تربیت
Tarbiat.Org

نظریه سیاسی اسلام جلد اول
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

.3 احكام قضائى در قرآن

امّا مسأله قضاوت و تطبیق احكام كلّى الهى بر مواردى كه تشاجر و اختلاف بین مردم رخ داده و مانند آنها، در این رابطه نیز خداوند مى‌فرماید:
«فَلاَ وَ رَبِّكَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَكِّمُوكَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدوُا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجامِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیما.»(6)
به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر این كه در اختلافات خود تورا به داورى طلبند و سپس از داورى تو در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملاتسلیم باشند.
در آیه فوق نه تنها اصل حق قضاوت براى رسول خدا تثبیت شده، بلكه پذیرش داورى و قضاوت حضرت و تن‌دادن به آن، به عنوان شرط ایمان تلقى شده است؛ و این مطلب با قسم بسیار مؤكّد همراه شده كه مردم حتماً باید در اختلافاتشان تو را قاضى و داور قرار دهند و پس از آن كه حكمى كردى، در دل نگران و ناراحت نباشند و با رضا و رغبت آن حكم را بپذیرند؛ در غیر این صورت مؤمن حقیقى نخواهند بود.
آرى مؤمن واقعى كسى است كه اگر دادگاه اسلامى حكمى بر علیه او صادر كرد با آغوش باز بپذیرد، گرچه احتمال بدهد كه حقّش ضایع شده است؛ چون قاضى بر اساس موازین آیین دادرسى و ظاهر حكم مى‌كند و رسول خدا نیز فرمود: «انّما اقضى بینكم بالبیّنات و الأیمان»(7)؛ من بر اساس شهادت و قسمها بین شما قضاوت مى‌كنم.
ممكن است شاهدى كه در ظاهر از عدالت و وجاهت برخوردار است، شهادتش مقبول افتد؛ گرچه یا او به دروغ شهادت داده یا در شهادتش اشتباه كرده است. اگر بنا باشد به قضاوت قاضى تن در ندهند ولو خلاف واقع قضاوت كند، سنگ‌روى سنگ بند نمى‌شود و نظام از هم گسسته مى‌شود.
( صفحه 49 )
آنچه از قرآن برداشت مى‌شود و نصوص قرآنى در حوزه‌هایى، چون امور جزایى از قبیل دیات، قصاص و تعزیرات و غیره گواهى مى‌دهد كه از بالاترین دخالت‌هاى اسلام در سیاست و امور كشوردارى و جامعه است. اسلام تا آنجا پیش رفته كه در مواردى حدّى براى مجرم و مفسد در نظر گرفته است و به قاضى اجازه داده كه آن حد را جارى كند ولو شاكى خصوصى وجود نداشته باشد. در واقع در چنین مواردى به حدود و حقوق الهى تجاوز شده است و گاهى مجازات‌هایى كه در نظر گرفته شده خیلى سنگین، و تحمل و پذیرش آن امروزه براى برخى دشوار است. مثلاً قرآن فرمان داده است كه اگر در جامعه اسلامى رابطه نامشروعى بین زن و مرد مسلمان رخ داد و با شهادت چهار شاهد عادلْ جرم براى قاضى ثابت شد، باید به هر یك صد تازیانه زده شود و قرآن مخصوصا سفارش مى‌كند كه مبادا قاضى تحت تأثیر عواطف قرار گیرد و به آنها رأفت نشان دهد:
«الزَّانِیَةُ وَالزَّانِى فَاجْلِدُوا كَلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَ لاَتَأْخُذْ كُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِى دِینِ اللَّهِ...» (8)
هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (محبت كاذب) نسبت به آندو، شما را از اجراى حكم الهى باز دارد.
بى‌شك با اجراى چنین حدّى آبروى شخص ریخته مى‌شود، اما جامعه مصونیّت مى‌یابد.یا قرآن درباره دزدى مى‌فرماید:
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا اَیْدِیَهُما جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ.»(9)
دست مرد و زن دزد را به كیفر عملى كه انجام داده‌اند، به عنوان یك مجازات الهى،ببرید و خداوند توانا و حكیم است.
نتیجه گرفتیم كه قرآن شریف مقام قضاوت، وضع احكام و مقررات براى حفظ نظم جامعه و تأمین مصالح جامعه و اجراى حدود و تعزیرات را به عنوان حقى براى رسول خدا بر مى‌شمارد و براى هر انسان منصفى كه به قرآن و نیز روایات قطعى الصّدور پیامبر و ائمّه معصومین مراجعه داشته باشد، شكى در دخالت اسلام در حوزه مسائل سیاسى و اجتماعى باقى نمى‌ماند؛ مگر آن كه كسانى از روى عناد چشم بر روى این حقایق ببندند و آنها را انكار كنند، نظیر كسى كه چشم بر روى خورشید بر مى‌بندد و در روز روشن كه خورشید پرتو افكنى مى‌كند، وجود آن را انكار مى‌كند.
( صفحه 50 )