تربیت
Tarbiat.Org

دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی
اصغر طاهرزاده

اَسراری از علی(ع) که رسول‌خدا(ص) پنهان داشت

ابن‌ابی‌الحدید از «كنز الفوائد» كَراجكیّ با سند متّصل‌ خود، از جابربن‌ عبدالله‌ انصاری‌ روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌: چون‌ علی(ع) خیبر را فتح‌ نموده‌؛ و به‌ نزد رسول‌ خدا (ص) آمد، پیغمبر به‌ او گفت‌:
« لَو لاَ‌ أن‌ تَقُولَ فِیكَ طَائِفَةٌ مِن‌ اُمَّتِی‌ ما قَالَتِ النَّصَارَی‌ فِی‌ المَسِیحِ ابنِ مَرْیَمَ؛ لَقُلْتُ فیكَ الیَوْمَ مَقالاً لا تَمُرُّ بِمَلاء إلاّ أخَذُوا التُّرابَ مِن‌ تَحتِ قَدَمَیكَ وَ مِن‌ فَضْلِ طَهُورِكَ فَاستَشفَوا بِهِ؛ وَلكِنْ‌ حَسبُكَ أن‌ تَكُونَ مِنِّی‌ وَ أنَا مِنكَ! تَرِثُنِی‌ وَ أرِثُكَ. وَ أنتَ مِنِّی‌ بِمَنزِلةِ هَارونَ مِن‌ مُوسَی‌ إلاّ أنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی‌! وَ إِنَّكَ تُبْرِءُ ذِمَّتِی‌ وَ تُقاتِلُ عَلَی‌ سُنَّتِی‌! وَ إنَّكَ غَداً فی‌ الاخِرَةِ أقرَبُ النّاسِ مِنِّی‌! وَ إنَّكَ أوَّلُ مَن‌ یَرِدُ عَلَیَّ الحَوْضَ وَ إنَّكَ عَلَی‌ الحَوْضِ خَلِیفَتِی‌! وَ إنَّكَ أوّلُ مَن‌ یُكْسَی‌ مَعی‌! وَ إنَّكَ أوَّلُ دَاخِلٍ الْجَنَّةَ مِن‌ أُمَّتِی‌! وَ إنَّ شِیعَتَكَ عَلی‌ مَنَابِرَ مِن‌ نُورٍ مُبیضَّةً وَجُوهُهُم‌ حَوْلی‌؛ أشْفَعُ لَهُمْ وَ یَكُونُونَ غَداً فِی‌ الجَنَّةِ جیرانِی‌! وَ إنَّ حَرْبَك‌ حَرْبِی‌! و إنَّ سِلْمَكَ سِلمی‌! وَ إنَّ سَرِیرَتَكَ سَرِیرَتِی‌! وَ عَلانِیتَكَ عَلانِیَتِی‌! وَ إنَّ وُلدَكَ وُلدی‌. وَ إنَّكَ مُنجِزٌ عِدَاتِی‌! وَ إنَّكَ عَلِیُّ! وَ لَیسَ أحَدٌ مِنَ الاُمَّةِ یَعدِلُكَ عِندِی‌! وَ إنَّ الحَقَّ عَلَی‌ لِسَانِكَ، وَ فِی‌ قَلبِكَ، وَ بَینَ عَینَیكَ! وَ إنَّ الایمَانَ خَالَطَ لَحْمَكَ وَ دَمَكَ، كَمَا خَالَطَ لَحْمِی‌ وَ دَمِی‌! وَ إنَّهُ لا یَرِدُ الحَوْضَ مُبغِضٌ لَكَ! وَ لا یَغِیبُ مُحِبٌّ لَكَ غَداً عَنِّی‌ حَتَّی‌ یَرِدَ عَلَیَّ الحَوْضَ مَعَكَ یَا عَلِیُّ!
