تربیت
Tarbiat.Org

فرزندم این چنین باید بود[جلد اول](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)
اصغر طاهرزاده

در بین دو انحراف

حضرت مى‏فرمایند؛ فرزندم كارى كن كه حرف زدن بر تو غلبه نکند. امام خمینی«رض» در کتاب شریف «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از قول امیرالمؤمنین(ع) آورده‌اند:
«الْكَلامُ بَیْنَ خَلَّتَیْ سَوْءٍ هُمَا الْإِكْثَارُ وَ الْإِقْلَالُ فَالْإِكْثَارُ هَذْرٌ وَ الْإِقْلَالُ عِیٌّ وَ حَصَرٌ »(92) سخن‌گفتن بین دو خوىِ بد و دو صفت انحرافی است كه آن‌ها پرگوئى و کم‌گوئی است، پس بسیارگوئى بیهوده‏گوئى است و كم‌گوئى عاجزبودن و درمانده‌شدن در گفتگوست‏. «صَمت» عبارت از سكوت است، لكن مقصود سكوت مطلق نیست؛ زیرا كه سكوت مطلق از جنود عقل نیست و افضل از كلام نیست، بلكه كلام در موقع خود افضل از سكوت است؛ زیرا كه به كلام، نشر معارف و حقایق دینیّه و بسط معالم و آداب شریعت شود، و خداى تعالى متّصف به تكلّم است، و از اوصاف جمیله او «متكلّم» است. از این جهت، در مقابل صمت در این روایت تكلّم را قرار نداده، بلكه هَذَر را، كه عبارت از هذیان است و تكلّم‏ به چیزهاى بى‏معنىِ لا طائل است، قرار داده.
پس، آنچه از جنود عقل است، و در شرع و عقل مورد تحسین است، سكوت از هذیان و هَذَر است. و البته این سكوت و حفظِ زبان از لغو و باطل، از فضایل و كمالات انسانى است؛ بلكه اختیار زبان را داشتن و این مار سركش را در تحت اختیار درآوردن از بزرگترین هنرمندى‏ها است كه كمتر كسى مى‏تواند به آن موفق شود، و اگر كسى داراى چنین قدرتى شد، از آفات و خطرات بسیارى محفوظ ماند؛ زیرا كه زبان داراى آفات و خطرات بسیارى است؛ بعضى براى آن قریب بیست آفت ذكر كردند و شاید از آن هم بیشتر باشد... و در تحت اختیار آوردن زبان از مشكل‌ترین امور است، و اهل ریاضت سكوت را بر خود حتم مى‏داشتند؛ چنانچه خلوت را نیز اهمیّت مى‏دادند براى همین نكته با آن كه در معاشرات با اهل معرفت و دانشمندان و اهل حال و ریاضت، فوائد بیشمار و عوائد بسیار است، و در اعتزال، حرمان از معارف و علومْ بسیار است، و خدمت به خلق- كه از افضل طاعات و قربات است- نوعاً با معاشرات و آمیزش دست دهد؛ لكن چون آفات معاشرت بسیار است و انسان نمى‏تواند نوعاً خود را از آن حفظ كند، مشایخ اهل ریاضتْ اعتزال را ترجیح دهند بر عشرت.
و حق آن است كه انسان در اوائل امر كه اشتغال به تعلّم و استفاده دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا كند، ولى با شرایط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین. و در بدایات سیر و سلوك و اواسط و اوائل نهایات نیز از خدمت مشایخ و بزرگان اهل حال باید استفادت كند، پس ناچارِ به عشرت است.
و چون به نهایات رسید، باید مدتى به حال خود پردازد، و اشتغال به حق و ذكر حق پیدا كند. اگر در این اوقات، «خلوت با حق» با «عشرت» جمع نشود، باید اعتزال كند تا كمال لایق از ملكوت اعلا بر او افاضه شود. و چون حال طمأنینه و استقرار و استقامت در خود دید، و از حالات نفسانیّه و وساوس ابلیسیّه مطمئن شد، براى ارشاد خلق و تعلیم و تربیت بندگان خدا و خدمت به نوع، به آمیزش و خلطه پردازد، و خود را مهیا و آماده كند كه تا مى‏تواند از خدمت به بندگان خدا باز ننشیند.
و همین طور این دستور كلّى است براى صمت و سكوت و تكلّم و ارشاد، كه در اوائل امر كه خود متعلّم است، باید به بحث و درس و تعلّم اشتغال پیدا كند، و فقط از كلمات و اقوال لغو و باطل خوددارى كند. و چون كامل شد، به تفكّر و تدبّر اشتغال پیدا كند، و زبان از كلام به غیر ذكر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملكوتى بر قلب او سرشار شود. و چون وجود او حقّانى شد، و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد، به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیرى مردمان برخیزد، و لحظه [اى‏] از خدمت آنان ننشیند تا خداى تعالى‏ از او راضى شود، و در شمار بندگان مربّى او را قرار دهد و خلعت معلِّمى و مرشدى را به قامت او راست كند و اگر نقصى در این میان داشته باشد، به واسطه‌ی این خدمت، خداوند تعالى جبران كند.
