تربیت
Tarbiat.Org

اسماء حسنا، دریچه‌های نظر به حق(شرحی بر دعای سحر)
اصغر طاهرزاده

آفات غفلت از مظاهر الهی

اشکال ما در ابتدای کار این است که وقتی می‌خواهیم به «بهاءِ» خداوند نظر کنیم نمی‌دانیم چگونه به دنبال آن بگردیم تا با آن روبه‌رو شویم چون او را در جایی خارج از مظاهرش جستجو می‌کنیم. در سقوط شاه باید بتوانیم خدا را به اسم جلال در صحنه ببینیم، نه این‌که به چگونگی خروج او از ایران بپردازیم. باید در آن حادثه این حقیقت را مشاهده کرد که هرکس روبه‌روی حق بایستد ذلیل می‌شود و با این دید می‌توانید بگویید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مِنْ جَلالِكَ» خدایا از تو از جلال‌ات می‌خواهم. واقعاً حیف است که آدم جلال یعنی آن عظمتی که از حق در عالم جریان دارد و هرکس مقابل آن ایستادگی ‌کند را خوار می‌‌نماید، نبیند. با نظر به اسم جلال می‌فهمید خداوند اَجَلِّ از آن است که کسی در کنار حضرت حق عرض اندام کند. در حدیث قدسی می‌فرماید: «یَا مُوسَى إِنَّ الْفَخْرَ رِدَائِی وَ الْكِبْرِیَاءَ إِزَارِی مَنْ نَازَعَنِی فِی شَیْ‏ءٍ مِنْهُمَا عَذَّبْتُهُ بِنَارِی»(25) ای موسى! فخر؛ رداى من و كبریایی؛ پیراهن من است، هركس در این دو چیز با من‏ به نزاع برخیزد او را با آتشِ عذابِ خود شكنجه می‌كنم، و در جایی دیگر می‌فرماید: پشت او را می‌شکنم.
وقتی ذلّت رضاخان را می‌بینید باید متوجه جلال و کبریایی خداوند شوید. جای دیگر نباید به دنبال خدا بگردید، خدا در همه‌ی مظاهرِ خود نمایان است و به این اعتبار به او «حقّ مخلوقٌ بِه» می‌گویند و حافظ در این رابطه می‌گوید:
بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد

گوهری‌کز صدف‌کون‌و‌مکان بیرون‌است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

