تربیت
Tarbiat.Org

سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه)
اصغر طاهرزاده

پاورقی ها

1 ـ بیانات رهبر معظّم انقلاب در 21/11/1390.
2 ـ سخنان مقام معظّم رهبری در دیدار با انجمن اهل قلم 11/7/1381.
3 ـ مقام معظّم رهبری در تاریخ 1/3/1378.
4 - پیام مقام معظم رهبری به کنگره‌ی بزرگداشت صدرالمتألهین در تاریخ 1/3/1378.
5 - سید وحید موسویان، حضرت روح الله انسان کامل، قمر الولایه، ص 48.
6 - مقام معظم رهبری در تاریخ 21/11/1390.
7 - حکمای مشاء قبل از بحث در ماهیت منطق و بیان حدّ و رسم آن، به پرسش از حقیقت تفکر می‌پرداختند و مرحوم سبزواری به تبع همین امر در قسمت منطق منظومه ‌اش فکر را به صورت فوق تعریف می‌کند و شرح می‌دهد که فکر، حرکتی است دوگانه، از مطلب به مبادی و از مبادی به مطلب. مراد از مبادی، تصورات و تصدیقاتی است که به نحو فطری یا اکتسابی و یا حدسی برای کسی که متفکر به تفکر حصولی است، معلوم باشد. و مقصود از مطلب یا مراد، تصورات و تصدیقاتی است که برای متفکر مجهول است و نیت دارد که به توسط فکر حصولی به آن‌ها دست یابد.
8 - همان‌طور که در براهین باید مبنا را بدیهیات قرار داد و بدیهیات احساس‌های روشنی است که هرکس در خود دارد، در امور اجتماعی و سیاسی و تاریخی نیز باید مبادی انسان‌ها چیزی مافوق تفکر باشد، روحی باید باشد که جان ما را روشن کرده و عالَم ما را سیراب کند و دست و زبان و فکر ما را به حرکت در‌آورد.
9- فرانسیس بیکن (ص)ranc(س)s Bacon 1561-1626 از نخستین فیلسوفان اروپایی بود که در مقام هستی شناسی در برابر افلاطون و ارسطو ایستاد و رویکرد تازه‌ای در منطق و روش‌شناسی شناخت هستی به‌وجود آورد. بیکن در اثر مشهور خود به نام "ارغنون نو" به نقد نظام‌های تفکر فلسفی- علمی در سده‌های میانه پرداخت. از دیدگاه او فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو که اهتمام کرده‌اند قانون طبیعت را به صورت یک امر مسلّم مقرر دارند، نسبت به فلسفه و علوم، زیانی بزرگ وارد آورده‌اند؛ زیرا همان اندازه که در عقیده‌مندساختن مردم به نظر خود کامیاب شده‌اند همان اندازه هم در خاموشی و متوقف‌کردن کنجکاوی تأثیر داشته‌اند. (مقدمه‌ی کتاب اول ارغنون نو).
بیکن معتقد است راه کشف حقیقت آن است که احکام را از حواس و جزئیات استخراج کنیم زیرا هستی برای او وجودی مشخص و ملموس و مادی است که از راه تجربه و آزمایش‌های علمی و با روش آزمون و خطا کشف و درک و شناخته می‌شود و آدمی با شناختش، بر طبیعت مسلط می شود و با این تسلط بر آن حاکم و فرمانروا می‌گردد و در این صورت است که می‌توان هستی را مثل مومی نرم در دستان خود شکل داد و به هر صورت و گونه‌ای که خواست آن را بازسازی و بازپروری کرد.
10 - با توجه به این‌که مبنای تفکر، فرهنگ است و مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» می‌فرمایند: فرهنگ مثل هوا است.(4/6/1386)، متوجه می‌شویم قبل از هر تفکری باید به فرهنگی توجه داشت که مبنای تفکر است. می‌فرمایند: فرهنگ، آن ذهنیت‌های حاکم بر وجود انسان است که رفتارهای او را به سمتی هدایت می‌کند.(23/9/1378)
11 - التوحید للصدوق، ص 231.
12 - إن‌شاءالله در آینده روشن می‌شود که ما در کنار قرآن، نیاز داریم که شخصیتی را مبنای تفکر و عمل خود قرار دهیم و در مرحله‌ی اول انسان‌های معصوم(ع) چنین نقشی را دارند و در ذیل آن‌ها اگر در هر عصری انسان‌های اشراقی مبنای شخصیت جامعه قرار گیرند آن جامعه دارای تفکر و تفاهم و وحدت می‌شود.
13 - این‌که در روایات بر حبّ علی(ع) و اهل بیت(ع) تأکید می‌شود به جهت آن است که در فضای حبّ به انسان‌های معصوم، عالی‌ترین مبادی که حتماً حضوری و وجودی است، حاصل می‌شود و خداوند در چنین فضایی حضرت امام خمینی(ره) را به عنوان مبادی تفکر این دوران به ما هدیه کرده است.
14 - سوره‌ی ق، آیه‌ی 37.
15 - عنایت داشته باشید که مبادی تفکر در امور اجتماعی، تاریخی، سیاسی و عقیدتی شبیه بدیهیات در امور استدلالی است که با علم حضوری درک می‌شوند.
16 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 111.
17 - سوره‌ی، انبیاء، آیه‌ی 22. اگر در عالم غیر از «الله» خدای دیگری بود، عالم فاسد می‌شد.
18 - سخنان رهبری در تاریخ 14/3/1390.
19 -.مقام معظم رهبری، 1/3/69.
20 - هنر محی‌الدین‌بن‌عربی آن بود که برای شرح احوالات عرفانی زبان مخصوصی را تدوین کرد، زبانی که از یک طرف عقل انسان را مخاطب خود قرار می‌دهد و از طرف دیگر احساس و قلب او را به میان می‌آورد. با ظهور زبانی که محی‌الدین تدوین کرد گزارش احوالات عرفانی برای عارف میسر شد، همچنان‌که امکان فهم آیات و روایات که خاستگاه آن‌ها تجلیات انوار الهی بر قلب رسول خدا(ص) و ائمه‌ی هدی(ع) است، آسان گشت.
21 - دیوان امام، ص142.
22 - سورن کی‌یرکگور (۱۸۱۳- ۱۸۵9) فیلسوف دانمارکی، کسی که با وجود، انتخاب و تعهد یا سرسپردگی فرد سروکار داشت و اساساً بر الهیات جدید و فلسفه، به‌خصوص فلسفه‌ی وجودی یا اگزیستانسیالیزم تأثیر گذاشت.
23 - سوره‌ی غاشیه، آیه‌ی 21.
24 - بحارالأنوار، ج ‏2، ص: 93.
25- ر.ک: شرح چهل حدیث، امام خمینی(ره)، حدیث شماره‌ی 12، باب تفکر،صص192-193.
26 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص: 278
27 - تحف العقول،ص443
28 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 3، ص 234، دهم آبان سال 1356.
29 - 24/7/1390
30 - مقام معظم رهبری«حفظه ‌الله»‌ در اولین پیام خود پس از رحلت امام، در تاریخ 18/3/1368.
31 - جناب آقای دكتر حداد عادل در رابطه با آشنائی رهبر انقلاب با فلسفه می فرمایند: درباره‌ی آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با حوزه‌ی فلسفه- چه فلسفه‌ی غرب و چه فلسفه‌ی اسلامی- من یك جمع‌بندی اجمالی از جایگاه فلسفه در ذهن ایشان دارم. ایشان برخلاف این‌كه از حوزه‌ی مشهد برخاسته‌اند، نظر رایج در حوزه‌ی مشهد نسبت به فلسفه‌ی رسمی را ندارند. در حوزه‌ی مشهد- نگاهی كه به مكتب تفكیك موسوم شده- با فلسفه بر سر لطف نیستند؛ البته به درجات گوناگون. آقای خامنه‌ای هم به همان حوزه تعلق دارند و در آن‌جا نشو و نما كرده‌اند اما نظر منفی نسبت به فلسفه‌ی اسلامی پیدا نكرده‌اند؛ بلكه نظر مثبت دارند. ایشان در فلسفه، به اعتباری، فرزند فكری علامه‌ی طباطبایی هستند، نه فرزند آقاشیخ مجتبی قزوینی كه البته بسیار برای این بزرگوار احترام قائل هستند. ایشان به من می‌فرمودند ما در محضر آقاشیخ مجتبی دوتا درس می‌خواندیم. ساعت اول ایشان فلسفه و منطق به ما درس می‌داد؛ خیلی دقیق، درست و فنی. ساعت بعد همان حرفها را مطابق نظریه‌ی مكتب تفكیك رد میكرد. بنابراین آقای خامنه‌ای هردو نگاه را در حوزه‌ی مشهد تجربه كرده است. ولی خطی كه ایشان دنبال كرده و نسبت به آن نظر دارد، خط یا مشرب فلسفی علامه‌ی طباطبایی و آقای مطهری است. ایشان بار اولی كه میخواستند در سال 1360 رئیس‌جمهور شوند، در تلویزیون راجع به خودشان صحبت كردند. آن‌جا ایشان به نحوه‌ی استفاده خودشان از محضر علامه‌ی طباطبایی اشاره می‌كنند. اصولاً یكی از جهاتی كه ایشان با آقای مطهری آن‌همه رفاقت، انس، همكاری و همفكری داشتند، همین هم‌افقی و دید مشترك نسبت به فلسفه‌ی اسلامی است. البته ایشان تاكنون اثر فلسفی‌ای ننوشته‌اند و درس فلسفه هم دایر نكرده‌اند اما فلسفه‌ی اسلامی را خوب میدانند. هنگامی كه ایشان رئیس‌جمهور بودند، گاهی ما در حضور ایشان جلساتی داشتیم تا مشخص كنیم در كتاب‌های معارف اسلامی دانشگاه چه مطالبی باید بیاید؟ و چگونه باید این كتاب‌ها را نوشت؟ بحثهای كلی زیاد بود. یك روز بحث به مسائل خاص، فنی و دقیق فلسفه كشیده شد. اشخاصی كه آن‌جا بودند- برخی دانشگاهی و برخی دیگر حوزوی- كسانی بودند كه بالفعل مشتغل به فلسفه بودند. آن زمان هم دوران سخت جنگ بود و مرتباً اخبار خوش و ناخوش جنگ حتی در میانه‌ی جلسات اینچنینی به آقا میرسید. گاهی در ضمن جلسات پوشه‌ا‌ی به دست ایشان میدادند و خبر می‌رسید كه مثلاً یك هواپیما سقوط كرده یا یك حمله‌ای علیه ما شروع شده است. ایشان این‌گونه اشتغالات ذهنی بسیار داشتند اما به آن مباحثه‌ی فلسفی وارد شدند و من دیدم كه كاملاً حاضرالذهن هستند و با استدلال خوب و روشن دیدگاهشان را مطرح كردند. انگار كه هیچ كار دیگری غیر از آموزش فلسفه ندارند! این برای من خیلی تعجب‌آور بود و نشان می‌داد كه ایشان فلسفه‌ی اسلامی را خوب خوانده و فهمیده‌اند و به آن اعتقاد دارند. از نشانه‌‌های دیگر اهمیتی كه ایشان به فلسفه‌ی اسلامی میدهد، تشویق طلاب است نسبت به جدی گرفتن فلسفه و كلام اسلامی و نیز كمك به مؤسساتی كه فلسفه‌ی اسلامی را آموزش می‌دهند و یا در این حوزه پژوهش می‌كنند كه یكی از آن‌ها "بنیاد حكمت اسلامی صدرا"ست كه با حمایت ایشان تأسیس و فعال شده است.ایشان ضمن آن‌كه توجه دارند كه در مواجهه با تمدن غرب، صرفاً استناد به نقل كارساز نیست و باید در این میدان چهر‌‌ه‌ی عقلانی و استدلالی تمدن اسلامی به میدان بیاید، اعتقادشان به فلسفه‌ی اسلامی، صرفاً از باب محاجه و احتجاج و رفع شبهه نیست و نگاه ابزاری به فلسفه و ترویج آن ندارند...(پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای 1/1/1388)
حضرت آیت‏الله خامنه‏ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت همایش جهانی بزرگداشت صدرالمتالهین، پیامی صادر كردند كه نشان از آگاهی کامل ایشان از مکتب ملا صدرا دارد. ایشان می فرمایند: حوزه‏های فلسفی ایران لااقل در سه قرن اخیر - یعنی تقریبا از صد سال پس از تألیف كتاب اسفار تا كنون - یكسره از آراء فلسفی صدرالمتالهین تغذیه شده و كتاب‌ها و آراء مهم او - كه بسیاری از آنها حداقل در قالب استدلالی و عقلانی‏اش از ابتكارات اوست - محور درس و تحقیق و شرح و تنقیح بوده است... در این مدت بیشترین مشعل‌داران فلسفه‏ی الهی در ایران، دنباله روان و شارحان فلسفه‏یی به شمار می‏روند كه او با نبوغ و ابتكار خود همچون ناسخ شیوه‏های معروف مشایی و اشراقی، و مشتمل بر همه‏ی برجستگی‌های آن، بنیان نهاد و مبانی آن را در هزاران صفحه با تقریر رسا و پرجاذبه‏ی خویش، تبیین كرد. .. مكتب فلسفی صدرالمتالهین همچون شخصیت و زندگی خود او، مجموعه‏ی در هم تنیده و به وحدت رسیده‏ی چند عنصر گرانبها است. در فلسفه‏ی او از فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی، و شهود عرفانی، و وحی قرآنی، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركیب شخصیت او تحقیق و تأمل برهانی، و ذوق و مكاشفه‏ی عرفانی، و تعبد و تدین و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخیل گشته، و در عمر علمی پنجاه‏ساله‏ی او رحله‏های تحصیلی به مراكز علمی روزگار، با مهاجرت به كهك قم برای عزلت و انزوا، و با هفت نوبت پیاده احرامی حج شدن، همراه گردیده است. همانگونه كه فلسفه‏ی صدرایی - كه خود او بحق آن را حكمت متعالیه نامیده - در هنگام پیدایش خود، نقطه‏ی اوج فلسفه اسلامی تا زمان او و ضربه‏یی قاطع بر حملات تخریبی مشككان و فلسفه‏ستیزان دورانهای میانه‏ی اسلامی بوده است، امروزه پس از بهره‏گیری چهارصدساله از تنقیح و تحقیق برجستگان علوم عقلی، و نقد و تبیین و تكمیل در حوزه‏های فلسفه، و ورز یافتن با دست توانای فلاسفه‏ی نامدار حوزه‏های علمی بویژه در اصفهان و تهران و خراسان، نه تنها استحكام بلكه شادابی و سرزندگی مضاعفی گرفته و می‏تواند در جایگاه شایسته‏ی خود در بنای فرهنگ و تمدن، بایستد و چون خورشیدی در ذهن انسان‌ها بدرخشد و فضای ذهنی را تابناك سازد. مكتب فلسفی صدرالمتالهین همچون همه فلسفه‏ها در محدوده‏ی ملیت و جغرافیا نمی‏گنجد و متعلق به همه‏ی انسان‌ها و جامعه‏ها است. همواره همه بشریت به یك چهارچوب و استخوان‌بندی متقن عقلایی برای فهم و تفسیر هستی نیازمندند. هیچ فرهنگ و تمدنی بدون چنین پایه‏ی مستحكم و قابل قبولی نمی‏تواند بشریت را به فلاح و استقامت و طمأنینه‏ی روحی برساند و زندگی او را از هدفی متعالی برخوردار سازد . و چنین است كه به گمان ما فلسفه‏ی اسلامی بویژه در اسلوب و محتوای حكمت صدرایی ، جای خالی خویش را در اندیشه‏ی انسان این روزگار می‏جوید و سر انجام آن را خواهد یافت و در آن پابرجا خواهد گشت. ما ایرانیان بیش از همه به این فلسفه الهی وامدار و بیش از همه در برابر آن مكلفیم. دوران ما با دمیدن خورشیدی چون امام خمینی كه یگانه‏ی دین و فلسفه و سیاست و خود یكی از صاحب‌نظران برجسته در حكمت متعالیه بود، و نیز با حوزه‏ی درسی و تحقیقی پربركت حكیم علامه‏ی طباطبایی كه استاد یگانه مبانی ملاصدرا در طول سی سال در حوزه‏ی قم به شمار می‏رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره‏های آنان، بی‏شك دوره‏ی با بركتی برای فلسفه‌ی الهی است. و اكنون برپایی این گردهمایی بزرگ از فرزانگان ایرانی و غیرایرانی مژده‏ی آگاهی‌های ژرف‌تر و گسترده‏تری در باب فلسفه‌ی ملاصدرا می‏رساند. شاید این یكی از موجباتی شود كه مسیر مستقیم و تكاملی و نامتناقض فلسفه كه از ممیزات فلسفه‏ی اسلامی به ویژه پس از روشن‌شدن مشعل حكمت صدرایی است، در ذهن اندیشوران و فیلسوفان غرب، با مسیر پرتقاطع و پرتناقض و پرنشیب و فراز فلسفه غربی در همین چهارصد سال مقایسه شود و فرصت تازه‏ای برای نقد و بحث در باشگاه جهانی معرفت و استدلال عقلانی، فراهم آید. والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته‏. سید علی خامنه‏ای(1/3/1378)
آیت الله خامنه ای از سال 1337 تا 1343 در حوزه‌ی علمیه‌ی قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگانی چون مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، امام خمینی، شیخ مرتضی حائری یزدی و علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌علیهم» استفاده کردند.
32 - 8/9/86
33 - به کتاب «درآمدی‌ بر سیرتفكر معاصر» محمد مددپور رجوع شود
34 - شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید، ج‏7، ص 191.
35 - جهت روشن‌شدن ناتوانی منطق ارسطویی در نشان‌دادن حقیقت موجودات می‌توانید به کتاب «نگاهی دوباره به مبادی حکمت اُنسی» سید عباس معارف، ص 126 رجوع فرمایید.
36 - فلسفه و بحران غرب، مقاله‌ی هایدگر و گشایش راه تفکر آینده. دکتر رضا داوری، ص 49.
37 - به سوره‌ی واقعه، آیات 77 تا 79 رجوع شود.
38 - مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در ملاقاتی که مجلس خبرگان در سال 1390 خدمتشان داشتند فرمودند: مطالبه‌ی من نسبت به فقه حکومتی از حوزه‌ی علمیه‌ی قم برآورده نشده است.
39 - صحیفه‌ی امام، ج‏8، صص: 282-283
40 - خلاصه‌ی بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی در تاریخ 29/3/1385.
41 - شهید ثانی، زین الدین بن علی‏،كشف الریبه، ص: 74
42 - به کتاب «علم جهان، علم جان»، ویلیام چیتیک، ص 39 رجوع شود.
43 - ر.ک: کتاب شرح دعای سحر (ترجمه فارسی)، امام خمینی، ص 22.
44 - ر.ک: کتاب شرح دعای سحر (ترجمه فارسی)، امام خمینی، ص 93.
45 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص 224-225.
46 - مفاتیح‏الجنان ، دعای عدیله.
47 - ارشادالقلوب، ج 2، ص 405.
48- شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 396.
49 - حافظ برسی، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین(ع)، ص 257.
