تربیت
Tarbiat.Org

بر درگاه دوست(شرح فرازهایی از دعاهای افتتاح، ابوحمزه و مکارم الاخلاق)
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

شرایط استجابت دعا

با اینكه خداوند در قرآن كریم وعده استجابت دعا را داده و فرموده: «اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ»(26) چرا معمولاً دعاها مستجاب نمى‌شوند؟ آیا براى استجابت دعا شرایطى وجود دارد؟
براى همه كسانى كه به امر الهى به دعا مى‌پردازند، این سؤال مطرح مى‌گردد.
علماى علم كلام مى‌گویند: تخلّف در «وعید» ممكن است و چنین كارى عقلا قبیح نیست؛ ولى تخلّف در «وعده» عقلا قبیح است و انجام فعل قبیح بر خداوند محال است. پس تخلّف از اجابت كه در این آیه «وعده» داده شده عقلا قبیح است. به فرض آنكه هیچ دلیل عقلى نیز بر این مطلب نداشته باشیم خود قرآن مى‌فرماید:
«اِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ»(27) ؛
خداوند در وعده تخلّف نمى‌كند.
همین آیه كافى است كه ما منتظر اجابت همه دعاهاى خود از سوى خداوند باشیم. با توجه به لزوم وفاى به وعده و تأكید الهى بر این مطلب، پس علت مستجاب نشدن دعاهاى ما چیست؟
این مطلب مكرّراً از ائمّه اطهار(علیهم السلام) سؤال مى‌شد و آن بزرگواران نیز متناسب با فهم سؤال كننده جوابهایى به اشخاص گوناگون مى‌دادند. در بعضى از روایات، براى دعاكننده شرایطى ذكر شده یا براى دعا، آداب یا
( صفحه 44)
اوقات خاصّى تعیین گردیده است.
آیا این موارد به معناى مقیّد كردن اطلاق آیات است؟ یعنى آیا دعاى ما به شرطى مستجاب مى‌گردد كه در فلان زمان، فلان مكان و فلان حال باشد؟ اگر در غیر از اوقات و حالات خاصّى باشد وعده خداوند تحقّق نخواهد یافت؟ یا اینكه این روایات معناى دیگرى دارد؟
آنچه از ظاهر این آیه به نظر مى‌رسد این است كه اطلاق كلّى دارد و احتمال مقیّد بودن آن بسیار ضعیف است. براى توضیح مطلب، مثالى ذكر مى‌شود: اگر انسان سخاوتمندى عده اى را به میهمانى دعوت نماید و پس از حضور آنان از اغلب آنها پذیرایى نكند، آیا به او اعتراض نمى‌كنند كه چرا به وعده خود عمل نمى‌كنى؟ و پاسخ او به آنها كه چون لباسهاى شما تمیز نیست یا مثلاً چند دقیقه دیر آمده اید قابل قبول نیست؛ چون دعوت او مطلق بوده و چنین شرایطى در آن ذكر نشده بود. پس لازم است او به وعده خود عمل كند و از همه آنان پذیرایى نماید، مگر آنكه دلیلى قطعى بر تقیید كلام او جود داشته باشد.
براى فهم بهتر این آیه لازم است در آن دقت بیشترى بنماییم:
1ـ «اُدعُوا» یعنى چه؟ آیا معناى «دعا» این است كه خواسته خود را بر زبان بیاوریم، هر چند معناى آن را نفهمیم؟ یا حتى اگر معناى آن را مى‌فهمیم بدان توجه نداشته باشیم؟ یا در صورت توجه به معناى آن با میل باطنى مان موافق نباشد؟
درست است كه معمولاً به تكلّم الفاظ، كه همراه با درخواست باشد، «دعا» گفته مى‌شود؛ مثلاً، كسى را صدا بزنیم و از او چیزى بخواهیم، اما
( صفحه 45)
الفاظ از مافى الضمیر انسان حكایت مى‌كنند و خود اصالت ندارند. این گونه نیست كه شكل الفاظ در حوادث جهان تأثیرى داشته باشد و هر لفظ از زبان هر كس كه ادا شود مؤثّر باشد. همان گونه كه قبلا بیان شد، دعا امرى قلبى است و زبان فقط از آنچه در دل است حكایت مى‌كند. پس دعا باید از روح و دل انسان صادر شود و انسان واقعاً خواستار چیزى باشد. اگر فقط الفاظى را به زبان بیاورد و در دل توجه نداشته باشد، بطور جدّى درخواست ننموده و در حقیقت دعا نكرده است.
