تربیت
Tarbiat.Org

به سوی او
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

غفلت، عامل سلب هویت انسانى

در جلسات پیشین اشاره كردیم كه یكى از تفاوت هاى اساسى تزكیه انسان با تزكیه درخت این است كه تزكیه در انسان امرى اختیارى است به خلاف درخت كه براى تزكیه باید منتظر باغبانى باشد تا او بیاید و مقدّمات این كار را براى آن فراهم كند. هم چنین درخت در تزكیه خود كاملاً تسلیم شرایطى است كه باغبان و محیط و به طور كلى دیگران براى آن به وجود مى‌آورند و خود هیچ اختیارى در گزینش این عوامل و شرایط و تن دادن یا ندادن به آنها را ندارد؛ اما انسان چگونگى سیر تزكیه را با اختیار خود رقم مى‌زند.
از سوى دیگر در فلسفه ثابت شده كه یكى از مبادى صدور فعل اختیارى، شناخت و علم است. فاعل مختار تا نسبت به چیزى تصور و تصدیقى نداشته باشد فعلى انجام نمى‌دهد. از این رو تزكیه نیز كه یك فعل اختیارى است به آگاهى و شناخت بستگى دارد و اولین گام براى شروع این فعل اختیارى این است كه انسان نسبت به مبدأ، منتها و مسیر تزكیه آگاهى پیدا كند. تا این تصور و تصدیق ها شكل نگیرد تزكیه‌اى نیز رخ نخواهد داد. لذا به طور طبیعى اولین شرط براى این‌كه انسان حركت تكاملى خودش را در جهت قرب الى اللّه آغاز كند، این است كه به این مسأله توجه پیدا كند و از «غفلت» و بى خبرى نسبت به آن بیرون بیاید. مادامى كه انسان پرده غفلت را كنار نزده باشد نه تنها تزكیه‌اى رخ نخواهد داد، كه اساساً انسان جایگاه خود در جغرافیاى هستى را نیز در نخواهد یافت. به همین دلیل است كه مى‌بینیم در برخى از آیات قرآن علت محرومیت انسان از سعادت و گرفتار شدنش به شقاوت، همین عامل «غفلت» دانسته شده است: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ
( صفحه 82)
أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ(114) و در حقیقت، بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم. [چرا كه]دل هایى دارند كه با آنها [حقایق را]دریافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بینند، و گوش هایى دارند كه با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه ترند.
در این آیه مى‌فرماید، سرانجام بسیارى از جنیان و انسان ها عذاب جهنم خواهد بود. در توجیه و چرایى این مسأله، سه عامل را برمى شمرد: 1. قلب دارند، ولى از آن براى درك حقایق استفاده نمى‌كنند؛ 2. چشم دارند، ولى آن را در مسیر بصیرت به كار نمى‌گیرند؛ 3. گوش دارند، ولى شنوایى ندارند. در فرهنگ قرآن كریم، «قلب» و «چشم» و «گوش» به عنوان «ابزارهاى شناخت» انسان مطرح هستند. از این رو از این آیه استفاده مى‌شود آنچه موجب شقاوت انسان مى‌گردد، یا دست كم یكى از مهم ترین علل و اسباب شقاوت، استفاده درست نكردن از ابزارهاى شناخت و معرفت است. مى‌فرماید، كسانى كه از این ابزارها در جهت رسیدن به حقیقت استفاده نمى‌كنند، مثل چهارپایان هستند. چرا؟ چون حیوانات هم گوش و چشم و این قلب صنوبرى را دارند اما با استفاده از آنها به «معرفت انسانى» دست پیدا نمى‌كنند. اگر انسان از آن ابزار‌شناختى كه مایه اصلى اختلاف بین او و حیوانات است استفاده نكرد، در حد یك حیوان تنزّل پیدا مى‌كند. آیه شریفه سپس مى‌فرماید، بلكه اینها بدتر از حیوانات هستند. حیوان اگر به شناخت حقیقت نایل نمى‌آید دلیلش این است كه ابزارهاى لازم براى چنین‌شناختى را در اختیار ندارد؛ اما انسان گمراه با وجود آن‌كه این ابزارها را دارد عمداً چشم و گوش و فهمش را به روى حقیقت مى‌بندد.
نكته اصلى در جمله آخر آیه است: اولئك هم الغافلون. این‌كه اینها به این مصیبت دچار مى‌شوند و تا آن جا سقوط مى‌كنند كه از حیوان هم فروتر مى‌نشینند، بدان سبب است كه عمرى را در «غفلت» به سر برده‌اند.