تربیت
Tarbiat.Org

بر درگاه دوست(شرح فرازهایی از دعاهای افتتاح، ابوحمزه و مکارم الاخلاق)
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

مراتب یاد خدا

قبلا گفتیم دل آدمى بسان دریایى است كه ذكر در آن تأثیر مى‌گذارد. گاهى ذكر همچون سنگریزه اى است كه با افتادن در دریا موجى سطحى و گذرا ایجاد مى‌كند و به زودى محو مى‌شود، مانند بسیارى از اذكار و عباداتى كه
( صفحه 234)
ما انجام مى‌دهیم، موجى سطحى است و عمق دلمان در جاى دیگرى است، الفاظ بر زبانمان جارى است ولى هزاران جاى دیگر فكر مى‌كنیم و وقتى به خود مى‌آییم كه عبادتمان به پایان رسیده است ولى گاهى ذكر و توجّه به خدا چون طوفانى سهمگین عمق دل را زیر و رو مى‌كند و اثرى پایدار مى‌گذارد. از این رو ذكر و توجّه همه مردم یكسان نیست.
در زمینه یاد خدا و توجه به او، مردم حالات گوناگونى دارند كه آنها را مى‌توان به چند دسته تقسیم كرد: یك دسته از مردم نه تنها از یاد خدا لذت نمى‌برند، بلكه یاد خدا موجب تنفّر قلب و دلتنگى آنان مى‌گردد. قرآن كریم درباره اینها مى‌فرماید:
«وَ اِذَا ذُكِرَاللّهُ وَحْدَهُ اِشْمَأزَّتْ قُلُوبُ الّذینَ لایُؤمِنوُنَ بِالاْخِرَةِ»؛(152)
مردمى كه به آخرت ایمان ندارند هنگامى كه از خدا به یكتایى یاد مى‌شود ملول و دلتنگ مى‌شوند.
دسته دوم كسانى‌اند كه وقتى نسبت به خدا احساس نیاز مى‌كنند، كه گرفتاریهاى شدیدى به آنها روى آورد و با اسباب عادى رفع نمى‌شود و یا دستشان از اسباب عادى كوتاه گردد به یاد خدا مى‌افتند و خدا را یاد مى‌كنند:
«فَاِذا رَكِبوُا فِى الْفُلْكِ دَعَوُ اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجّیْهُمْ اِلَى البَرِّ اِذا هُمْ یُشْرِكونَ» ؛(153)
وقتى سوار كشتى شوند (و خود را در میان امواج خروشان دریا گرفتار
( صفحه 235)
ببینند) خدا را به اخلاص كامل مى‌خوانند و هنگامى كه آنان را از این مهلكه نجات بخشیدیم، (دو باره به او) شرك مىورزند.
دسته سوم افرادى هستند كه نگران سرنوشت خود در روز قیامت هستند. گناهانى مرتكب شده‌اند، خواستار آمرزش آنها هستند لذا به خدا توجّه پیدا مى‌كنند تا گناهان آنها را ببخشد و یا طالب نعمتها و ثوابهاى اخروى هستند. بهشت و حور و قصور مى‌خواهند، لذا به خدا توجّه مى‌كنند در واقع، این گروه براى فرار از عذاب و رسیدن به نعمتهاى اخروى خدا را یاد مى‌كنند. این نوع توجّه به خدا گرچه در حد خود مطلوب است، چون حاكى از وجود ایمان فرد به خداوند است. ولى در این نوع ذكر در واقع، توجّه انسان ابتداء به نیاز خودش مى‌باشد و بعد از طریق آن به خدا توجّه مى‌شود. چه بسا، اگر از طریقى غیر از خدا نیاز او برطرف مى‌شد با خدا و ذكر و توجّه به او كار نداشت.
