تربیت
Tarbiat.Org

دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
اصغر طاهرزاده

فصل هفتم ـ نظر به آرزوی بزرگ بشریت

از این‌جا به بعد سیاق جملات عوض می‌شود و شما پس از آن‌كه می‌گویید: ای عصاره حضور تامّ و تمام در قرب نهایی! ناله سر می‌دهی و غم جدایی خود را با جانِ جانان در میان می‌گذاری و می‌گویی:
«لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوَی، بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَی أَ بِرَضْوَی أَوْ غَیْرِهَا، أَمْ ذِی طُوًی».
كاش می‏دانستم كه كجا و در چه شرایطی دل‌ها به ظهور تو قرار و آرام خواهد یافت، به كدام سرزمین اقامت داری، آیا به زمین رَضْوا یا غیر آن یا به دیار ذوطوی متمكن گردیده‏ای.
اَیا سرکرده از جانم تو را خانه کجا باشد

اَلا ای ماه تابانم تورا خانه کجا باشد

اَلا ای قادرِ قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر

زهی پیدای پنهانم تورا خانه کجا باشد

تو گویی خانة خاقان بود دل‌های مشتاقان

مرا دل نیست ای‌جانم تورا خانه کجا باشد

بود مَه سایه را دایه به‌مَه چون‌می‌رسد سایه

بگو ای مه نمی‌دانم تورا خانه کجا باشد

نشان ماه می‌دیدم به صد خانه بگردیدم

از این تفتیشْ بِرْهانم تورا خانه کجا باشد

در این‌که وجود مقدس آن حضرت به عنوان انسان کامل از نظر مرتبة وجودی از ملائک هم بالاترند و به عنوان واسطة فیض تمام عالم مادون در نزد ایشان است، بحثی نیست، ولی از آن جهت که به عنوان یک شخص نیز متعین به یک انسان خاص هستند و محل و مأوایی نیز دارند، یک عقیدة منطقی و عقلانی است و بنا به روایات از جهتی مأوای آن حضرت کوه رَضْوی و یا درّة ذی طُوی است. به طوری که عبدالاعلی مولی آل سام می‌گوید: همراه امام صادق(ع) از شهر خارج شده به منطقة روحاء رسیدیم، امام(ع) در حالی‌که از کوه بالا می‌رفت نگاهی به آن انداخت و به من فرمود: «این کوه را می‌بینی، این کوه رَضْوی از کوه‌های فارس است، چون ما را دوست داشته، خداوند آن را به نزدیک ما منتقل کرده است، ...محل امنی است برای کسانی که بیمناک‌اند، بدان که صاحب‌الامر در این کوه دو غیبت دارد، یکی کوتاه و یکی طولانی».(121) و نیز عبدالاعلی حلبی گوید: «امام باقر (ع)فرمود: صاحب‌الامر در یکی از دو درّه غیبتی خواهد داشت، سپس با دستش به بخشی از ذی طُوی اشاره کرد...».(122) در ضمن سلام‌بن‌ابی‌حمزه از امام باقر (ع)نقل می‌کند که فرمودند: «صاحب‌الامر خانه‌ای دارد که «بیت‌الحمد» گفته می‌شود، در آن‌جا چراغی است که از روز ولادت آن حضرت تا روزی که به وسیلة شمشیر قیام می‌کند می‌درخشد و خاموش نمی‌شود».(123) این روایات به‌خصوص روایت اخیر جنبة تأویلی دارد و اشاره به محل و مأوای باطنی حضرت می‌کند که آن خانه، محل نمایش کمالات حق است و نوری از انوار الهی در آن هست که خاموش پذیر نیست. و حضرت در چنین مأوایی در مقام بقاء و حفظ هستند و هیچ مکتبی و سخنی نمی‌تواند از غیبت آن حضرت سوء استفاده کند و نور آن حضرت را خاموش نماید، چرا که در بیت‌الحمد همة زیبایی‌ها جمع است و چیزی برای دلرباییِ بقیة مکتب‌ها نمی‌ماند. عمده آن است که با یادآوری آن مکان‌ها که لااقل جای پایی از وجود مبارک آن حضرت را با خود دارد جهت دل به وجود قدسی آن حضرت متوجه می‌شود و لذا در فراز بعدی اصل حرف دل خود را می‌زنی و می‌گویی:
«عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُرَی»
بسیار سخت است بر من كه خلق را ببینم و تو دیده نشوی.
در حالی‌که تمام مقصد و مقصود جان ما توجه به وجود مقدسی است که قدرت انتقال به پروردگارمان را دارد. پس:
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش

