تربیت
Tarbiat.Org

به سوی او
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

تفكر، وجه امتیاز انسان و حیوان

درست به دلیل همین اهمیت حیاتى «تفكر» است كه قرآن این همه اصرار دارد كه انسان بیندیشد و از گروه «اولوا الالباب» گردد. اولوا الالباب یعنى انسان هایى كه پوك و بى مغز نیستند بلكه وجود آنها مغز و هسته نیز دارد. كسانى كه اولوا الالباب نیستند فقط به ظاهر و به صورتْ انسانند اما در باطن و در حقیقت حیوانند: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ(244) اولوا الالباب بدان جهت وجودشان و انسانیتشان علاوه بر ظاهر، مغز و هسته نیز دارد كه در همه حال مایه اصلى انسانیت را به همراه دارند: یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ(245) خدا را [در همه حال]، ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد مى‌كنند. آنان پیوسته درباره مُنعم خود و خالق آسمان و زمین و چرخش و گردش شب و روز تفكر مى‌كنند؛ آن گاه چگونه ممكن است ولى نعمت و پروردگار و ربّ خویش را از یاد ببرند: یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً(246) در آفرینش آسمان ها و زمین مى‌اندیشند [كه:]پرورگارا اینها را بیهوده نیافریدى.
انسان براى آن‌كه مبتلا به غفلت نشود و همیشه به یاد خدا باشد و براى تقرب به خدا انگیزه داشته باشد باید به تفكر روى بیاورد. این همان تفكرى است كه ارزش ساعتى از آن از عبادت یك سال یا شصت سال بیشتر است؛ تفكرى كه در مورد خدا و صفاتش و حكمت خلقتش و هدف و غایت آفرینشش باشد، تفكرى كه پس از آن، انسان به این نتیجه برسد كه رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً. وقتى انسان در اثر تفكر به این نتیجه رسید كه آفرینش پوچ و باطل نیست بلكه هدف و غایتى دارد، مى‌فهمد كه خداوند از آفرینش خود او به عنوان یكى از موجودات این جهان نیز هدفى داشته است. با تحقیق و تفكر بیشتر به این نتیجه مى‌رسد كه آفرینش جهان، مقدّمه و زمینه ساز آفرینش انسان است، چنانكه خداى عالم فرموده است: همه چیز را براى شما انسان ها خلق كردم: خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً(247) آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید. و سپس مى‌فرماید، و اما تو را‌اى انسانْ مختار آفریدم تا با اختیار خودت به عبادت و شكرگزارى به درگاه من روى بیاورى و متكامل شوى. البته چون كمال انسان اختیارى است از این رو ممكن است انسان هایى نیز از اختیار خود سوء استفاده كرده و به جاى طىّ مسیر
( صفحه 162)
تكامل، به انحراف و سقوط بیفتند: إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاكِراً وَ إِمّا كَفُوراً(248) ما راه را بدو نمودیم؛ یا سپاس‌گزار خواهد بود یا ناسپاس. ایمان و كفر به انتخاب خود انسان است: فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَكْفُرْ(249) پس هر كه بخواهد ایمان بیاورد و هر كه بخواهد انكار كند. این جا است كه مرحله بعدى تفكر، ما را به این جا مى‌رساند كه پس باید حساب و كتابى در كار باشد تا معلوم شود چه كسى از اختیار خود حسن استفاده كرده و مستحق دریافت پاداش و رحمت الهى گردیده و چه كسى با سوء استفاده از اختیار خویش نقمت و عذاب الهى را براى خود خریده است.
بنابراین مى‌بینیم كه تفكر مرحله به مرحله دست ما را مى‌گیرد و از هیچى و پوچى به هدف دارى و حساب و كتاب مى‌رساند؛ حساب و كتابى كه عده‌اى در اثر آن مستحق عذاب و آتش خواهند شد و تا ابد در آن گرفتار خواهند بود. این جا است كه انسان دست به دعا بر مى‌دارد و با اعتراف به پوچ و باطل نبودن خلقت، براى در امان ماندن از آن عذاب، از خدا یارى مى‌طلبد: رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ(250) پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده اى؛ منزّهى تو، پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.
این همه را قرآن چه زیبا در آیه‌اى بیان مى‌كند: أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ وَ أَجَل مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِیراً مِنَ النّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ(251) آیا در خودشان به تفكر نپرداخته‌اند؟ خداوند آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز به حق و تا سرآمدى معیّن نیافریده است، و [با این همه]بسیارى از مردم، لقاى پروردگارشان را سخت منكرند.
راه یقین پیدا كردن به آخرت نیز تفكر است؛ همان یقینى كه قرآن مى‌فرماید: وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ(252) و به آخرت یقین دارند. اگر مى‌خواهیم مصداق این آیه نباشیم كه: لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ(253) به [سزاى]آن كه روز حساب را فراموش كرده‌اند عذابى سخت خواهند داشت؛ باید با تفكر، هر گونه شك و تردیدى را نسبت به آخرت از خود دور كنیم.
( صفحه 163)