تربیت
Tarbiat.Org

آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین
اصغر طاهرزاده

ارتباط با اَحَد شرط نجات خود از ناخود

اگر برسیم به اینكه حالا كه سنخ خودمان از سنخ وحدت است، و پراكندگی‌ها ما را از خودمان باز می‏ستاند؛ سؤال می‏كنیم چه وقت خودمان می‏توانیم خودمان باشیم؟ همان‌طور که عرض شد جواب این است كه وقتی به اَحد برگردیم عملاً به اصل خود برگشته‌ایم. حالا عرض بنده این است که اسم این برگشت به اَحد را «عبادت الهی» گویند. هر عملی كه یگانگی شما را به یگانگی خدا، نزدیك كند، یا بگو یگانگی شما را با ارتباط با خدا حفظ می‌كند، عبادت نامیده می‏شود. نتیجه عبادت، به خودآمدن است تا خودِ گم‌شده از این طریق، به موطن اصلی خود بر‏گردد. دین از طریق پیامبر(ص) به عنوان لطف خدا برای بشر آمده است تا از طریق دستوراتی كه می‏دهد، ما خودِ گمشده‏مان را كه در میل‌ها و هوس‌ها و وَهْم‌ها پراكنده شده، دریابیم و به خود بیائیم. زیرا به خودآمدن فقط از طریق توجه و نظر به اَحَد تحقق پیدا می‏كند، که آن هم با عبادت حضرت اَحد ممکن است.
خداوند می‏فرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونَ»(136) ما جنّ و انسان را خلق نکردیم مگر برای عبادت. یعنی فقط برای عبادت آن‌ها را خلق كردیم. حالا عبادت چیست؟ آن راهی که خداوند از طریق پیامبرانش در جلو ما قرار داده است تا بتوانیم به او برگردیم و با نور اَحدیت او یگانگی خود را حفظ کنیم. به عنوان مثال؛ آیا این جلسه یا خواندن کتاب، عبادت است؟ دین می‏گوید بستگی به نیّت شما دارد. اگر برای قرب به خداست، عبادت است. ولی اگر برای این است كه من این مطالب را بگویم دلم حال بیاید و شما هم بشنوید كه فقط چیزی یاد گرفته باشید، عبادت نیست. چون باز در حالت دُود پراكنده‌بودن خودمان قرار داریم. چه بسیارند كسانی كه قرآن هم می‏دانند اما پراكنده‏اند چون به دنبال آن نیستند تا هر چه بیشتر از طریق قرآن، آن بودنِ واحد و شخصیت یگانه خود را به‌دست بیاورند و حفظ کنند، در قرآن‌خواندن هم به غیر احد نظر دارند. و چه بسیار مادربزرگ‏های من و شما بدون آن‌که سوادی داشته باشند، خودشان‌اند و خدا، و به راحتی در حفظ شخصیت یگانة خود موفق‌اند. مسجد می‏روند، قالی می‏بافند، لباس می‏شویند، همسرداری و بچه‌داری می‌کنند، ولی همه این‌ها را با خدا معامله می‏كنند. به طوری که در بستر همین کارها یگانگی خود را در توجه به یگانه محض، حفظ می‏كنند و از همین طریق با توجه به یگانه محض، به خود می‏آیند.
دانشمند جلیل‌القدر حجة‌الاسلام والمسلمین آقای فاطمی‏نیا«حفظه‌الله‌تعالی» نقل می‏كردند؛ یكی از این صوفی‌هایی كه گاهی كارهای عجیب و غریبی می‏كرد، در یكی از اساتید به اذن خودِ آن استاد، تصرّف كرده بود؛ به این نحو كه این استادِ هشتادساله را به دوران چهارسالگی برده بود. این كار، خیلی عظیم است كه «خود» آدم را یك‌مرتبه از هشتاد سالگی بِكَنَند و ببرند تا جایی که چهارسالگی خود را احساس کند -چون باید او را از قید زمان آزاد کند- به تعبیر قرآن دربارة جادوگران فرعون، این كار سحر عظیم است. این صوفی همین اندازه خوش بود كه می‏توانست چنین كاری بكند ولی ارتباط با اَحَد را نمی‏خواست. یعنی یگانگی خود را