فَخَرَّ عَلِیُّ(ع) سَاجِداً؛ ثُمَّ قالَ: الحَمدلِلَّهِ الَّذی‌ مَنَّ عَلَیَّ بِالإسْلامِ؛ وَ عَلَّمَنی‌ القُرآنَ؛ وَ حَبَّبَنِی‌ إلَی‌ خَیْرِ البَرِیَّةِ: خَاتَمِ النَّبِیِّینَ، وَ سَیِّدِ المُرْسَلِینَ، إحْسَاناً مِنهُ إلَیَّ وَ فَضلاً مِنهُ عَلَیَّ.
فَقَالَ رسول‌ الله‌(ص): یَا عَلِیُّ لَوْ لا أنتَ لَم‌ یُعْرَف‌ المُؤمِنُونَ بَعْدِی‌.(46)
«اگر دربارة‌ تو گروهی‌ از امّت‌ من‌ نمی‌گفتند آنچه‌ را كه‌ نصاری‌ در بارة‌ عیسی‌‌بن‌‌مریم‌ گفتند؛ من‌ امروز دربارة‌ تو گفتاری‌ می‌آوردم‌، كه‌ به‌ پیرو آن‌ بر هیچ‌ جماعتی‌ عبور نمی‌نمودی‌؛ مگر آن‌كه‌ خاك‌ را از زیر دو قدمت‌ می‌گرفتند و بر می‌داشتند؛ و زیادی‌ و غُسالة‌ آب‌ وضوء و غسل‌ تو را می‌گرفتند؛ و آن‌ها را وسیلة‌ شفای‌ خود قرار می‌دادند؛ ولیكن‌ همین‌قدر كافی‌ است‌ كه‌ من‌ دربارة‌ تو بگویم‌ كه‌: تو از من‌ هستی‌؛ و من‌ از تو هستم‌؛ تو از من‌ ارث‌ می‌بری‌ و من‌ از تو ارث‌ می‌برم‌!
و نسبت‌ تو بامن‌، همانند نسبت‌ هارون‌ است‌ با موسی‌؛ جز آن‌كه‌ پس‌ از من‌ پیامبری‌ نیست‌! و تو حقّاً ذِمِّة‌ مرا إبراء می‌كنی‌! و بر آئین‌ و سنّت‌ من‌ كارزار می‌نمائی‌! و حقّاً فردا در آخرت‌ نزدیك‌ترین‌ مردم‌ به‌ من‌ هستی‌! و حقّاً تو اوّلین‌ كسی‌ می‌باشی‌ كه‌ در حوض‌ كوثر بر من‌ وارد می‌شود؛ و تو خلیفه‌ و نماینده‌ من‌ بر حوض‌ كوثر هستی‌! و تو اوّلین‌ كسی‌ هستی‌ كه‌ با من‌ لباس‌ و حُلِّه‌ بهشت‌ و خِلعَت‌ الهی‌ می‌پوشد! و از امّت‌ من‌ اوّلین‌ كسی‌ می‌باشی‌، كه‌ وارد بهشت‌ می‌گردد! و حقّاً پیروان‌ و شیعیان‌ تو، بر منبرهایی‌ از نور بالا رفته‌؛ و با چهره‌های‌ روشن‌ و تابناك‌ گرداگرد من‌ هستند؛ و برای‌ ایشان‌ من‌ در پیشگاه‌ حضرت‌ خداوند شفاعت‌ می‌نمایم‌! و در فردای‌ قیامت‌ در بهشت‌ همسایگان‌ و هم‌جواران‌ من‌ می‌باشند! و جنگ‌ تو جنگ‌ من‌ است‌ و صلح‌ تو صلح‌ من‌ است‌؛ و باطن‌ و نیّات‌ و پنهانی‌های‌ تو، باطن‌ و نیّات‌ و پنهانی‌های‌ من‌ است‌! و ظاهر و هویدایی‌های‌ تو ظاهر و هویدایی‌های‌ من‌ است‌! و حقّاً فرزندان‌ تو فرزندان‌ من‌ هستند! و حقّا تو وفا كنندة‌ عُهود و پیمان‌های‌ من‌ هستی‌! و حقّاً تو بزرگوار و بلند مقام‌، و رفیع‌ الدرجه‌ می‌باشی‌! و هیچ‌یك‌ از افراد امّت‌ من‌، هم‌ میزان‌ و هم‌ رتبه‌ و هم درجة‌ تو نیستند! و حقّا حقّ بر زبان‌ تو جاری‌ است‌، و در دل‌ تو است‌؛ و در برابر