تربیت
Tarbiat.Org

آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود(گذر از ساحت علم حصولی به حیات علم حضوری)
اصغر طاهرزاده

بلای نشستن «علم به واقعیت»، به جای «واقعیت»

با مقدماتی كه گذشت ضرورت آگاهی از خطر جانشین‌شدن «علم به واقعیت» به جای «خودِ واقعیت» روشن شد و رسیدیم به این‌جا كه باید با خودِ واقعیت ارتباط پیدا كنیم تا مزه علم حقیقی را بچشیم. ولی اگر هنوز متوجه نشده باشیم که ما به خودِ واقعیت نیاز داریم نه به علم به واقعیت و علم به واقعیت صرفاً دروازه ورود به خود واقعیت است، تلاش نمی‌كنیم تا با خودِ واقعیت ارتباط پیدا كنیم و به تبع آن، آن احساس نورانی كه باید از طریق علم‌آموزیِ حقیقی در ما پدید آید، محقق نمی‌شود. همچنان‌كه سعی در ایجاد و حفظ آن اخلاقی كه به کمک آن باید رابطه خود را با حقیقت پایدار نگه داریم، نمی‌كنیم، زیرا علم به حقایق با پایداری در تقوا، پایدار می‌ماند، بر عكسِ علم حصولی كه ارتباط با تقوای عالِم ندارد.
شما فعلاً همة توجه خود را به این نكته معطوف دارید كه چه بلایی بر سر ما می‌آید اگر «علم به واقعیت» را خود «واقعیت» بدانیم، حالا اگر با خود واقعیت ارتباط پیدا كنیم چه بركاتی دارد بحث بعدی است. به عبارت دیگر شما مطهرات را فعلاً نمی‌خواهد دنبال كنید فعلاً از نجاسات فاصله بگیرید، بعد می‌بینید إن‌شاء‌الله در فضای مطهرات قرار دارید، چون اگر فهمیدیم در یك فاجعه معرفتی قرار داریم جهت خود را از این فاجعه به سوی سلامت تغییر می‌دهیم و این شروع بسیار مباركی خواهد بود.
همة پیامبران(ع) آمده‌اند بگویند خدای محبوبی در بیرون هست که می‌شود با او معاشقه كرد و نباید این محبوب واقعی را از دست بدهید. رسول خدا(ص) می‌فرمایند:
«أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى یُسْرٍ»؛(55)
بهترین مردم آن کسی است که عاشق عبادت باشد و آن را در آغوش بکشد و با قلبش آن را دوست داشته باشد و با بدنش با آن همراه باشد و خود را برای آن فارغ نماید، چنین کسی دیگر نگران نیست که روزش در دنیا به سختی شروع شود و یا به آسانی.
حالا ما با سهل‌انگاری از این پیام زندگی‌ساز که این‌همه پیامبران بر آن تأکید دارند خود را محروم كرده‌ایم و آن پیام را آنچنان پایین آورده‌ایم كه دیگر هیچ ربطی با اصل خود ندارد و با آن كه انبیاء(ع) خواستند ما با حقیقت عالَم مرتبط باشیم، موضوع را تا حدّ علم حصولی تقلیل دادیم. راستی چه علمی است كه وقتی عنوان بصری از امام صادق(ع) تقاضا می‌كند كه از آن علمی كه خدا رزق تو كرده است به من بده، حضرت می‌فرمایند: «لَیْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّم، اِنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالی اَنْ یَهْدِیَهُ...»؛(56) علم با تعلّم به دست نمی‌آید، بلكه آن نوری است كه خدای تبارك و تعالی در قلب هر كس كه خواست او را هدایت كند قرار می‌دهد. سپس حضرت راه‌كارهایی را كه زمینه تجلی آن علم می‌شود به جناب عنوان بصری توصیه می‌فرمایند.(57)
شما می‌گویید چرا آن‌طور كه باید و شاید عالم نمی‌شویم؟ آیا شما علت موفق‌نشدن‌ها را پیدا كرده‌اید؟ ابتدا باید در موضوع علم‌یابیِ خود تجدید نظر كنیم تا ببینیم علم واقعی چیست و روش به دست آوردن آن كدام است، در آن حالت است كه اولاً؛ هر چه جلوتر برویم بیشتر ذلّت خود را در مقابل خدا می‌یابیم. در حالی‌كه در روش علم حصولی هر اندازه جلو برویم، بیشتر مغرور می‌شویم. ثانیاً؛ متوجه می‌شویم برای یافتن علم حقیقی باید خود را اصلاح كنیم. ما هنوز بنا نداریم به خودِ واقعیت خدا نظر بیندازیم و لذا به نور حضرت رب‌العالمین متصل نمی‌شویم، بلكه به علمِ به واقعیت مغرور می‌شویم، در حالی‌كه علم به واقعیت خدا، علم به آن خدایی نیست كه نور هدایتش بر ما تجلی كند. حالا در نظر داشته باشید پنجاه سال با «مفهوم خدا» كه آن غیر خدایی است كه داری انوار هدایت است، به‌سر ببریم، پس از این مدت چه اندازه نور هدایت و معرفت دریافت كرده‌ایم؟! مسلّم هیچ نوری دریافت نكرده‌ایم. مگر ارتباط با خدای حصولی نیاز به تزكیه و رفع حجاب دارد که بخواهیم تلاش کنیم تا نورش به ما برسد؟ مفهوم خدا، آن خدای حیِّ قیّومِ محییِ سمیعِ قدیر... نیست، پس معلوم است بعد از 50 سال با اسم حیّ خداوند ارتباط پیدا نكردیم تا حیات بگیریم. این است که فعالیت دینی و فرهنگی به بی‌ثمری و پوچی کشیده می‌شود. وقتی با منشأ حیات ارتباط حضوری نداشته باشیم، چگونه در نشاط و طراوت، كه مربوط به حیّ قیّوم است، قرار گیریم؟ روحی كه به طراوت واقعی نرسد احساس پوچی می‌كند و یكی از مشكلاتی كه برای فعالیت‌های فرهنگی هست، همین است كه چون انسان مفاهیم حقایق را به جای خود حقایق می‌گذارد و تلاش برای دستیابی به خود واقعیت نمی‌كند، پس از مدتی احساس پوچی و بی‌ثمری می‌نماید، بدون این كه علت آن را بشناسد، و وقتی جوانان ما پس از مدتی با آمدن در جلسات مذهبی آن حیات و طراوت که نیاز روح و قلب آن‌هاست به دست نمی‌آورند، برای همیشه از جلسات مذهبی فاصله می‌گیرند.