50 - محمد حسنین هیکل متولد1923 میلادی شخصیت روشنفکر و نامدار عرب است که با بیشتر صاحب نظران و سیاستمداران و رجال فرهنگ شش دهه اخیر خاورمیانه آشنایی و مراوده داشته است. وی از دوستان و یاران جمال عبدالناصر بوده و به مدت هفده سال سر دبیر موسسه الاهرام مصر بوده است.
51 - صحیفه‌ی امام، ج 5، ص 271.
52 - پیام به مناسبت همایش جهانی بزرگداشت صدرالمتألهین 1/3/78.
53 - سید موسی دیباج، آراء و عقاید فردید، مفردات فردیدی، ص 290.
54 - همان، ص 440.
55 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص 92.
56 - 21/9/1390
57 - بحارالانوار، ج 52، ص 365- محمدطن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 319.
58 - در راستای تجلی انواری که رسول خدا(ص) و ائمه‌ی هدی(ع) دارا هستند می‌توان پرتو آن انوار را در اصحاب و یاران آن‌ها نیز دید، به عنوان نمونه نه‌تنها رسول خدا(ص) وقتی امام حسین(ع) کودک هستند از کربلا یاد می‌کنند، حتی سلمان قبل از وقوع حادثه‌ی کربلا در سفر خود به کوفه وقتی رهسپار محل کربلا می‌شود اظهار می‌دارد: «هَذِهِ‏ مَصَارِعُ‏ إِخْوَانِی‏ هَذَا مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ وَ هَذَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ وَ هَذَا مُهَرَاقُ دِمَائِهِمْ یُقْتَلُ بِهَا ابن خَیْر النبیین‏»(بحار الأنوار .ج‏22، ص: 386.اعیان الشیعه ج7ص285) این قتلگاه برادران من است، این جای زمین نهادن بُنه‌ی آنان است و این محل فرود آمدن سواران آن‌ها است، این محل ریزش خون آنان است. در این سرزمین فرزند بهترین پیامبران کشته می‌شود.
59 - سردار صفوی می‌گوید: مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» که نماینده‌ی حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع بودند از ما خواستند در جلسه‌ای که با حضور فرمانده‌های ارتش و بنی‌صدر تشکیل می‌شود شرکت کنیم. من و شهید حسن باقری که فرمانده‌ی نیروی زمینی سپاه بود شرکت کردیم. هرکدام از فرمانده‌های ارتش موقعیت ما و دشمن را شرح دادند، وقتی نوبت ما شد به شهید بزرگوار حسن باقری اشاره کردم که برو و توضیح بده. حضرت آقا بعداً به من فرمودند: تا شما اشاره کردی حسن پاشو برو، من دیدم که یک جوان لاغر اندام و کوچولو پاشد، بدون‌ آن‌که سر و ریشی، محاسنی داشته باشد - البته ته ریش کمی داشت- من دلم ناگهان ریخت. گفتم؛ حالا این بنی‌صدر و این‌ها نشسته‌اند این جوان چه می‌خواهد بگوید؟ تا آمد پای تابلو، آنتن را گرفت و شروع کرد وضعیت دشمن را منطقه به منطقه تشریح کرد که: دشمن این‌جا چند تا تانک دارد، این‌جا چه تیپ و لشگری مستقر است، آن‌جا خاکریز زدند، این‌جا میدان مین و آن‌جا سیم خاردار ایجاد کرده‌اند. هرچه زمان می‌گذشت قلبم روشن‌تر و چهره‌ام بازتر می‌شد. مثل یک روحانی که مثلاً وقتی پسرش می‌خواهد به منبر برود نگران است که آیا می‌تواند از عهده‌ی این منبر برآید یا نه. من چنین حالی داشتم ولی هرچه بیشتر صحبت می‌کرد من قیافه‌ام بازتر می‌شد. او در آن جلسه چنان گزارش دقیق، مُصوّر و خوبی ارائه داد که همه‌ی حضار حتی خود بنی‌صدر به شگفت آمد که این جوان این اطلاعات جالب را از کجا آورد.( (ع)ttp://(ص)ars(س).k(ع)amene(س).(س)r)
60 - (ع)ttp://www.(ع)awza(ع).net
61 - نهج‌البلاغه، نامه‌ی 77.
62 - خداوند نیز در رابطه با این‌که مسلمانان شخصیت رسول خدا(ص) را به عنوان نمونه‌ی عینی دینداری بگیرند، در سوره‌ی احزاب آیه‌ی 21 می‌فرماید: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة» حقیقت آن است که رسول خدا برای شما در مسیر دینداری نمونه‌ی نیکویی است.
63 - سوره‌ی واقعه، آیات 79 تا 77.
64 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 8، ص 188.
65 - صحیفه‌ی امام، ج 10، ص 516.
66 - مثل قرارگرفتن نور بی‌رنگِ ضعیف در ذیل نور بی‌رنگ شدید. که نور بی‌رنگ ضعیف همه‌ی جامعیت نور بی‌رنگ شدید را دارد با درجه‌ی نوری کم‌تر، ولی نور سبز وَجهی از نور بی‌رنگ را با خود دارد.
67 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج‏1، صص 415-423.
68 - بحار الأنوار، ج‏26، ص 256.
69 - قطب راوندی‏، الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص 459.
70 - إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‏1، ص 79.
71 - سوره‌ی واقعه، آیه‌ی 79.
72 - سوره‌ی حج، آیه‌ی 46.
73 - مقام معظم رهبری،2/9/88.
74 - وحدت حقیقی آن نوع وحدتی است که به نور حضرت اَحد در جامعه تجلی کند، وحدتی که آیه‌ی 62 سوره‌ی انفال متذکر آن است که خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «خداوند آن اُلفت و وحدت را در بین افراد ایجاد کرد.» و ما إن‌شاءالله بعداً نکاتی دراین رابطه عرض خواهیم نمود.
75 - در مورد تعیین تکلیف برای اسلام توسط بعضی از صحابه، به کتاب «خطر مادی شدن دین» از همین مؤلف رجوع شود.
76 - مسند احمد 3/ 15 تاریخ ابن كثیر 7/ 298.
77 - حلیة الاولیاء 2/ 317، 3/ 227، مسند بزار از طریق اعمش، ابو یعلی در مسند خود چنانكه ابن كثیر در تاریخ خود- ج 7 ص 298- آورده، الاصابة 1/ 484
78 - ترجمه الغدیر،ج14،ص83.
79 - مقام معظم رهبری، 11/8/90.
80 - مقام معظم رهبری، 22/7/90.
81 - تحف العقول، ص443.
82- صحیفه‌ی امام، ج‏3، ص 332 . بهمن 1356.
83 - صحیفه‌ی امام، ج‏2، ص 65. بهمن 1344.
84 - صحیفه‌ی امام، ج‏13، ص 190.
85 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج‏13، ص9.
86 - الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج‏2، ص 102.
87 - مفاتیح‌الجنان، دعای صباح.
88 - تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 64.
89 - میشل فوکو، ایران روح یک جهانِ بی‌روح، نشرنی.
90 - نهج البلاغه، کلام 81 .
91 - سوره‌ی روم، آیه‌ی 30.
92 - قرارگرفتن در ذیل ولایت معصوم به این معنا است که قلب انسان آماده‌ی تجلی نور انسان کامل شود و آن نور با همان جامعیت، ملکوت انسان را در بر بگیرد و از آن‌جایی که نور ولایتِ امام معصوم ملکوت انسانِ آماده را در بر می‌گیرد سایر انسان‌هامی‌توانند ملکوت خود را در ذیل شخصیت انسانی قرار دهند که شایستگی پذیرش تجلی نور ولایت امام معصوم را داشته و از آن‌جایی که نور امام معصوم یک نور جامع است و همه‌ی اسماء در آن مقام به صورت جامع در صحنه است، هراندازه آن نور نازل شود از مقام جامعیت خارج نمی‌گردد، مثل نور بی‌رنگ که در عین نازل‌شدن باز حامل هفت نور است. در همین رابطه حضرت علی(ع)می‌فرمایند: «مَنْ اَحَبَّنا کان معنا یوم القیامة»(امالی شیخ صدوق، ص 209) هرکس به ما محبت داشته باشد روز قیامت با ما خواهد بود، مثل اتحادی که نور بی‌رنگِ نازله با نور بی‌رنگی که در شدت بیشتری است، دارد و نیز از آن‌جایی که تجلی نور انسان کامل به صورت الهامی است حضرت باقر(ع)می‌فرمایند: «إِنَّ شِیعَتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ یُقْذَفُ فِی قُلُوبِهِمُ الْحُبُّ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُلْهَمُونَ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ یُحِبُّنَا وَ یَحْتَمِلُ مَا یَأْتِیهِ مِنْ فَضْلِنَا وَ لَمْ یَرَنَا وَ لَمْ یَسْمَعْ كَلَامَنَا لِمَا یُرِیدُ اللَّهُ بِهِ مِنَ الْخَیْرِ..»(بحار الأنوار، ج‏24، ص 151) حبّ ما اهل‌البیت در دل‌های شیعیان ما افکنده می‌شود و محبت ما به قلب آن‌ها الهام می‌گردد، ما را دوست می‌دارند و فضائل ما را تحمل می‌کنند، در حالی‌که نه ما را دیده‌اند و نه کلام ما را شنیده‌اند. این برکات از آن‌روست که خداوند اراده کرده است که به آنان خیر برساند. این دو روایت حکایت از آن دارد که می‌شود انسانی به غیر از امامان معصوم، مُلهَم به انوار اسم جامع اهل‌البیت(ع) شود و با شخصیت اشراقی خود مبادی مردم زمانه‌ی خود را که طالب این انوار قدسی هستند، در راستای نور اشراقی اهل‌البیت(ع) شکل دهد.
93 - سوره‌ی ‌شوری، آیه‌ی 23.
94 - إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، ج‏1، ص 298.
95 -30/7/1390.
96- 14/10/90‍.
97 - سوره‌ی ‌واقعه، آیات 14 و 13.
98 - سوره‌ی ‌واقعه، آیات 40 و 39.
99 - بحارالأنوار، ج ‏2، ص 93.
100 - صحیفه‌ی امام، ج‏10، ص 364.
101 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج‏21، صص 92-93، پیام به ملت ایران در سالگرد كشتار خونین مكه(قبول قطعنامه 598).
102 - بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏18، ص 360.
103 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 31.
104 - كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص 801 .
105 - سوره‌ی طه، آیات 25 تا 28.
106 - سوره‌ی قصص، آیه‌ی 34.
107 - مقام معظم رهبری می‌فرمایند: رحمت خدا بر امام بزرگوار ما، كه این راه را او باز كرد، او جلو افتاد، او ایستاد تا همه‌ی ما دلگرم شدیم و به دنبال او حركت كردیم و این راه طولانی را طی كردیم. یا می فرمایند: نگاه به امام از منظر یك شاخص. این نگاه از این جهت اهمیت پیدا می‌كند كه چالش اصلی همه‌ی تحولات بزرگ اجتماعی - از جمله انقلاب‌ها - صیانت از جهت‌گیری‌های اصلی این انقلاب یا این تحول است. این مهم‌ترین چالش هر تحول عظیم اجتماعی است كه هدف‌هائی دارد و به سمت آن هدف‌ها حركت و دعوت می‌كند. این جهت‌گیری باید حفظ شود. اگر جهت‌گیری به سمت هدف‌ها در یك انقلاب، در یك حركت اجتماعی صیانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد؛ در جهت عكس اهداف خود عمل خواهد كرد. (14/3/1389)
108 - الارشاد، ج 1، ص 8 .
109 - علامه‌ی امینی مدارك این سخن را در الغدیر در ترجمه‌ی الغدیر، ج‏11، ص 202، از حاكم نیشابوری در مستدرك، ج 1، ص 457، و از ابن جوزی در سیره‌ی عمر ص 106 آورده‌اند.
110 - الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1، ص 192.
111 - كافی (ط - دارالحدیث)، ج‏1، ص 477.
112 - سوره‌ی نحل، آیه‌ی 44.
113 - بحارالانوار، ج 26، ص 4.
114 - حضرت امام خمینی(ره) اختلاف شرایع انبیاء را بر اساس مبنای عرفانی به تجلیات حق در قلوب انبیاء باز می‌گردانند و بر این اساس حدود شریعت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ع) به تجلیات اسماء و صفات حق بر قلوب آنان باز می‌گردد. قلوب برخی انبیاء محل نزول تجلیات حبّی و شوقی قرار گرفته و برخی دیگر محل تجلیات قهریه و جلالیه بوده اند و کاملان از ایشان در مرز جلال و جمال و برزخ کبرای احدیت و مشمول تجلیات جمعی و فردی حضرت حق واقع شده‌اند. می‌فرمایند: ذات مقدس حق جل و علا بحسب «کلّ یوم هو فی شأن» در کسوه اسماء و صفات تجلی به قلوب انبیاء و اولیا کند و به حسب اختلاف قلوب آن‌ها تجلیات مختلف شود و کتب سماویه که به نعت ایحاء به توسط ملک وحی جناب جبرئیل بر قلوب آن‌ها نازل شده به حسب اختلاف این تجلیات و اختلاف اسمائی که مبدئیت برای آن دارد مختلف شود چنانچه اختلاف انبیاء و شرایع آن‌ها نیز به اختلاف دول اسمائیه است. پس هر اسمی که محیط‌تر و جامع‌تر است شریعت تابعه‌ی او محیط‌تر و بادوام‌تر است و چون نبوت ختمیه و قرآن شریف و شریعت آن سرور از مظاهر و مجالی یا از تجلیات و ظهورات مقام جامع احدی و حضرت اسم الله الاعظم است از این جهت محیط‌ترین نبوات و کتب و شرایع و جامع‌ترین آن‌هاست. پس خود رسول ختمی(ص) اشرف موجودات و مظهر تام اسم اعظم است که ازلی و ابدی است و کتاب نازل به او نیز از مرتبه غیب به تجلی اسم اعظم نازل شده است و از این جهت از برای این کتاب شریف احدیت جمع و تفصیل است و از جوامع کلم است. (ر.ک: آداب‌الصلوة، صص 309-310)
115 - لُد: جمع اَلَد به معنای دشمن سرسخت و ستیزه‌جو.
116 - بحار الأنوار، ج‏26، ص 335.
117 - بحارالأنوار، ج25، ص363.
118 - بحارالأنوار، ج40، ص216.
119 - بحار الأنوار، ج ‏26، ص 6.
120 - سوره‌ی قصص، آیه‌ی 34.
121 - امام خمینی(ره) می‌فرمایند: اولیا نمی‏توانند مشاهدات خودشان را برای مردم بیان كنند، قرآن هم نازل شده، متنزل شده است، رسیده است به جایی كه با این مردمِ در بند و در چاه ضلالت، مخاطبه كند. دست و زبان پیغمبر اكرم هم بسته است، نمی‏توانند آن را كه واقعیت است برسانند ... زبان انبیا عقده داشته: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَ یَسِّرْ لِی أمْرِی، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِّسَانِی» عقده‏ها در زبانشان، نه در قلبشان بوده است. نمی‏توانستند آنچه یافته‏اند آن طور كه یافته‏اند بگویند، گفتنی نبوده است. از این جهت با مثال، با نظایر می‏خواستند چیزی به ما بفهمانند. (ر ک:تفسیر سوره حمد، ص 133)
122 - بحارالانوار، ج 26، ص 4.
123 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 31.
124 - نهج‌البلاغه، نامه‌ی 47.
125 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 158.
126 - یك روز از از كشور ایتالیا یك نامه و یك بسته برای امام رسید. توی آن بسته: یك گردنبند بود. صاحب نامه، نوشته بود من مسلمان نیستم ولی شما را خیلی دوست دارم و این گردنبند را هم به شما هدیه می دهم تا هر طور كه دلتان می‌خواهد از آن استفاده كنید. چند روز گذشت یك روز صبح، امام صدای گریه‌ی بچه‌ای را شنیدند. گفتند: بروید ببینید این بچه كیست و چرا گریه می كند. برای امام خبر آوردند كه او دختر كوچك یك شهید است كه با مادرش آمده و می‌خواهد شما را ببیند. امام گفتند: او را زود بیاورید این‌جا. وقتی دختر كوچولو را آوردند، هنوز داشت گریه می‌كرد. امام او را بغل گرفتند و روی زانوهای خود نشاندند. بعد او را بوسیدند و در گوشش چیزهایی گفتند: دختر كوچولو كم‌كم گریه را فراموش كرد و خندید، امام هم با او خندیدند. بعد امام بلند شدند و آن گردنبند را آوردند و به گردن او انداختند و به او گفتند: «حالا برو پیش مامانت.» بچه هم با خوشحالی امام را بوسید و رفت. منبع خبر: ((ع)ttp://www.av(س)ny.com/(س)mamk(ع)ome(س)n(س)/K(ع)aterat/ra(ص)tar-(س)mam-ba-bac(ع)e(ع)(ع)a.aspx)
127 - ماهنامه یاران شاهد واقعه را چنین نقل می‌کند: پسرک از مدرسه به خانه بر می‌گشت که شلوغی بی سابقه‌ای در كوچه توجهش را جلب كرد. جلوی باغی كه كمی آن طرف تر از خانه‌شان بود، جمعیت زیادی ایستاده بودند. در میان جمعیت، خبرنگاران را می‌دید كه دوربین‌هایشان را به گردن آویخته بودند و از پشت در چوبی و سبزرنگ باغ سرك می‌كشیدند. كنجكاو شده بود که بداند چه شده. خودش را به زحمت داخل جمعیت كرد، اما هرچه سرك می‌كشید، چیزی نمی‌فهمید. آستین خبرنگار کنار دستش را کشید: « اتفاقی افتاده؟» خبرنگار گفت: «هنوز نه، ولی از حالا به بعد اتفاق‌های مهمی خواهد افتاد.» خبرنگار با شوق پرسید: «شما اهل این دهكده هستید؟» پسرک اگرچه از حرف‌های او چیزی سر در نیاورده بود، ولی جواب داد: «بله، خانه‌ی ما كمی آن طرف‌تر است». خبرنگار خندید: «این‌جا مشهورترین دهكده‌ی دنیا خواهد شد!». پسرک مبهوت مانده بود: «مگر قرار است چه اتفاق مهمی در دهكده‌ی ما بیفتد؟» «خواهی فهمید». بر سر زبان‌ها اسم مردی را می‌شنید که برایش آشنا بود، بارها و بارها از رادیو و تلویزیون اسمش را شنیده بود و عكس او را هم در روزنامه دیده بود. خبرنگار گفت: «آیت الله خمینی به این دهكده آمده و همسایه‌ی شماست». پسرک هیجان‌زده شده بود: «حالا شما برای چه این‌جا جمع شده‌اید؟ مگر قرار است بیرون بیاید؟». «نه بیرون نمی‌آید، ولی قرار است مصاحبه كند. منتظریم تا اجازه بدهد و ما داخل باغ برویم». می‌خواست هرطور شده او را ببیند؛ كسی را كه هر روز عكسش در روزنامه چاپ می‌شد. می‌توانست پیش هم كلاسی‌هایش هم پز بدهد. پرسید: «اگر منتظر بمانم، مرا هم راه می‌دهند؟» «نمی دانم» و با دست به آقایی كه كنار در باغ ایستاده بود، اشاره كرد «از او بپرس».