دسته چهارم كسانى هستند كه احساس مى‌كنند به یاد خداوند نیاز دارند، نه براى رفع نیازهاى شخصى فوق، بلكه احساس مى‌كنند بدون یاد خدا گمشده اى دارند و تنها با یاد خداست كه آرامش مى‌یابند؛ به تعبیر دیگر نفس یاد خدا براى اینان «اصالت» دارد؛ نه اینكه وسیله اى براى رفع نیاز باشد. به فرموده امام سجاد(علیه السلام) احساس مى‌كنند، با یاد خدا دلشان زنده مى‌گردد و بدون آن احساس دل مردگى دارند.
قوام زندگى آنها و حیات آنها به یاد خدا و ذكر اوست. همان گونه كه وقتى جلوى نفس كشیدن انسان گرفته شود، به هیجان مى‌آید و ناراحت مى‌شود، حتى مشرف به مرگ مى‌گردد، آنان نیز اگر یاد خدا را نداشته
( صفحه 236)
باشند دچار اضطراب و نگرانى مى‌شوند، اما وقتى یاد خدا در قلبشان پیدا شد، آرامش و اطمینان خاطر خاصى براى آنان حاصل مى‌شود. قرآن در این زمینه مى‌فرماید:
«اَلَّذینَ امَنُوا وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبَهُمْ بِذِكْرِاللهِ، اَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوب»؛(154)
آنها كه ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن و آرام است. همانا تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد.
همان گونه كه استنشاق هواى سالم موجب حیات و دوام زندگى ماست، یاد خدا نیز براى چنین مردمى موجب حیات دل است.
چنین افرادى چنان از غفلت از خدا گریزانند كه ما از مرگ. ما مرگ را فقط مرگ حیوانى و نباتى مى‌دانیم، اما اینان مرگ خویش را در غفلت از یاد خدا مى‌بینند.
گرچه این حالت از مراتب والاى ذكر است و از مراتب قبل بسیار باارزشتر است، ولى در این مرتبه نیز هنوز «من» مطرح است. یعنى انسان در این حالت مى‌خواهد به یاد خدا باشد. و از یاد خدا لذت مى‌برد. در واقع، با یاد خدا دل «خود او» آرامش مى‌یابد. به عبارت دیگر در این حالت نیز انسان براى رفع نیازى (اما نیازى بالاتر از نیازهاى قبلى) به خدا توجّه دارد. براى رفع این نیاز و رسیدن به آرامش به خدا توجه مى‌كند لذا هنوز مرتبه اى از حبّ ذات وجود دارد.
ولى اگر انسان در راه معرفت به خداوند پیش رود، به جایى مى‌رسد كه دیگر توجّه ندارد كه خودش هم هست و نیازى دارد، بلكه تمام توجّه اش
( صفحه 237)
به خداست و كاملاً از خود و امیال خودش غافل است به طورى كه حب ذات دیگر اصالتى ندارد و هر چه هست محبّت به خداست. در اینجا به جاى آنكه انسان خدا را براى خود بخواهد و بخواند خود را براى او مى‌خواهد، بلكه اصلاً خودى نمى‌شناسد و تنها او را مى‌بیند (رسد آدمى به جایى كه به جز خدا نبیند)
در شب معراج خدا به پیامبرش فرمود: بعضى بندگان من به مراتبى مى‌رسند كه ذكر من و شكر نعمتهاى من شغل آنها مى‌شود و همّى غیر از آن ندارند. سپس خدا مى‌فرماید با این بندگان چنین و چنان مى‌كنم تا آنجا كه مى‌فرماید:
وَلاََ سْتَغْرِقَنّ عَقْلَهُ بِمَعْرِفَتى وَلاََ قُوَمنَّ لَهُ مَقامَ عَقْلِهِ.(155)
اینها حقایقى است كه در روایات آمده و درك حقیقى این حالات براى خیلى از ماها مشكل است امید است خداوند به لطف خود معرفت ما را زیاد و چنین حالاتى نصیب ما فرماید.