تربیت
Tarbiat.Org

فرزندم این چنین باید بود[جلد اول](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)
اصغر طاهرزاده

در چاه شیفتگی به دنیا

در جلسه‌ی قبل ملاحظه فرمودید که چگونه حضرت علی(ع) ذهن ما را متوجه مقام ربوبى حضرت حق كردند و دل را به آنجا كشاندند كه جز خدا هیچ حقیقتى براى ما حقیقت نیست و اوست كه هم اوّل است و هم آخر است و ربوبیّتش ربوبیّت محض است و قلب‏ها هم نمى‏توانند بر آن ربوبیت احاطه پیدا كنند و تنها دل‏هاى بیدار در این دنیا دل‌هایی هستند که در شفقت و هراس و در محبت و ترسِ از حق به‌سر مى‏برند. آن‌ها از یک طرف به خود نگاه مى‏كنند كه هیچ‏اند هیچ و از طرف دیگر به حق نظر مى‏كنند كه همه‌چیز است همه‌چیز و این عزم را در خود پرورانده‌اند كه ارتباط خود با حق را وسیله‏اى براى تجلیات انوار الهی در جان‌شان قرار دهند. حضرت ما را رساندند به جایی که به فرزندشان فرمودند: من قصّه‌ی دنیا را براى تو گفتم كه وضع و حال دنیا چگونه است و چگونه دست به دست می‌شود و دوام ندارد. عده‏اى با نظر به تذکرات امامان معصوم(ع) دنیا را درست مى‏بینند و نسبت خود را با دنیا طوری تنظیم می‌کنند که فریب دنیا را نخورند، ولی عده‏اى خودشان را مى‏بینند و دنیا را درست نمى‏بینند، این‌ها در واقع بازی‌خورده‌های دنیا هستند. آن‌هایی که در قلّه‌ی فهم نسبت به دنیا قرار می‌گیرند، دنیا را پایگاه پرواز روح خود به سوی ابدیت قرار می‌دهند و عده‏اى متأسفانه در چاه شیفتگىِ دنیا زندگی خود را به پوچی و بی‌حاصلی می‌کشانند. این است که ملاحظه می‌کنید این دو گروه درست عكس همدیگر موضع مى‏گیرند. آن‌هایی که دست به دست شدن دنیا را می‌نگرند چشم بصیرتشان باز شده و ماوراء دنیا، در افقی دیگر زندگی می‌کنند ولی آن‌هایی که چشم عقلشان را در برابر دنیا مى‏بندند همچنان جلو می‌روند تا چون نابینایان در چاه دنیا فرو ‌افتند. گروه اول می‌فهمند دنیا برای آن‌ها باقی نمی‌ماند و باید در این دنیا کاری‌کنند که در قیامت و در رجوع به حق دستشان خالی نباشد و ملکات اُنس با خداوند را با خود به قیامت برده باشند ولی گروه دوم که چشم عقل خود را با شیفتگی که نسبت به دنیا پیدا می‌کنند، می‌بندند دست خالی وارد محشر می‌شوند و آن چیزهایی را که تمام عمرِ خود را صرف آن‌ها کردند آنجا نمی‌یابند. برای توجه به این امر مهم حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «الدُّنْیَا مُنْتَقِلَةٌ فَانِیَةٌ إِنْ بَقِیَتْ لَكَ لَمْ تَبْقَ لَهَا»(284) دنیا؛ منتقل‌شونده و فانی‌شونده است، اگر بالفرض از برای تو باقى بماند تو برای آن باقى نمى‏مانى پس دنیا قابل آن نیست كه كسى از براى آن سعى زیاد كند و در امور آخرتِ خود سستی نماید. شخصی ممکن است در مسافرت، سفر را سفر بداند و براى رسیدن به مقصد تلاش كند، دیگرى ممکن است سفركردن را زندگى بداند، بدون آن‌که متوجه مقصد ‌باشد، فکر می‌کند این مسافرت همچنان ادامه دارد. چنین آدمی وقتی به انتها رسید هیچ معنایی از خود ندارد چون معنای خود را در مسافر بودن می‌دانست در حالی‌که در آخر با شرایطی روبه‌رو شده که دیگر مسافرت به پایان رسیده و تمام نسبت‌هایی که برای خود تعریف کرده بهم خورده است. برای رهایی از چنین بحرانی است که امیرالمؤمنین(ع) تذکر می‌دهند «كُلُّ أَحْوَالِ الدُّنْیَا زِلْزَالٌ وَ مِلْكُهَا سَلَبٌ وَ انْتِقَالٌ»(285) همه‌ی احوال دنیا تزلزل و نا پایداری است، و ملك آن گرفتن و انتقال است‏. تنها کسانی در زندگی دنیا شکست می‌خورند که متوجه دنیا و خصوصیات آن نباشند.