تربیت
Tarbiat.Org

دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
اصغر طاهرزاده

عالی‌ترین تقاضا

«وَ امْنُنْ عَلَیْنا بِرِضاهُ»
خدایا بر ما منت بگذار و رضایت او را شامل حال ما كن.
تا آن معصومِ كل، از ما راضی باشد، و آنچنان شویم كه با قلب امام معصوم، ناهماهنگ نباشیم. شاید این بالاترین تقاضایی است كه یك انسان اندیشمند می‌تواند داشته باشد. از خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است، تقاضا می‌کنیم که قلب سلطان قلب‌ها را از ما راضی گرداند، چون دل واقعی، دل اوست، اگر قلب آن حضرت از ما راضی بود در واقع خدا از ما راضی است. خداوند بر دل آن حضرت می‌نگرد و جایگاه ما را ارزیابی می‌کند، پس باید دلی که امام زمان(ع) از آن راضی است به خداوند عرضه داریم تا خداوند به ما نظر کند. به گفتة مولوی:
صد جوال زر بیاری ای غنی

حق بگوید، دل بیار، ای منحنی

گر ز تو راضی است دل، من راضی‌ام

ور به تو مُعْرِض بود، اِعراضی‌ام

ننگرم در تو، در آن دل بنگرم

تحفه آن را آر، ای جان در برم

مادرِ دل‌ها، دل آن حضرت است، باید دل آن حضرت از تو راضی باشد، تا خدا هم از تو راضی باشد.
با تو او چون است؟ هستم من چنان

زیر پای مادران باشد جنان

مادر و بابا و اَصل خلق، اوست

ای‌خنک آن‌کس که دل‌داند زپوست

تو بگویی نَک دل آوردم به تو

گویدت این دل نیرزد یک تِسو

آن دلی آور که قلب عالم است

جانِ جانِ جانِ جانِ آدم است

از برای آن دلِ پر نور و بَر

هست آن سلطان دل‌ها منتظَر

و لذا در این فراز از خدا می‌خواهی قلب آن حضرت را از ما راضی گردان، تا تو از ما راضی گشته باشی، زیرا به گفتة حضرت سیدالشهداء(ع) «رِضَا الله رِضَانا اهلَ البیتِ». رضای خدا در گرو رضای ما اهل‌البیت است. و قرآن در مورد رضایت خداوند فرمود: «ذلک الْفَوْزُ الْعَظیم».(143)
«وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ وَ خَیْرَهُ مَا نَنَالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ وَ فَوْزا عِنْدَكَ»
و خدایا! رأفت و مهربانی و دعای خیر و بركت وجود مقدسش را به ما موهبت فرما، تا بدین واسطه ما به رحمت واسعه و فوز سعادت نزد تو نایل شویم.
راستی اگر نظر پاک آن انسان بی‌منتها، بر پیمانة کوچک جان ما فرود آید و از سر رأفت بر ما بنگرد، در قلب ما چه غوغایی بر پا می‌شود، چقدر زیبا جهت آن قلب به سوی پاکی‌ها و پرهیزکاری‌ها قرار خواهد گرفت. وقتی آن قلب پاک، دعای خیرش را بر ما روا دارد، در آن حال به میهمانی رحمت و رستگاری الهی نایل خواهیم شد. در آن حال تنگیِ زندگی به فراخیِ مأنوس‌شدن با خدا تبدیل می‌شود و اینْ همة عشق است با ذات بی‌منتها.