از لابه لای آن جمعیت به زحمت راهی به سوی آن مرد باز کرد: «منزل ما چند خانه آن طرف تر است. من می توانم آیت الله خمینی را از نزدیك ببینم؟»لبخندی شاد همه صورت مرد را پر کرد: «از آیت الله خمینی چه می دانی؟».پسرک با هیجان گفت: «می‌دانم كه آیت الله خمینی رهبر مذهبی ایران است و هر روز عكسش را در روزنامه چاپ می‌كنند». مرد اما متفکرانه نگاهش کرد: «به غیر از شما كس دیگری هم هست؟» انگشت اشاره پسرک به سوی خبرنگاران نشانه رفت: «می‌بینید كه این‌ها هم هستند، قول می‌دهم چند لحظه ایشان را ببینم و نظم جلسه را به هم نزنم». در باغ گشوده شد. آیت الله خمینی پیرمردی بود با لباس روحانی و پارچه سیاهی دور سر پیچیده بود. پسرک نمی‌توانست از جا تکان بخورد. محو چهره‌ی آیت الله شده بود. احساس كرد مسیح در مقابلش ایستاده است. اصلاً نفهمید چگونه یك ساعت گذشت و وقت تمام شد. بهت زده به خانه رفت. نگاهش که به مادرش افتاد اولین سؤالی را که به ذهنش آمده بود، پرسید: «مادر! می خواهی مسیح را از نزدیك ببینی؟» می‌دانست كه اگر او را ببیند، احساس او را پیدا می‌كند. از مادرش پرسید: «به نظر شما آمدن او به این جا اشكال دارد؟» و جواب شنید: «نه، ولی پدرت دنبال یك جای آرام بود. حالا دیگر این جا آرام نخواهد بود». پیش‌بینی مادرش درست بود. وقتی پدرش آمد، بسیار عصبانی بود. كتش را درآورد و خودش را روی مبل رها كرد و با ناراحتی گفت: «امسال، سال بدبیاری من است، هر جا می روم، بدشانسی دنبالم می آید. آن از ورشكستگی شركت، این هم از وضع این جا!» مادر خواست او را آرام كند: «خیلی طول نمی كشد، شاید تا چند روز دیگر وضع آرام شود».پدرش با عصبانیت فریاد زد: «خدا كند این طور باشد» و مادر اما آرام ادامه داد:«توی روزنامه خواندم، شاید چند روز دیگر به ایران برود» و پدر با ناراحتی زمزمه كرد: «حالا چرا این جاآمده؟ آن هم به این دهكده كوچك».
چند روز تا تعطیلات كریسمس مانده بود. پسرک بی‌حوصله دائم در فكر آیت الله بود، طوری بود كه از نگاه كردن به او سیر نمی شد. اما پدر از شدت عصبانیت قصد داشت به پلیس شكایت كند و می‌گفت: «ما هم حق و حقوقی داریم. چه قدر باید عذاب بكشیم؟» دیگر نتوانست سكوت كند و گفت: «الآن مدتی است كه او این جاست، حتی یك بار به دیدنش نرفتی». تمسخر پدر نه از لحنش که از نگاهش هم پیدا بود: «او هم مثل بقیه‌ی كشیش‌هاست. حتماً همه‌اش نصیحت می‌كند». صدای پسرک بغض داشت: «پدر! مگر شما نگفتید زود قضاوت نكنم؟ من فكر می‌كردم شما یك فرد منطقی هستید. امروز یك سخنرانی دارد. به خاطر من هم كه شده بیا برویم. اگر خوشتان نیامد، برگردید». پدر ناگهان آرام شد: «چه وقت باید برویم؟» جواب دادم: «كمتر از نیم ساعت دیگر، او خیلی وقت‌شناس است». دستان پدرش را ناخودآگاه می‌فشرد. به محل سخنرانی که نزدیک شد، غیر از خبرنگارها، عده‌ی زیادی از مردم را نیز آن جا دید. جالب بود. خیلی از آدم‌ها حتی یك كلمه از صحبت‌های او را نمی فهمیدند. آیت الله كه آمد همه به احترامش ایستادند. نگاه پسرک به پدرش افتاد. چشمان پدر پر از اشک بود. دیگر خیالش راحت شد. روزهای بعد با پدرش برای شنیدن سخنرانی آیت الله می‌رفت. دیگر پدر عصبانی نبود.
شب تولد حضرت مسیح بود. دور درخت كاج جمع شده بودند که زنگ در به صدا درآمد. حدس هم نمی‌زدند که چه کسی می‌تواند باشد! پدرش در را گشود و پسرک از پشت پدرش سرک می‌کشید. مردی با چند شاخه گل و یك جعبه شیرینی بیرون خانه ایستاده بود. با خوش‌رویی سلام كرد و گل را جلوی پدر گرفت و گفت: «این ها از طرف آیت الله خمینی است. ایشان تولد حضرت مسیح را به شما تبریك گفتند و از این كه ممكن است حضورشان در دهكده موجب زحمت شما شده باشد، عذرخواهی كردند».
پدر با لبخندی گرم شیرینی و گل را گرفت و گفت: «از جانب ما از ایشان تشكر كنید».در را که بست، ساکت و آرام به سمت اتاقش رفت، اما چند لحظه بعد صدای هق هق گریه‌اش شنیده شد. چیزی در درونش شكسته بود. برای اولین بار پدر بلند بلند گریه می‌كرد. پسرک به سوی مادرش شتافت و با خوشحالی گفت: «مادر ببین مسیح برایمان هدیه فرستاده، گل و شیرینی». منبع خبر: (ماهنامه‌ی یاران شاهد، ویژه‌ی هفدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) ش 7، خرداد 1385، ص 81. خاطره‌ی لویی، نوجوانی از نوفل لوشاتو).
128 - یکی از مسئولان محترم شورای انقلاب فرهنگی می‌فرمودند: برای اسلامی کردن علوم انسانی بیست نفر جامعه‌شناس را دعوت کردیم و گفتیم با توجه به مواد دینی که داریم یک جامعه‌شناسی اسلامی بنویسید و بعد از دو سال هیچ کاری صورت ندادند! تعجب ما از آن مسئول محترم در اینجاست که ایشان می‌خواستند در همان فضای جامعه‌شناسی مفهومی و حصولی، آقایان و خانم‌ها بتوانند جامعه‌شناسی بنویسند که به وسیله‌ی آن امام و انقلاب را معنا کند و حقایق اشراقی مکتب امام را ببینند و بنمایانند.
129 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 23.
130 - سوره‌ی حجر، آیه‌ی 91.
131 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی150.
132 - 14/3/1390.
133 - سوره‌ی حج، آیه‌ی 62.
134 - سوره‌ی ذاریات، آیه‌ی 58.
135 - حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 2، ص 297.
136 - سوره‌ی واقعه، آیات 21 و 20.
137 - سوره‌ی واقعه، آیه‌ی 32.
138 - اثر توماس هابس(1679-1588) فیلسوف انگلیسی.
139 - سوره‌ی نحل، آیه‌ی 44.
140 - سوره‌ی دخان، آیه‌ی 4.
141 - سوره‌ی قدر، آیه‌ی 4.
142 - مفاتیح الجنان.
143 - «بحار‌الانوار»، ج43، ص65.
144 - امام خمینی(ره) در مقابل نظر محی‌الدین که نسبت به نصب خلافت امیرالمؤمنین(ع) حساسیتی لازم از خود نشان نمی‌دهد، می‌فرمایند: به جان دوست که تصریح و تنصیص خلافت بر پیامبر از بزرگ‌ترین واجبات الهی بوده و تضییع این مسئله، خطرناک یا بیان‌نکردن آن باعث تشتت و اختلال آثار نبوت و از بین‌رفتن آثار شریعت می‌شود.(ر.ک: تعلیقات علی فصوص الحکم و مصباح الانس، فص داودی امام خمینی(ره)، ص 197)
145 - سوره‌ی مائده، آیه‌ی 48.
146 - سوره‌ی انفال، آیات 62 و 63.
147 - سوره‌ی واقعه، آیه‌ی 79.
148 - صحیح بخاری، ج4، ص 135.
149 - الخصال، ج 2، ص 360.
150 - سوره‌ی حج، آیه‌ی 62.
151 - سوره‌ی ذاریات،آیه‌ی 58.
152 - صحیفه‌ی امام، ج 17، ص 105.
153 - صحیفه‌ی امام، ج 21، ص 87 .
154 - صحیفه‌ی امام، ج 21، صص 178-180.
155 - صحیفه‌ی امام، ج 11، ص 180.
156 - در دیدار اعضای انجمن اهل قلم- 7/11/1381.
157 - پاسخ به نامه جمعی از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه‌ی علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی، 16/11/1381.
158 - بیانات مقام معظم رهبری در دانشگاه سمنان، 18/08/1385.
159 - گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی کرسی‌های آزاد اندیشی.
160 - بیانات مقام معظم رهبری، 8/6/86 .
161 - بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏37، ص 273.
162 - الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج‏2، ص 97.
163 - مقتل خوارزمی، ج 1، ص 358.
164 - تحف العقول، النص، ص 115.
165 - احمد بن علی طبرسی‏، الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج‏2، ص 458.
166 - صحیفه‌ی امام، ج 7، ص 145.
167 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، صص 278-279.
168 - همان، ص278 .
169 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص 280.
170 - صحیفه‌ی امام، ج 21، ص 281.
171 - وصیت‌نامه، صص 19-20.
172 - سوره‌ی آل عمران، آیات 103و 102.
173 - أمالی الصدوق، ص 210.
174- سوره‌ی واقعه، آیات 79 – 77.
175 - شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص 25. مصطفی شکعه، الأئمة الأربعه، ص 51.
176 - مقام معظم رهبری، 16/3/1368.
177 - مقام معظم رهبری،22/7/90.
178 - صحیفه‌ی امام، ج‏14، ص 376.
179 - سوره‌ی یونس، آیه‌ی 35.
180 - بحارالأنوار، ج 24، ص 147.
181 - تاریخ طبری ج۴ ، ص ۲۲۵/شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج۱۲، ص۱۲۱-122
182 - حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «جَاءَ حِبْرٌ مِنَ الْأَحْبَارِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع) فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَتَی كَانَ رَبُّكَ؟ فَقَالَ لَهُ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ وَ مَتَی لَمْ یَكُنْ حَتَّی یُقَالَ مَتَی كَانَ كَانَ رَبِّی قَبْلَ الْقَبْلِ بِلَا قَبْلٍ وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلَا بَعْدٍ وَ لَا غَایَةٍ وَ لَا مُنْتَهَی لِغَایَتِهِ انْقَطَعَتِ الْغَایَاتُ عِنْدَهُ فَهُوَ مُنْتَهَی كُلِّ غَایَةٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ فَنَبِیٌّ أَنْتَ؟ فَقَالَ وَیْلَكَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّد(ص)»، یكی از دانشمندان یهود نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت: ای امیر مؤمنان پروردگارت از كی بوده؟ فرمود: مادرت بی‏تو شود، خدا كی نبوده تا گفته شود از كی بوده، پروردگارم بدون پیشی، پیش از هر پیشی بوده و بدون بعدی، پس از هر بعدی است، برای پایانش پایان و نهایتی نیست، پایان‌ها نزد او منقطع شوند پس او نهایت هر پایان است، گفت یا امیرالمؤمنین تو پیغمبری؟ فرمود: وای بر تو، من بنده‏ای از بندگان محمدم(ص). ملاحظه کنید امیرالمؤمنین(ع) چون متوجه مقام نوری رسول خدا(ص) هستند، تحت تأثیر انوار آن حضرت، منور به بصیرتی این‌چنین نسبت به توحید الهی شده‌اند و معنی این‌که می‌گویند: من بنده‌ای از بندگان محمد هستم، این است که تمام شخصیت خود را تحت انوار آن حضرت قرار داده‌ام.
183 - سوره‌ی محمد، آیه‌ی 30.
184 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 118.
185 - بحار الأنوار، ج ‏26، ص 4.
186 - مقام معظم رهبری، 8/9/ 1386.
187 - مقام معظم رهبری، 1/3/1378.
188 - همان.
189 - الكافی، ج‏1، ص 391.
190 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص 278.
191 - همان.
192 - محمد علی التهانو، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج‏2، ص 1716.
193 - نهج البلاغه ، خطبه‌ی 1.
194 - سوره‌ی غافر، آیه‌ی 19.
195 - تقریرات فلسفه، ج‏1، صص 291-292.
196 - طوسی، محمد بن الحسن‏، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص 467.
197 - پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای.
198 - در اصطلاح سه نوع فقه داریم؛ فقه اکبر یعنی عقاید و فقه اوسط یعنی اخلاق و فقه اصغر یعنی احکام و آداب.
199 - دیدار با اساتید فلسفه و کلام حوزه‌ی علمیه‌ی قم 29/10/82.
200 - مقام معظم رهبری، 1/ 3/1378.
201- پیام به مناسبت همایش جهانی بزرگداشت صدرالمتألهین 1/3/78.
202 - 8/9/1386.
203 - آیت الله سبحانی، «فروغ ابدیت»، ج 2، ص 330.
204 - مقاله‌ی «ای امام» سعی در تبیین پوچی دورانِ قبل از انقلاب دارد. به کتاب «انقلاب اسلامی؛ برون‌رفت از عالم غربی» از همین مؤلف رجوع شود.
205 - بحارالأنوار، ج 53، ص 39.
206 - سوره‌ی سجده، آیه‌ی 17.
207 - سوره‌ی قصص،آیه‌ی 34.
208- سوره‌ی رعد،آیه‌ی 43.
209- ابن ابی الحدید در مقدمه‌ی شرح نهج البلاغه می‏گوید: «از جمله علوم، علم تفسیر قرآن است كه از علی گرفته شده و اصلش اوست. اگر به كتاب‌های تفسیر بنگرید، صحت این سخن را خواهید دید. زیرا بیشتر تفسیر قرآن از او و عبدالله ابن‌عباس است. او شاگرد و نتیجه‌ی علمی علی بود. و همه می‏دانند كه ابن عباس چگونه از همه بریده و ملازم وی گشته بود. مردمان وضع ابن عباس را در ملازمت و پیوستگی به او و این‌كه شاگرد وی و فارغ التحصیل مكتب او است، می‏دانستند؛ به او گفتند: علم تو در مقابل علم پسر عمویت چگونه است؛ پاسخ داد: چون قطره‌ی بارانی در برابر اقیانوس بیكران... بلكه علم ابن عباس و علم تمامی صحابه نسبت به علم امیرالمؤمنین(ع) چون قطره‌ی بارانی است در برابر اقیانوس بیكران. سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می‌كند كه او گفت: مراد از كلام خداوند كه فرمود: «وَ مَنْ عِنَدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» علی بن ابی طالب است.(شواهد التنزیل، حاكم حسكانی، ج 1، ص401).
وقتی «معاویة بن ابی سفیان» با «قیس بن سعد بن عباده» در مدینه رو به رو شد، قیس گفت: «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» علی بن‌ابی‌طالب(ع) است، معاویه در پاسخ گفت: عبد الله بن سلام است. قیس گفت:‌مراد علی(ع) است و سپس آیاتی را از قرآن قرائت كرد، مانند: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» و «أَ فَمَنْ كانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْه» و گفت: مراد از «هادی» در آیه‌ی اول و «شاهد» در آیه‌ی دوم علی‌بن‌ابی‌طالب است؛ چون رسول خدا(ص) او را در روز غدیر به خلافت نصب نمود و فرمود: «هركه من مولای اویم، پس علی نیز مولای اوست» و همچنین فرمود: «ای علی! تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی، جز این‌كه بعد از من پیامبری نخواهد بود.» معاویه در جواب قیس ساكت شد و نتوانست كلام قیس را انكار كند.(اصول كافی، كلینی، ترجمه‌ی سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 1، ص 333، ح 6).
«ابو سعید خدری» گفته است: از رسول خدا(ص) درباره‌ی آیه‌ی «الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ» سؤال كردم، فرمود:‌این آیه در مورد وصی برادرم «سلیمان بن داود» نازل شده است. عرض كردم: ای رسول خدا! پس مراد از آیه‌ی شریفه‌ی «وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ‌الْكِتَاب» كیست؟ فرمود: برادرم علی بن ابی طالب می‌باشد.(البرهان فی تفسیر القرآن، محدث بحرانی، ج2، ص 303، ح 13).
210 - تقریرات فلسفه، ج 3، ص 472.
211 - پیام رهبری به کنگره‌ی بزرگداشت صدرالمتألهین در تاریخ 1/3/1378.
212 - صدرالدین‌ شیرازی‌ می‌فرماید: «أن للأشیاء الكونیة صورة نوریة عقلیة فی عالم العقل و إیاها یتلقی الإنسان حین إدراكه للمعقولات الكلیة و إن كان إدراكه لها لأجل تعلقه بالبدن و الكدورات و الظلمات إدراكا ناقصا كإدراك البصر شیئا بعیدا فی هواء مغبر مغیم و لذلك السبب یری الإنسان الأمور العقلیة التی هی إنیات محضة متشخصة بذواتها و أنوار صرفة واضحة بأنفسها مبهمة كلیة محتملة الصدق عنده علی كثیرین كرؤیة شبح یراه من بعید فیجوز كونه إنسانا أو فرسا أو شجرا إلا أن هاهنا من جهة تعین الوضع لذلك الشبح لم یجوز إلا كونه واحدا من المختلفات أیها كان و هناك یحتمل عنده كون المدرك العقلی كثیرة بالعدد صادقا علیها لعدم الوضع و بالجملة مناط الكلیة و العموم ضعف الوجود و وهنه و كون الشی‏ء شبحی الوجود سواء كان بحسب ذاته و ماهیته أو بحسب قلة تحصله عند المدرك بعد أن لا یكون مادیا محسوسا و ذلك لكلال القوة المدركة و قصورها عن إدراك الأمور الوجودیة النوریة و المعقولات الشعشعانیة بلا حجاب و امتراء غشاوة و عماء لأجل التعلق بعالم الهیولی و الظلمات». (الحكمه المتعالیه، سفر 1، ج‌ 2، ص‌ 68.)
213 - بحارالأنوار، ج‏26، ص 16.
214 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 15، ص 385.
215 - بحار الأنوار، ج‏26، ص 335.
216 - بحار الأنوار، ج‏1، ص 97.
217 - 1/3/1378.
218 - سوره‌ی قصص،آیه‌ی 34.
219 - سوره‌ی قصص،آیه‌ی 34.
220 - سوره‌ی رعد،آیه‌ی 43.
221 - الكافی، ج‏1، ص 257.
222 - سوره‌ی رعد، آیه‌ی 43.
223 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59.
224 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 253.
225- أمالی الصدوق، ص 359.
226 - در رابطه با مُشَکَک‌بودنِ مقولات وجودی است که فلاسفه می‌فرمایند: حقایق وجودی قابل تعریف منطقی به تعریف حدّی یا رسمی نیستند.
227 - بحار الأنوار، ج ‏2، ص 32.