چشمان‌ تو است‌؛ و ایمان‌ با گوشت‌ و خون‌ تو به هم‌ درآمیخته‌ است‌؛ همان‌طور كه‌ با گوشت‌ و خون‌ من‌ به هم‌ در آمیخته‌ است‌! و كسی‌كه‌ بُغض‌ و عداوت‌ تو را داشته‌ باشد، داخل‌ حوض‌ كوثر نمی‌شود؛ و دوست‌ تو در فردای‌ قیامت‌، از من‌ پنهان‌ نخواهد بود؛ تا این‌كه‌ با تو ای‌ علی‌، در حوض‌ كوثر وارد شود. علی(ع)‌ چون این‌ گفتار را از رسول‌ الله(ص)‌ شنید، به‌ سَجده‌ افتاد و گفت‌: حمد و سپاس‌ مختصّ خداوندی‌ است‌ كه‌ بر من‌ به‌ اسلام‌ منّت‌ نهاد؛ و قرآن‌ را به‌ من‌ آموخت‌ و محبّت‌ مرا در دل‌ بهترین‌ مردم‌ جهان‌: خاتم‌ پیامبران‌ و سیّد و سالار رسولان‌ - از إحسانی‌ كه‌ به‌ من نمود؛ و فضل‌ و رحمتی‌ كه‌ شامل‌ حال‌ من‌ كرد - قرار داد. پیغمبر(ص) گفت‌: ای‌ علی‌! اگر تو نبودی‌؛ مؤمنان‌ بعد از من‌ شناخته‌ نمی‌شدند!»
چنانچه ملاحظه فرمودید در این روایت طولانی که خاصه و عامه آن را نقل کرده‌اند بسیاری از مضامین مطرح در این قسمت از دعای ندبه مطرح است و وجود مقدس رسول خدا(ص) اصرار داشتند که اصحاب آن حضرت با چنین خصوصیاتی حضرت علی(ع) را بشناسند.
در این فراز اخیر از دعای ندبه که ما به شرح آن مشغولیم می‌فرماید: وجود امیرالمؤمنین(ع) در عالم یك معنایی داشت. حضور آن حضرت در عالم به عنوان یك انسان عادی و یك حادثة صرفاً تاریخی نبود، یك معنایی مشخص در تاریخ داشت. می‌گویی: خدایا! آنچه را كه باید در خزینه تاریخ می‌گذاشتی تا معنای متعالیِ حیات بشر را محقق كنی با علی(ع) محقق كردی و لذا همچنان که در آخر روایت مذکور هم مطرح است، پیامبر(ص) فرموده:
«وَلَوْلا اَنْتَ یا عَلِیُّ لَمْ یُعْرَفِ المُؤْمِنُونَ بَعْدی» یعنی ای علی اگر تو در عالم نبودی، بعد از من، مؤمنان از غیرمؤمنان شناخته نمی‌شدند و خط هدایت تاریخی گم می‌شد.
در نظر بگیرید خدا بنا دارد؛ تاریخِ حیاتِ بشر را با انسان‌های خاص به محتوای حقیقی برساند و آن را به سوی کمال هرچه بیشتر جهت دهد. پیامبر(ص) می‌فرمایند: تو یکی از همان مصداق‌های ارادة خدا برای جهت‌دهی به تاریخ هدایت بشر هستی و اگر تو بعد از من نبودی خط ایمان شناخته نمی‌شد. بعد در ادامة دعای ندبه می‌گوید: با این‌كه حضور اجتماعی سیاسی امیرالمؤمنین(ع) در اجتماع، با فراز و نشیب‌هایی همراه بود و آن حضرت برای انجام وظایف خود با كارشكنی‌هایی روبه‌رو شد، ولی با این‌همه خط هدایت گم نشد، هر چند آنچه باید می شد هنوز تحقق نیافته است.
