تربیت
Tarbiat.Org

نظریه سیاسی اسلام جلد اول
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

. 2روحانیّت و وظیفه خطیر روشنگرى

به هر حال، ما بر حسب وظیفه‌اى كه خداوند متعال تعیین فرموده، ملزم هستیم كه براى روشن
( صفحه 200 )
كردن موضع اسلام و جلوگیرى از انحرافات فكرى، اعتقادى و دینى، در حدّى كه میّسر باشد، به این حقایق اشاره كنیم. بعضى از دوستان و خیرخواهان فكر مى‌كنند كه طرح این مباحث، در این شرایط خاص اجتماعى ـ سیاسى، لزومى ندارد و حتى شاید بعضى فكر كنند كه ضرر هم دارد، زیرا موجب پراكندگى افكار و عقاید مى‌شود. آنها تصور مى‌كنند كه هر چه ما تلاش بیشترى براى ایجاد وحدت فكرى و اعتقادى داشته باشیم و مسائلى كه موجب تشتّت و تفرّق مى‌شود مطرح نكنیم، به نفع جامعه است. كسانى هم از روى خیرخواهى مى‌گویند: شما مى‌توانید با صرف‌نظر كردن از این‌گونه مباحث به كارهاى مثبت‌ترى در جامعه بپردازید و پست‌هایى را به دست بیاورید و خدماتى انجام بدهید كه هم به نفع خودتان است و هم به نفع جامعه.
خدمت این عزیزان كه بسیارى از آنها خیراندیش و خیرخواه هستند عرض مى‌كنم: ما هم راه عافیت طلبى را نیك مى‌شناسیم و راه جلب كسانى را كه به‌به و چه‌چه مى‌گویند و دست‌افشانى و پایكوبى مى‌كنند خوب مى‌دانیم. مشكل ما یك تكلیف شرعى است كه خداى متعال به گردن ما گذاشته است، كه در درجه اول به عهده انبیاء و ائمه معصومین علیهم‌السلام نهاده شده است و بعد به عهده علماء؛ و این راهى است پر پیچ و خم و پر مخاطره و به جاى به‌به و چه‌چه، معمولاً با فحش، تهمت، افترا، بدگویى و گاهى تبعید، زندان، شكنجه و ترور شخصیّت و گاهى نیز با ترور فیزیكى همراه مى‌باشد. به هر حال، با دشوارى‌هایى توأم است كه، در طول تاریخ، انبیاء و ائمه معصومین علیهم‌السلام با آن مواجه بودند و ما نیز ناگزیریم كه این راه را طى كنیم؛ حتّى اگر دوستان هم ما را مورد عتاب و سرزنش قرار بدهند. چون خداى متعال مى‌فرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْكِتَاباُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ.»(97)
آنان كه آیات آشكارى را كه براى هدایت خلق فرستادیم كتمان مى‌كنند، بعد از آن كهبراى هدایت مردم در كتاب بیان كردیم (پنهان داشتند) آنها را خداوند و همه جن وانس و ملك نیز لعن مى‌كنند.
كسانى كه به حقایق دین آگاه هستند و حقیقت را به جهت منافع شخصى یا مصالح گروهى‌شان كتمان مى‌كنند، مشمول لعنت خدا و فرشتگان و اولیاء خدا خواهند بود. چنانكه
( صفحه 201 )
در حدیث شریف آمده است كه:
«إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِى أُمَّتِى فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ إِلاَّ فَعَلْیهِ لَعْنَةُ اللَّهِ...»(98)
وقتى بدعت‌ها و نوآورى‌ها در دین ظاهر مى‌شود، بر عالِم واجب است كه علمخودش را اظهار كند و جلوى انحرافات را بگیرد و الا مشمول لعنت خداوند خواهدبود.
