تربیت
Tarbiat.Org

فرزندم این چنین باید بود[جلد اول](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)
اصغر طاهرزاده

چگونگی نحوه‌ی حضور خداوند در جان انسان

این‌كه مى‏گویند تفكر توحیدى انسان را رشد مى‏دهد به جهت آن است که انسان را متوجه حقیقتى ماوراء این محدودیت‏ها و قراردادها مى‏كند. همان‌طور كه عقل را به میدان‌آوردن و در محدوده‌ی حسّ نماندن، كمال است - چون عقل، واقعیاتى ماوراء این پدیده‏هاى حسى را مى‏یابد و عاقل آن قوانین و سنن را اصل مى‏گیرد و این حادثه‏ها و پدیده‏ها را متأثر از آن مى‏یابد- در تفكر توحیدى، انسان عقل و دل را بیشتر سیر مى‏دهد و آرام‌آرام متوجه‌ی حقیقة الحقایق و غیبُ الغیوب مى‏شود كه در همه‌ی عالم حاضر است و تمام اركان هستى را احاطه كرده، هرچند مى‏شود كه پدیده‏ها از یک جهت حجاب او گردند، ولى اگر تفكر توحیدى ادامه یابد انسان مى‏یابد كه:
حجاب روى تو هم روى تو است در همه حال

