تربیت
Tarbiat.Org

نظریه سیاسی اسلام جلد اول
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

. 2رابطه قانون با آزادى‌هاى فردى

امروزه، در رسانه‌هاى گروهى و گفتمانها بر این نقطه نظر تأكید مى‌شود كه آزادى‌هاى فردى آن‌قدر محترم است كه هیچ قانونى نمى‌تواند آنها را محدود كند و هیچ‌كس حق ندارد جلوى این آزادى‌ها را بگیرد؛ یعنى، حفظ آزادى‌هاى فردى امرى است ما فوق قانون و اگر قانونى مخلّ به آزادى‌هاى فردى باشد، چنین قانونى اعتبار ندارد. اكنون لازم است كه ریشه این نظر مورد بررسى قرار گیرد، تا این‌كه با بصیرت بیشترى بتوان به یك ارزیابى و نتیجه منطقى و علمى دست یافت. در واقع، این طرز فكر محصولى است از فرهنگ غربى كه ما آن را نمى‌پسندیم و از آن احتراز مى‌جوییم و مسؤولین نظام نیز مكرّر جامعه را از نفوذ عناصر این فرهنگ در جامعه ما بر حذر داشته‌اند. براى تبیین بیشتر مطلب به موضوعاتى به عنوان مقدمات براى بحث اصلى مى‌پردازیم، تا بدین وسیله دستیابى به نظرات صائب اسلام راحت‌تر صورت گیرد.
( صفحه 175 )
فرهنگ غربى مبتنى است بر یك سلسله عناصر كه اولین عنصر اصلى و اساسى كه مى‌توان آن را ستون فقرات این فرهنگ نامید، گرایشى است به نام انسان مدارى یا انسان محورى. گرایش به اومانیسم یا هیومنیزم (Humanism ) در اروپا و در اواخر قرون وسطى توسط نویسندگان و ادباى معروف آن زمان، از جمله دانته ایتالیایى، مطرح شد و در حقیقت بازگشتى بود به عهد قبل از مسیحیّت: چنانكه مى‌دانیم مسیحیّت در شرق و در فلسطین متولد شد و قبل از این كه از شرق به اروپا راه یابد، جامعه اروپا بت‌پرست بود و مهمترین امپراطورى آن زمان امپراطورى رم بود كه رم شرقى (تركیه فعلى) و رم غربى (ایتالیا) را در بر مى‌گرفت. این مجموعه همگى، به استثناى یهودیان، بت‌پرست بودند. بعد از راه یافتن مسیحیّت به جامعه آنها و حاكمیّت آن، تحریفهایى در مسیحیّت انجام گرفت و به شكلى عناصرى از بت‌پرستى در آن ادغام شد و جامعه اروپایى چنین مسیحیّتى را پذیرفت. نمونه آن تحریفات مسأله تثلیث و سپس نصب مجسمه‌هاى حضرت مریم و مجسمه‌هاى فرشتگان در كلیساهاست و لذا این كلیساها خیلى شبیه به همان بت‌خانه‌هاى قبلى است.
پس مسیحیّت در دنیاى غرب مسیحیّتى است تحریف شده كه جایگزین شرك شد و حكومت مبتنى بر آن در حقیقت یك حكومت دنیوى و فاقد ارزش‌هاى معنوى بود كه به نام مسیحیّت و به نام حكومت خدا و به نام دعوت به آسمان و ملكوت بر اروپا حاكم شد و جنایت‌هاى بسیارى تحت‌پوشش مسیحیّت وبا شعارهاى‌آسمان وملكوت اِعمال كردند؛تااین كه بتدریج مردم ازاین ظلمها وجنایت‌ها به تنگ آمدند وبه زندگى قبل از مسیحیّت بازگشتند.
اندیشه اومانیسم در حقیقت از بازگشت به انسان به جاى خدا، بازگشت به زمین به جاى آسمان و بازگشت به زندگى دنیا به جاى آخرت‌گرایى نشأت مى‌گیرد.
این جوهره تفكر اومانیستى است كه مى‌گوید انسان را جایگزین خدا كنیم. این گرایش بتدریج با گسترش ادبیات رایج آن زمان و با تلاش نویسندگان پیشگامى همچون دانته، شاعر و نویسنده معروف ایتالیایى، در تمام كشورهاى مغرب زمین رواج پیدا كرد و به عنوان محورى كه داراى ابعاد و زوایاى گوناگون بود مطرح شد. از این رو، اومانیسم مادرِ گرایشهاى دیگرى است كه مجموعا فرهنگ غربى را تشكیل مى‌دهند. در اینجا وقتى مى‌گوییم فرهنگ غربى، منظور ما تنها نه غرب جغرافیایى است و نه حتى مردمانى كه در مغرب زمین زندگى مى‌كنند؛ زیرا در آن جا نیز كسانى هستند كه گرایشهاى دیگرى دارند. كسانى هستند كه گرایشهاى الهى
( صفحه 176 )
خوبى و نیز مكتبهاى دیگرى دارند. آنچه ما از آن به فرهنگ غربى نام مى‌بریم، فرهنگ جوامعى است كه در جهت ارزش‌هاى غیر الهى و فرهنگ الحادى گام بر مى‌دارند، لذا ممكن است در بعضى از كشورهاى مشرق زمین مثل ژاپن نیز همین فرهنگ حاكم باشد؛ پس چنانكه مى‌نگرید ما روى غرب جغرافیایى تكیه نداریم.