228 - این فکری که با نظر به وجود ظهور می‌کند، فکری است آزاد از آن نوع تفکر فلسفی که ما را در مفاهیم نگه دارد، رجوع آن به حقیقت است که گاهی رخ می‌نمایاند و گاهی در خفا می‌رود و به تعبیر هایدگر گاهی به ما نزدیک و گاهی دور است و لذا این فکر از سوبژه و ابژه آزاد است و نسبت انسان را با حقیقت معلوم می‌کند و عملاً در منظر خود متوجه حضرت بقیت الله(عج) می‌شود.
229 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 23.
230 - توحید المفضل، ص 42 ، محاورة المفضل مع ابن‌أبی‌العوجاء.
231 - البته ابن‌ابی‌العوجاء‌ها غیر از سلمان رشدی‌ها هستند که با تمام بی‌حیایی به دامان پاک پیامبر(ص) و علی(ع)تهمت می‌زنند.
232- سنن دارمی، ج 1 ص54- الفتوحات الاسلامیه ج2 ص445.
233- كنزالعمال، ج1، ص229- الغدیر، ترجمه فارسی، ج 12 ، ص 185 به بعد.
234- شرح الكافی- الأصول و الروضة (للمولی صالح المازندرانی)، ج‏1، ص 224.
235 - صحیفه‌ی امام، ج 3، ص 94.
236 - ر.ک: همان، ج 2، ص 32.
237 - صحیفه‌ی امام، ج 15، صص 388-389.
238 - سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 22.
239 - سوره‌ی غافر، آیه‌ی 16.
240 - همان.
241 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 1.
242 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 14، ص 349.
243 - حضرت امام خمینی(ره) می‌فرمایند: «تحقق كلیه‌ی اسماء و صفاتِ ذاتی وجود، غیر از تحقق وجود نیست، همان یك وجود است كه اسماء و صفاتِ ذاتی به تحقق آن متحقق هستند و در معنی، این اوصاف در مرتبه‌ی تحقق عین وجودند، مثل وحدت وجود و بساطت آن كه آنها به غیر از تحقق وجود، تحقق دیگری ندارند، حیات و قدرت و علم نیز چنین است. بلی، عقل موقع تحلیلِ ذات و صفات در عالمِ مفهوم‏گیری، ذاتی و وصفی و اسمی قائل است و موقع انتزاع و مفهوم‏گیری، علم و حیات و قدرت و ذات می‏بیند، بدون اینكه مصداق متعدد باشد. بلكه در خارج تمام هویتِ بساطت و وحدت و حیات و قدرت، عین ذات است و تمام هویت ذات عین وحدت و بساطت و حیات است، لیكن عقل مفاهیم كمالیه‌ی ذاتیه را از وجود می‏گیرد و آنها نیش غولی نیستند كه در خارج قدرت نباشد و ما قادر بگوییم، بلكه حقیقت قدرت در خارج هست. همچنین در ذاتِ واجب الوجود كه در خارج یك ذات در كمال بساطت و وحدت است، اسماء ذاتی و صفات ذاتی در خارج تحققی ورای تحقق ذات ندارند. در خارج یك متحقَق است كه به تحقق واحد، ذات و علم و حیات و بساطت و وحدت و جمیع اوصاف كمالیه متحقق می‏باشند. و این گونه نیست كه این اوصاف ورای ذات چیزی باشند كه با ذات مركب باشند، بلكه مصداقاً عین ذات هستند. یك هویت بسیطه من جمیع الجهات در كمال بساطت هست، منتها عقل از آن، مفاهیم كمالیه را اخذ می‏كند.» (تقریرات فلسفه، ج‏2، صص 258-259)
244 - سوره‌ی رعد، آیه‌ی 43.
245 - نهج البلاغه، خطبه‌ی اول.
246 - نگاه وجودی به هر حقیقتی، همان نگاه اشراقی است و لذا تا خود را در نگاه وجودی نپرورانیم نمی‌توانیم به جنبه‌ی اشراقی اندیشه‌ها و پدیده‌ها بنگریم.
247 - صحیفه‌ی امام، ج‏7، صص 165-166
248 - مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در رابطه با اشراقی و نورانی‌بودن شخصیت حضرت امام(ره) می‌فرمایند: ملت ایران با رهبری آن مرد عظیمی که بلاشک خداوند لمعه‌ای و لمحه‌ای از انوار طیبه ‌در وجود او قرار داده بود، دنباله‌ی همان راه را به‌کار گرفت. 21/11/1390.
249 - دیوان شعر امام خمینی، ص 242.
250 - بحارالأنوار، ج 25، ص 21.
251 - دیوان شعر امام خمینی، ص 220.
252 - آداب الصلوة، ص 32.
253 - سوره‌ی دهر، آیه‌ی 9 .
254 - سرّالصلوة معراج السالكین و صلوة العارفین، صص 16-17.
255 - آداب الصلوة، صص 16-17.
256 - مصباح الهدایه، ص 40.
257 - بحار الأنوار، ج ‏9، ص 36.
258 - بنیان مرصوص، ص 72.
259 - همان، ص 14.
260 - دیوان شعر امام خمینی(ره)، ص 105.
261 - وصیت‌نامه‌ی شهید محمد رضا شاطری نایینی..(س)s(ص)a(ع)aneast.com/news(ص)-126.(ع)tm
262 - دیوان امام خمینی(ره)، ص 42.
263 - 14/ 10/1390.
264 - «الکافی»، ج 2، ص 604.
265 - صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص 92.
266 - در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» از همین مؤلف می‌توان این موضوع را دنبال کرد.
267- شیخ طوسی، كتاب الغیبة، ص 285.
268- مستدرك‏الوسائل، ج 5 ، ص 229.
269 - الکافی، ج 1، ص 144.
270 - ر.ک: تقریرات فلسفه، ج 1، ص 376.
271 - صحیفه‌ی امام، ج‏10، ص 516.
272 - آداب الصلوة، ص 360.
273 - سر الصلوة معراج السالكین و صلوة العارفین، مقدمه، ص 28.
274 - سوره‌ی نور، آیه‌ی 35.
275 - خداوند، آسمان‌ها را روشن می‏سازد.
276 - تفسیر سوره‌ی حمد،امام خمینی صص100- 101.
277 - آداب الصلوة، ص 116.
278 - سایت مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامیwww.taqr(س)b.(س)n(ص)o/pers(س)an، سه شنبه 22 شهریور 1390.
279 - در کتاب‌های «از برهان تا عرفان» و «آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» از همین مؤلف موضوع «نظر به وجود و عبور از ماهیت» مطرح شده است.
280 - بحار الأنوار ، ج‏50، ص 318.
281 - صحیفه‌ی امام، ج‏8 ، ص 374.
282 - ر.ک صحیفه‌ی امام، ج 15، ص 385.
283 - در مکتب حضرت امام است که در راستای رجوع به «وجود» به حضرت مهدی(عج) نظر می‌شود و این تفاوت اساسی اندیشه‌ی حضرت امام نسبت به مهدویت است با گروه‌هایی مثل انجمن حجتیه که صرفاً یک نگاه احساسی به حضرت مهدی(عج) دارند.
284 - دو اصطلاح «وجود» و «نور» در مکتب شیخ اشراق با مکتب حکمت متعالیه فرق دارد. نوری که مدّ نظر شیخ اشراق است دقیقاً معادل وجود نیست زیرا مانند وجود فراگیر نبوده و همه‌ی موجودات را شامل نمی‌شود. از نظر او لفظ نور تنها بر موجودات خاصی چون «نور الانوار»، انوار قاهره و عقول عالیه و عقول عرضیه و نیز نورهای عرضی اطلاق می‌گردد و بدین ترتیب موجودات جسمانی از حوزه‌ی نور خارج می‌باشند و به همین دلیل بر موجودات جسمانی، «ظلمت» اطلاق نموده است.(حکمت الاشراق، ص: 107) از نظر حکیم ملاهادی سبزواری نیز نوری که مورد نظر سهروردی است اخص از وجود است (سبزواری، ملا هادی، تعلیقه بر اسفار (پاورقی اسفار)، ج: 2، ص:17 و 1، ص: 135). ملاصدرا نیز بر همین رأی است. آنجا که سهروردی از اختلاف نور سخن به میان آورده و بر این اعتقاد است که حقیقت نور مختلف نیست مگر به کمال و نقص و شدت و ضعف. ملاصدرا بیان می‌دارد که این نکته مسئله‌ی مهمی است اما درباره‌ی «وجود» مهم‌تر است چرا که حیطه‌ی وجود وسیع‌تر از نور است(الحاشیه علی شرح حکمة الاشراق، قم: انتشارات بیدار، چاپ سنگی، ص 304). ملاصدرا در جای دیگر چنین بیان می‌دارد که اگر مراد از نور «ظاهرٌ بِذاتِهِ و مُظْهِرٌ لِغیره» باشد در آن صورت مساوق وجود و عین آن است و به عقیده‌ی او سهروردی در فلسفه‌ی خود از لفظ وجود به لفظ نور عدول کرده و سپس نور را به چیزی اخص از وجود یعنی به واجب الوجود، و وجودات عقول و نفوس و انوار عرضی محصور نموده است و اجسام و هیئت‌ها را غواسق و هیئت‌های مظلم نام نهاده است در حالی‌که حق این است که هر وجودی حتی وجود اجسام، نور است، وجود ضعیف به دلیل خفای وجود و استیلای عدم بر ماهیتش به ظلمت متصف می‌گردد. (الاسفار الاربعه، ج: 4، ص:88)
ملاصدرا نیز به کرات در اسفار اربعه لفظ نور را در فلسفه‌ی خود به‌کار برده است اما کاربرد او با کاربرد شیخ اشراق این تفاوت را دارد که در اسفار مراد از نور، خودِ وجود است که از عالی‌ترین رتبه یعنی واجب الوجود بالذات تا نازل‌ترین مرتبه یعنی ماده‌ی اولی را شامل می‌گردد و به همین دلیل است که ملاصدرا قائل است به این‌که «نور» «مساوق» با «وجود» است و در نتیجه کلیه‌ی احکام نور از قبیل بساطت و وحدت بر آن نیز بار می‌گردد. در حالی‌که سهروردی نور را دقیقاً معادل وجود و به‌جای آن به‌کار نبرده است چون در آن صورت باید وجود جواهر را نیز شامل می‌شد در صورتی که وجود جواهر در فلسفه‌ی اشراق «ظلمت» خوانده شده است. از این‌جا نیز می‌توان چنین نتیجه گرفت که ظلمت نیز دقیقاً با عدم، مطابقت ندارد زیرا از دیدگاه شیخ اشراق موجوداتی چون جواهر جسمانی، «ظلمت» هستند، در حالی‌که معدوم نیستند.
285 - مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
286 - به مجله‌ی سوره‌اندیشه، شماره‌ی دوم از دوره‌ی جدید، ص49- 48 رجوع شود.
287 - صحیفه‌ی امام، ج‏5، ص 271.
288 - سید موسی دیباج، مفردات فردیدی، ص 229.
289 - همان، ص 231 و 290.
290 - در رابطه با حضور حقیقت همه‌ی اسماء در حامل اسم اعظم به کتاب حقیقت نوری اهل البیت(ع). ص 319 تحت عنوان نحوه‌ی وجود اسم اعظم، رجوع فرمائید.
291 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 31.
292 - کفعمی، بلد الامین، ج 1، ص 419.
293 - امام خمینی(ره) می فرماید: «دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه ی مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.» (منشور روحانیت 3/12/67). صحیفه امام، ج21، ص281.
294 - رسول خدا(ص) می‌فرمایند:«لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِیٌّ مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِیٌّ مَا عُبِدَ اللَّه‏..» (كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص 858)
295 - بحار الأنوار، ج‏25، ص 17.
296 - مجله‌ی خط، شماره‌ی 4، مهر و آبان سال 90.
297 - ر.ک: پیام حضرت امام در تاریخ 3/12/1367 به طلاب تحت عنوان «منشور بیداری».
298 - سوره‌ی حدید، آیه‌ی 3.
299 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 15، ص 385.
300- مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در تاریخ 12/5/1388.
301 - سوره‌ی واقعه، آیه‌ی 77.
302- در رابطه با ارتباط وجودی با خدا از طریق مظاهر اسماء الهی، به کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل بیت(ع)» از همین مؤلف رجوع شود.
303- سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 53.
304- المحاسن، ج‏1، ص 60.
305 - ر.ک: شرح دعای سحر (ترجمه فارسی)، ص 91.
306 - در رابطه با رجوع به خداوند از طریق مظاهرِ متعین آن حتی عرفایی که متوجه اهل‌البیت(ع) نیستند، سعی می‌کنند قطبی را مدّ نظر داشته باشند تا رجوع آن‌ها به خداوند صِرفا ذهنی نباشد، در حالی‌که باید بدانند قطبِ مورد نظر آن‌ها نهایتاً مظهر چند اسم از اسماء الهی است، آن‌هم به صورت نازله و تا به امامان معصوم(ع) که مظهر جامع همه‌ی اسماء الهی به صورت کامل هستند، رجوع نداشته باشند به حضرت «الله» رجوع نکرده‌اند و به معنی واقعی همه‌ی نیاز خود را جواب نداده‌اند.
307 - سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 180.
308 - بحارالأنوار، ج‏27، ص 38.
309 - الكافی، ج‏1، ص 144.
310 - كمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 409.
311 - بحار الأنوار، ج ‏25، ص 5.
312 - رسول خدا(ص) می‌فرمایند: در معراج، خداوند فرمود: ای محمد: «لِأَوْصِیَائِكَ أَوْجَبْتُ كَرَامَتِی وَ لِشِیعَتِهِمْ أَوْجَبْتُ ثَوَابِی فَقُلْتُ یَا رَبِّ وَ مَنْ أَوْصِیَائِی فَنُودِیتُ یَا مُحَمَّدُ أَوْصِیَاؤُكَ الْمَكْتُوبُونَ عَلَی سَاقِ عَرْشِی فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ إِلَی سَاقِ الْعَرْشِ فَرَأَیْتُ اثْنَیْ عَشَرَ نُوراً فِی كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ عَلَیْهِ اسْمُ وَصِیٍّ مِنْ أَوْصِیَائِی أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمْ مَهْدِیُّ أُمَّتِی‏» برای جانشینان تو كرامت خود را لازم نموده‏ام و برای شیعیان ایشان ثوابم را. گفتم خدایا! اوصیای من كیانند؟ خطاب رسید یا محمّد بر ساق عرش اسم اوصیای تو نوشته شده، در آن موقع كه مقابل پروردگارم بودم نگاه كردم به ساق عرش دیدم دوازده نور در هر نوری سطری سبز كه بر او اسم یكی از اوصیای من است نوشته شده، اول آن‏ها علی بن ابی طالب و آخر آن‏ها مهدی امتم بود.
313 - بحار الأنوار، ج‏10، ص 432.
314 - نخستین جشنواره نهج البلاغه دانشگاهیان سراسر کشور . تهران 13/2/1379.
315 - غرر الحكم و درر الكلم، ص 232.
316 - غرر‌الحكم و درر الكلم ، ص233.
317 - عیون أخبار الرضا(ع)، ج‏1، ص 150.
318 - غرر‌الحكم و درر الكلم، ص233.
319 - امام(ره) در همان ابتدای نهضت در 6 آبان سال 1341 می‌فرمایند: «خواسته‌ی اکثریت مردم شرط است». (ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 1، ص 82)
320 - سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه، 14/11/1390.
321 - حضرت امام با طرح نگاهی که باید به عالَم داشت، نظر به اسماء حسنای الهی را پیش کشیدند و کتاب «شرح دعای سحر» را نوشتند. حضرت باقر(ع)در دعای سحر تمام توجه را به اسماء الهی انداخته‌اند و به صورتی خاص حضور حق را در جامعیت «اسماء» می‌نگرند. حضرت امام خمینی(ره) سعی دارند این نگاه را به جامعه‌ی علمی ما برگردانند و در همین رابطه بر مکتب عرفانی محی‌الدین‌بن عربی تأکید دارند. زیرا محی‌الدین در مکتب خود به طرز عالمانه‌ای تحلیل حضور اسماء الهی را تدوین کرده است.
322 - ر.ک: شرح چهل حدیث، حدیث شماره‌ی 12، باب تفکر، ص 193.
323 - مرکز اسناد انقلاب اسلامی. (ع)ttp://www.(س)rdc.(س)r/(ص)a/content/16684/de(ص)a(ع)lt.aspx
324 - حضرت مهدی(عج) در مقام خود «کامل» است و هیچ نقصی نسبت به مقام انسان‌بودن ندارد و «اکمل» است یعنی در راستای به کمال‌رساندن سایر انسان‌ها عنایت خاص دارد.
325 - مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی که در سال 1889 متولد شد و سال 1992 رحلت کرد، معتقد است انسان در وضع ویژه‌ای نسبت به مسئله‌ی «هستی» یا «وجود» قرار گرفته و می‌گیرد، این ‌انسان است که مسئله را مطرح می‌کند، او به این کار قادر است زیرا پیوند ویژه‌ای به «هستی» دارد ... ما بهتر است با انسان به عنوان موجودی که قادر به طرح مسئله‌ی هستی است، آغاز کنیم.(فلسفه‌ی معاصر، فردریک کاپلستون، ترجمه‌ی دکتر علی اصغر حلبی، ص 227)
326 - به کتاب «نقد تفکر فلسفی غرب» از اتین ژیلسون، ترجمه‌ی دکتر احمد احمدی، فصل هفتم، ایدآلیسم دکارت، رجوع شود.
327 - T(ع)e mean(س)n(عج) o(ص) Be(س)n(عج)
328 - با انتقال پایتخت صفویه از قزوین به شهر اصفهان (سال 1006 هجری ـ 1598 میلادی) شیخ بهاءالدین و میرداماد نیز به همراه شاگردان خود به این شهر آمدند و بساط تدریس خود را در آن‌جا گستردند. ملاصدرا در آن زمان یعنی سال 1598 میلادی، 26 یا 27 سال داشته، در حالی‌که تاریخ تولد دكارت سال 1596میلادی است.
329 - تقریرات فلسفه، ج 1، ص 378.
330 - ر.ک: شرح چهل حدیث، حدیث شماره‌ی 12، باب تفکر صص 192-193.
331 - ملاصدرا می‌فرماید: «مفهومُ الوجود، نفس التحقق و الصیرورة فی الأعیان أو فی الأذهان و هذا المفهوم العام البدیهی التصور عنوان لحقیقة بسیطة نوریة و هو أبسط من كل متصور و أول كل تصور و هو متصور بذاته فلا یمكن تعریفه بما هو أجلی منه لفرط ظهوره و بساطته» (المبدأ و المعاد، ص 10) مفهوم وجود، نفس مفهومِ تحقق است یعنی آنچه از وجود فهمیده می شود تحقق است . هر گاه می گوییم فلان چیز موجود است به‌جزآن‌که متحقق است معنی دیگری از آن فهمیده نمی‌شود پس مفهوم وجود نفس مفهوم تحقق است ونیز بدیهی التصوراست برای حقیقتی بسیط نورانی به معنی آن‌که این مفهوم ازآن حقیقت انتزاع می شود و از هرچه در تصور می‌آید این مفهوم ابسط است. وجود به ذات خود متصور است و از این بیان معلوم می شود که تعریف وجود به چیزی که اجلی از آن باشد ممکن نیست به سبب شدت ظهور و بساطت مفهوم آن. مفهوم وجود یک معنی عام است که هر چیزی را شامل می‌شود . و مشترک در میان همه‌ی موجودات است و صدقش بر همه‌ی موجودات به اشتراک معنوی است.