نهان ز چشم جهانى ز بس كه پیدایى

عمده آن است كه استقلال پدیده‏ها از منظر قلبِ ما فرو افتد تا اوّلیّت و آخریّت حق را مشاهده كنیم. وسط دریا آن وقتى كه موج اطراف كشتى ما را گرفته، آن حالى‌كه در آن‌جا داریم، حالى است كه هیچ پدیده‏اى در آن حال استقلال ندارند، آن جاست كه ملاحظه مى‏كنید خداوند هم اوّل است به تمام معنى و هم آخراست به تمام معنى، چون چیزى نمانده است كه در منظر قلب شما، بشود آن را چیز حساب كرد، براى همین هم قلب در آن حال با تمام وجود خدا را مى‏بیند و با تمام وجود او را مى‏خواند و حاضر است با تمام وجود از خدا تبعیت كند. تعبیر قرآن این است كه «فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُون‏»(271)چون همین مشرکین در کشتی سوار شدند و موج اطراف آن‌ها را فرا گرفت، خالصانه خدا را می‌خوانند ولی چون خداوند آن‌ها را نجات داد، دوباره به شرک خود برمی‌گردند. تعبیر «دَعَوُا اللّه‏َ مخلِصین لَهُ الدِّین» به این معنا است که آن‌ها خدا را خالصانه مى‏خوانند در این كه فقط از دین خدا پیروى كنند. چون در ذات خودشان خدا را می‌شناسند و به همان معنایی می‌شناسند که او را اولِ بدون اوّلیّت و آخر بدونِ آخریت می‌یابند.
اگر انسان توانست در كلّ زندگى اوّلیّت و آخریّت خدا را آن طور که حضرت فرمودند بیابد تمام حالش همان حالی مى‏شود كه «دَعَوُا اللّه‏َ مُخْلِصینَ لَهُ الدّین» خدا را خواندند با تمام خلوص که دین از آن اوست. شما اگر كه از نظر استدلال رسیده‏اید به این كه تمام عالم غرق هستِ مطلق اوست، باید این را به قلب برسانید و براى این كار باید حال خود را همواره همان حال کسى بدانیم كه در وسط دریا است، بدون آن‌که در این دنیا غیر از خدا دادرسی داشته باشیم، در آن حال همواره مى‏یابید که او «اَوَّلٌ قَبْلَ الاَْشْیاءِ بِلااَوَّلِیَّةٍ وَ آخِرٌ بَعْدَ الاَْشْیاءِ بِلانِهایَةٍ» اول است قبل از اشیاء بدون اوّلیّت و آخر است بعد از اشیاء بدون نهایت و آخربودن. قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُم وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً»(272) شما در هنگام برخورد با پیشامدهاى دریایى به طور كلّى از هر چیزى منقطع گشته با راهنمایى فطرتتان متوجه درگاه پروردگار مى‏شوید، و خدا دعاى شما را اجابت نموده و به سوى خشكى نجاتتان مى‏دهد و چون شما را به سوی خشکی نجات داد، از آن نگاه توحیدی اعراض می‌کنید و انسان همواره پوشاننده‌ی حق بود. از این آیه چنین استفاده مى‏شود كه وقتى امید بنده‏اى از هرچیز و هركس منقطع گردد و از صمیم دل رو به درگاه خدا ببرد خدا را همان‌طور که هست می‌یابد و چون او را همه‌ی حقیقت می‌یابد و با این نگاه او را می‌خواند، خداوند دعایش را مستجاب مى‏كند.
قرآن در ادامه می‌فرماید: «أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْكُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِیلاً. أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَكُمْ فِیهِ تارَةً أُخْرى‏ فَیُرْسِلَ عَلَیْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبِیعاً»(273) آیا پس از نجات از دریا خود را ایمن می‌دانید از این‌که زمین شما را فرو ببرد؟ و یا بر سرتان سنگ ببارد در حالی‌که براى خود از آن بلاى الهى پناه و نگهبانى نیابید. آیا از این ایمن‌ هستید كه بار دیگر خدا شما را به دریا برگرداند و تندبادى بفرستد تا همه به كیفر كفر، به دریا غرق شوید آن‌گاه كسى از قهر ما دادخواه و فریادرس نیابد؟
فرمود: «وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً» كفران نعمت عادت انسان است، از این جهت كه داراى طبیعت انسانى است و همه‌ی سر و كارش با اسباب مادى و طبیعى است، و در اثر عادت و خوكردن با اسباب مادى و طبیعى مسبب الاسباب را فراموش مى‏كند، با این‌كه در هر آنى در نعمت‌هاى او غوطه‏ور است و حضور او سراسر عالم را پُر کرده. اگر كلام را با اینچنین ذیلى ختم نمود براى این بود كه بفهماند اِعراض آدمى از یاد خدا امرى فطرى نیست، بلكه امرى عادى و عادت زشتى است از انسان. حاصل این‌كه اگر آدمى در حادثه‏اى كارش به جایى برسد كه از هر سببى از اسباب ظاهرىِ جهان منقطع و مأیوس شود از اصل سبب منقطع نمى‏شود، و امید نجاتش به كلى ناامید نمى‏گردد، بلكه هنوز امید نجات داشته و به سببى كه تواناى بر امور باشد امیدوار است، و چنین حضوری را در عمق جانش نسبت به خداوند می‌شناسد.
ملاحظه کردید چرا در ادامه‌ی آیه می‌فرماید: «أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْكُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِیلاً» این استفهام، استفهام توبیخی است، خداى سبحان ایشان را بر این معنا كه تا در خشكى هستند از دعوتش اعراض مى‏كنند توبیخ و سرزنش مى‏فرماید، چون بشر در خشكى هم هیچ مامن و پناهگاهى كه او را از حوادث كشنده حفظ كند ندارد، هم چنان كه هیچ مامنى از غرق و هلاكت در دریا ندارد، زیرا نمى‏داند چه حوادثى در دریا و یا بیابان در انتظار او است، و به همین جهت در هر آنى احتمال مى‏دهد كه خداوند زمین زیر پاى او را فرو ببرد و یا تند بادى بفرستد، و او را هلاك كند، و كس دیگرى را هم كه شدت و بلا را از ایشان دور كرده و سلامتى و امنیت قبلى را برگرداند، ندارند. پس چرا همواره با همان خدایی که در بحران‌ها و خطرات به او رجوع دارد، به‌سر نمی‌برد و با او مأنوس نمی‌باشد؟ و برای تأکید این نکته ادامه داد: «أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَكُمْ فِیهِ تارَةً أُخْرى‏ فَیُرْسِلَ عَلَیْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبِیعاً». آیا شما ایمن از این هستید كه هیچ‌وقت دچار غرق دریا نگردید؟ و یا ایمن هستید از این‌كه بار دیگر گذارتان به دریا نیفتد؟ تا خداوند از بادهاى شكننده وكشنده بفرستد و شما را و كشتى شما را خرد نموده و غرقتان سازد؟ نه، چنین تامینى ندارید، كسى را هم ندارید كه بعد از غرق شدن از شما دفاع نموده و به خدا اعتراض كند كه چرا چنین كردى. و از این طریق نظرها را متوجه همان خدایی می‌کند که او اول است قبل از اشیاء، بدون اوّلیّت و آخر است بعد از اشیاء بدون آخریت. این است آن خدایی که همواره باید به آن نظر داشت و ماوراء حجاب پدیده‌ها با او مأنوس بود.
اجازه بدهید مسئله را در جلسه‌ی آینده دنبال كنیم به امید این كه آرام‌آرام توحید خداوند آن‌طور که مولی الموحدین(ع) به ما می‌نمایانند برای ما روشن شود. إن‌شاءالله.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»