به یگانه محض وصل نمی‏كرد. بلكه نظر به غیر داشت، توانِ نفس خود را در جهت جلب نظر غیر به‌كار برده بود، وقتی پس از مدتی این صوفی مرده بود، او را در برزخ می‌بینند که تمام اطراف او را ظلمت فرا گرفته و هیچ نوری ندارد، و آشفته و ژولیده به سر خود می‏زند و می‏گوید قیامت كجاست؟! قیامت كجاست؟! یعنی افق روحش نمی‏تواند قیامت را ببیند. كسی كه خدا ندارد و جهت روح را از کثرت به سوی اَحد نینداخته، در خود گمشده است روحش سیر ندارد، و هیچ چیزی را نمی‏بیند، خودش را هم نمی‏بیند. در این دنیا هم كه بود خودش را نمی‏دید.(137) سیر و حركت و رؤیت روح، راه و رسم خاص خودش را دارد كه باید متوجه آن شد.
علماء و عرفای بزرگ در نشان‌دادن راهِ عبور از کثرت به سوی اَحد، نمونه‌های عینی خوبی هستند. مطالعه زندگی نامه اهل توحید، راه توحیدی‌شدن را نشان می‌دهد و آدم را توحیدی می‏كند. از جمله این بزرگان آیت‏الله انصاری همدانی«(ره)» هستند. ایشان یک انسان موحد بوده و در دنیا فقط خدا را می‏خواسته و دیگر هیچ. از قول فرزندشان نقل می‏كنند كه یكی از كسانی كه به ایشان اظهار ارادت می‏كرد و حتی زحمتی هم كشیده بود، یك روز با یك كتاب بزرگ خدمت ایشان آمد و گفت می‏خواهم به شما دو علم یاد بدهم، یكی «طی الارض» و دیگری «جَفْر». علم جفر علمی‏است كه شما می‏توانید از طریق آن، آینده‏تان را پیش بینی كنید. ایشان گفته بودند: من به این‌ها احتیاجی ندارم و نمی‏خواهم. او گفته بود: آقا، من در رابطه با این‌ها بسیار زحمت كشیده‏ام و حالا می‏خواهم به شما یاد بدهم. ایشان باز گفته بودند: من نمی‏خواهم. او پرسیده بود چرا نمی‏خواهید؟ ایشان گفته بودند كسی كه خدا را دارد این علوم را می‏خواهد چكار من از طریق توحید به بهتر از این‌ها دست می‌یابم.(138) البته فرق است بین كسی كه به دنبال به‌دست آوردن طی الارض است با بزرگانی كه طی‏الارض برای آن‌ها پیش می‏آید بدون آن‌که خودشان به دنبال آن باشند. خداوند گاهی به مردان الهی بر اساس مصلحتی، بدون این‌كه خودشان بخواهند، بطور ناخودآگاه این فیض را می‏دهد. مردان الهی خواست خود را منطبق با خواست خدا می‏كنند، خدا خواسته است كه انسان با پاهایش و یا با استفاده از ابزارها در روی زمین جابجا شود، حالا انسانِ الهی چون خدا را می‏خواهد خواست خدا را جایگزین خواست خود می‏كند تا خدا طلب شده باشد. به قول یكی از عرفاء گفته بود من كرامت می‏خواهم چكار؟ من كریم دارم. كسی كه «كریم» دارد، كرامت نمی‏خواهد، باید مثل آیت‌الله انصاری همدانی فقط طالب خدا بود هرچه بادا، باد.
به گفتة خواجه عبدالله انصاری در مناجات نامه:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
الهی به تو آشنا شدم، از خلق جدا شدم و در هر دو جهان شیدا شدم، نهان بودم، پیدا شدم.(139)
زیرا؛
هر كه در خانه اش صنم دارد
گر نیاید برون چه غم دارد؟
آیت‌الله انصاری«(ره)» حتی یك قدم از خانه انس با خدا پا را بیرون نمی‏گذارد، چون با اَحد به‌سر می‏برد، می‏بیند چقدر سرمایه خوبی در خودش پیدا شده، یعنی در واقع خود واقعی‏اش به‌دستش آمده است. گفت:
آن‌کس که تو را بیند و خندان نشود
وز حیرت تو گشاده دندان نشود
چندان که بود هزار چندان نشود
جز کاهگل و کلوخ رندان نشود