خورشید را برای ظهور آفریده‌اند

«وَ لا أَسْمَعَ لَكَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَی»
و هیچ از تو صدایی، حتی آهسته هم به گوش من نرسد.
ملاحظه بفرمایید که این رؤیت و این شنیدن، رؤیت و شنیدن عادی نیست. این رؤیت، رؤیت انسان کامل است که از طریق ملاقات با او با مظهر اسماء جامع الهی روبه‌رو می‌شوید و اگر کسی در رؤیت آن حضرت چنین مطلبی را دنبال نکند و صِرفاً یک رؤیت جسمانی مدّ نظر او باشد، عملاً بهره‌ای نصیب او نخواهد شد، همان‌طور که مشرکین با رؤیت وجود مقدس نبی‌اکرم(ص) هیچ بهره‌ای نبردند. به گفتة مولوی:
هر که را روی بهبود نبود

دیدن روی نبی سود نبود

تقاضای رؤیت حضرت(عج) برای ظهور آن حضرت است تا مناسبات جهان را به سوی فرهنگ توحید بکشاند و نیز نظر مبارکشان را به قلب ما بیندازند و مبادی میل ما را اصلاح کنند تا همسنخ قلب منوّر آن حضرت شویم و یا تقاضای شنیدن صدا و نجوای آن حضرت، تقاضایی است جهت این‌که جهان بشری ما تحت تأثیر فرمان توحیدی آن حضرت واقع شود و گوش جان ما نیز تحت تأثیر صدا و نجوای آن امام معصوم(ع) قرار گیرد و به راه آید و از هدایت باطنی آن حضرت متأثر گردد و لذا از راه‌هایی که موضوع رؤیت آن حضرت را به روش انحرافی مطرح می‌کنند باید حذر نمود، وگرنه مقصد گم می‌شود.(124)
جستجویی در دلم انداخت او

تا ز جستجو روم در جوی او

«عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِكَ دُونِیَ الْبَلْوَی وَ لا یَنَالَكَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لا شَكْوَی».
بسیار سخت است بر من که رنج و گرفتاری، تو را احاطه كند به طوری که ناله و زاری من هم به تو نرسد و نتوانم به تو شِکوه کنم.
وقتی انسان به آن درجه از شعور و بصیرت رسید که متوجه شد عالی‌ترین مرتبة انسانیت و مجسمة تمام عیار تقوا و بندگی در این عالم حاضر است ولی غایب است و ظاهر نیست به واقع از غم دقّ می‌کند، مگر نه این‌که برای مؤمن هیچ چیز بهتر از ایمانش نمی‌باشد و در راه ایمان حتی جانش را فدا می‌کند تا ایمانش در صحنه قلبش بماند، و مگر نه این است که امام زمان(عج) مجسمة کامل ایمان هستند و مقصد نهایی ایمان هر انسان مؤمنی اوست؟ پس چگونه می‌شود با تمام وجود امام زمان خود را دوست نداشت؟ و چطور می‌شود او را دوست داشت و او در عالم حاضر باشد ولی از منظر ما غایب باشد و ما شیون نکنیم؟
دل ناظر جمال تو، آنگاه انتظار؟

جان مست گُلْستان تو، آنگاه خارِ خار؟

ای امام عزیز! ما نمی‌توانیم با دیگری جز شما دل‌خوش باشیم.
هرکس‌به جنس‌خویش‌درآمیخت ای نگار

هرکس به لایق گُهر خود گرفت یار