تربیت
Tarbiat.Org

سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه)
اصغر طاهرزاده

راه‌کارهای تفاهم

برای اتصال به شخصیت اشراقی حضرت امام(ره) نیاز داریم که سنخیتی با امام در ما ایجاد شود و برای تحقق آن باید بتوانیم از روحیاتی که مانع آن اتصال است فاصله بگیریم تا خود را در ذیل شخصیت حضرت امام احساس کنیم و آرام‌آرام در مقام تفصیل آن اشراق در آییم و امام را درک کنیم، در آن حال دوره‌ی ظهور فرهنگِ آزاداندیشی که حتماً با رجوع به معارف عمیق فلسفی و عرفانی همراه خواهد بود، شروع می‌شود و چشم‌اندازی برای نظر به افقی جدید در منظر ما گشوده خواهد شد و همدیگر را به صورتی دیگر می‌نگریم.
وقتی جامعه‌ای توانسته است شخصیتی مثل حضرت امام را به عنوان یک شخصیتِ جامع قبول کند دیگر نباید نگران اختلاف نظرها باشد بلکه برعکس، باید خود را طوری پروراند که در عین وجود اختلاف نظر، تفاهمِ لازم را در خود ایجاد کند تا انقلاب اسلامی از تنگناهای مانع وحدت، عبور نماید. وقتی گفته می‌شود فقط در ذیل عالم اسلامی به وحدت حقیقی می‌رسیم باید بدانیم روش کاربردی امروزی آن وحدت، چیزی جز به تفاهم رسیدن در ذیل شخصیتی معین با فکر و فرهنگی الهی نمی‌باشد.
تذکر به عهدی که ملت با حضرت امام بست و ولایت الهی را در راستای آن عهد پذیرفت، چاره‌ی کار است، چنین تذکری تاریخِ جدید ما را بسط می‌دهد و ما را از بند روحیه‌ی نیهیلیسم که در اثر آن نسبت به همدیگر احساس مسئولیتی نداریم، آزاد می‌گرداند. این که احزاب و افرادِ به ظاهر مذهبی و انقلابی با همدیگر درگیرند خبر از آن دارد که ما هنوز نسبت به احساس مسئولیتی که باید داشته باشیم، در تنگنای تاریخی هستیم و باید با راه‌کار اساسی مربوط به آن تنگنا، از آن عبور کرد.
آقای رئیس جمهور در زمانی که مقدار یارانه‌ی نقدی را اعلام کردند، اشاره هم کردند که این پول به جهت آن که از امام زمان(ع) است برکت خاص خود را دارد. بعضی از احزاب و گروه‌ها این سخن را مسخره کردند، چند روز بعد ایشان به مناسبتی به همان جمله اشاره کردند و متذکر شدند این سخن، سخن مقام معظم رهبری بود، خیلی‌ها حرف‌های قبلی خود را پس گرفتند. حال سؤال این است، چطور می‌شود که چنین مسئله‌ای واقع شود؟ آیا روی حرف رئیس جمهور فکر شد و نقد گردید، یا بنا بر این است که همدیگر را نقد کنیم ولی پذیرفته‌ایم با سخن رهبری هم‌دلی و تفاهم داشته باشیم؟ هر دو پدیده قابل تفکر است. این که می‌توان سخن رهبری را به عنوان تفصیل اندیشه‌ی حضرت امام پذیرفت و خود را تحت تأثیر نورانیت آن قرار داد، بسیار خوب است ولی این‌که در برخورد با سخنان همدیگر بنا را بر عدم تفاهم می‌گذاریم نقطه‌ی تاریکی است که باید از آن عبور نمود. همان‌هایی که بیرون از ارجاعِ آن سخن به رهبری، همدیگر را نمی‌فهمیدند با ارجاع سخن به رهبری سعی می‌کنند آن سخن را بفهمند و نسبت به آن موضوع