ملاصدرا وجود را به دلیل اعم‌بودن و شمولیت آن بر سایر اشیاء بی‌نیاز از تعریف می‌داند زیرا مفهومی روشن‌تر و واضح‌تر از مفهوم وجود نیست: «انه غنی عن التعریف انیه الوجود اجلی الاشیاء حضورا و كشفا و ماهیته اخفاها تصورا واكتناها و مفهومه اغنی الاشیاء عن التعریف ظهورا ووضوحاً و اعمها شمولا» (ملاصدرا، مشاعر، ص6) زیرا تعریف یا به حدّ است یا به رسم و تعریف وجود به حدّ ممكن نیست به خاطر این‌كه تعریف به حدّ، نیاز به جنس و فصل دارد و وجود جنس و فصل ندارد و چیزی كه جنس و فصل ندارد تعریف به حدّ نمی‌شود. می‌فرماید: «و اما لا یمكن تعریفه فلان التعریف اما ان یكون بالحد، او برسم و لا یمكن تعریفه بالحد حیث لا جنس له و لا فصل له فلا حد له و لا بالرسم اذلا یمكن ادراكه بما هو اظهر منه و اشهر و لا بصوره مساویه له».
332 - ر.ک: تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
333 - همان.
334 - صحیفه‌ی امام، ج 4، ص 160.
335 - صحیفه‌ی امام، ج 10، ص 390.
336 - کتاب «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» از همین مؤلف.
337 - سوره‌ی قصص، آیه‌ی 88.
338 - جامع‌الأسرار،سید حیدر آملی ص 211.
339 - سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 53.
340 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج 8، ص 58.
341 - شرح چهل حدیث، ص 191.
342 - سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی 7.
343 - سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 31.
344 - دکتر کریم مجتهدی، آشنایی ایرانیان با فلسفه‌های جدید، ص 320.
345 - دکتر رضا داوری؛ سوبژکتیویته را جوهر و ماهیت غرب می‌داند. (به کتاب «فلسفه در بحران» ص 65 رجوع شود).
346 - تحقیقی که بر روی بیش از ۱۰۰۰ هنرمند موسیقی راک بریتانیایی و آمریکای شمالی و در محدوده‌ی زمانی دوران الویس پریسلی Elv(س)s Presley تا امینم Em(س)nem، خوانندگان رپ، انجام گرفته است، نشان می‌دهد که این افراد دو تا سه برابر بیش از جمعیت عادی در خطر مرگِ زودرس قرار دارند. منبع خبر: ((ع)ttp://www.pers(س)anpers(س)a .com/artandc(ع)lt(ع)re/deta(س)ls .p(ع)p?art(س)cle(س)d)
347 - به کتاب «نقد تفکر فلسفی غرب» اثر اتین ژیلسون، ترجمه‌ی دکتر احمد احمدی رجوع شود.
348 - به مصاحبه‌ی ایشان با میشل‌هوبینگ خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند رجوع شود.
349- نومینالیسم اعتقاد دارد آنچه در عالم هست، نام‌هاست و مجردات و حقایق کلی دارای وجود واقعی نبوده و واقعیت ندارند و آنچه به جهان تعلق دارد تنها كلمه است و تنها فرد و منفردات، وجود واقعی دارند، و نام‌ها به آن‌ها تعلق می‏گیرد. مكتب نومینالیسم بیشتر با فلسفه‌ی ماتریالیسم و آمپریسم وفق دارد، یكی از مشهورترین نومینالیست‌های قرون وسطی گیوم دو كام است. بلومن برگ در كتاب «مشروعیت عصر جدید» در مورد نقش نومینالیسم در فراهم‌آوردن زمینه‌ی مدرنیسم و تفكر مدرن معتقد است كه نومینالیسم به طور غیر مستقیم در شكل‏گیری تفكر مدرن نقش داشته است، از دیدگاه او نومینالیسم که مطلق‌كردن و نهایتاً بی‌معنا و بی‌ربط‌ساختن مفاهیم الهیات مسیحی است، زمینه را برای ظهور تفكر مدرن فراهم آورد.
350 - ارنست یونگر در كتاب «عبور از خط» گذار از نیست انگاری را ضروری می‌داند. اگر مساله‌ی اصلی در روان شناسی امروز، افسردگی (Depress(س)on) است، مساله‌ی اصلی در فلسفه‌ی امروز، نیست انگاری یا نیهیلیسم است، اما آیا نیهیلیسم یک بیماری است یا از جنس شك است و شك معبری است ضروری برای شناخت كه باید به جای توقف، درصدد گذار از آن بود؟ ارنست یونگر در كتاب «عبور از خط» به این مسأله‌ی اصلی دنیای جدید می‌پردازد. او از همان ابتدا با نقل این عبارتِ تأمل‌برانگیز درباره‌ی نیچه، به شكلی ناگهانی به بحث اصلی كتاب یعنی نیهیلیسم ورود می‌یابد: «نیچه در جملات آغازین كتابِ «اراده به سوی قدرت»، از خود «به عنوان نخستین نیست انگار كامل اروپا یاد می‌كند كه نیست انگاری را تا آخرین مراحل آن به جان آزموده و اكنون آن را زیر پای خویش و بیرون از خویش می‌یابد.» یونگر همه‌ی آنچه را كه قرار است در كتاب كم حجم «عبور از خط» ارائه دهد، خلاصه می‌كند. در این‌که لمس نیست‌انگاری برای درمان آن، وظیفه ای بر دوش آزادگان جهان است كه نباید از زیر بار آن شانه خالی كنند او به صراحت اعلام می‌دارد كه «انسان آزاده مكلف است بیندیشد كه چه رفتاری در برابر عالمی پیشه كند كه نه فقط نیست‌انگاری بلكه چیزی بدتر بر آن حاكم است و آن این‌كه نیست‌انگاری به حالتی عادی مبدل شده است».
نمونه ای از نیهیلیسم را که به توصیه‌ی یونگر باید لمس کرد می توانید در شعر فروغ فرخ‌زاد ملاحظه کنید که می‌گوید:
همه‌ی هستی من آیه‌ی تاریكی‌ست كه ترا در خود تكراركنان
به سحرگاه شكفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه كشیدم، آه .من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم، زندگی شاید
زندگی یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد
زندگی شاید، ریسمانی‌ست كه مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد
زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد
یا عبور گیج رهگذری باشد كه كلاه از سر بر می‌دارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می‌گوید صبح بخیر
سهم من پایین‌رفتن از یك پله‌ی متروكه‌ست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل‌گشتن.
351 - مجله‌ی معرفت، شماره‌ی 19، مقاله‌ی عقلانیت دین.
352 - فردریک کاپلستون، فیلسوفان انگلیسی، ص 380.
353 - الكافی، ج‏2، ص 599.
354 - به مقاله‌ی «جوهر و ماهیت غرب» در کتاب «فلسفه در بحران» از دکتر رضا داوری اردکانی رجوع شود.
355 - سوره‌ی الرحمن، آیه‌ی 29.
356 - سوره‌ی نور، آیه‌ی 35.
357 - تعبیر قرآن در رابطه با دادن وجود به مخلوقات از قول حضرت موسی(ع)این است که می‌فرماید: «رَبُّنَا الَّذی أَعْطی‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»(سوره‌ی طه، آیه‌ی50) پروردگار ما آن کسی است که خلقت هرچیزی را به آن چیز می‌دهد و سپس آن را به سوی هدف اصلی خلقتش هدایت می‌نماید.
358 - بحار الأنوار، ج‏58، ص 129.
359 - إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‏1، ص 91.
360 - حتماً اطلاع دارید که آقای سروش چه در قبل از انقلاب در کتاب «چه کسی می‌تواند مبارزه کند» و چه در بعد از انقلاب در کتاب «دانش و ارزش» معتقد است که رابطه‌ای بین هست‌ها و نیست‌ها و بایدها و نبایدها، نیست. و ریشه‌ی باید و نبایدها را انسان می‌داند و از طرفی همه‌ی دین را بایدها و نبایدها و یا اخلاق می‌داند که ریشه در درون انسان دارد.
361 - دکتر رضا داوری، فلسفه در بحران، مقاله‌ی «جوهر و ماهیت غرب».
362 - فویرباخ فیلسوف آلمانی از شاگردان هگل بود در سال 1804 متولد شد و در سال 1872 رحلت کرد. معتقد به اصالت حسّ و اصالت ماده بود.
363 - «سِنْت آنسلم» می گوید: «خدا موجودی است كه برتر از او قابل تصوّر نیست و موجودی كه برتر از او قابل تصور نیست نه تنها در ذهن بلكه در خارج از ذهن هم باید موجود باشد. بنابراین، خداوند نه تنها در ذهن بلكه در خارج از ذهن هم موجود است».مرحوم شهید مرتضی مطهری در توضیح و نقد این برهان می‌نویسند: «ذات بزرگ‌تر، چه موجود باشد و چه وجود نداشته نباشد، تصور ما از ذات بزرگ‌تر، تصور از ذات بزرگ‌تر است [و لازم نمی‌آید چون ما ذات بزرگ‌تر را تصور می‌کنیم، حتماً باید در خارج موجود باشد]». (مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ هفتم، ج 6، صص 992-991).ملاحظه می کنیدکه اشکال اساسی این برهان ، مغالطه ای است که از خلط میان مفهوم و مصداق یا خلط حمل اوّلی ذاتی و حمل شایع صناعی از واژه «وجود» رخ داده است. از مفهوم موجودِ کامل یعنی خداوند، بدون این‌که مصداق و وجود خارجی آن مدّنظر باشد، برای اثبات وجود آن استفاده گردیده است. در حالی‌که برهان ملاّصدرا، نظر به وجود و مصداق خارجی خداوند دارد و تنها با تفسیر مفهوم خداوند ارائه نشده است. نقطه‌ی عزیمت برهان صدرالمتألّهین از هستی و واقعیت عینی و اصالت وجود است و تنها مبتنی بر مفهوم موجود کامل نیست.
364 - محمد مددپور، دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان، ص 168.
365 - سید موسی دیباج، مفردات فردیدی، ص 46. جمله‌ی فوق را دکتر فردید از قول هایدگر نقل کرده است.
366 - در حالی‌که در روایت داریم: «خَلَقَ اللهُ آدمَ عَلی صُورَتِه» خداوند آدم را بر صورت خود ساخت تا مظهر جلال و جمال الهی باشد.
367 - الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 340.
368 - ممکن است انسان در تشخیص بعضی از مصداق‌های علت و معلول اشتباه کند – مثل اشتباهی که یکی از آن دو برادر در ترن کردند– ولی حقیقت موضوع یعنی وجود علت و معلول در عالم در جای خود محفوظ است و حسّ به تنهایی از آن حقیقت، چیزی جز تقارن دو پدیده حسّ نمی‌کند ولی عقل با تعمیم درک درونی علت و معلول به پدیده‌های خارجی متوجه وجود علت و معلول در خارج می‌شود.
369 - در مورد بررسی اندیشه‌ی «دیوید هیوم» می‌توانید به کتاب «فیلسوفان انگلیسی» از فردریک کاپلستون رجوع فرمائید و یا به جزوه‌ی «تاریخ فلسفه‌ی غرب» از اینجانب مراجعه شود.
370 - ایان باربور، علم و دین، ص 92.
371 - همان، ص 91 .
372 - مجموعه‌ی آثار، جلد 13، صفحه‌ی 391.
373 - مرحوم شهید مطهری(ره) می‌فرمایند: از نظر ما تردید و شکِ امثال کانت و هگل و اسپنسر در باره‌ی علتِ نخستین به دو مطلبِ اساسی فلسفی بستگی دارد که هیچ‌کدام از آن‌ها در فلسفه‌ی غرب حل نشده بوده است. آن دو مسئله‌ی اساسی یکی مسئله‌ی «اصالت وجود» است و دیگر مسئله‌ی «مناط احتیاج به علت».(مجموعه‌ی آثار، ج 1، ص 497)
374 - سایت رجانیوز، مقاله‌ی فردید و مخالفانش، در تاریخ 26/12/1390.
375 - جمله‌ی فوق گزیده‌ای از مقاله‌ی «اخلاق و فرهنگ» از دکتر داوری در مجله‌ی «نامه‌ی فرهنگ» شماره‌ی 53، پائیز 1383 است.
376 - انتقاد شهید مطهری(ره) به کانت را در کتاب «فلسفه‌ی اخلاق» از شهید مطهری می‌توانید دنبال کنید.
377 - بحار الأنوار، ج‏58، ص 129.
378 - وبلاگ سیزیف، تفکرات فردید.
379 - کانت، تمهیدات، ص 11.
380 - دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان، دکتر محمد مددپور، ص 451.
381 - أمالی الصدوق، ص 423.
382 - سوره‌ی توبه، آیه‌ی 25.
383 - آیت الله سبحانی، فروغ ابدیت، ج2، ص 356.
384 - در رابطه با دشمنی عقل مدرن با امور قدسی رجوع کنید به کتاب «سیطره‌ی کمیت و علائم آخرالزمان» اثر رنه‌گنون، فصل دوازدهم: دشمنی با راز.
385 - (ع)ttp://www.m(ع)ms.ac.(س)r/c(ع)lt(ع)re/(ص)a/emmmam.(از خاطرات سیدحمیدروحانی، سرگذشت‌های ویژه، ج 1، ص 91 - 92)
386 - (ع)ttp://tooba.net/Persona(عج)es/5
387 - در رابطه با موضوعاتی مثل بهداشت روان به عنوان انگیزه‌ی دینداری به کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» بحث «فعالیت‌های شبه قدسی» رجوع فرمایید.
388 - راجع به نفاق ابوسفیان و این‌كه اسلامش از روی اكراه بود و تا زنده بود دست از دشمنی با اسلام و مسلمان‌ها بر نداشت حكایات بسیار در تواریخ هست. از جمله معروف و مشهور است كه در روز بیعت عثمان كه آغاز حكومت بنی‎امیّه بود گفت: «تَلَّقَفُوها یا بَنی عَبْدِ شَمْسِ تَلَّقُفَ الكُرَةِ فَوَاللهِ ما مِنْ جَنَّة وَلا نار»(شرح نهج‌البلاغه، ج3 ، ص 443) ای فرزندان عبدشمس! بگیرید این حكومت و ریاست را و مانند گوی، دست به دست هم بگردانید. پس سوگند به خدا بهشت و آتشی نیست. و در نقل دیگر است كه گفت: «فَوَالَّذی یَحْلِفُ بِهِ اَبُوسُفْیانُ ما مِن جَنَّة وَلا نار» قسم به آن كسی‌كه ابوسفیان به آن سوگند می‎خورد (نه قسم به الله) نه بهشتی وجود دارد و نه جهنمی.
ابن عبدالبر از حسن بصری روایت كرده كه وقتی خلافت بر عثمان مقرر شد ابوسفیان بر او وارد شد، و گفت: «قَدْ صارَتْ اِلَیْكُمْ بَعْدَتَیْم، وَ عَدِّی فَاَدِرْها كَالْكُرَةِ، وَ اجْعَلْ اَوْتادَها بَنی اُمَیَّةَ فَاِنَّما هُوَ الْمُلْكَ، وَلا اَدْری ما جَنَّةٌ وَلا نار» (استیعاب، ج 4، ص 87) این حكومت بعد از تَیْم و عَدْی (كنایه از ابوبكر و عمر است) به دست شما رسیده، پس آن را همچون توپ دست به دست بگردان و محور آن را بنی‎امیّه قرار بده، به هوش باش كه این سلطنت است! من نمی‎دانم بهشت و جهنم چیست؟!
389 - بحار الأنوار، ج‏2، ص 32.
390 - غرر‌الحكم و درر الكلم، ص233.
391 - همان.
392 - سید موسی دیباج، مفردات فردیدی ص 103.
393 - همان، ص 454.
394 - رسول خدا(ص) فرمودند: «أفلا أنبئكم بمن یضاهیهم من یهود هذه الأمة» آیا به شما خبر دهم که از امت من چه کسانی شبیه یهودند؟ گفتند: آری یا رسول الله! فرمودند: گروهی از بنی‏امیه که می‏پندارند از امت من‌اند و خود را پیرو آیین من می‏پندارند، ولی برجستگان ذریه‏ی من و نسل پاک من و فرزندان دخترم را می‏کشند و آیین مرا دگرگون می‏کنند و سنت مرا تغییر می‏دهند و فرزندانم حسن و حسین را می‏کشند، آن‏گونه که نیاکان قوم یهود، زکریا و یحیی«علیهماالسلام» را کشتند. (التفسیر المنسوب إلی الإمام العسكری، ص: 370؛ تفسیر الصافی، ج‏1، ص: 155؛ بحار الانوار،ج44،ص305)
رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «من غش مسلما فی شراء او بیع» کسی که در خرید و یا فروش سر مسلمانی کلاه بگذارد و غش در معامله داشته باشد، «فلیس منا» از ما نیست «و یحشر یوم القیامة مع الیهود» و در قیامت با یهودی‌ها محشور می‌شود. (أمالی الصدوق، ص: 429)
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «بر یهود و نصارا سلام کنید و بر یهود امت من سلام نکنید. پرسیدند : ای پیامبر ! یهود امت تو چه کسانی هستند؟ فرمودند: آن ها که صدای اذان و اقامه را می شنوند ولی در نماز جماعت حاضر نمی‌شوند».چنانچه ملاحظه می‌فرمایید در نمونه‌هایی که ذکر شد رسول خدا(ص) شخصیت‌هایی را نشان می‌دهند که در عین حفظ ظاهر دین اصالت را به ظاهر دین می‌دهند و متوجه نور اشراقی جاری در دیانت نیستند تا با نظر به آن نور و جهت نزدیکی هرچه بیشتر به حقیقت، دینداری کنند.
395 - بحار الأنوار، ج‏53، ص 127.
396 - «مفاتیح‌الجنان»، دعای عرفه‌ی امام حسین(ع)
397 - ر.ک: تفسیر سوره حمد، ص141.
398 - ر.ک: تفسیر سوره حمد، ص153.
399 - ر.ک: «تفسیر سوره‌ی حمد»، امام خمینی(ره)، جلسه‌ی چهارم، ص154.
400 - سوره‌ی الرحمن، آیه‌ی 29.
401 - سوره‌ی حجر، آیه‌ی 21.
402- با توجه به این که ‌مقاله دکتر سید محمد خامنه‌ای برای‌كنگره‌ی‌بزرگداشت‌ملاصدرا تحت عنوان «مسئله‌ی‌ادراك‌ در حكمت‌متعالیه ‌و دیگر مكاتب» كه‌ در دانشگاه‌ soas لندن‌برگزار شد، ارائه‌گردیده ‌است نکات خوبی در رابطه با بحث در بردارد خدمت عزیزان ارائه می‌گردد:
ملاصدرا به مناسبت‌هایی ‌انسان ‌را برای ‌داشتن ‌قدرت ‌خلاقیت‌، به ‌خداوند تشبیه ‌می‌كند و می‌گوید صورت‌هایی ‌كه ‌در ذهن‌انسان ‌به‌وجود می‌آیند از بیرون‌ در آن ‌وارد نشده‌اند و (حلول‌نكرده‌اند) بلكه ‌در آن‌كارگاه‌ تولید و «صادر» شده‌اند و به تعبیر او ارتباط ‌و وابستگی‌ صورت‌ها در ذهن‌«صدوری‌» است،‌نه ‌«حلولی‌». (اسفار، ج‌1، 265/308) .