بر این اساس، ما دو راه در پیش رو داریم: یا باید عتابها و سرزنش‌هاى دوستان و تهمت‌هاى دشمنان را تحمل كنیم و در مقابلش رضایت خدا را كسب كنیم، یا این كه به‌به و چه‌چه بعضى از مردم را ترجیح دهیم و در مقابل لعنت خدا را بخریم. ما ترجیح مى‌دهیم كه بدگویى‌ها را به جان بخریم و به لعنت خدا گرفتار نشویم. پس این وظیفه مهم بر عهده ما گذاشته شده است و براى امثال ما پرداختن به این مسائل از هر چیزى واجب‌تر است.
درست است كه امروز ما در كنار مرزهایمان مشكلاتى داریم و احیانا ممكن است در آینده خطرهاى نظامى‌براى ما به وجود بیاورد. درست است كه اعضاى كنسولگرى و 35 راننده ما توسط گروه منحرف و متحجّر طالبان، در افغانستان، اسیر شده‌اند كه موجب ناراحتى ملّت و دولت و نیز برپایى تظاهرات و اعتراضات عمومى و مراجعه به مراجع بین‌المللى شده است؛ امّا به نظر ما خطر اسیر شدن 40 یا 50 نفر ایرانى در دست دشمنان از خطر اسیر شدن هزاران جوان مسلمان ما در دانشگاه‌ها، به دست ایادى آمریكا، بیشتر نیست. اسیر شدن جوانان ما در دست عمّال، ایادى و طرفداران فرهنگ غربى بسیار خطرناكتر از اسیر شدن چند شهروند ایرانى به دست یك گروه منحرف است. آنها گرچه با مشكلات و سختى‌هایى مواجه هستند، اما اجرشان پیش خداوند محفوظ است. ولى وقتى جوانان عزیز ما، بخصوص فرزندان شهداء و آزادگان، در دانشگاهها در معرض انحراف فكرى و دینى قرار مى‌گیرند، چه چیزى مى‌تواند آن را جبران كند؟ آیا خطر اسارت فكرى بیشتر نیست؟ آیا كسانى نباید در این زمینه احساس مسؤولیت و سرمایه‌گذارى كنند؟
(ممكن است كسانى ما را تخطئه كنند و بگویند شما بد فكر مى‌كنید. خوب اگر انسان آزاد است فكر خودش را اظهار كند، لااقل ما هم، به عنوان كسى كه بیش از 50 سال با علوم دینى و اسلامى سروكار دارد، این حق را داریم كه نظر خودمان را ابراز كنیم.)
( صفحه 202 )
بحثمان بر سر این بود كه در مقابل ادّعاى ما مبنى بر این كه باید قوانین اسلامى و الهى بر جامعه حاكم شود، شبهاتى را القاء كرده‌اند كه بنده در مباحث گذشته به این مطلب اشاره كرده‌ام. كسانى گفته‌اند التزام به این كه باید احكام اسلام در جامعه اجرا شود با حقّ طبیعى انسان نمى‌سازد. یكى از حقوق طبیعى انسان آزادى است كه در آزادى فكر، دین، سیاست و آزادى بیان متجلّى مى‌شود. هر انسانى به طور طبیعى حق دارد هر دینى را كه مى‌خواهد انتخاب كند و احیانا دینش را عوض كند و حق دارد هر فكر و اعتقادى كه دارد بیان و ترویج كند. اگر شما مى‌گویید كه حتما باید قوانین اسلامى در این كشور حاكم باشد، كسانى هستند كه این قوانین را نمى‌خواهند. آنها حق دارند اظهار نظر كنند، رأى بدهند و بگویند ما این قوانین را نمى‌خواهیم. طرح این مطالب از سوى كسانى كه به طور كلّى منكر دین مى‌باشند جاى شگفتى نیست، امّا متأسفانه گاهى از كسانى چنین مطالبى شنیده مى‌شود كه ادّعاى دیندارى دارند و حتّى گاهى یك پسوند اسلامى را با خودشان یدك مى‌كشند؛ یا خودشان را پیرو امام معرّفى مى‌كنند!!