دعا باید همراه با خواست جدّى قلبى باشد و انسان در وقت دعا توجّه داشته باشد كه چه مى‌خواهد. واقعیت این است كه بسیارى از دعاهاى ما از روى عادت و صرف لقلقه زبان است؛ عادت كرده ایم بعد از نماز چند جمله دعا كنیم بدون آنكه توجه جدى داشته باشیم و واقعاً درخواست از خدا داشته باشیم.
2ـ دعا باید مصداق «اُدْعُونى» باشد؛ درخواست فقط از خدا باشد. اگر انسان شرایط مذكور را رعایت كند، ولى دل او متوجّه به خدا نباشد واقعاً دعا نكرده است؛ مثلاً، ما درخواست علم مى‌كنیم، واقعاً هم علم را دوست داریم، در درخواست خود نیز جدّى هستیم؛ اما تصور مى‌كنیم كه عالم شدن به خدا ربطى ندارد و فقط به سعى و كوشش خودمان بستگى دارد. مى‌گوییم:
«اَللّهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ عِلْماً نافِعاً وَ عَمَلا صالِحاً...» ؛
پروردگارا، علم سودمند و كردار شایسته از تو طلب مى‌كنم.
اما در عمق جان اعتقاد نداریم كه خدا به انسان علم مى‌دهد. به عبارتى، تنها به دنبال جنبه تلقینى دعا هستیم كه علم چیز خوبى است و
( صفحه 46)
باید به دنبال تحصیل آن رفت و از «اَللّهُمَّ» استنباط «اِنْ شاءَاللّه» داریم كه در بسیارى از كارهایمان فقط براى تشریفات بكار مى‌بریم و در واقع تعلیقى بر مشیّت خدا نیست؛ همچنانكه در آغاز بسیارى از كارها «بسم الله الرحمن الرحیم» را صرفاً به عنوان تشریفات بكار مى‌بریم، اما بسیار كم اتفاق مى‌افتد كه حقیقتاً به یاد خدا باشیم و هر كارى را با نام و یاد او شروع كنیم. بسیارى از دعاهاى ما نیز به همین نحو است، با وجود آن كه در ظاهر مطلبى را از خدا درخواست مى‌نماییم، اما در واقع، به این مطلب اعتقاد نداریم كه خدا باید خواسته ما را عطا فرماید. در این صورت نیز نباید منتظر اجابت دعایمان باشیم.
چنین دعاهایى كه صرف تكلّم برخى الفاظ است و در واقع خواستن از خدا نیست هیچ گاه به اجابت نخواهد رسید؛ چون درخواست واقعى ما از خدا نیست، بلكه به اسباب مادّى و قدرت خود متّكى هستیم. حتى اگر از كسانى كه این گونه دعا مى‌كنند سؤال شود كه آیا واقعاً خداوند به انسان علم عطا مى‌كند، یا توفیق عمل مى‌دهد. پاسخ مى‌دهند و مجادله مى‌كنند كه خیر، این مطلب هیچ ربطى به خدا ندارد!
علّت عدم استجابت این گونه دعاها همین مطلب است كه آنها اعتقادى به قدرت خدا ندارند و به واقع از او چیزى نمى‌خواهند. بنابراین، دعاى واقعى آن است كه درخواست ازخدا باشد و معتقد باشیم كه اعطاى مطلوب تنها به دست اوست، وگرنه نوعى تشریفات خواهد بود. امّا اینكه این تشریفات تا چه حد سودمند است بحث دیگرى است و مجال دیگرى مى‌طلبد، ولى خلاصه آن كه دعاى حقیقى نیست؛ مانند بسیارى
( صفحه 47)
از تعارفاتى كه به یكدیگر مى‌كنیم؛ مثلاً، از دوستى مى‌پرسیم: «حال شما چطور است؟» او نیز پاسخ مى‌دهد كه الحمد لله، از دعاى شما بد نیستیم! در حالى كه ممكن است اصلا دعایى در كار نبوده و صرفاً تعارف است.
ما باید از این گونه دعا كردن، از درگاه خداوند طلب استغفار كنیم؛ چون با این شكل دعا كردن و با این طرز فكر، خدا را ضعیف و ناتوان به حساب آورده ایم، درباره او به چیزهایى معتقد شده ایم كه در شأن او نبوده است.