ملاصدرا آفرینش ‌صورت‌ اشیاء را محصولی‌ با فعالیت ‌و خلاقیت‌ذهن ‌می‌شمرد؛ زیرا ادراك‌ را برخلاف ‌ابن‌سینا و دیگر فلاسفه‌، غیر مادی ‌می‌داند، این‌فعالیت ‌و خلاقیت‌ذهن‌- بر خلاف ‌مقولات‌ كانت‌- چیزی‌ را بر داده‌های ‌حس‌ نمی‌افزاید، بلكه ‌مطابق ‌آن ‌را با وجودی‌ ذهنی‌(نه‌وجود خارجی‌) می‌سازد و از خود قالب ‌یا رنگ‌ خاصی ‌را بر مُدرَكات‌ خود تحمیل‌ نمی‌كند. به قول ‌علامه‌ی‌طباطبایی(ره)‌: به دنبال‌«معلوم‌» است‌ ولی ‌«علم‌» به دست‌می‌آورد». (روش‌رئالیسم‌، ج‌1، ص‌130)
نقش ‌صُوَر محسوسه ‌و انطباعات‌ حواس‌ در فرایند ادراك‌، فقط ‌نقش ‌«مُعِدّات‌» و آماده‌‌سازی‌ نفس‌ و ذهن‌ برای ‌ساختن ‌علم ‌حصولی‌ است‌ یعنی‌ آفرینش ‌صورت ‌و ماهیتی ‌مشابه‌ و مطابق ‌آنچه ‌كه ‌در عینیت ‌خارج‌ وجود دارد.
در این‌جا و پس‌از آشنایی ‌با روند ادراك‌ حسی‌ نزد ملاصدرا و حكمت‌متعالیه‌ی ‌او، مناسب‌ است‌ كه ‌به نظریه ‌دیگر ملاصدرا در باب ‌ادراك ‌اشاره‌ای‌شود. می‌دانیم ‌كه‌ ابن‌سینا و پیروانش ‌همه‌، «علم‌» را یك‌«كیفیت‌نفسانی‌» می‌دانستند. به نظر آن‌ها ـ كه‌از نظریه ‌ارسطو پیروی‌می‌كردند ـ ذهن‌ یا قوه‌ی‌مدركه‌ی‌نفس‌، لوحی ‌است‌ ثابت ‌كه ‌ادراكاتی‌ بر آن‌ نقش‌می‌بندد ـ و به اصطلاح‌ـ بر آن‌«عارض‌» می‌شود و در آن‌ انباشته‌می‌گردد. این ‌صور عارضه ‌برای‌ انسان ‌«كمال‌ثانی‌» است‌ و به ‌جوهره ‌و اصل ‌او مربوط‌نمی‌شود.(اسفار- 3/327-328). ملاصدرا معتقد ‌است ‌كه ‌«علم‌» داخل‌ هیچ‌یك‌ از مقولات ‌ارسطویی‌ نیست‌ و مانند اصل‌«وجود»، فوق‌المقوله‌ است. وی‌ به ‌این ‌هم ‌بسنده‌نكرده ‌و با اشاره ‌به قاعده‌ی‌ معروف‌ اصالت‌ وجود، ادعا می‌نماید كه ‌ادراك‌ و علم‌، مرتبه‌ای ‌از مراتب‌ و شأنی ‌از شئون ‌وجود است‌. بنابراین‌، برخلاف‌ فلاسفه‌ پیش‌ از خود، علم ‌را عارض‌ و نفس‌را معروض‌ و ذهن ‌را ظرف ‌و ادراك ‌را مظروف‌نمی‌داند بلكه ‌بر این‌باور است‌كه‌ علم ‌را از «عالم‌» نمی‌توان‌ جدا دانست (اسفار- 6/163). وزان ‌العلم‌ وزان‌الوجود و ذهن‌ همان ‌نفس‌ و یكی ‌از قوای ‌آن ‌است. ملاصدرا می‌گوید كه ‌علم ‌از وجود و ذات‌ عالم ‌جدا نیست ‌بلكه‌ جزئی ‌از وجود اوست ‌و به همین‌ سبب ‌وجود انسان ‌به نسبت‌ افزایش ‌علم ‌و ادراكات‌جدید، تكامل‌ تدریجی‌می‌یابد و درجه‌ی‌ كمال‌ وجودی ‌او بالا می‌رود، همان‌طور كه‌ تكامل ‌یك‌ ساختمان ‌به ‌اضافه‌‌شدن ‌آجرها و سنگ‌های‌ آن‌ ساختمان ‌است‌ كه ‌برروی هم ‌آن ‌ساختمان ‌را تشكیل‌می‌دهند. پس ‌علم‌ و آگاهی‌ برای ‌نفس‌، «كمال‌اول‌» اوست ‌نه ‌«كمال‌ثانی‌» كه ‌ابن‌سینا و دیگران‌معتقدند.
به نظر ملاصدرا، انسان‌ وقتی ‌چیزی ‌را ادراك‌می‌كند، در واقع‌ سبب‌ بروز یك ‌استعداد و خروج‌ از حالت ‌پنهانی ‌قوّه ‌به ‌فعلیّت ‌می‌شود و «فعلیّت‌» برای ‌نفس‌، كمال ‌اوست‌. از این‌رو، نفس‌ انسان ‌با هر ادراك‌كامل‌تر می‌شود و جوهر نفس‌او ـ كه‌ به حكم‌ قاعده‌‌ی حركت‌جوهری‌ در حال ‌صیرورت ‌است‌ـ در تكامل‌ خود شتاب‌می‌گیرد و به اصطلاحِ ‌دیگرِ فلسفی‌«ماده‌ی‌» او «صورت‌» جدیدی‌می‌پذیرد.
باید دانست ‌كه ‌این ‌صیرورت ‌و حركت‌جوهری‌ِ نفس‌ با حركت‌جوهری ‌ماده ‌فرق‌ مهمی‌دارد و آن ‌بساطت ‌و تجزیه‌‌ ناپذیری‌ هویت‌نفس‌ است‌(برخلاف‌ ماده ‌كه ‌تجزیه‌پذیر و مركب‌ از اجزاء است‌) و همین ‌بساطت‌نفس‌ و همه‌ی‌مجردات ‌و غیر مادیاتِ ‌دیگر، مساوی ‌با آگاهی ‌از خود و احوال ‌خود و اطراف‌ خود است‌.
اوج ‌نظریه‌‌ی ملاصدرا درباره‌‌ی علم‌ و ادراك ‌را در اصل‌وحدت‌ مراتب ‌مختلف‌ ادراك ‌و مدرِك‌ و مدرَك ‌می‌توان ‌یافت‌. وی ‌می‌گوید كه ‌چون ‌ادراك‌ چیزی ‌جز «حصول‌» صورت ‌ادراك‌شده‌ برای ‌ادراك‌كننده‌ نیست‌و «حصول‌» همان‌ «وجود» است ‌و وجودِ هرچیز «خود» اوست ‌پس‌ ادراك‌ و علم‌ همان‌ معلوم‌بالذات‌ و مدرَك ‌انسان‌ است‌یعنی:‌ ادراك‌(شناخت‌) = مدرَك‌(شناخته‌شده)‌ ثانیاً: می‌دانیم‌كه ‌ادراك ‌یا شناخت ‌با ادراك‌كننده ‌و عالم ‌یكی‌است ‌و از آن‌جدایی‌ ندارد، زیرا علم‌ همان ‌آگاهی‌ از خود است ‌و آگاهی ‌از خود همان ‌خودی‌ و ذات‌ماست‌: یعنی شناخت ‌= ادراك‌كننده ‌(اسفار، ج2، ص227) از مقایسه‌ی‌ این ‌دو رابطه ‌به‌دست‌می‌آید که: ادراك‌كننده‌= ادراك‌‌شده ‌یا معلوم‌بالذات. این‌نظریه‌‌ی ملاصدرا جزئی ‌از نظریه‌ی‌كلی ‌او درباره‌‌ی همه‌ی‌انواع‌ ادراكات‌می‌باشد. منظره‌ی‌ كلی‌ این‌نظریه ‌از این قرار است‌: به طور كلی‌ ادراك‌، همان ‌مُدرَك‌است‌ چیزی ‌به نام ‌ادراك‌، جدای‌ از شیء‌ ادراك‌‌شده‌ در خارج‌نداریم‌(مگر آن‌كه‌ ذهن ‌انسان ‌آن ‌دو را تفكیك‌ ذهنی ‌بكند). از طرفی‌ همان‌طور كه ‌فعل‌ از فاعل‌ جدا نیست‌ ادراك ‌هم‌(كه ‌همان ‌مدرَك ‌است‌) نمی‌شود از شخص‌ مدرِك ‌جدا باشد زیرا ادراك‌، فعل‌ نفس‌ است ‌نه ‌انفعال ‌او و آن ‌دو در زیر لباس یك‌ ‌وجود قرار گرفته‌اند كه‌ همان‌ نفس ‌انسان ‌است ‌و دارای ‌سه‌ وجود خارجی‌ نمی‌باشند. هرجا معلومی ‌هست‌، علمی ‌هست‌ و هرجا علمی‌ هست ‌عالمی ‌هست ‌و این ‌سه ‌متضایفند و متضایفان ‌طبق‌ قاعده‌‌ی عقلیِ‌ تضایف‌، متكافئانند. پس‌ علم ‌و عالم‌ و معلوم ‌یا ادراك‌ و مدرِك ‌و مدرَك ‌یك‌چیزند و نه ‌بیشتر زیرا فقط‌ دارای ‌یك‌ وجود می‌باشند. مُدرَك ‌به معنای ‌«ماهیتی‌ و یا چیزی‌ دارای‌ ادراك‌» نیست كه ‌آنرا بتوان ‌جدای ‌از ادراك ‌و معروض‌ آن‌ دانست ‌بلكه ‌همان ‌ادراك ‌است‌ زیرا صورت‌ ادراك‌‌ شده ‌و خود ادراك ‌از هم‌ جدایی‌ندارند. پس ‌خود احساس‌ و محسوس‌ بالذات‌ و شخص ‌یا نفس‌ احساس‌‌كننده‌ بر روی هم‌ فقط ‌یك ‌حقیقت‌اند. كه ‌با فرض‌ و اعتبارات ‌ذهنی‌ ما در فلسفه ‌سه ‌چیز شمرده‌می‌شوند ولی ‌از جهت‌ وجود، هر سه‌ی‌آن‌ها یك‌ چیز و از سنخ ‌وجود و موجودند و با یك ‌وجود، موجود می‌باشند. ملاصدرا از این ‌رابطه‌ به ‌«اتحاد حاس‌ و محسوس‌» و «اتحاد عاقل ‌و عقل‌ و معقول‌» تعبیر می‌كند. (اسفار، ج‌8، ص‌181). از این‌جا روشن‌می‌شود كه ‌چرا با افزایش‌ علم‌ و آگاهی‌، در واقع‌ روح ‌انسانی ‌و وجود او رشد می‌كند و افزایش‌می‌یابد و چگونه‌ وجود انسان ‌در عین‌داشتن ‌ثبات‌ و هویتِ ‌واقعیِ ‌خارجی ‌دائماً در حركت‌ تكاملی‌است‌.
موضوع ‌مهمی‌ كه ‌ذهن‌ بسیاری ‌از فلاسفه ‌را گرفتار خود كرده‌است ‌و در اینجا باید به‌ آن ‌پرداخت ‌موضوع ‌تطابق ‌مفهوم ‌ذهنی ‌با حقیقت‌ خارجی‌(سوژه‌و ابژه‌)، یا به تعبیر ملاصدرا؛ «مطابقت‌ معلوم‌بالذات ‌با معلوم‌بالعرض‌» است. فلاسفه‌ی‌رئالیست‌ به ‌مطابقت ‌ذهن ‌و عین‌قائلند ولی‌ گروهی ‌دیگر از فلاسفه ‌نتوانسته‌اند به ‌این‌ تطابق ‌دست‌یابند و مفاهیم ‌ذهنی ‌را جدای ‌از حقایق‌ خارجی‌ پنداشته‌، و یا حتی‌ حقایق‌ خارجی ‌را تصاویری ‌از مفاهیم‌ ذهنی‌می‌دانند. در حكمت‌ متعالیه ‌تطابق ‌میان ‌عین‌ و ذهن‌محور اصلی‌فلسفه‌شمرده‌می‌شود و بدون‌آن‌برای‌فلسفه‌موضوعی‌نمی‌ماند و به‌بازی‌لفظی‌تبدیل‌می‌شود. ملاصدرا علم ‌و ادراك‌را به‌«نور» تعبیر می‌كند (كه‌موجب‌آشكارشدن‌اشیاء است‌) و ادراك‌و علم‌را بیرون‌نما و تجلی ‌واقعیت‌ خارجی ‌در ذهن‌می‌داند و آن‌ را به همین ‌سبب ‌«كاشف‌» می‌نامد. در مكتب‌ملاصدرا كلید تطابق ‌ذهن ‌و عین‌ و ضامن ‌ارتباط‌ حقیقی ‌آن دو وحدت ‌ماهیت ‌در «معلوم‌بالذات‌» و «معلوم‌بالعرض‌» است‌ چه ‌«ماهیت‌» اشیاء در خارج ‌و ذهن‌، واحد و مشترك‌می‌باشند. انسان‌ همواره ‌در علم ‌حصولی ‌با ماهیات ‌سرو كار دارد؛ هیچ‌كس‌نمی‌تواند مدعی‌شود كه ‌علم ‌حصولی ‌عبارت است ‌از حضور عین‌اشیاء در ذهن‌، بلكه‌این ‌فقط ‌ماهیت ‌و حدود و ثغور اعیان‌خارجی‌است‌ كه‌ به ذهن ‌می‌آید. ماهیت‌، همان‌ حقیقت‌بیرونی‌است‌كه‌لباس‌«وجود ذهنی‌» پوشیده‌باشد. وقتی‌گفته‌می‌شود كه‌علم‌كاشفیت ‌دارد، یعنی ‌همان ‌ماهیت ‌بیرونی‌ را نشان‌می‌دهد. یك ‌مثلث‌ چه ‌در ذهن‌و چه ‌در خارج‌، مثلث‌است ‌نه‌مربع ‌و نه‌چیز دیگر. بنابراین ‌ماهیت‌، هم ‌علم ‌است ‌و هم ‌معلوم. تمام‌كیفیات ‌اولیه ‌و ثانویه‌و كمیّات ‌و اوضاع ‌اشیاء را ـ كه‌تجلی‌ ذات‌ اشیاء است‌ـ می‌توان ‌با حواس ‌خود ادراك‌كرد و از آن ‌به‌ ماهیت‌رسید. به همین‌سبب‌ مكتب‌ملاصدرا از این ‌رابطه ‌به ‌«انحفاظِ‌» ذاتیات ‌در هر دو ماهیت ‌ذهنی‌ و عینی‌تعبیر می‌كند. فرقی‌كه ‌ملاصدرا بین ‌عین‌ خارجی ‌و عین ‌ذهنی ‌قائل‌است ‌اختلاف ‌درجه‌‌‌‌‌‌ی‌وجود در آن دو است ‌زیرا موجود خارجی ‌دارای ‌وجودی ‌قوی‌تر و دارای تأثیر بر روی‌اشیاء دیگر است‌(مثلاً آتش‌می‌سوزاند و آب ‌رطوبت‌می‌بخشد) ولی‌ موجود ذهنی ‌دارای ‌وجودی ‌ضعیف‌و سایه ‌مانند و كم‌رنگ‌است ‌و فاقد آن ‌تأثیرات‌می‌باشد. از این روست ‌كه‌ عرفا معتقدند انسان‌های ‌دارای ‌اراده‌ی‌ نیرومند و مرتاضان‌می‌توانند به كمك‌قدرت ‌و قوت‌روحیِ‌ خود به همان ‌موجودات ‌ذهنی‌، قوت‌و اثر ببخشند و آن ‌را در خارج ‌تحقق‌بدهند و مجسم‌نمایند. همچنین‌، می‌گوید لازمه‌ی‌ ادراك ‌حسی ‌تجرید و برهنه‌‌سازی ‌ماهیت ‌شی‌ء خارجی‌از ماده ‌و جسمیت‌است ‌وگرنه ‌ماهیت ‌شی‌ء خارجی ‌به ‌ذهن‌نخواهد آمد. ملاصدرا از این‌نكته ‌نتیجه‌می‌گیرد كه ‌ذهن ‌انسان ‌نیز مجرد است ‌زیرا قدرت‌«تجرید» دارد و این‌ نشانه‌ی ‌غیر مادی‌‌بودن‌است‌ (الشواهد الربوبیه‌- ص‌208 و نیز همان‌: ص‌351-350.( تجرید، ابزار ذهن‌است برای‌ شكار اشیاء خارجی ‌و انتقال‌ آن ‌به نفس ‌و از این‌ جا نتیجه‌می‌گیرد كه ‌اصولاً هر ادراك ‌با نوعی‌ تجرید همراه‌است‌، ادراك ‌حسی ‌كمتر از ادراك ‌خیالی ‌تجرید می‌كند لذا تجردش ‌از آن‌ كمتر است‌، همچنانكه ‌ادراك ‌خیالی‌ كمتر از ادراك‌ عقلی ‌تجرید سازی‌دارد و از این‌رو درجه‌ی‌تجردش ‌از آن‌ كمتر می‌باشد.
ملاصدرا - از زاویه‌ای‌دیگر و به پیروی ‌از عرفای‌اسلامی‌ - جهان ‌موجودات‌ را سه‌ جهانِ حسی‌، خیالی‌، عقلی‌می‌داند در این ‌عوالم ‌سه‌‌گانه ‌ماهیت‌هایِ‌ موجودات ‌مادی ‌همه‌، واحد و مشترك ‌و بر هم‌منطبق‌است‌، در این‌عوالم‌، با تمام ‌فرقِ‌ مهمی‌ كه ‌با یكدیگر دارند، هر ماهیت ‌را كه‌ در عالم‌جسمانی‌باشد در عوالم ‌دیگر نیز می‌توان‌یافت ‌اگرچه ‌سنخ ‌و درجه‌ی‌ وجود در آن‌عوالم‌متفاوت‌است‌. از این‌مطلب ‌می‌توان ‌تأییدی ‌برای‌ تطابق ‌محسوسِ ‌بالعرض ‌مادی ‌با محسوسِ ‌بالذات ‌مثالی‌و ذهنی ‌و تضمین ‌وحدت ‌ماهیت ‌هر چیز در خارج ‌و در عالم‌ذهن ‌و نفس ‌حتی ‌تا مرتبه ‌معقول‌ بالذات‌، جستجو كرد.