رسول خدا (ص) به امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «اَنْتَ اوَّلُ داخِلِ الْجَنَّةِ مِنْ اُمَّتِی، و اِنَّ شیعَتك عَلَی مَنابِرَ مِنْ نورٍ مَسْرورونَ مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُم حَولی، اَشْفَعُ لهم فَیَكونون غداً فی الْجَنَّةِ جیرانی».(47) تو اولین كسی هستی از امت من که داخل بهشت‏خواهی شد، و شیعیان تو همگی بر منبرهائی از نور بالا خواهند رفت، همگی خرسند و خشنود با صورت‌های سفید و چهره‏های درخشان اطراف من‏اند، من شفیع آنها خواهم شد، و همه آن‌ها در فردای قیامت همسایگان من خواهند بود».
خوارزمی در «مناقب‏» فصل سیزدهم با سند متصل خود فرمایش رسول خدا(ص) را در خیبر راجع به امیر المؤمنین(ع) ذكر می‏كند تا می‏رسد به این جمله كه آن حضرت فرمود: «وَ اِنَّكَ اَوَّلُ داخلٍ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ من اُمتی و شیعتُكَ عَلی منابِرَ من نورٍ رِواءً مَروییّن(48) مُبْیَضَّةً وُجُوهُهُم حَوْلی، اَشْفَعُ لَهُمْ فَیَكُونُونَ غَداً فَی الْجَنَّةِ جیرانی»(49) «ای علی از امت من فردای قیامت اولین كسی كه داخل بهشت ‏شود تو هستی، و شیعیان تو جملگی بر منبرهائی از نور بالا روند و با چهره‏های تابناك و سیمای درخشان، اطراف من گرد آیند.من درباره آنها شفاعت كنم، و آنها فردا همسایگان من خواهند بود».
و در ادامة دعا عرضه می‌داری:
«وَ كَانَ بَعْدَهُ هُدًی مِنَ الضَّلالِ وَ نُوراً مِنَ الْعَمَی وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتِینَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ لا یُسْبَقُ بِقَرَابَةٍ فِی رَحِمٍ وَ لا بِسَابِقَةٍ فِی دِینٍ وَ لا یُلْحَقُ فِی مَنْقَبَةٍ مِنْ مَنَاقِبِهِ یَحْذُو حَذْوَ الرَّسُولِ«صَلَّی‌اللَّهُ‌عَلَیْهِمَاوَآلِهِمَا»
آن حضرت بعد از رحلت رسول‌خدا(ص) امت را از ضلالت و گمراهی و كفر و نابینایی به مقام هدایت و بصیرت راهنما بود و او رشته محكم خدا و راه مستقیم حق برای امت بود.
كسی بر او سبقت نیافت، نه در قرابت از نظر رحم -که آن حضرت هم پسر عموی پیامبر(ص) بود و هم داماد آن حضرت، آن هم از طریق فاطمه زهرا( که در عظمت او هیچ‌کس شک نداشت- و نه در اسلام از نظر ایمان کسی بر او سبقت گرفت، و نه كسی در مناقب و اوصاف به مرتبه و كمال او خواهد رسید.(50) آن حضرت قدم به‌قدم در پی رسول اكرم(ص) بود -كه درود خدا بر هر دو و بر آل اطهارشان باد-
و سپس در ادامة دعا می‌گویی:
«وَ یُقَاتِلُ عَلَی التَّأْوِیلِ وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ»
و علی(ع) برای تأویل و برگرداندن اسلام به مقام اولیه خود، جنگ‌ها و مبارزه‌ها نمود و در راه رضای خدا از ملامت و سرزنش سرزنش‌کنندگان هیچ سستی به خود راه نداد و با تمام قدرت در مقابل کسانی که می‌خواستند ارزش‌های اسلام را به ارزش‌های جاهلیت تبدیل کنند، ایستاد.
