تربیت
Tarbiat.Org

اسماء حسنا، دریچه‌های نظر به حق(شرحی بر دعای سحر)
اصغر طاهرزاده

سیر ابراهیمی

اگر سیر و رجوع ما به خدای مطلق برسد، نوع رجوع، رجوع خوبی است. همچنان که حضرت ابراهیم(ع) در سیر خود قدم برداشتند و از عالم طبیعت به عالم ربوبیت و از نفس به قلب رسیدند و سپس به روح، تا به درگاه ربّ مطلق سیر کردند. حضرت ابراهیم(ع) ابتدا با رب عالمِ طبیعت مرتبط می‌شوند و به انوار ملکوتی آن مرتبه از عالم نظر می‌اندازند تا به عالم قلب سیر می‌کنند و در نهایت اظهار می‌دارند: «إنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ»(53) من وجه خود را در جهت کسی قرار دادم که همه‌ی آسمان‌ها و زمین مخلوق اوست.
نفس ناطقه و قلب انسان در توجه به ربّ آسمان‌ها و زمین، تحت تأثیر رب قرار می‌گیرد و سیرش به مطلق نزدیک‌تر می‌شود و اگر در ابتدا اظهار داشت؛ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ» و خواست از بهاءِ الهی آن هم به نحوه‌ای شدید بهره‌مند شود، در انتها متوجه شد جز بهاءِ کامل در صحنه نیست. همچنان که حضرت ابراهیم(ع) بعد از توجه به ملکوتِ کوکب و قمر متوجه ملکوت شمس شد.(54) و با رؤیت صورت ربوبیت عالَمِ قلب و روح خواست در همین مرتبه بماند که طلب حقِّ مطلق که در فطرت او بود او را از این مرحله نیز عبور داد. بسیاری از عرفا به مقام اول حضرت ابراهیم(ع) که برسند دیگر خود را شیخ العرفا می‌دانند و قهقه‌ی مستانه می‌زنند. چون همین‌که کسی بتواند به نوری برسد که تمام عالم را مدیریت می‌کند، به مقام خوبی رسیده ولی رجوع به حقِّ مطلق، مقام ابراهیم(ع) است و این عالی‌ترین درجه‌ی عرفان به حساب می‌آید زیرا در این مقام انسان می‌تواند حق را در همه‌جا به مطلقیت ببیند. قبلاً نمونه‌ی آن را در سخن امیرالمؤمنین(ع) عرض کردم که حضرت می‌فرمایند: «ما رأیتُ شَیْئاً إلاّ وَ رأیتُ اللّه قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَه»(55) هیچ چیزی را ندیدم مگر آن‌که قبل و بعد و همراه آن چیز «الله» را دیدم. حضرت امام خمینی(رض) در کتاب «مصباح الهدایه» می‌فرمایند: عظمت این جمله در این «الله»‌گفتن است. چون می‌فرمایند در هرچیز «الله» را دیدم. «الله» مقام جامعیت همه‌ی اسماء الهی است و در هرچیز با آن اسم مرتبط‌بودن به این معنی است که اولاً: تشکیک در ظهور هست. ثانیاً: حضرت علی(ع) با ظهور مطلقِ حضرت حق مرتبط شده‌اند.
در رابطه با ظهور مطلقِ حق می‌توان گفت: «وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَمِیلٌ» همه‌ی انوار جمال الهی، جمال مطلق اوست. در ابتدا که شروع می‌کنید تا به اسماء الهی نظر بنمایید این‌طور نیست که با حقِّ مطلق روبه‌رو شوید و تحت تأثیر نور مطلقِ حضرت حق قرار گیرید. در ابتدای سیر توحیدی با نازله‌ی اسماء، مثل اسم حفیظِ حق روبه‌رو می‌شوید و حواستان هست که او به اسم حفیظ در صحنه است. اگر معتقد باشی خودت تلاش کردی و در مشکلات زندگی حفظ شدی گرفتار شقاوت و دوری از حق می‌شوی. وقتی متوجه اسم حفیظ الهی شدی، اگر از حجاب واسطه‌ها و از نظر به خود آزادتر شدی اسم حفیظِ او با شدت بیشتری ظهور می‌کند و حضور گسترده‌تر و شدیدتری از نور حفیظ او را در عالم می‌یابی و مطمئن می‌شوی بر خلاف نقشه‌ها و حیله‌های دشمنان اسلام، خداوند حضرت امام خمینی(رض) را در تبعیدگاه نجف حتماً حفظ می‌کند. در این حال متوجه شده‌اید هر محافظتی که خداوند انجام می‌دهد - اعم از حفاظتی در حدّ برگرداندن سلامتی به بدن تا حفاظت از امام خمینی(رض) در نجف و پاریس- عالی‌ترین حفاظت است. در این حال است که اسم حفیظ به صورت مطلق برای شما تجلی کرده ولی این هنوز تجلی حقِّ مطلق به اسم الله نیست، تا آن‌جایی که در اسم مطلقِ حفیظ بتوانید «الله» را بنگرید. همان‌طور که در ابتدا نازله‌ای از اسم حفیظ را در مظاهرِ محدود یافتید و در نهایت به اسم مطلقِ حفیظ رسیدید، می‌توانید از اسم حفیظ به اسم الله برسید، چون تشکیک در ظهور است و لذا هراندازه انسان‌ها توحیدی‌تر شوند راحت‌تر حجاب مظاهر از مقابل قلب آن‌ها مرتفع می‌شود.
شاه قصد داشت حضرت امام را به قتل برساند ولی خداوند او را حفظ کرد. عَلَم وزیر دربار شاه اعلام کرد که بعضی‌ها ضد نظام شاهنشاهی تبلیغات کردند و امکان اعدام هم هست و با کنایه خبر داد که چه قصدی دارند. حضرت امام خمینی(رض) -که در سن بیست و هفت‌سالگی در آن حدّ با دعای سحر و اسماء الهی آشنایند که برای آن دعا شرح می‌نویسند- می‌بینند که آن بیچاره‌ها هیچ کاره‌اند و تنها خدا حفیظ است و نه‌تنها حفیظ است بلکه در تبعیدگاه نجف موجب می‌شود که حضرت امام خمینی(رض) منشأ اندیشه‌های بزرگ و حرکات اساسی شوند. یعنی خداوند خود را برای ایشان با اسمی جامع‌تر از اسم حفیظ به صحنه آورد. نه‌تنها خداوند در هر صحنه‌ای حفیظ‌ترین بوده بلکه در مقابله با دشمنانِ امام، مبیرالظالمین گشت و ریشه‌ی آن‌ها را کند. با این اسم وقتی که نظام شاهنشاهی را سرنگون کرد، صدام را هم نابود کرد و انقلاب اسلامی ماند چون خداوند عین بقاء است و لذا هر آنچه که خدایی است باقی خواهد ماند.
حضرت امام خمینی(رض) به لطف الهی با نوری که از دعای سحر گرفتند حرکت خود را شروع کردند. ایشان آنچنان مست این دعا هستند که هیچ فرازی از فرازهای دعا را به صورت عادی و معمول شرح نداده‌اند، در شرح خود قصه‌ی مستی‌شان را گفته‌اند. آقای جلال‌الدین آشتیانی(ره) هم که شرح امام را شرح کرده در همان ابتدا مانده، می‌گوید بعداً باید عرفای بزرگی بیایند و شرح امام را شرح کنند. ببینید این دعا چقدر دل برده است. اگر می‌خواستند هر کدام از اسمائی را که در دعا مطرح است شرح دهند و سیر آن را تبیین کنند مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شد.