بررسی‌ كامل ‌نظریه‌ی‌ملاصدرا درباره‌ی ‌ادراك‌، فرصت ‌بیشتری‌می‌خواهد. ما در این‌جا برای ‌رعایت ‌اختصار فقط ‌به ‌چند نكته‌ی ‌مهم ‌اشاره‌می‌كنیم‌: اولیّن ‌نكته‌ی‌مهمی‌كه ‌جا دارد در اینجا آورده‌شود موضوعِ ‌خطای حواس ‌است‌ كه‌ ممكن ‌است ‌اعتبار و صحّت ‌صورتهای‌انطباعی ‌حواس ‌را مخدوش‌سازد. ثابت ‌شده‌است‌كه‌ همه‌ی‌حواس‌ گاهی ‌به خطا می‌روند، مثلاً چشم‌، میله‌ی ‌راست ‌را در آب‌، شكسته‌می‌بیند، یا شنوایی‌یا ذائقه‌ و لامسه‌ برخلاف ‌واقعیت ‌بیرونی‌خبر می‌دهند. عده‌ای ‌از فلاسفه ‌به همین ‌سبب ‌ادراكات ‌انسان‌را بیگانه ‌از خارج ‌دانسته ‌و آن ‌را تماماً ایده‌ها و مخلوقات ‌ذهن‌شمرده‌اند. موضوع ‌خطای ‌حواس ‌یا ادراكات‌، در فلسفه‌ی‌اسلامی ‌به دقت ‌بحث ‌و بررسی‌شده‌است‌؛ می‌گویند خطا هرگز در حواس‌نیست ‌زیرا حواس‌، كار خود را درست ‌انجام ‌می‌دهند و خطا، در واقع‌، همان ‌اشتباه ‌ذهن ‌انسان‌ در تطبیق‌ و داوری ‌و حكم‌است‌؛ و به اصطلاح‌فلسفی‌؛ قوه‌ی‌واهمه‌ی ‌انسان ‌در تشخیص‌آن ‌دخالت‌می‌نماید، و به قول‌ابن‌عربی‌: «حواس‌شاهدند و حاكم ‌همان ‌عقل ‌است‌.» (فتوحات‌مكیّه‌- 2/395) خطای ‌بیماران‌ روانی‌نیز دلیل ‌دیگری‌دارد، مالیخولیایی‌ها چیزهایی‌را می‌بینند و می‌شنوند كه ‌به ظاهر وجود خارجی‌ندارد و ساخته ‌و پرداخته‌ی‌قوه‌‌ی واهمه‌یعنی‌خود ذهن ‌بیمار است. خطا در احكام‌كلی‌ هم‌ ممكن‌است ‌و آن ‌نیز به سبب ‌دخالت ‌قوه‌ی ‌خیال ‌می‌باشد. ملاصدرا به پیروی‌از ابن‌عربی ‌و عرفا از این‌گونه ‌احكام ‌غلط‌، كه‌ ذهن ‌بیمار صادر می‌كند و سبب ‌شكاكیت ‌یا سوفسطاگری ‌می‌گردد، به ‌«دخالت‌های‌شیطان‌» تعبیر می‌كند و آن‌ را پدیده‌های ‌شیطانی ‌می‌داند. با همه‌ی‌این‌ها، باز فلسفه‌ی‌اسلامی ‌مدعی‌نیست‌كه ‌تمام‌ ادراكات‌ انسان ‌مطابق ‌واقع‌است‌و فقط‌ به ‌این ‌بسنده‌می‌كند كه‌ـ رویهمرفته‌ـ ادراكات‌، با عینیّت‌ خارج‌می‌توانند تطابق ‌داشته‌باشند و انسان‌ نیز به طور فطری‌ همین‌گمان ‌را دارد.
نکته دوم آن که ادراک انسان منحصر به ‌ادراك‌ حسی ‌نیست ‌بلكه ‌دو نوع ‌دیگر ادراك‌، یعنی ‌ادراك‌ تخیلی ‌و ادراك ‌تعقلی‌ هم ‌در كنار و به دنبال‌آن‌وجود دارند كه ‌بر روی هم‌ زنجیره‌‌ی ادراكات ‌انسان ‌را تشكیل ‌می‌دهند. (وی ‌ادراك ‌توهّمی ‌را كه ‌در فلسفه‌اسلامی ‌برای ‌خود جایی‌داشته ‌تقریباً نمی‌پذیرد و تا حدودی‌آن‌ را رد می‌كند.) (اسفار، ج‌3، ص‌362-360/ ج‌2، ص‌293) ادراك ‌حسی ‌یا احساس،‌ طبق ‌تعریف‌، حضور صورت ‌هر چیزِ جزئی‌مادی ‌و دارای ‌اعراض، ‌نزد ادراك ‌كننده ‌است ‌ولی‌بدون‌ ماده ‌و جسمانیت‌، ادراك‌تخیلی،‌حضور صورت‌ هرچیز جزئی ‌ولی‌ غیر مادی ‌و بدون ‌حضور ماده ‌در نزد ادراک ‌کننده است‌، و ادراك‌عقلی‌ حضور صورت‌كلّیِ‌هرچیز حسی ‌و تخیلی‌است‌ كه ‌به ‌آن ‌«معقول‌» و به ‌ادراك ‌‌كننده‌ی‌ آن ‌«عاقل‌» و به‌خودِ آن ‌ادراك‌كلی،‌«عقل‌» گفته‌می‌شود. ملاصدرا این‌معقول ‌را به ‌«معقول‌اول‌» و «معقول‌دوم‌فلسفی‌» و معقول ‌دوم‌ منطقی ‌تقسیم‌می‌كند. رویهمرفته ‌درجات ‌ادراكات‌، به ترتیب ‌عبارتند از: ادراك‌حسی‌، ادراك‌تخیلی‌ و ادراك‌عقلی. ادراک عقلی ‌شامل‌: (معقول‌اول‌)، (معقول‌ثانی‌فلسفی‌) و (معقول‌ثانی‌منطقی‌) و میان ‌این‌ درجات ‌مختلف ‌ادراك‌، رابطه‌ای‌حقیقی ‌و اتصالی ‌وجود دارد، یعنی ‌این‌درجات ‌مانند تغییر درجه ‌حرارت ‌در آب‌ می‌باشند نه ‌درجات ‌ثابت ‌روی‌ خط كش ‌و اصل ‌همه‌ی‌آن‌ها موجودات ‌و محسوسات‌خارجی‌می‌باشد.
نكته‌ی ‌سوّم ‌آن ‌كه‌، «ذهن» به نظر ملاصدرا و فلسفه‌ی‌اسلامی‌ـ به قوه‌ای ‌از قوای ‌نفس‌ گفته‌می‌شود كه‌ می‌تواند اعیان ‌و اشیاء خارجی‌ یا نفسانی ِ‌درونِ ‌انسان‌ را ادراك‌كند، و همان ‌«قوه‌ی‌مدركه‌»‌ی نفس‌است‌ كه ‌شامل‌ «فهم‌» و هم‌چنین ‌«احساس‌» می‌شود، و شاید بتوان‌گفت‌ كه‌با كلمه‌ی‌ (ع)nderstand(س)n(عج) در انگلیسی‌ یا verstand آلمانی ‌و یاentendement فرانسوی‌ فرق ‌دارد و هم‌ چنین‌ به معنای‌كانتی‌ آن‌نمی‌باشد و منحصر به فهم‌ و «قوه‌ی‌فاهمه‌» نیست. بدیهی‌است ‌كه ‌به نظر وی‌، «ذهن‌» همان‌ مغز و یا عضوی ‌مادی‌ از بدن ‌نیز نمی‌باشد، و هم‌چنین- همانگونه‌ كه ‌گفتیم‌ - نباید آن ‌را همچون‌ ظرفی‌ برای‌ معلومات‌ و ادراكات‌ دانست‌كه ‌بیش ‌از حصول‌ معلومات‌ و ادراكات‌ وجود داشته‌باشد، بلكه ‌در واقع‌، ذهن‌، همان ‌ادراكاتِ‌ حاصل ‌‌شده ‌برای ‌انسان ‌و هم‌ زمان ‌با آن ‌می‌باشد.(اسفار - 1/264)
نكته‌ی‌چهارم ‌آن‌كه ‌فلاسفه ‌پیش‌ از این ‌فلسفه‌ را به ‌«صیرورت‌ انسان‌، جهانی‌ عقلانی‌ مشابه‌ و متناظر با جهان‌ حسی ‌و خارجی‌» تعریف ‌می‌كردند. ملاصدرا در نهایت‌ نظریه‌ی‌ادراكات‌ خود به‌ این ‌نتیجه ‌می‌رسد كه‌ انسان‌ به حكم‌ قاعده‌ی‌اتحادِ حاسّ و محسوس ‌و اتحاد عاقل‌ با معقول‌ و قاعده‌ی‌وحدت ‌علم ‌و وجود، موجودی‌است‌ آگاه‌ كه ‌با ادراك ‌و آگاهی‌ خود در هر نشئه‌ و مرحله‌‌ی وجودی ‌(حسی‌، خیالی‌، عقلی‌) با موجودات‌ آن ‌نشئه‌ و آن ‌مرحله‌متحد می‌شود. در نتیجه‌: انسان‌ با ادراك‌خود از این‌ جهانِ ‌مادی ‌و از انتقال ‌ماهیاتِ ‌موجوداتِ ‌خارجی‌ به ‌ذهن ‌و روح‌خود، در واقع ‌جهانی‌ ذهنی ‌و عقلانی‌ می‌شود همسان ‌و هماهنگ ‌با جهان‌مادی‌؛ - و به اصطلاح‌ فلوطینی‌، انسان ‌صغیر به سبب‌ ادراك ‌حقایق ‌جهان ‌با جهان ‌و كیهان ‌(یا انسان‌كبیر) برابر می‌گردد - و بدین طریق ‌ادراك ‌عقلانیِ ‌حقایق‌ و اعیان‌، تطابق ‌با جهان‌خارجی‌ دارد. (پایگاه اطلاع رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا).
403 - سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 81.
404 - مرحوم سید عباس معارف در کتاب «حکمت اُنسی» ص 74 ، عین متن کانت را از متن آلمانی آن آورده و این طور ترجمه کرده؛ کانت می‌گوید: «آیا ما در وظیفه‌ی متافیزیک بدین طریق بهتر پیشرفت نمی‌کنیم که این اصل را بپذیریم که متعلقات ادراک باید خود را با شناخت ما منطبق سازند؟»
405 - به سیر حکمت در اروپا قسمت فرانسیس بیکن رجوع شود.
406- این بحث در کتاب «معرفتُ النفس والحشر» مطرح شده و در نوشتار «انسان در اسلام» نیز مطرح است.
407 - ملاحظه فرمائید که ملاصدرا مبنای علم ما به مفاهیم کلی را به سیر نفس ناطقه به عالم غیب می‌داند و این غیر از آن چیزی است که ارسطو می‌گوید و موضوع تحقق مفاهیم کلی را با انتزاع ذهن از مَا بِه الإشتراکِ کثرات تبیین می‌کند.
408 - به کتاب «علم و دین » از ایان باربور ، ص 202 رجوع شود.
409 - ایان باربور، علم و دین، ص 92.
410 - صحیفه‌ی امام، ج‏8، ص388.
411 - تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
412 - مرحوم ملا هادی سبزواری در منظومه‌ی خود با طرح بیت مذکور می‌فرمایند: مفهوم از آن حیث که مفهوم است - نه از حیث مصداق- هیچ نحوه تشکیک و اختلافی را نمی‌پذیرد. می‌فرماید: هر مفهومی در نفی تشکیک مساوی است به هر نحوی که باشد.
413 - ر.ک: تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
414 - تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
415 - تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
416 - تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
417 - تقریرات فلسفه، ج 1، ص 375.
418 - ر.ک: تقریرات فلسفه، ج 1، صص 375-376.
419 - ر.ک: تقریرات فلسفه، ج 1، صص 377-378.
420 - ر.ک: تقریرات فلسفه، ج 1، ص 378.
421 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 269.
422 - ر.ک: شرح دعای سحر (ترجمه فارسی)، ص22-23.
423 - حضرت امام در نامه‌ای که در 3 اسفند سال 1367 به طلاب می‌نویسند می‌فرمایند: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته‌ی متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است». صحیفه‌ی امام، ج‏21،ص278 و در آن نامه از شعار جدایی دین از سیاستِ آن جماعت و از آب‌کشیدن کوزه‌ای که مرحوم آقا مصطفی آب نوشیده، خبر می‌دهند که چون امام فلسفه درس می‌دادند به زعم آن عده فرزند ایشان هم نجس بوده.
424 - پژوهش‌نامه‌ی متین، شماره‌ی 7، ص 249- 255.
425 - پژوهش‌نامه‌ی متین، شماره‌ی 2، ص 258- 259.
426 - مقدمه‌ی چاپ دوم شرح مقدمه‌ی قیصری بر فصوص الحكم، ص 34.
427 - صحیفه امام، ج 3، ص 183.
428 - به جهت اهمیتی که نامه‌های عرفانی حضرت امام در درک عمق روش سلوکی ایشان دارد ترجمه‌ی آن دو نامه را که حاوی معارف بلند عرفانی و فلسفی است خدمت عزیزان عرضه می‌داریم:
1- نامه به آقای میرزا جواد همدانی (حجت) . زمان: 7 تیر 1314 مطابق با 27 ربیع الاول 1354
بسم الله الرّحمن الرّحیم‏
خداوندا؛ پاك تویی و سپاس می‏گویمت، ای كه آرزوی عارفین به قله‌ی كمال احدیتش نرسد، و اندیشه‌ی پویندگان از وصول به كبریای مقدسش كوتاه. عظمتت والاتر از آن‌كه برای ورود به آن راهی یابد، و اسمائت مبرا از آن‌كه به دام پندار متفكرین آید.
تو راست احدیت ذاتی در مقام حضرت جمعی و غیبی، و از آنِ توست واحدیت فردی در تجلیّات اسمائی و اعیانی.
پرستیده تویی در حالی كه خود می‏پرستی، و پسندیده تویی به هنگامی كه می‏پسندی. خداوندا؛ تو را سپاس می‏گوییم با زبان‌های ذاتی‏ات كه در عین جمع و وجود است برای نعمتهایت كه جلوه‏گر در آینه‏های غیب و شهود است؛ ای كه پیدایی‏ هنگامی كه پنهانی و نهانی چون هویدا. یاری‏مان كن و پناهمان ده از شرّ وسوسه‌ی شیطان، آن راهزن طریق انسانی و راهبر دوستان خویش به دره‏های ژرف طبیعت ظلمانی، ما را به راه راست هدایت فرما كه برزخیت كبری‏ و مقام جمع اسمای حسناست.
خدایا؛ درود بی‏پایان فرست بر مبدأ و غایت ظهور و صورت و ماده‌ی اصل نور (كه هیولای اولی است) و هم او برزخ كبراست چنان‌چه [دَنی‏] نزدیك شد، پس تعیّنات را رها كرد [فَتَدلّی‏] و خرامید، [فكانَ قابَ قَوسَیْنِ‏] پس در جایگاه یك كمان كامل با دو قوس وجود و تكمیل دایره‌ی غیب و شهود قرار گرفت، [أو أدْنی‏] یا نزدیك‌تر از آن‌كه همان مقام عماء است، بلكه در آن جایگاه هیچ مقامی نیست- بنا بر اصح نظریات- (عنقا شكار كس نشود دام بازگیر).
و خدایا؛ درود فرست بر آل او كه ظهور الهی را گشایش‌گر و نور الهی را نمایان‌گرند بلكه نورٌ علی‏ نور هم ایشانند، ریشه و شاخه‌ی درخت مباركه‌ی زیتون و سدرة المنتهی‏ هم اوست و هم او جنس و فصل كوْن جامع و حقیقت كلیه است.
مخصوصاً درود بر آن كسی كه ولایت محمدیه را به نهایت رسانده، فیض‌های احمدی را پذیرفته، با وصف ربوبیت الهی پدیدار شود چنانچه پدرانش با عبودیت آشكار شدند، چرا كه عبودیت حقیقتی است كه كُنه آن ربوبیت است. آنكه خدا را در مُلك و ملكوت جانشین و ائمه‌ی كجاوه‌ی جبروت را پیشوا، احدیت اسماء الهی را جامع و تجلیات اول و آخر را مظهر است، حجت غائبِ منتظَر نتیجه‌ی پیشینیان و گذشتگان- ارواح ما به فدایش و خداوندمان از یارانش قرار دهد- پروردگارا! دشمنان ایشان را لعنت كن كه راهزن طریق هدایتند و راهبر امت‌ها به گمراهی و حیرت‌اند.
و بعد، آدمی را از دیگر موجودات به واسطه‌ی یك لطیفه‌ی ربانی و فطرت الهی متمایز كرده‏اند، فطرتی خدایی كه آدمیان را بر آن طینت آفرید. و این فطرت- به وجهی- همان امانتی است كه در كتاب عزیز الهی مورد اشاره شده «انّا عَرَضْنَا الْامَانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ الجِبالِ فَابَیْنَ أنْ یَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها و حَمَلَها الإِنْسانُ»(سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 72) ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند و انسان آن را بر دوش گرفت. و این فطرت همان فطرت توحید خدا در مقامات سه‏گانه [ذات و صفات و افعال‏] بلكه فطرت رهاكردن همه‌ی تعینات و ارجاع همه‌چیز به او و اسقاط همه‌ی اضافات حتی اضافات اسمائی است و فانی‌كردن همه‌چیز است نزد او، و هركه به این منزلت نرسد از فطرت خدا خارج شده و در امانت پروردگار خیانت كرده و نسبت به مقام انسانیت و ربوبیت جاهل و به نفس خویش و حضرت حق ستم كرده است‏ و نزد اهل دل از سابقین نیك‌سرشت آشكار است كه نیل به چنین جایگاه والا و مرتبه‌ی بلندی ممكن نیست مگر با ریاضت‌های روحی و عقلی و با اندیشه‏های مقدسِ قلبی. پس از آن‌كه جان آدمی از پلیدی‌های عالم طبیعت پاك و پاكیزه شود- چرا كه این مقامی است كه «لا یَمَسُّهُ إلاّ الْمُطَهَّرون» جز پاكان را به آن دسترسی نیست- و نیل به این مقصود حاصل نشود جز آن‌كه آدمی در كسب معارف الهی همت بگمارد و نظر در آیات و اسماء ربوبی منحصر كند به دنبال آن‌كه انسانِ شرعی شد بعد از آن‌كه انسانِ بشری بلكه طبیعی بود.
پس ای نفس تابعِ هوا كه بر خاكدان زمین جاودانه گرفتاری، از خانه‌ی تاریك حیرت‏انگیز هیولانی بیرون آی، و به سوی «الله» كه مقام جمع است و رسولش كه مظهر احدیت جمع است هجرت كن تا مرگ به تأیید خدای متعال تو را دریابد و پاداش تو بر خدا واقع شود كه این همانا رستگاری عظیم و بهشت لقاءِ ذاتی است كه نه چشمی را بر آن نظر افتاده و نه گوشی از آن خبر شنیده و نه بر قلب بشری خطور كرده است.