آیه «اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ» شرطى است كه به شكل امر بیان شده و در واقع این گونه است كه «اِنْ تَدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ» . این شرط در صورتى تحقّق پیدا مى‌كند كه اولا، در درخواست خود جدّى باشیم و ثانیاً، درخواست ما از خدا باشد و او را در تحقّق دعایمان مؤثّر بدانیم. در این صورت، شرایط استجابت دعا محقّق گردیده است. آیا مى‌توان گفت كه چنین دعایى نیز مستجاب نمى‌گردد؟
نقل شده كه بنى اسرائیل دچار قحطى طولانى شده بودند. حضرت موسى(علیه السلام) همراه جمعى جهت نماز استسقاء (طلب باران) از شهر خارج شدند وحى آمد:
«كَیْفَ اَستَجیبُ لَهُمْ وَ قَدْ اَظْلَمَتْ عَلَیْهِمْ ذُنُوبُهُمْ... یَدْعُونَنى عَلى غَیْرِ یَقین» ؛
خداوند فرمود: چگونه دعاى این جماعت را اجابت كنم در حالى كه گناهان بر آنها سایه افكنده و مرا مى‌خوانند در حالى كه یقین ندارند (باور ندارند كه خدا توانایى انجام خواسته هاى آنان را دارد).
نكته دیگرى كه در اینجا قابل ذكر است مربوط به لوازم استجابت
( صفحه 48)
دعاست. ممكن است از خداوند درخواستى داشته باشیم و صلاح خود را در استجابت آن دعا بپنداریم و آن را براى خود موجب كسب كمالى بدانیم؛ اما در واقع، در تشخیص مصداق دچار اشتباه شده باشیم. نمى‌دانیم كه اگر خواست ما تحقّق پیدا كند چه لوازمى دارد، آیا لوازم آن نیز به حال ما مفید است یا نه؟ اگر ما به لوازم آن آگاهى داشتیم، قطعاً دعاى ما به شكل دیگرى اظهار مى‌گردید. به عبارت دیگر، اگر خداوند به ما بفرماید كه استجابت دعاى تو چنین لوازمى را در بر دارد، آیا باز هم حاضرى با تحقّق آن لوازم دعایت مستجاب گردد، قطعاً پاسخ منفى خواهیم داد.
این گونه درخواستهاى ما از خداوند مانند خواست بچه اى است كه چیزى از والدین خود مى‌خواهد ولى به ضرر آن آگاه نیست و اگر از ضرر آن مطلع بود آن خواهش را نمى‌كرد.
در چنین مواقعى كه ما درخواست یك مصلحت كلّى داریم، ولى در تطبیق مصداق دچار اشتباه شده ایم، ممكن است دعاى ما مستجاب گردد؛ اما بر اساس مصلحت واقعى ما. ممكن است خداى متعال در چنین مواردى از خطاى ما چشم پوشى كند و بر اساس درخواست مصلحت كلّى كه از او داشته ایم دعاى ما را اجابت فرماید؛ به ما چیزى عطا كند كه اگر مى‌دانستیم، همان را از او مى‌خواستیم. در این صورت، خداوند هم ما را از لطف خویش مأیوس نساخته و هم اشتباه ما را تصحیح كرده است.
با توجه به این سه نكته ـ درخواست جدّى، درخواست از خدا، مصلحت واقعى ما ـ كه از آیه مذكور استفاده مى‌شود، مى‌توان گفت كه اطلاق آیه هیچ قید و شرطى ندارد.
( صفحه 49)
بسیارى از شرایطى كه در روایات ذكر شده ناظر به همین موارد مذكور است. برخى از آنها نیز آدابى است كه براى كمال دعا و كمال توجّه به خدا مؤثّر است و در واقع تقیید یا تخصیص نسبت به آیه شریفه نیست.
گاهى اوقات نیز به جاى استجابت دعا در این دنیا، خداوند مقاماتى را در آخرت به انسان عطا مى‌فرماید. این مطلب مربوط به نكته سوّمى است كه از آیه شریفه استنباط گردید؛ یعنى كسى كه به در آخرت ایمان دارد، اگر توجه پیدا كند كه درخواست او درباره امر دنیوى در مقابل پاداش اخروى قابل مقایسه نیست، قطعاً سعادت و كمال خویش را طلب خواهد كرد؛ اما در اثر غفلت، به مسائل دنیوى توجه پیدا كرده است. اگر واقعیت براى او آشكار مى‌گردید كه در آخرت به چنین چیزهایى نیازمندتر است، آنها را براى آخرت درخواست مى‌كرد.
