تربیت
Tarbiat.Org

فرزندم این چنین باید بود[جلد اول](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)
اصغر طاهرزاده

شاهکار شیطان

حضرت امام در ادامه می‌فرمایند:
به عقیده‌ی نویسنده تا كنون تفسیر براى كتاب خدا نوشته نشده. به طور كلّى معنى «تفسیر» كتاب آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنماید؛ و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب كتاب باشد. این كتاب شریف، كه به شهادت خداى تعالى كتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوك انسانیّت است، باید مفسِّر در هر قصه از قصص آن، بلكه هر آیه از آیات آن، جهت‏ اهتداء به عالم غیب و حیث راه‏نمایى به طرق سعادت و سلوك طریق معرفت و انسانیّت را به متعلّم بفهماند. مفسِّر وقتى «مقصد» از نزول را بما فهماند مفسر است، نه «سبب» نزول به آن طور كه در تفاسیر وارد است. در همین قصه‌ی آدم و حوا و قضایاى آنها با ابلیس از اوّل خلقت آنها تا ورود آنها در ارض، كه حق تعالى مكرّر در كتاب خود ذكر فرموده، چقدر معارف و مواعظ مذكور و مرموز است و ما را به چقدر از معایب نفس و اخلاق ابلیسى و كمالات آن و معارف آدمى آشنا مى‏كند و ما از آن غافل هستیم.... مقصود ما آن است كه راه استفاده از این كتاب شریف را، كه تنها كتاب سلوك الى اللَّه و یكتا كتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیّه است و بزرگ‌تر وسیله‌ی رابطه‌ی بین خالق و خلق و عروة الوثقى و حبل المتین تمسّك به عزّ ربوبیّت است، باید به روى مردم مفتوح نمود. ... صاحب این كتاب سكّاكى و شیخ نیست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد؛ سیبویه و خلیل نیست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد؛ مسعودى و ابن خلّكان نیست تا در اطراف تاریخ عالم بحث كند؛ این كتاب چون عصاى موسى و ید بیضاى آن سرور، یا دمِ عیسى كه احیاء اموات مى‏كرد نیست كه فقط براى اعجاز و دلالت بر صدق نبىّ اكرم آمده باشد؛ بلكه این صحیفه‌ی الهیّه كتاب احیاء قلوب به حیوة ابدىِ علم و معارف الهیّه است؛ این كتاب خدا است و به شئون الهیّه جلّ و علا دعوت مى‏كند. مفسِّر باید شئون الهیّه را به مردم تعلیم كند، و مردم باید براى تعلّم شئون الهیّه به آن رجوع كنند تا استفادت از آن حاصل شود- «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظّالِمینَ الّا خَساراً»(209) ... این از شاهكارهاى مهمّ شیطان است كه همیشه كمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضى و قانع كند و ما وراء آنچه پیش او است هر چیز را از چشم او ساقط كند. مثلاً، اهل تجوید را به همان علم جزئى قانع كند و آن را در نظر آن‌ها جلوه‏هاى فراوان دهد و دیگر علوم را از نظر آن‌ها بیفكند. و حَمَله‌ی قرآن را پیش آنها به خود آنها تطبیق كند و آن‌ها را از فهم كتاب نورانى الهى و استفاده از آن محروم نماید. و اصحاب ادبیّت را به همان صورت بى‏مغز راضى كند و تمام شئون قرآن را در همان كه پیش آنها است نمایش دهد. و اهل تفاسیر به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرائات و آراء مختلفه‌ی ارباب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنى و مكّى بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور. و اهل علوم را نیز قانع كند فقط به دانستن فنون دلالات و وجوه احتجاجات و امثال آن. حتى فیلسوف و حكیم و عارف‏ اصطلاحى را محبوس كند در حجاب غلیظ اصطلاحات و مفاهیم و امثال آن. شخص مستفید باید تمام این حجب را خرق كند و از ما وراء این حجب به قرآن نظر كند و در هیچ‌یك این حجاب‌ها توقّف نكند كه از قافله‌ی سالكان الى اللَّه بازماند و از دعوت‌هاى شیرین الهى محروم مى‏شود. از خود قرآن شریف دستور عدم وقوف و قانع‌نشدن به یك حدّ معیّن استفاده شود. در قصص قرآنیّه اشارت به این معنى بسیار است. حضرت موساى كلیم با مقام بزرگ نبوّت قناعت به آن مقام نكرد و به مقام شامخ علم خود وقوف نفرمود؛ به مجرّد آن‌كه شخص كاملى را مثل خضر ملاقات كرد با آن تواضع و خضوع گفت: «هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى‏ ان تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً»(210) و ملازم خدمت او شد تا علومى كه باید استفاده كند فرا گرفت. حضرت ابراهیم علیه السلام به مقام بزرگ ایمان و علم خاصّ به انبیاء علیهم السلام قناعت نكرد، عرض كرد: «رَبِّ ارِنى كَیْفَ تُحیى الْمَوْتى»(211) ... آیا اگر غالب عمر خود را صرف در تجوید و جهات لغویّه و بیانیّه و بدیعیّه‌ی آن كردیم، این كتاب شریف را از مهجوریّت بیرون آوردیم؟ آیا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتیم، از ننگ هجران از قرآن خلاصى پیدا كردیم؟ آیا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسّنات آن را تعلّم كردیم، از شكایت رسول خدا(ص) مستخلص شدیم؟ هیهات! كه هیچ یك از این امور مورد نظر قرآن و مُنَزِّلْ عظیم الشأن آن نیست. قرآن كتاب الهى است و در آن شئون الهیّت است؛ قرآن حبل متّصل بین خالق و مخلوق است و به‌وسیله‌ی تعلیمات آن باید رابطه‌ی معنویّه و ارتباط غیبى بین بندگان خدا و مربّى آن‌ها پیدا شود؛ از قرآن باید علوم الهیّه و معارف لدنّیّه حاصل شود».(212)