ای نفس؛ بدان كه تو از مقام جامعیتِ اسماء و برزخیت كبرا ظهور كرده‏ای و در این دیارْ غریبه‏ای و چاره‏ای جز بازگشت به وطن نداری، پس وطن خویش محبوب دار كه این دوستی از ایمان است چنان‌كه سیّد إنس و جن فرموده:‏ بپرهیز و بر حذر باش- خداوند متعال در دنیا و آخرت یارت باد- از این‌كه همت خویش صرف به‌دست آوردن لذّات شهوات حیوانی كنی كه این شأن چهارپایان است، یا به چیرگی بر نزدیكان و همانندان بپردازی- اگر چه غلبه در علوم و معارف باشد- كه این منزلت درندگان است، یا همّ خویش به ریاست‌های ظاهری دنیا صرف كرده تدبیر و اندیشه را بر آن بگماری كه مقام شیاطین است؛ بلكه حتی پوسته و ظاهر عبادات را نیز منظر نظر قرار نده، و نه اخلاق معتدل یا نیكو را، و نه فلسفه‌ی كلیه یا مفاهیم مبهم را، و نه شیوایی گفتار ارباب تصوف و عرفان ظاهری و نظم كلام ایشان را، و نه غرش رعد اهل خرقه و آذرخش ایشان [كه ادعای رگبار معارف دارد] هیچ‌كدام را در برابر چشمانت قرار نده، كه همه‌ی آن‌ها حجابی است اندر حجاب و ظلماتی است انباشته بر هم و صِرف كوشش در آن‌ها مرگ و هلاكت است و چنین كاری زیان آشكار و محرومیت ابدی و ظلمتی است بی‏پایان‏.
بلكه همت تو باید در همه‌ی حركات و سكنات و اندیشه و فكرت در توجه به خداوند متعال و ملكوت او باشد، چرا كه به سوی خدای متعال مسافری و ممكن نیست در این سفر با قدم نفْس راه پیموده شود، پس چاره‏ای نیست جز آن‌كه با قدم خدا و رسول سفر كنی كه مهاجرت از سرای نفس با گام‌های آن نتوان. پس تا هنگامی كه با قدم نفس ره‏ می‏سپاری، هنوز از دیار نفس خارج نشده و به سفر نپرداخته‏ای، در حالی‌كه می‏دانی كه مسافر غریبی‏ هستی و این وصیتی است به نفْس سنگدل تاریك بیكاره‌ی خویش و وصیتی است به دوست موفقم صاحب خِردی با بینشی درخشان در علوم ظاهری و باطنی و نظری دقیق در معارف الهی، دانشمند خردمندِ نكته‌سنجِ روحانی «آقا میرزا جواد همدانی» كه خداوندش به نهایت آمال برساند.
من، به جان دوست قسم با آن‌كه از اهل علم و طلاب آن نیستم، از مهمات اصول فلسفه‌ی متعالیه‌ی الهی هر آنچه نزد خویش داشتم و بعضی از آنچه از اساتید بزرگوار- خداوند سایه‌ی ایشان را مستدام گرداند- و كتب ارباب معرفت و صاحبدلان«رضوان‌الله‌علیهم» فرا گرفته بودم بر وی عرضه كردم، و او به حمد خداوند متعال به مرتبه‌ی علم و عرفان رسیده، مسلك عقل و ایمان را پیمود، در حالی‌كه خود نیز«سلّمه‌الله» دارای قریحه و سرّی لطیف و قلبی پاك و طینت سلیم و فكری نیكوست كه لباس علم و راستی بر تن كرده، و توكل همه بر خداست در مبدأ و معاد و اكیداً وصیت می‏كنم او را به آنچه اعاظم حكمت و اساتید بزرگوار اهل معرفت، ما را به آن وصیت كرده‏اند كه نسبت به عرضه‌ی اسرار این معارف بر غیر اهلش یعنی منكران و بی‏تدبیران و آنان كه از راه حق و انصاف گم گشته‏اند، كاملاً بخل بورزد، كه آن كوته‏نظران، ذوقی تار و عقلی كدر دارند و علم و حكمت جز جهالت و گمراهی بر ایشان نیفزاید و از معارف حقه جز زیان و حیرت نیاندوزند كه خداوند عالی مرتبه فرموده: «و نُنَزّلُ مِنَ الْقرآنِ ما هو شِفَاءٌ و رَحْمةٌ... وَ لَا یَزِیدُ الظَّالِمیِنَ الّا خَسَاراً» ما از قرآن آنچه را رحمت و شفای مؤمنین است فرو فرستادیم و بر ستمگران جز زیان نیفزاید. بپرهیز و بر حذر باش- ای برادر روحانی و دوست عقلانی- از این اشباح مدعی تمدن و تجدد كه آنان چهارپایان رمیده و گرگ‌هایی درنده و شیاطینی انسان نما هستند كه از حیوان‏ گمراه‌تر و از شیطان پست‏ترند، و قسم به جان حقیقت كه میان آنان و تمدن آن چنان فاصله دوری است كه اگر این‌ها جلوه کنند تمدن واقعی غروب می‌کند و اگر این‌ها غروب کنند تمدن واقعی جلوه کند و همانند تو كه از شیر می‏گریزی تمدن از ایشان در فرار است، كه ضرر ایشان بر بنی آدم از آدمخوارگان بیش است‏ و درخواست و وصیتم را تكرار می‏كنم كه مرا نزد خدای بلندمرتبه خویش به نیكی یاد كنی «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ» و ما را از آمد و شد با فرومایگان شرور بركنار دار به حق محمد و آله الأطهار(ع).
این وصیت را بنده‌ی نافرمان گنهكار، سید روح اللَّه فرزند سید مصطفی خمینی- خداوند متعال هر دو را بیامرزد و به آنان و برادران مؤمن پاداش خیر دهد- در صبح روز شنبه، سه روز به آخر ربیع المولود سال یك هزار و سیصد و پنجاه و چهار بعد از هجرت مقدس نبوی(ص) تحریر كرد.(ر.ک: صحیفه امام، ج‏1، صص: 7-12)
2- نامه‌ی عرفانی به آقای سید ابراهیم خویی(مقبره‏ای)؛ زمان: 27 بهمن 1317/ 26 ذی الحجه 1357
بسم الله الرّحمن الرّحیم‏
حمد و سپاس از آنِ خدایی است كه از مَكمَن غیبِ هویت بر حضرت اسمایی تجلی فرمود و اسمای ذاتی او به حقیقتِ عمایی در حضرت واحدیت ظاهر شد، و جمله‌ی نعوت و صفاتش در احدیتِ غیبی وحدت یافت و نعمات وی به وجهه‌ی باطنی، كسوت یگانگی پوشید. متعالی و متفرد در عین تشبیه، و مُتَدانی و متجلی در اصل تنزیه. و او راست كلیدهای غیب اسما، و مُهرشده‏های حقایق نعمت‌ها. خدایا! پس تو پاك و منزهی؛ ای آن‌كه آمال عارفان به اوج كمال احدیتش نرسد و اوهام واصفان از رسیدن به كبریای هویتش عاجز مانَد! عظمتت والاتر از آن است كه راه ورود بر واردی دهد، و آلای تو مقدس‌تر از آن‌كه محمودِ حامدی شود. اوّلیت در عین آخریت و آخریت در عین اوّلیتْ تو راست؛ پس تویی كه پرستیده و پرستنده‏ای. بارالها! تو را به لسان‏های پنج‏گانه‏ات حمد و سپاس می‏گوییم در عینِ جمع وجود، بر آلای متجلی در غیب و شهود؛ ای آن‌كه ظاهری در عین باطن بودن، و باطنی در عین ظاهر بودن!
پروردگارا! از تو یاری می‏جوییم و به تو پناه می‏بریم، از شرّ وسواسِ خناس؛ راهزن طریق انسانیت و راهبر یاران خود به جهنم پرتگاه طبیعت ظلمانی. پس ما را به صراط مستقیم، كه همانا برزخیت كبرا و مقام احدیتِ جمع اسمای حُسْناست، راهبر باش؛ و درود فرست بر مبدأ ظهور و غایت، و صورتِ اصل وجود و ماده‌ی آن‌كه هیولای اولی و برزخیت كبراست؛ آن‌كه «نزدیك شد» و تعیّنات را رها كرد، «سپس فرود آمد» و به اندازه‌ی دو قوسِ وجود و دایره‌ی غیب و شهود شد «یا نزدیك‌تر»؛ كه همانا مقام عِماء بلكه «لا مقام» است بر اساس عالی‌ترین رأی: «عنقا شكار كس نشود، دام بازگیر!»
و نیز (درود فرست) بر آل و اهل بیت او كه مفاتیح ظهور و چراغهای نورند، بل نور بر سر نورند: «فَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نوراً (یَهْدیه الَیْهِم) فَما لَهُ مِنْ نورٍ» به ویژه بر خاتم ولایت محمدی و مقبض فیوضات احمدی، كه پس از ظهور پدرانش به عبودیت، خود مظهر ربوبیت خواهد شد؛ و «به راستی عبودیت، گوهری است كه كُنه آن، ربوبیّت است». آن امام ‌كه خلیفه‌ی حق در ملك و ملكوت، و وجودش گنجینه‌ی اسمای خدای حی لا یموت است؛ امام غایب و منتظَر، و ثمره و ولیده‌ی اولیای گذشته كه جان‌های ما فدای او باد! و بار خدایا! بر دشمنان او كه راهزنان طریق هدایت و راهبران امت بر راه‌های هلاكت و گمراهی‏اند، لعنت فرست.‏
و بعد، در حقیقت، انسان میان سایر موجودات به لطیفه‌ی ربانی و نفخه‌ی روحی الهی و فطرت سلیم روحانی ممتاز است؛ «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛ و این لطیفه‌ی ربانی، به تعبیری دیگر، همان «امانت» است كه خداوند متعال بدین‌گونه به آن اشارت فرموده: «انّا عَرَضْنَا الْامانةَ عَلَی السَّمواتِ و الْأرضِ ... الخ» و این فطرت، همان فطرت توحیدی در مقامات سه‏گانه است: واگذاشتن تعیّنات و بازگرداندن همه‌چیز به او؛ اسقاط اضافات- حتی اضافات‏ اسمایی؛ و فنا و محو جملگی در او. و آن‌كه بدین مقام نایل نگردد، همو است كه خارج از فطرت ربانی و خائن به امانت الهی و سراپا جهل به مقام ربوبیت و سراسر ظلم به حضرت احدیت است. و نزد اصحاب قلوب و عرفان و ارباب شهود و عیان، كه مسبوق به سابقه‌ی حسنایند، معلوم است كه حصول این منزلت و وصول به این مرتبت، ممكن نیست مگر به ریاضت‌های عقلانی- پس از طهارت نفس و تزكیه‌ی آن و وجهه‌‌ی اراده و سمت و سوی همت را متوجه به معارف الهیه داشتن، در پی تطهیر باطن و خالی داشتنش از ما سِوا.
پس- ای نفس كه در سراچه‌ی خاك مخلد گشته‏ای- از خانه‌ی تاریك و دهشتناك طبیعت به درآی! و به سوی الله تعالی- مقام جمع احدی- و رسول او - آن صاحب قلب احدی احمدی- هجرت كن! تا گاهی كه مرگ دریابدت- مرگی كه همانا نیستی تعینات است؛ در آن صورت اجر تو به عهده‌ی خداوند است. و در سیر إلی الله، به پدر روحانی خویش (ابراهیم خلیل) تأسی جوی و بگو: «وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذی‏ فَطَر السَّمواتِ و الْارضَ ...»؛ و این همان فوز عظیم و جنت ذاتی لقایی است كه؛ «لا عَیْنٌ رَأتْ وَ لا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلی‏ قَلْبِ بَشَرٍ.»
و- ای نفس!- به دستیابی لذت‌های حیوانی و شهوانی و ریاست‌های ظاهری دنیایی، قانع مباش؛ و خویش را به عبادات و طاعات خرسند مگردان؛ و به حسن صورت و زیبایی خداداد بسنده مكن؛ و به حكمت رسمی و شبهات كلامی خود را راضی مساز؛ و به خوش سخنی ارباب تصوف و عرفان رسمی خشنود مباش؛ و به دعاوی و طامات پر سر و صدای اهل خرقه راه مسپار؛ چرا كه صرف همت در همه‌ی این‌ها و تكیه بر آن‌ها شكست و هلاكت است و «الْعِلمُ هُوَ الحِجابُ الأكبَرُ». نه؛ بل همت تو در تمامی حركات و سكنات و افكار و انظار و رهپویی‌ها باید به سوی اللَّه تعالی- آفریننده و پدیدآورنده و بازگرداننده‏ات- باشد. و این سفارش و وصیت من است به نفس تیره و ظلمانی و نیز به دوست و سرورم، كه در علوم الهی فكری روشن و در معارف ربانی نظری دقیق دارد، عالم فاضل، سرور گرامی، آقا سید ابراهیم خوئی مشتهر به مقبره‏ای- كه خدای تعالی شوكتش را دوام بخشد و وی را به غایت آمال عارفان و منتهای سلوك سالكان برساند. پس این بنده آنچه را كه از امّهات اصول حكمت متعالیه می‏دانستم بدو القا كردم و از آنچه نزد بزرگان از مشایخ و كتب ارباب معارف دریافتم، بهره‏ای وافر بدو رساندم؛ تا بحمد الله اكنون به مراد خویش دست یافته و خویشتن را به جامه‌ی صلاح و سداد آراسته است؛ و در آغاز و انجام، اتكال تنها به خداوند متعال است‏.
و مكرر می‏گردانم وصیت خود را به آنچه كه مشایخ عظام به ما سفارش كردند؛ و آن، فاش‌نساختن اسرار معارف است مگر به اهلش، و دهان نگشودن به حقایق عوارف مگر در محلش. پس خداوند- كه والاست نامش- فرمود: «وَ نُنَزّلُ مِنَ الْقُران ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ الاّ خَساراً» و از ایشان«دام عزه» ملتمس هستم كه نزد پروردگارش از این بنده به نیكویی یاد كند و مرا در هیچ حالی در دعا فراموش نفرماید؛ كه به‌راستی دعا دری است كه برای دوستداران حضرتش گشوده است.‏
«رَبَّنا اتِنا فی الدُّنیا حَسَنةً وَ فی الْآخِرَةِ حَسَنةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ.» و پروردگارا! ما را با نیكان محشور فرما و از همنشینی با بدسگالان از اشرار دورمان گردان؛ به حق محمد و آله الاطهار(ع).
و از این نوشته در روز 26 ذی‌حجة الحرام 1357[27 بهمن1317] فراغت حاصل كرد. بنده‌ی ضعیف، سید روح الله فرزند سید مصطفی خمینی.(ر.ک: صحیفه امام، ج‏1، صص: 16-19)
429 - نامه‌ی فرهنگ، شماره‌ی 17، ص 104- 105؛ پژوهش‌نامه‌ی متین، شماره‌ی 1، ص 384.
430 - ارشاد القلوب ج2،ص293.
431 - دکتر رضا داوری، فلسفه و بحران غرب، ص 49.
432 - سخنان مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در بین دانشگاهیان در تاریخ 14/6/1389.
433 - به بحارالانوار، ج 25، ص 21 رجوع شود.
434 - مرحوم شهید مطهری در کتاب «ده گفتار» می فرماید: یك جریان مهم و خطرناكی در عالم تشیع در چهار قرن پیش‏ تقریبا، در موضوع اجتهاد پیدا شد و آن، موضوع «اخباریگری» است. و اگر گروهی از علماء مبرز و دلیر نبودند و جلو این‏ جریان نمی‏ایستادند و آن‌را نمی‏كوبیدند معلوم نبود كه امروز چه وضعی داشتیم... به هر حال مكتب اخباریگری ضد مكتب اجتهاد و تقلید است. آن اهلیت و صلاحیت و تخصص فنی كه مجتهدین قائلند او منكر است، ملا امین استرآبادی كه مؤسس این مكتب است و شخصا مردی با هوش و مطالعه كرده و مسافرت رفته بود كتابی دارد به نام «الفوائد المدنیه». در آن كتاب با سرسختی عجیبی به جنگ مجتهدین آمده. مخصوصا سعی دارد كه حجیت عقل را منكر شود . مدعی است كه عقل فقط در اموری كه‏ مبدأ حسی دارند یا قریب به محسوسات می‏باشند (مثل ریاضیات) حجت است. در غیر این‌ها حجت نیست. از قضا این فكر تقریبا مقارن است با پیدایش فلسفه‌ی حسی در اروپا. آن‌ها در علوم، حجیت عقل را منكر شدند و این مرد در دین منكر شد. حالا این‏ فكر را این مرد از كجا آورد؟ آیا ابتكار خودش بود یا از كسی دیگر گرفته؟ معلوم نیست. یادم هست در تابستان سال 1322 شمسی كه به بروجرد رفته بودم و آنوقت هنوز مرحوم آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه در بروجرد بودند و به قم نیامده‏ بودند، یك‌روز سخن از همین فكر اخباریین شد. ایشان در ضمن انتقاد از این‏ فكر فرمودند كه پیدایش این فكر در میان اخباریین اثر موج فلسفه‌ی حسی بود كه در اروپا پیدا شد. این را من آن‌وقت از ایشان شنیدم، بعد كه به قم‏ آمدند و درس اصول ایشان به این مبحث یعنی مبحث حجیت قطع رسید من‏ انتظار داشتم دوباره این مطلب را از ایشان بشنوم ولی متأسفانه چیزی‏ نگفتند. الآن نمی‏دانم كه این فقط حدسی بود كه ایشان ابراز می‏داشتند یا مدركی داشتند، من خودم تاكنون به مدركی بر نخورده‏ام و بسیار بعید می‏دانم‏ كه این فكر حسی در آن‌وقت از غرب به شرق آمده باشد. ولی از طرف دیگر ایشان هم بی‏مدرك سخن نمی‏گفتند .
435 - ر.ک: شرح دعای سحر (ترجمه فارسی)، ص 22.
436 - مقام معظم رهبری در تاریخ 1/3/1378.
437 - مرحوم شهید مطهری(ره) در رابطه با اصالت وجود و هویت تعلقی معلول می‌فرمایند: «این نکته از شاهکارهای فلسفی صدرالمتألهین و از بزرگ‌ترین و لطیف‌ترین اندیشه‌های بشری است. جهان‌بینی اسلامی، تربیت معلم، قسمت«توحید» ص 85 .
438 - روحاً آمادگی دارم بیش از 70 جلسه در مورد خطر پوچی فعالیت‌های فرهنگی سخن بگویم و متذکر غفلت از «وجود» شوم ولی نمی‌توانم بنا به پیشنهادی که عزیزی در مورد موضوعی می‌کند که رجوع به امام ندارد، یک جلسه سخن بگویم.
439 - بحارالأنوار، ج‏23، ص 81 .
440 - كمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج‏2، ص 338.
441- همان، ج 1، ص 287.
442 - ر.ک: صحیفه‌ی امام، ج‏21، ص 327.
443 - برداشت‌های موضوعی از سیره‌ی امام خمینی(ره)، ج 5، ص 46
444 - عنایت داشته باشید که علمای بزرگ حوزه، آیت الله اراکی را شیخ الفقها و العرفا لقب داده‌اند و آیت‌الله شیخ عبدالکریم‌حائری مؤسس حوزه‌ی علمیه قم ارادت خاصی به ایشان داشتند و در وصف ایشان گفته شده برای آقای اراکی از بیست سالگی مَدَر و ذهب مساوی بوده. یعنی در عدم التفات به دنیا، برایشان طلا و کلوخ تفاوت نمی‌کرده.
445 - سیدعلی خان حسینی مدنی، ریاض السالکین، ج 6، ص 393.
446 - همان.