تربیت
Tarbiat.Org

بر درگاه دوست(شرح فرازهایی از دعاهای افتتاح، ابوحمزه و مکارم الاخلاق)
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

اقسام دعاكنندگان

انسانها از لحاظ توجه به خدا یكسان نیستند. مى‌توان آنها را از این نظر به چهار دسته تقسیم كرد كه البته هر یك از این چهار دسته به مراتب جزئى ترى نیز تقسیم مى‌شوند:
1ـ دسته اول كسانى هستند كه در همه حال، چه در رفاه و چه در گرفتارى و بلا، به خدا توجه دارند و به درگاه او دعا مى‌كنند و به تعبیر قرآن «بِالْغُدُوِّ وَالاَصالِ» هر صبح و شام به یاد پروردگار خود هستند و دعاى آنان اختصاص به حال گرفتاریشان ندارد.(43)
علّت این امر شاید این است كه آنان درك مى‌كنند كه با همه نعمتهایى كه خداوند در اختیارشان قرار داده باز هم از او بى نیاز نیستند و دست كم، در دوام آن نعمتها به خدا محتاجند. البته هر كس بر حسب اختلاف مراتب
( صفحه 64)
معرفت خود نیاز خود را به صورتى درك مى‌كند. براى این دسته، نعمت و بلا تفاوتى ندارد.
آنان بندگان شایسته اى هستند كه همواره خدا را در نظر دارند و مورد توجّه خداوند نیز هستند:
«... اِنَّهُمْ كآنُوا یُسارِعُونَ فِى الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعینَ»(44) ؛
آنان در كارهاى خیر تعجیل مى‌كردند و در حال بیم و امید ما را مى‌خواندند و همیشه در برابر ما خاضع و خاشع بودند.
2ـ دسته دوم كه اكثر مؤمنان جزو آن هستند كسانى‌اند كه در حال نعمت و رفاه مبتلا به غرور و غفلت مى‌شوند، ولى وقتى گرفتارى پیش مى‌آید تنبّه پیدا مى‌كنند، نیاز خود را به یاد مى‌آورند و نسبت به خدا اظهار نیاز مى‌نمایند. این دسته نیز نسبتاً بندگان خوبى مى‌باشند؛ اما خداوند از آنها شِكوه مى‌كند كه چرا وقتى به آنها نعمتى مى‌دهیم، خدا را فراموش مى‌كنند و وقتى نعمت از آنها گرفته مى‌شود دست به دعا برمى دارند:
«وَ اِذا أَنْعَمْنا عَلَى الاِنْسانِ اَعْرَضَ وَ نَا بِجانِبِهِ وَ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِیضٍ »(45)؛
و هرگاه به انسان نعمتى عطا كنیم روى گرداند و دورى گزیند و هرگاه شرّ و بلایى به او روى آورد دعائى گسترده خواهد داشت.
( صفحه 65)
غالب مردم خداشناس این گونه‌اند و كمتر كسى است كه در حال نعمت خدا را فراموش نكند و از او غافل نشود.
3 ـ دسته سوم كسانى هستند كه بعضى از بلاها را از جانب خدا مى‌دانند؛ لذا، وقتى چنین بلایى بر آنها نازل مى‌شود دست به دعا برمى دارند؛ چون آن را ناشى از اسباب غیر طبیعى و نشانه قهر و غضب خدا مى‌دانند؛ مانند قوم یونس كه وقتى نشانه هاى عذاب خدا را دیدند، قبل از آنكه بدانها برسد به خود آمدند و استغفار كردند. خداوند نیز آنها را نجات داد.
این دسته به سایر بلاها، كه تصوّر نمى‌كنند از سوى خدا باشد، توجّه ندارند و تنها وقتى از همه جا ناامید مى‌شوند و مى‌بینند كه از كسى كارى برنمى آید خدا را مى‌خوانند.
4 ـ و دسته چهارم كسانى هستند كه حتى وقتى بلایى بر آنها نازل مى‌شود و دچار گرفتارى و مصیبتى مى‌شوند باز هم متوجّه خدا نمى‌شوند. خداوند كار این عدّه را نكوهیده و آنان را مستحقّ عذاب بیشترى نسبت به گروه قبل مى‌داند. قرآن كریم درباره اینان مى‌فرماید:
«وَ لَوْ لا اِذْ جائَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(46) ؛
چرا وقتى كه بلاى ما به آنها رسید تضرّع و زارى نكردند؟ بدین سبب كه دلهاى آنها را قساوت فرا گرفته و شیطان كردار زشت آنان را در نظرشان زیبا نموده است.