خداى متعال چون مى‌داند كه مؤمن به دلیل ایمانش علاقه بیشترى به امور اخروى دارد، گاهى دعاى او درباره امور مادّى را براى آخرتش ذخیره مى‌كند. او هم وقتى ببیند كه در آن جهان به چه مقاماتى نایل مى‌گردد از خداوند تشكّر خواهد كرد و از این معامله با خداوند خرسند خواهد گشت. در دعاى افتتاح به این مطلب اشاره شده است.
«... وَ لَعَلَّ الَّذى اَبْطَأَعَنّى هُوَ خَیْرٌلی لِعِلْمِكَ بِعاقِبَةِ الاُْمُور...» ؛
شاید تأخیر تو در استجابت دعاهاى من به مصلحت بوده و براى من بهتر باشد؛ چون تو از عاقبت كارها و مصالح و مفاسد زندگى خبر دارى.
از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده كه فرمود:
( صفحه 50)
«ما مِنْ مُسْلِم یَدْعُو بِدَعْوَة لَیْسَ فیها اِثْمٌ وَ لا قَطیعَةُ رَحِم اِلاّ اَعْطاهُ اللّهُ بِها إحدى ثَلاث: اِمّا اَنْ یُعَّجِلَ دَعْوَتَهُ وِ اِمّا اَنْ یُدَّخِرَها لَهُ فِى الآخِرَةِ وَ اِمّا اَنْ یَكُفَّ عَنْهُ مِنَ الشَّرِ مِثْلَها» ؛(28)
هیچ مسلمانى خدا را نمى‌خواند ـ به دعایى كه گناه یا قطع رحم نباشد ـ مگر اینكه خدا یكى از سه چیز را به او عطا مى‌كند: یا دعاى او را مستجاب مى‌كند یا آن را ذخیره آخرتش قرار مى‌دهد و یا اینكه معادل آن، بدى و بلا را از او دفع مى‌كند.
این لطف بزرگى است كه خداوند فقط به دعاى بندگان توجّه نمى‌كند، بلكه بیش از آن به كمال و سعادت واقعى آنها توجّه دارد و با عنایت به این مسأله خواسته هاى آنها را اجابت مى‌كند؛ بعضى را مقدّم مى‌دارد، بعضى را به تأخیر مى‌اندازد و برخى را نیز، به عنوان ذخیره آخرت انسان، به روز قیامت موكول مى‌كند.
علاوه بر موارد مذكور، در روایات علل دیگرى نیز براى مستجاب نشدن دعا ذكر شده است؛ مثلاً در برخى از روایات آمده است مردمى كه «امر به معروف» و «نهى از منكر» را ترك كنند، خداوند آنها را به دو بلا گرفتار مى‌سازد: نخست، دعاى آنان مستجاب نمى‌گردد؛ دوم، بدترین و فاسدترین افراد را بر آنان مسلّط مى‌گرداند.
شخصى نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) از عدم اجابت دعاهایش شكوه كرد. حضرت(علیه السلام) علت آن را چنین بیان فرمود:
( صفحه 51)
«اِنَّ قُلُوبَكُمْ خَانَتْ بِثَمانِ خِصال: اَوَّلُها اِنَّكُمْ عَرَفْتُمْ اللّهَ فَلَمْ تُؤَدُّوا حَقَّهُ كَما اَوْجَبَ عَلَیْكُمْ فَما اَغْنَتْ عَنْكُمْ مَعْرِفَتُكُمْ. اَلثّانِیَةُ...»
دلهاى شما در هشت چیز خیانت كرده‌اند (لذا دعایتان مستجاب نمى‌شود.)
1ـ خدا را شناختید؛ ولى حق او را چنانكه باید ادا نكردید.
2ـ به رسول او ایمان آوردید، سپس با سنّتش مخالفت كردید.
3ـ كتاب او را خواندید ولى بدان عمل نكردید.
4 مى‌گویید از كیفر و عقاب خدا مى‌ترسید، اما همواره اعمالى مرتكب مى‌شوید كه شما را به آن نزدیك مى‌كند.
5 مى‌گویید به پاداش الهى مشتاقید، لكن همواره كارى مى‌كنید كه شما را از آن دور مى‌سازد.
6ـ از نعمتهاى خدا بهره مى‌برید و شكر او را بجا نمى‌آورید.
7ـ به شما گفته شده دشمن شیطان باشید، ولى شما با او دوستى مى‌كنید.
