تربیت
Tarbiat.Org

نظریه سیاسی اسلام جلد اول
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

. 2رهیافت اسلام به نگرش ارگانیكى جامعه

از دیدگاه اسلامى، همه انسانها از لحاظ ساختار بدنى و روحى قابلیت دارند كه كارهاى متفاوتى را در جامعه عهده‌دار شوند. البته استعدادها و قابلیت‌ها تفاوت دارند و در یك سطح نیستند، اما چنان نیست كه بین دو نژاد مرزى كشیده شده باشد كه هیچ كدام نتوانند از این مرز عبور كنند. سیاه پوست نتواند كار سفید پوست را انجام بدهد، یا سفید پوست نتواند كار سیاه پوست را انجام بدهد. از دیدگاه اسلامى، گر چه شباهت‌هایى بین جامعه و پیكره انسان وجود دارد كه براى تبیین موقعیت‌هاى گروهها و افراد مى‌توان از تشبیه آن دو استفاده كرد، اما تشبیه جامعه به اعضاى بدن كه ساختارهاى طبیعىِ متفاوتى دارند، براى استنتاج تفاوت‌هاى طبیعى و ساختارىِ افراد جامعه با یكدیگر صحیح نیست. در بین جامعه‌شناسان جدید هم كسانى هستند كه مى‌گویند جامعه نیز یك ارگانیزم است و قشرها و گروههاى مختلف جامعه عینا ارگانهاى یك پیكر را تشكیل مى‌دهند و رابطه‌اى طبیعى، مثل رابطه‌اى كه اندامهاى بدن با یكدیگر دارند، افراد را به هم پیوند مى‌دهد. به نظر مى‌رسد كه این هم یك نظریه افراطى است. آیا رابطه افراد یك جامعه عینا مثل رابطه سلولهایى است كه بافت یك اندام را، در یك پیكر واحد، تشكیل مى‌دهند یا نه، چنین رابطه حقیقى بین سلولها و افراد جامعه نیست؟
( صفحه 277 )
اثبات این كه جامعه چنین ارتباطى دارد بسیار كار مشكلى است؛ رابطه‌اى كه به عنوان نمونه سلولهاى چشم با هم دارند كه عضو واحدى را تشكیل مى‌دهند كه از مشخصات و خصوصیات ویژه‌اى برخوردار است و با هماهنگى و همكارى طبیعى با سایر اعضاء پیكر و بدن واحدى را تشكیل مى‌دهد. ولى چنانكه گفتیم، شباهت‌هایى بین جامعه و فرد وجود دارد كه از این شباهت‌ها مى‌توان براى شناخت موقعیت‌هاى اجتماعى افراد استفاده كرد، كه سعدى این شباهت را در شعر معروف خود چنین ترسیم كرده است:
بنى آدم اعضاى یكدیگرند كه در آفرینش ز یك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
بى‌تردید این تشبیه كه لزوم همكارى بین افراد جامعه را اثبات مى‌كند، یك احساس عاطفى در انسان پدید مى‌آورد تا سعى كند رابطه‌اش را با افراد دیگر تقویت و با آنها همدردى و همكارى كند و همین طور از منافعى كه ممكن است از دیگران ببرد، محروم نماند. این تشبیه معقول كه استفاده‌هاى زیادى از آن مى‌توان داشت، ریشه در روایتى دارد كه از رسول اكرم (صلى‌الله‌علیه‌و‌آله) و همچنین از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است. روایت امام صادق (علیه السلام) چنین است:
«المؤمِنونَ فى تَبارِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ كَمِثْلِ الجَسَدِ اِذا اشْتَكى تَداعى لَهُ سایِرُهبِالسَهَرِ وَ الْحُمّى.»(130)
مؤمنان در نیكى كردن به همدیگر و همدردى و مهرورزى به مانند یك پیكرند كهوقتى (عضوى از) آن به درد مى‌آید، بقیه اعضاء با بى‌خوابى در شب و تب آن راهمراهى مى‌كنند.
البته چنانكه مى‌نگرید، حضرتْ جامعه اسلامى و مؤمنان را به مثابه یك پیكر معرفى مى‌كنند و سعدى آن را تعمیم داده است و جامعه انسانى را به مثابه یك پیكر تصویر مى‌كند.
باید توجه داشت كه كار تشبیه این است كه یك جهت خاص را كه بین دو موجود مشترك است و در یكى برجسته‌تر و شناخته شده‌تر است مورد توجه قرار مى‌دهد، تا آن جهت خاص كه در موجود دیگر به قدر كافى شناخته شده نیست، به كمك تشبیه شناخته و برجسته گردد. بنابراین، نباید همه صفات و ویژگى‌هاى «مشبّه به» را به «مشبّه» سرایت داد. مثلاً اگر فرد شجاعى را گفتیم كه چون شیر است، منظور ما این است كه صفت شجاعت او را برجسته
( صفحه 278 )
كنیم، نه این كه اگر شیر یال دارد، او نیز یال دارد و یا اگر شیر با دستان و پاهاى خود راه مى‌رود، او نیز با دستان و پاهاى خود راه مى‌رود!