تعارضی نداشته باشند، پس معلوم است می‌توان در ذیل شخصیت امام و رهبری به تفاهم و وحدت رسید. پس اگر همه‌ی افراد، خود را در ذیل امام و رهبری قرار دهند و همدیگر را نیز در ذیل آن شخصیت‌‌ها بنگرند از ابتدا اصل را بر تفاهم می‌گذارند و تلاش می‌کنند بر روی سخنان همدیگر تفکر کنند. این همان همفکری است که شدیداً به آن نیاز داریم و با وقوع آن ‌همه تلاش می‌کنیم همدیگر را بپذیریم و به افکار همدیگر احترام بگذاریم و از آن مهم‌تر همه به دنبال آن باشیم که از اندیشه‌های همدیگر استفاده کنیم و به جای آن‌که بخواهیم همه مثل ما فکر کنند تلاش کنیم حقیقت منظور همدیگر را درک نماییم تا همفکری را به معنی واقعی‌اش وارد زندگی خود کنیم.
بعضی از اساتید را می‌شناسم که با داشتن سن زیاد هنوز خیلی خوب مطالعه می‌کنند، برایم سؤال بود که این مرد با این سن چطور دل می‌دهد به خواندن کتاب‌هایی که از نظر ما خیلی هم مهم نیست، متوجه شدم ایشان قبول کرده‌اند این نوع آدم‌ها فکر دارند و سعی می‌کردند گوهر فکر آن‌ها را بشناسند تا یک نوع همفکری با آن‌ها برایشان ایجاد شود و این را برای خود یک نوع سلوک قرار داده‌اند.
صفت ذاتی شخصیت حضرت امام دعوت به تفکر است و تلاش برای یافتن اندیشه‌ی سایرین و این همان آزاداندیشی است که انسان را از حصار خود بیرون می‌آورد و به دنیایی بزرگ‌تر وارد می‌نماید. باید بتوانیم راه‌کار مبنایی این نوع آزاداندیشی را پیدا کنیم. چگونه راضی باشیم وقتی ملتی اصول محکمی در اختیار دارند و سیره‌ی اهل‌البیت(ع) در مقابل‌شان است و شخصیتی مثل حضرت امام را می‌توانند مبنای تفکر و تفاهم و وحدت خود قرار دهند، همچون وَهابی‌ها هرکس فقط در برداشت خود از دین اصرار بورزد و به جای آن‌که در ذیل شخصیت حضرت امام به اندیشه‌ی طرف مقابل فکر کند، سعی کند فکر خود را همچنان تکرار نماید و هر کس غیر از او فکر کرد را بی‌فکر قلمداد کند؟ در حالی‌که به واقع در شرایطی هستیم که اولاً: نیاز به همفکری داریم، ثانیاً: خداوند زمینه‌ی همفکری را فراهم کرده است تا ما را از ولایت نفس امّاره به ولایت الهی سوق دهد. وهابی‌ها به امید نیروی تکفیر و فشارِ امنیتی سعی می‌کنند جز حرف خود را نشنوند و هرچه بیشتر در بی‌آیندگی خود فرو روند. در حالی‌که آینده از آنِ مکتب تشیع است. به شرطی که آزاداندیشی در ذیل اندیشه‌ی امام جای خود را به فضای تکفیری و امنیتی ندهد و افراد و اندیشه‌ها را با دوری و نزدیکی به برداشت خود از اسلام ارزیابی نکنیم.
احزاب پدر سالار حتی با شعار اصول‌گرایی، معضله‌ی اصول‌گرایی هستند و در صدداند افکار بقیه را مهندسی کنند و هرکس که در عین ارادت به حضرت امام و انقلاب، با آن‌ها همخوانی نداشت با انواع تهمت‌ها از میدانِ انقلاب به‌در کنند تا با فتح پارلمان، تفکر سیاسی خود را حاکم نمایند، آزاداندیشی شعار مقدسی است که انقلاب را از این ورطه نجات می‌دهد.