8ـ عیوب مردم را نصب العین خود كرده اید و از عیوب خود غافلید.
با این همه چگونه انتظار دارید دعایتان مستجاب شود در حالى كه خود درهاى آن را بسته اید. سپس فرمود: تقوا پیشه كنید، اعمال خود را اصلاح كنید، نیّات خود را صادق گردانید، امر به معروف و نهى از منكر كنید تا دعاى شما مستجاب شود.(29)
( صفحه 52)
گذشته از این، ما معمولاً آنچه را از طریق عادى بدست مى‌آوریم اجابت دعا نمى‌دانیم و از ناحیه خدا تلقّى نمى‌كنیم؛ در حالى كه قرآن تمام امور را به خدا نسبت مى‌دهد. علاوه بر آن اجراى بى چون و چراى دعا آن گونه كه ما تصوّر مى‌كنیم، بنابر صراحت قرآن، براى خداوند الزام آور نیست. اگر قرار بود كه هر كس دعایش مستجاب شود، اجتماع نقیضین پیش مى‌آمد و نظام جهان بر هم مى‌خورد. خداوند مى‌فرماید:
«وَ لَوِاتَّبَعَ الْحَقُّ اَهْوائَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَالاَرضُ وَ مَنْ فیهِنَّ» ؛(30)
اگر حق تابع هواى نفس آنان شود آسمانها و زمین و هر آنچه در آنهاست فاسد خواهد شد.
خداوند نه تنها دعاى پیامبر خود، حضرت نوح(علیه السلام) را كه نجات فرزندش را تقاضا كرده بود اجابت ننمود، بلكه او را بدین علّت سرزنش نیز كرد:
«... یا نُوحُ اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِكَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنّی اَعِظُكَ اَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلین» ؛(31)
اى نوح فرزند تو هرگز با تو اهلیت ندارد؛ زیرا او عملى ناشایست است. پس از من تقاضاى امرى كه از آن آگاه نیستى، مكن. من تو را پند مى‌دهم كه از مردم جاهل نباشى.
گذشته از موارد مذكور، به فرض آنكه بنابر ظاهر آیه شریفه «اَسْتَجِبْ لَكُمْ» انجام بى چون و چراى خواسته بنده باشد؛ ولى زمان اجابت دعا از
( صفحه 53)
سوى خداوند تعیین مى‌گردد. حضرت یعقوب(علیه السلام) ، پیامبر خدا، پس از آنكه دعا كرد كه خداوند یوسف را به او بازگرداند، با وجود استجابت دعایش، قریب چهل سال طول كشید تا خدا یوسف را به او باز گرداند.
در برخى از روایات آمده است كه گاهى بنده مؤمن دعا مى‌كند و خدا به فرشتگان مى‌فرماید: دعاى او مستجاب است، ولى اجابت آن را به تأخیر بیندازید؛ زیرا من دوست دارم صداى او را بشنوم.(32)
این مطلب در تأیید این سخن است كه با توجّه به كمال نفسانى كه در سایه ارتباط با خدا و دعا براى انسان حاصل مى‌شود و خداوند نیز اراده دارد كه انسان را به كمالات بیشترى برساند. لذا، اجابت دعا را به تأخیر مى‌اندازد. در واقع، كمال حقیقى انسان در ارتباط او با خداست، نه در استجابت دعاى او، مثلاً، كسى كه گرفتار بیمارى شده و از درد شدید خود به خدا پناه مى‌برد و به درگاه او دعا مى‌كند و از او شفا مى‌طلبد. دعایش موجب كمال معنوى و تقرّب او به خدا مى‌شود و روحش تعالى پیدا مى‌كند. در صورتى كه اگر همان روز اوّل شفا پیدا مى‌كرد. دعاى او قطع مى‌شد و به خدا توجّه نمى‌كرد، یا توجهش به خدا ضعیف مى‌گشت.
یا كسى از خدا درخواست ثروت كند تا در راه خدا انفاق كند و به ثواب نایل گردد؛ ولى چون خدا مى‌داند كه اگر ثروتمند شود از یاد خدا غافل مى‌شود او را به كمال مورد آرزویش نمى‌رساند. لكن، خداوند وسیله انفاق او را به شكل دیگرى برایش فراهم مى‌كند تا همان ثواب را ببرد.
( صفحه 54)
در هر حال، خداوند نسبت به بندگان مؤمن خود چنین ولایتهایى را اعمال مى‌كند. اینها از شؤون ولایت خدا نسبت به مؤمنان است.