کسانی که خدا را در جایی غیر از مظاهرِ اسماء جستجو می‌کنند، گمشده‌های لب دریا هستند، «گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است» را نباید از گمشدگان لب دریا سراغ گرفت، این‌ها می‌خواهند خدا را ثابت کنند! خدایی که با استدلال ثابت شود خدای ذهنی و انتزاعی است و نه خدایی که در خارج واقعیت دارد، کبریایی خدا را در خواری رضاخان ببینید که می‌خواست مانع تجلی نور خدا شود خداوند هم کمرش را شکست، وقتی سرنوشت رضاخان را دیدید، قاصم‌الجبّارین بودنِ خدا را دیده‌اید.
بحث در رابطه با «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مِنْ بَهائِکَ» بود و تقاضای نور بهاء و حُسن و شکوه حضرت حق و این‌که خدا را در کجا جستجو کنیم و از نور او نورانی شویم. عرض شد خدا را به اسمای حُسنایش در جمال علمای بالله پیدا کنید. واقعاً حضرت امام خمینی(رض) مظهر حُسن و شکوه الهی بودند. آن خبرنگار اروپایی گفته بود زمانی که تمام تلویزیون‌ها و رادیوها و روزنامه‌ها تلاش می‌کنند که ذهن‌ها را به خودشان جلب کنند پیرمردی در گوشه‌ی جماران با حرکت انگشتانش میلیون‌ها مردم را به حرکت می‌آورد. چرا ما این حُسن و شکوه الهی را که حضرت امام(رض) مظهر آن بودند به عنوان واقعیتی بسیار اساسی و جدّی نبینیم و ذهن خود را متوجه قدرت‌های دروغین و وَهمی بنماییم؟ آن‌هایی که می‌خواستند از راه‌های دیگری غیر از راهی که حضرت امام عمل کردند مردم را به حرکت بیاورند هر روز با مشکل جدیدی روبه‌رو می‌شدند و هر روز باید حیله‌ای جدید بر پا کنند. حسنی مبارک در آخرین روزهای حکومتش گفته بود: «اگر کسی بخواهد در طول عمر خود با لباس آمریکایی خود را پوشش دهد، همه‌ی عمرش عریان است». بیچاره مردمِ آمریکا که می‌خواهند حُسن و شکوه را در حاکمانی پیدا کنند که عین خواری و حقارت‌اند.
رئیس جمهورهای آمریکا، این‌همه‌ تلاش می‌کنند و استعداد به‌کار می‌برند تا حُسن و شکوهِ دروغینی را به مردم خود بنمایانند ولی چیزی نمی‌گذرد که مردم هم می‌فهمند این حرف‌ها دروغ است. این آقایان روی خودشان زحمت کشیده‌اند اما در جهت منفی و با اعتماد به نفس امّاره، مواظب‌اند چه اندازه غذا بخورند، چه غذاهایی را نخورند، چند ساعت در روز ورزش کنند، چگونه مطالعه کنند، چه سخنانی را بر زبان برانند تا به حُسن و شکوه برسند ولی چون رجوعِ به نور بهاءِ الهی نکردند به سراب رسیده اند. برعکس، حضرت امام‌خمینی(رض) چون به بهاءِ حقیقی رجوع کردند روز به روز برای خود و در نزد مردم متعالی‌تر شدند. تاریخ‌دانان می‌گویند: قهرمانان در تاریخ بشر در مرحله‌ای از عمر خود صعودی دارند ولی چیزی نمی‌گذرد که افولشان شروع می‌شود، در حالی‌که حضرت امام خمینی(رض) روزی که رحلت کردند بیشتر از روزی که ظهور نمودند قلب‌ها را با خود بردند. چون به نور بهاءِ الهی که همواره پایدار است رجوع کرده بودند، انانیتی برای خود باقی نگذارده بودند تا مانع تجلی آن نور شود.
این یک سنت و واقعیت مهمی است که اگر انسان به دنبال خدا باشد هرچه خوبی است را به نحو کامل و پایدار به‌دست می‌آورد. اگر جنبه‌ی الهیِ قضیه در میان نباشد و به جای دیگر رجوع شود جای دیگر خبری نیست. با خواندن امثال دعای سحر متوجه می‌شوید راه را چگونه طی کنید و مطلوب خود را در کجا دنبال نمایید تا بیابید. وقتی ما می‌گوییم؛ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ» «بهاء» الهی را از او طلب می‌کنیم تا خداوند با آن نور بر جان ما تجلی کند. چون می‌دانیم هر «بهایی» را باید از او خواست، بعد که می‌گویید: «بِاَبْهاهُ» نظر را به مرتبه‌ی کامله‌ی «بهاء» می‌اندازید چون با توجه به نور توحید و وحدت تشکیکی وجود، متوجه می‌شوید هر جلوه‌ای از جلوات نور بهاءِ الهی، مرتبه‌ای کامل‌تر را در باطن خود دارد و جهت اُنس با آن مرتبه‌، طالب رفع حجاب‌اید، مشکل در عدم آمادگی ما است که آن حقیقت در مرتبه‌ی نازله‌اش بر ما جلوه کرده، زیرا همچنان که عرض شد:
هرچه روی دلت مصفاتر

زو تجلی تو را مهیاتر

به لطف الهی سالک در مسیر توحیدیِ خود بعد از نظر به مرتبه‌ی عالی‌ترِ بهاء، به جایی می‌رسد که در هر جلوه‌ای جنبه‌ی کمالی آن جلوه را می‌بیند و اظهار می‌دارد: «كُلُّ بَهَائِكَ بَهِیٌّ». در مسیر توحیدی از این هم جلوتر می‌آید و حقیقت جامعِ همه‌ی اسماء یعنی حضرت «الله» را در هر منظری می‌نگرد و در مشرب مولی‌الموحدین(ع) می‌گوید: «ما رَأَیْتُ شَیْئاً إلَّا وَ رَأَیْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ» (26) هیچ چیزی را ندیدم مگر آن‌که «الله» را قبل از آن چیز و با آن و بعد از آن چیز دیدم.
در جمله‌ی «كُلُّ بَهَائِكَ بَهِیٌّ» قلب سالک متوجه حضور حقیقت اسم بهاء در تمام جلواتی است که آن اسم در آن جلوات ظهور دارد. در واقع بعد از آن‌که طلب مرتبه‌ی شدیدترِ نور بهاءِ الهی را کردید با ادامه‌ی سیر توحیدی، قلب‌تان متوجه می‌شود هر جلوه‌ای از جلوات نور بهاءِ الهی، عالی‌ترین جلوه است و با توجه به این امر عرضه می‌دارید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِبَهَائِكَ كُلِّهِ» خدایا از تو حقیقت بهاء را که در همه‌ی جلوات حاضر است طلب می‌کنم، زیرا او در هر جلوه‌ای عالی‌ترین نحوه‌ی حضور را دارد. إن‌شاءالله در فرازهای بعدی این قاعده بیشتر روشن می‌شود.