رسول خدا(ص) به اباذر در بارة موضوعی که در این فراز مطرح است خبر داده بودند که «قسم به آن‌که جانم در دست اوست در میان شما کسی است که برای تأویل قرآن می‌جنگد همچنان که من برای تنزیل آن می‌جنگم، در صورتی که آن گروه کلمه توحید را بر زبان جاری می‌کنند ولی بیشترشان بدان ایمان ندارند، کشتن این گروه بر مردمان گران آید تا آن‌جا که به ولی خدا افترا زنند و از عملش ناراضی و رنجیده خاطر گردند»(51)
قَدْ وَتَرَ فِیهِ صَنَادِیدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ أَبْطَالَهُمْ وَ نَاوَشَ ذُؤْبَانَهُمْ فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً وَ حُنَیْنِیَّةً وَ غَیْرَهُنَّ فَأَضَبَّتْ عَلَی عَدَاوَتِهِ وَ أَكَبَّتْ عَلَی مُنَابَذَتِهِ حَتَّی قَتَلَ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ.
و این علاوه بر آن است که در زمان خود رسول خدا(ص) در راه خدا خون‌های صنادید و گردنكشان عرب را بر زمین ریخت و پهلوانان و گردنکشانشان را به قتل رسانید و سركشان را مطیع و منقاد كرد و دلهایشان را پر از حقد و كینه از واقعه جنگ بدر و حنین و خیبر و غیره ساخت و در اثر همان كینه‌های پنهانی بود که بعد از رحلت رسول خدا(ص) به دشمنی با او قیام كردند و به مبارزه و جنگ با او هجوم آوردند تا آن‌كه ناگزیر، او هم با «ناکثین» یا عهد شكنان امت و هم با «قاسطین» یا ظالمان و ستمكاران و هم با «مارقین» یا خوارج مرتد از دین، در نهروان به قتال برخاست.
در بارة مقابله حضرت علی(ع) با سران کفر همه تاریخ گواه است که دلاوری‌های آن حضرت در جبهه جنگ منحصر به فرد بوده به طوری که عمر گفت: «لَوْ لا سَیفِهِ کَما قامَ عَمُودُ الْإسلام»(52) اگر شمشیر علی نبود، عمود اسلام بر پا نمی‌شد. به طوری که از هفتاد و چند نفری که در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شدند حدود سی و هفت نفر آن‌ها به دست حضرت علی(ع) بوده و آن هم کشتن سران و دلاوران قریش، و یا در جنگ احزاب و کشته شدن عمربن‌عبدود به دست علی(ع) که در واقع سرنوشت جنگ را عوض کرد، و یا در جنگ خیبر و کشته شدن مرهب خیبری به دست آن حضرت، همه و همه گواه بر آن است که علی(ع) با تمام وجود و پاک‌بازی فوق‌العاده که حکایت از ایمان خاص آن حضرت داشت در صحنه دفاع از اسلام تلاش کرد. و معلوم است که کینه بازماندگان قریش و یهود پس از رحلت رسول خدا(ص) سر بر آورد و مقابل آن حضرت قد علم کند.
در تفسیر صافی در ذیل آیه شریفه « .... یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ...»(53) (آن‌هایی که در راه خدا مبارزه کردند و از ملامت ملامت‌گران ترسی به خود راه ندادند.) روایت از حضرت امام باقر و امام صادق(ع) هست که مراد از مؤمنان در این آیه امیرالمؤمنین(ع) و اصحاب آن حضرت می‌باشند که با منافقان از «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» جنگ کردند.
«ناکثین» مثل طلحه و زبیر که با آن حضرت نقض عهد نمودند و جنگ جمل را به راه انداختند، و «قاسطین» مثل معاویه که در مقابل ارزش‌های اسلامی و عدالت ایستادند و سعی داشتند جامعه را به همان نظام ارزشی جاهلیت برگردانند، و «مارقین» مثل خوارج که در تندروی و سطحی‌نگری کار را به جایی رساندند که با امام زمان خود به جنگ پرداختند.