به وصل جانان نرسى

خود را بره دوست فنا باید كرد(140)

امام در اثر نفیس دیگر خود به نام سرّالصلوة، درباره‌ی این فراز نورانى از مناجات شعبانیه می‌‌‌فرمایند: آیا مناجات شعبانیه را كه از حضرت امیر و اولاد معصومین(ع) وارد شده و مكرر خواندى، تفكر و تدبر در فقرات آن كردى؟ كه غایة القصواى آمال عارفان و منتهاى آرزوى سالكان، همین فقره‌ی شریفه از آن دعاى شریف است... و تفكر كن در آن حدیث شریف كه از حضرت امام صادق(ع) درباره قلب سلیم وارد شده، ببین آیا غیر از فناى ذاتى و ترك خودی و خودیت و اِنیّت و اَنانیت كه در لسان اهل معرفت است، به چیزى دیگر قابل حمل است؟... مقصود ما از این تطویل آن است كه برادران ایمانىِ خود را قدرى به معارف نزدیك كنیم ... و جلب نظر خوانندگان را راجع به معارف الهیه و تهذیب باطن كه هر دو از مهمات، بلكه غایت بعثت انبیا و انزال كتب است، نمائیم.(141)
ابن عربى در تعریف انسان كامل می‌‌‌گوید: آن گاه كه خداى سبحان، خواست خود را در كون جامع مشاهده نماید، انسان كامل را به عنوان روح عالم و آینه‌ی تمام نماى هستى، آفرید و این كون جامع كه انسان كامل و خلیفه‌ی الهى نامیده می‌‌‌شود، موجودى است كه خداوند متعال به واسطه‌ی او به سوى عالم خلقت نظر كرده و آن ها را مورد رحمت خود قرار می‌‌‌دهد. پس انسان كامل كه همان كون جامع براى خداوند سبحان است، به منزله‌ی مردمك چشم براى انسان است و نظام آفرینش به وجود او كامل گردیده است. پس انسان كامل براى عالم مانند نگین انگشترى است كه محل نقش و علامتى است كه خزانه‌ی هستى به واسطه‌ی او حفظ می‌‌‌گردد، از این رو، او را خلیفه‌ی حق نامیده است، زیرا خالق هستى در سایه‌ی وجود او، جهان و جهانیان را حفظ مى‌كند، بنابراین، عالم هستى تا آن هنگام كه انسان كامل در آن وجود دارد حفظ خواهد شد.(142)