( صفحه 66)
و در جاى دیگرى مى‌فرماید:
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِىَ كَالْحِجارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الانْهارُ وَ اِنَّ مِنْها لَمایَشَقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطَ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ ما اللّهُ بِغافِل عَمّا تَعْمَلُونَ»(47) ؛
باز چنان سخت دل شدید كه دلهایتان چون سنگ یا سخت تر از آن شد؛ از برخى سنگها نهرها مى‌جوشد، برخى دیگر مى‌شكافد و آب از آن تراوش كند و برخى نیز از ترس خدا فرود آیند (امّا نه دلهاى شما از خوف خدا مى‌تپد و نه قطره اى اشك از دیدگانتان جارى مى‌شود) و خدا از كردار شما غافل نیست.
اما ـ همچنان كه در پیش نیز گذشت ـ مؤمن واقعى در هیچ حالى از دعا فارغ نیست، خواه در رفاه و خواه در شدّت. از نظر او، دعا موجب كمال انسان است، چه وسایل عادى فراهم باشد و چه فراهم نباشد. او از دعا دست نمى‌كشد، در جایى كه اسباب عادى مهیّاست به این دلیل دعا مى‌كند كه آن اسباب را مؤثّر واقعى نمى‌داند و پیش سبب حقیقى دست دراز مى‌نماید. با وجود آن كه در سفره نان دارد؛ اما چون خدا را سبب ساز مى‌داند سیر شدن را نیز وابسته به اراده و مشیّت او مى‌داند. به عبارت دیگر، با وجود اسباب مادّى باز هم دعا مى‌كند؛ چون تنها خدا را مؤثّر حقیقى در تأمین نیازهاى خود مى‌داند و تأثیر اسباب مادّى را نیز منوط به اجازه او مى‌شمارد. آنجا هم كه اسباب عادى مهیّا نیست دعاى او
( صفحه 67)
به این دلیل است كه قدرت خدا را محدود به اسباب عادى نمى‌داند و معتقد است كه خدا مى‌تواند بدون در نظر گرفتن اسباب عادى نیاز او را تأمین نماید.
اكنون باید ببینیم كه ما جزو كدام دسته هستیم. نكند كه خداى نكرده جزو دسته سوم و چهارم باشیم. خداوند نعمتهاى فراوانى به انسان مرحمت فرموده است، ولى گاهى این نعمتها كم مى‌شود و سختیهایى پیش مى‌آید كه از قبل تصوّر آن را نمى‌كرده است. آیا مى‌توان آنها را تصادفى دانست؟ آیا اینها با خدا ارتباطى ندارند؟
میزان مرتبط دانستن این امور به خدا، به مقدار معرفت ما بستگى دارد. انسان مؤمن هیچ چیز را از دایره اراده و تدبیر خدا خارج نمى‌داند؛ حتى اگر سرش درد بگیرد، ابتدا از خدا شفا مى‌خواهد، سپس به سراغ دكتر و دارو مى‌رود. دارو را هم كه مصرف مى‌كند تأثیر آن را به اذن خدا مى‌داند؛ چون اگر او نخواهد اثرى نخواهد بخشید. در مجموع، سررشته همه كارها را به دست خدا مى‌داند و هیچ كس را در عالم هستى و در ملك خدا غیر از او متصرّف بالاستقلال نمى‌داند. تمام جهان ملك اوست و در ملك او هیچ كس را بدون اذن او حقّ تصرّفى نیست.
ما معمولاً در محاورات و طرح مباحث اعتقادى مى‌گوییم كه تدبیر و اراده خدا عمومیت دارد، همه چیز را شامل مى‌شود و هیچ چیز از حیطه قدرت و تدبیر او خارج نیست.
در فلسفه نیز، از توحید افعالى خیلى خوب بحث مى‌كنیم. ممكن است این مطالب مانند سایر مفاهیم خیلى خوب در ذهن ما جاى بگیرد؛
( صفحه 68)
ولى غالباً در هنگام عمل این حقیقت را فراموش مى‌كنیم؛ مانند بسیارى دیگر از معتقدات. مى‌گوییم كه خدا همه جا حاضر و ناظر است، ولى در عمل این واقعیت را فراموش مى‌كنیم. بر توحید افعالى بطور عقلى و با آیات و روایات، استدلال مى‌كنیم و آن را اثبات مى‌نماییم؛ ولى در هنگام عمل، آن را فراموش مى‌كنیم.
