تربیت
Tarbiat.Org

سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه)
اصغر طاهرزاده

اهل‌البیت(ع)؛ عامل تفصیل جمال و جلال الهی

این نکته حتماً برای عزیزان روشن است که حقیقت در مقام اجمال برای بسیاری از مردم ملموس و محسوس نیست، در حالی که همان حقیقت در مقام تفصیل محسوس‌تر است. حقیقت اجمالی به جهت جنبه‌ی معنوی و تجردی که دارد در همه‌ی صحنه‌ها حاضر است ولی ظهورش به تفصیل آن است. امور معنوی یک حضور دارند و یک ظهور. حضرت حق همه‌جا حضور دارد، اما ظهورش به مخلوقاتش است، این مخلوقات به عنوان آیات الهی، عامل ظهور و تفصیل مقام اَحدی حضرت حق‌اند، به این معنا حرکات و سکنات و گفتار اهل البیت(ع) آیات الهی‌اند و عامل ظهور و تفصیل آن مقام می‌باشند. ظهور خداوند به مخلوقات است، اعم از ملائکةالله که مظهر بعضی از اسماء الهی‌اند و یا پیامبران خدا که مظهر جامع اسماء الهی می‌باشند. و در همین رابطه حضرت محمد (ص)فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله»(148) کسی که من را ببیند خدا را دیده است. حضرت می‌خواهند بفرمایند وجودشان منظری است برای ظهور جمال و جلال حضرت حق وگرنه ذات حضرت حق که ظهوری ندارد. وقتی متوجه شدید هر حقیقت اشراقی یک حضور دارد و یک ظهور، رابطه‌ی ما با حقیقت به بهترین نحو واقع می‌شود. براساس همین عقیده که معتقدید اهل البیت(ع) دارای مقام عرشی و باطنی هستند و دارای حضور همه‌جانبه در عالم می‌باشند، هر روز بعد از نماز به حضرت امام حسین(ع) سلام می‌دهید و می‌گوئید: «السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ». شما به اعتبار این‌که آن حقیقت اشراقی در همه‌ی عالم حضور دارد به حضرت سیدالشهداء(ع) سلام می‌دهید، هرچند که ظهور ایشان برای ما در حرمشان ملموس‌تر است و ملائکه‌ی الهی که به استقبال زائر می‌آیند حجاب‌های بین زائر و نور آن حضرت را رقیق می‌کنند. هنر شما بحمدالله این است که می‌توانید از دریچه‌ی قلبتان رابطه‌ی وجودی با حضور حضرات معصومین برقرار کنید، شیعه پروریده‌شده‌ی این نوع رجوع است، خدا کند این پرورش هرچه بیشتر کامل‌ شود
حضرت رسول الله(ص) با اصحاب- در مدینه - نشسته بودند یک مرتبه فرمودند نجاشی در حبشه رحلت کرده است برویم نماز میتش را بخوانیم.(149) یعنی در عین این که از جهتی در مدینه ظاهرند ولی در حبشه نیز حاضرند، و هرکس می‌تواند از طریق ملکوتِ خود با رسول الله(ص) که در چنین حضوری هستند، ارتباط برقرار کند و به آن حضرت سلام بدهد. وقتی متوجه حضور روح‌هایی شدیم که ملکوت خود را بر بدن خود غالب کرده‌اند، می‌توانیم متوجه حضور دائمی آن‌ها شویم و حس حضور اشراقی حضرت امام خمینی(ره) نه‌تنها معرفت خوبی به همراه دارد بلکه حاصل یک نوع توجه قلبی به ایشان خواهد شد.
کار منشور تفصیل‌دادن به نور بی‌رنگ است، در عینِ عدم انقطاعِ نورهای رنگارنگ از نور بی‌رنگ، همین‌طور که اسماء الهی در عین ظهور به صفات مختلف، همه به «اسمِ اَلله» رجوع دارند که در مقام جامعیت است و قرآن بر همین اساس می‌فرماید: «أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ»(150) یعنی تنها حضرت الله، علی و کبیر است. چون الله است که به نور اسمِ علی و کبیر ظهور کرده، بدون آن که با ظهور اسم علی کبیر، حضرت الله از میدان بیرون باشد. یا می‌فرماید: «اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»(151) یعنی حقیقت این است که حضرت «الله» تنها رزاق است. چون اسم رزّاق منقطع از حضرت «الله» نیست. همین‌طور که ما در طیف نوری، نور سبزِ منقطع از نور بی‌رنگ نداریم، آنچه در صحنه است نور بی‌رنگ است که به نور سبز تجلی کرده است در عین این‌که وصلِ به نور بی‌رنگ است. در آیه‌ی «اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» می‌خواهد بفرماید: اسم رزّاق یکی از تجلیات نوری حضرت الله است، به طوری که رزّاق تفصیل آن اجمال است. حق در مقام جامعیت یکی است که همه‌چیز است. «الله» یک حقیقت است که همه‌ی اسماء است، ظهورش به اسمائی است که در مظاهر جلوه می‌کنند. وقتی می‌فرماید؛ «اِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ» می‌خواهد ما متوجه باشیم رزاق را در منظر نور «الله» ببینیم، بدون انقطاع از «الله».
حضرت موسی(ع) در مورد هارون(ع) به خدا عرض می‌کنند: «فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی» هارون را همراه من جهت پشتیبانی‌ام که تصدیقم کند بفرست، چرا «مَعِیَ» را آورده؟ پیامبران هر سخنی که بگویند با توجه به این است که تمام جوانب هستی در قلب‌شان حاضر است - اصرار ما بر دقت روی سخن اهل البیت(ع) برای همین است که این‌ها تمام حقیقت هستی را می‌بینند و مطابق آن، تفصیل می‌دهند، این تفصیل با اتصال به آن اجمال است- «مَعِیَ» در آیه حکایت از آن دارد که هارون(ع) همراه با نور شریعت حضرت موسی(ع) می‌تواند کار کند و نتیجه بگیرد و نه جدای از آن. عدم انقطاعِ مقام تفصیل از مقام اجمال به این معنا است که اولاً: آن تفصیل منجر به تصدیق آن امر اجمالی می‌شود. ثانیاً: عاملی است که تکذیب‌کنندگان نتوانند تکذیب خود را ادامه دهند.
وقتی حقیقتی از مقام جامعیت و اجمال به تفصیل در آمد و توسط عقل انسان‌ها تصدیق شد و آن‌ها توانستند شکل عملی آن حقیقت را به صورت عینی و کاربردی لمس کنند، آن حقیقت تمدن‌ساز و حرکت‌آفرین می‌شود و ارزش واقعی آن در ساختن تاریخ ملت معلوم می‌گردد. به جهت آن‌که با تفصیل است که قلب‌ انسان‌ها جهت می‌گیرد و به سوی تمدن‌سازی برنامه‌ریزی می‌کند و انگیزه‌ی حضور آن حقیقت در مناسبات جامعه به صورتی هماهنگ پیدا می‌شود.