اخبار شریفه در این باب به قدرى زیاد است كه در این مختصر نگنجد، و ما به ذكر چند حدیث قناعت مى‏كنیم:
پیغمبر خدا(ص) در جمله‌ی وصیت‌هاىِ به اباذر فرمود: «اى ابوذر! گفتار خوب، بهتر است از سكوت، و سكوت بهتر است از گفتار شرّ. اى اباذر! واگذار كلام زیادى را؛ و بس است تو را از سخن، آنچه تو را به حاجتت برساند. اى اباذر! كفایت مى‏كند در دروغ‌گوئى مرد، این‌كه هرچه شنید نقل كند. اى اباذر! همانا هیچ چیز [بیشتر] از زبان، استحقاق زندان طولانى ندارد. اى اباذر! خداوند نزد زبان هر گوینده‌ای است، پس از خدا باید بترسد انسان، و باید بداند چه مى‏گوید».(93) و از حضرت امیر المؤمنین(ع) در نهج البلاغه منقول است كه: «خیر نیست در سكوت از كلمات حكمت‏آمیز؛ چنانچه خیر نیست در سخنان از روى جهالت».(94) و فرموده: «كسى كه كلامش زیاد شد، خطایش زیاد شود، و كسى كه خطایش زیاد شد، حیایش كم مى‏شود. و كسى كه حیایش كم شد، وَرَعش كم مى‏شود. و كسى كه وَرَعش كم شد، قلبش مى‏میرد. و كسى كه قلبش مرد، داخل آتش مى‏شود».(95) و هم از آن حضرت منقول است كه: «زبان، سَبُع درنده است اگر کنترل نکنی آن را مى‏درد».(96) و فرمود: «وقتى كه عقل كامل شود كلام كم شود»(97).
همانا زبان، سگ عَقُور است؛ اگر او را رها كنى، زخم مى‏زند. چه بسا كلمه [اى‏] كه سلب نعمت كند! و كسى كه لجام خود را رها كند مى‏كشاند او را به سوى هر كراهت و فضیحتى. پس، از آن خلاصى ندارد در روزگار مگر با غضب خدا و ملامت مردم. و نیز از آن حضرت منقول است كه: «كسى كه حفظ كند زبان خود را، ستر كند خدا عورت او را».(98)
و از رسول خدا(ص) منقول است كه فرمود: «زیاد سخن نگوئید به غیر ذكر خدا؛ زیرا كه كلام به غیر ذكر خدا قساوت قلب مى‏آورد. همانا دورترین مردم از خدا قلبِ با قساوت است».(99)
حضرت امام خمینی«رض» در ادامه می‌فرمایند:
و «هَذَر» و هذیان از جنود جهل و ابلیس و از فطریات محجوبه است‏. سكوت از باطل و لغو و خوددارى از هذیان و هذر اعانت كند انسان را بر تفكّر و اشتغال به باطن، و معین او شود در تصفیه و تنزیه از كدورات، و او را به مبدأ كمال- كه مورد عشق فطرت است- نزدیك كند، و خار طریق را از میان بردارد، از این جهت «صمت» از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل و رحمان است. و هذیان و هَذَر و لغو و باطل كه انسان را از كمال مطلق دور كند، و به طبیعت و احكام آن نزدیك كند، مورد تنفّر فطرت است، و واسطه‌ی احتجاب آن از مبدأ كمال است. و چون نفس از فطرت اصلیه‌ی خود محتجب شود، و به طبیعت و آمال آن پیوسته گردد، در این حالِ احتجاب، حبّ كاذب پیدا كند به لغو و باطل، چون اشتهاء كاذبى كه مریض به طعام مضرّ پیدا كند. و چون از احتجاب بیرون آید مى‏فهمد كه آنچه مورد علاقه‌ی طبیعیّه در این حال بوده، مورد تنفّر فطرت است، و آنچه را از ذكر و فكر و صمت و خلوت، مورد تنفّر بوده، محبوب فطرت است.(100)
ملاحظه فرمودید چرا بنده عرض کردم دستور حضرت به فرزندشان یک دستور عادی نیست و می‌تواند زندگی ما را از ورطه‌ی هلاکت نجات دهد. این یکی از تبعات تمدن غرب است كه به عنوان بیماری، ما را گرفتار عجله و شتاب کرده و عملاً انسان‌ها را پر حرف و شتاب‏زده نموده است. یك انسان با وقار را که سکوت او بر سخن‌گفتن‌اش غلبه کرده، در نظر بگیرید كه چگونه قدم‌هایش را محكم و متین برمى‏دارد و راه مى‏رود. حالا همان فرد را پشت فرمان اتومبیل بنشانید، ملاحظه كنید چگونه رانندگى مى‏كند، عموماً دچار شتابزدگى مى‏شوند چون ماشین سواری اختراع شده تا انسان از سرعت طبیعى فراتر رود. این ناشى از تمدن فعلى است و از این جهت عرض می‌کنم جنس تمدن فعلى عجله است و عجله از بى‏حكمتى است. در این تمدن، انسان‌ها چنان دچار عمل‏زدگى شده‏اند كه وقتى بازنشسته مى‏شوند نمى‏دانند چكار كنند، در صورتى كه صحنه‏اى بهتر از بازنشستگى وجود ندارد، اما براى كسى كه طورى زندگى و فكر كرده باشد كه ابتداى بازنشستگى‏اش اول تفكر و ارتباط او با غیب باشد. گفت:
اول قدم آنست كه او را یابى

آخر قدم آنست كه با او باشى