بنابراین اگر براى ما مشكلاتى پیش مى‌آید، نمى‌توان آنها را بى استناد به خدا دانست. در اینكه این مشكلات تا چه اندازه به خدا مستند است، دست كم اعتقاد داریم كه اگر خدا مى‌خواست، مى‌توانست از پیش آمدن آنها جلوگیرى كند و مانع حدوث آنها شود.
از یك نظر همه گرفتاریهایى كه براى انسان بوجود مى‌آید، بنا به تعبیر قرآن، «بَأْسُنا»(48) است. این گونه نیست كه بعضى از بلاها خدایى باشد و بعضى دیگر غیر خدایى؛ چون اختیار همه چیز در دست خداست. اذن تكوینى خدا بر اینكه بلایى به كسى برسد، دلیل استناد آن بلا به خداست. هر كس معرفت كاملترى داشته و توحید افعالى را بیشتر درك كرده باشد، این مطلب را بهتر درك مى‌كند. این مطلب در فلسفه به تفصیل مورد بحث قرار مى‌گیرد. البته بلاهایى كه از طرف خدا بر انسان نازل مى‌شود، همه نتیجه كردارهاى ناشایست خود اوست.
آیات و روایت بسیارى در این زمینه وجود دارد. خداوند در قرآن مى‌فرماید:
( صفحه 69)
«ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْم حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» ؛(49)
اگر خدا نعمتى به مردم بدهد هرگز آن نعمت را نخواهد گرفت، مگر اینكه آن مردم وضع خودشان را تغییر دهند.
ممكن است به بركت فردى خدا بلایى را از مردم رفع كند، هرچند خود مردم در رفع بلا كارى انجام نداده باشند، یا خداوند همچنان كه بلایى را نازل كرده، از سر رحمت خود، از روى تدبیر یا از باب «املاء» آن را رفع كند؛ اما هرگز نعمتى را كه به مردم ارزانى داشته از آنان نمى‌گیرد، مگر آنكه مردم با اعمال ناشایست خود اسباب سلب نعمت را فراهم كنند.
و در آیه دیگرى مى‌فرماید:
«اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْم حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» ؛(50)
مضمون این آیه همانند آیه قبل است؛ اما لحن آن از تأكید بیشترى برخوردار است. بر طبق این آیه شریفه، باید بپذیریم كه تبدیل بعضى از نعمتها به بلا در اثر كارهاى خود ماست.
بر اساس تعالیم قرآن، بدون شك، مصایب و گرفتاریهاى ما حاصل رفتار و كردار خودمان است. اگر امور خود را به شكل دیگرى تدبیر مى‌كردیم، نعمتهاى ما به نقمت مبدّل نمى‌گشت. بنابر قول معروف: «از ماست كه برماست»
( صفحه 70)
«وَ ما أَصبَكُمْ مِنْ مُصیبَة فَبِما كَسَبَتْ اَیْدیكُمْ وَ یَعْفُو عَنْ كَثیر» ؛(51)
هر مصیبتى كه به شما برسد به دلیل چیزهایى است كه خود فراهم آورده اید و (خدا) از بسیارى نیز درمى گذرد.
اگر خدا مى‌خواست كه همه آنچه را كه مردم عمل مى‌كنند جزا دهد، هیچ جنبنده اى بر روى زمین باقى نمى‌ماند؛
«وَ لَوْ یَؤاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَیْها مِنْ دابَّة...»(52)
«وَ لَوْ یَؤاخِذُ اللّهُ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دابَّة...»(53)
خداوند با بلاهاى دنیوى كه بر مردم نازل مى‌كند، تنها قصد تنبّه آنان را دارد، نه مجازات، تا بدین وسیله به او روى آورند و بدانند كه در مِلك خدا زندگى مى‌كنند؛
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِى البَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَیْدى النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»(54)
تباهى در دشت و دریا پدیدار شد، بدانچه مردم فراهم كردند تا «برخى» از آنچه را كردند بدانها بچشاند، شاید (به سوى او) باز گردند.
معمولاً وقتى بلا نازل مى‌گردد همه را در بر مى‌گیرد و به قول معروف «تر و خشك با هم مى‌سوزند». در این صورت، بلا براى آنان كه اهل گناه نبوده اند آزمایش و براى آنان كه گنه كار بوده اند عقوبت است.
( صفحه 71)