تربیت
Tarbiat.Org

فرزندم این چنین باید بود[جلد اول](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)
اصغر طاهرزاده

مطمئن‏ترین ریسمان

حضرت در ادامه مى فرمایند: «وَالاِعْتِصامِ بِحَبْلِهِ» فرزندم! رشته‌ی پیوند با خدا را نگهدار و محكم بگیر و مواظب باش این پیوند هرگز از بین نرود.
«وَ اَىُّ سَبَبٍ اوثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ اللّه‏ِ اِنْ اَنْتَ اَخَذْتَ بِهِ؟» و کدام ریسمان بهتر و اطمینان‏‌بخش‌تر از ریسمانی است که بین تو و خدا برقرار شده تا به آن چنگ زنى؟
ریسمانى كه بین ما و خدا است بندگى و توجه به خداوند است، اگر آن را رها كنیم به هرچیز دیگر كه تكیه زنیم در خسران قرار می‌گیریم، فقط و فقط خداست كه می‌تواند تکیه گاه محکمی برای ما باشد. حضرت توصیه مى‏فرمایند که فرزندشان خدا را در هیچ حالی رها نكند و گمان نکند سایر سبب‌ها می‌تواند جای خدا را بگیرد، در این صورت اگر انسان از اسباب‌ و امکانات دنیا هم استفاده مى‏كند می‌داند که به نور الهی آن اسباب‌ و وسایل می‌توانند برکت لازم را داشته باشند. اگر انسان چشم خود را باز کند و بصیرت لازم را داشته باشد می‌یابد که خودِ آن اسباب‌ و وسایل را هم خداوند برای ما قرار داده است، حال آیا بدون تکیه بر خدا آن وسایل می‌توانند کارآیی لازم را داشته باشند؟ درست است كه وقتى مریض مى‏شویم به سراغ پزشک مى‏رویم، اما كسى كه ما را شفا مى‏دهد خداوند است. براى همین است که اگر بیش از حد به پزشک امید ببندیم خداوند ما را شفا نمى‏دهد و عملاً ما را به همان کسی واگذار می‌کند که به او امید بستیم. این‌كه امروزه تعداد بیماران زیاد است ناشى از همین امر است كه بسیاری از آن‌ها با پیشرفت ظاهری علم پزشکی، به پزشک و علم پزشکی امید بسته‌اند.
در ادامه می‌فرمایند: «اَحْىِ قَلْبَكَ بِالْمُوعِظةِ» اى فرزندم! قلب خود را با موعظه زنده نگهدار. یکی از نقاط ضعف‌ ما غفلت قلب است از حقایقی که باید متوجه آن‌ها باشد. غفلت قلب نسبت به حقایق، غیر از جهل انسان است نسبت به آن حقایق. ممکن است همه‌ی ما‌ خدا و قیامت را قبول داشته باشیم ولی قلب ما متوجه آن‌ها نباشد، اینجاست که موعظه کارساز است. در عظمت موعظه همین بس که حتی حضرت یحیی(ع) طالب موعظه است آن هم به آن شکل که حضرت صادق(ع) نقل می‌کنند که «إِنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ(س) فَقَالَ لَهُ یَا رُوحَ اللَّهِ إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَأَمَرَ عِیسَى(ع) أَنْ یُنَادَى فِی النَّاسِ لَاَبْقَى أَحَدٌ إِلَّا خَرَجَ لِتَطْهِیرِ فُلَانٍ‏ فَلَمَّا اجْتَمَعَ وَ اجْتَمَعُوا وَ صَارَ الرَّجُلُ فِی الْحُفْرَةِ نَادَى الرَّجُلُ لَا یَحُدَّنِی مَنْ لِلَّهِ فِی جَنْبِهِ حَدٌّ فَانْصَرَفَ النَّاسُ كُلُّهُمْ إِلَّا یَحْیَى وَ عِیسَى« (ع)» فَدَنَا مِنْهُ یَحْیَى(ع) فَقَالَ لَهُ یَا مُذْنِبُ عِظْنِی فَقَالَ لَهُ لَا تُخَلِّیَنَّ بَیْنَ نَفْسِكَ وَ بَیْنَ هَوَاهَا فَتُرْدِیَكَ قَالَ زِدْنِی قَالَ لَا تُعَیِّرَنَّ خَاطِئاً بِخَطِیئَةٍ قَالَ زِدْنِی قَالَ لَا تَغْضَبْ قَالَ حَسْبِی»(35) مردى نزد عیسى ابن مریم(ع) آمد و به او گفت: یا روح الله! من زنا كرده‏ام مرا پاك كن، عیسى(ع) امر كرد: كسى در جایى نماند بلكه همه بیرون آیند براى پاك‌ساختن فلان‌كس، پس هنگامى كه وى با مردم گرد آمدند و مرد براى سنگسار در حفره شد، فریاد زد: مرا حدّ نزند آن‌كس كه حدّى به گردن دارد، پس همه‌ی مردم رفتند جز یحیى و عیسى« (ع)»، پس یحیى(ع) به وى نزدیك شد و گفت اى گنه‌كار مرا موعظه كن. مرد گفت: بین نفس خود و هوس‌هایش را آزاد نگذار تا خود را تباه سازی. یحیى(ع) فرمود: بیشتر برایم بگو: مرد گفت: خطا كار را به خطایش ملامت و سرزنش نكن، گفت برایم بیشتر بگو، مرد گفت: سعى كن غضب نكنى، یحیى(ع) گفت: مرا بس است. باز در رابطه با نیازی که به موعظه داریم در روایت آمده است: «نَزَلَ جَبْرَئِیلُ(ع)‏(36) عَلَى النَّبِیِّ(ص) فَقَالَ لَهُ یَا جَبْرَئِیلُ عِظْنِی فَقَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ عِشْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مَیِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُلَاقِیهِ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاتُهُ بِاللَّیْلِ وَ عِزُّهُ كَفُّ الْأَذَى عَنِ النَّاسِ.»(37) جبرئیل(ع) بر پیامبر(ص) نازل شد، رسول خدا(ص) به او فرمودند: مرا پند ده، اى جبرئیل، پس جبرئیل گفت: یا محمّد، هر چه خواهى زندگى كن، كه سرانجام خواهى مرد، و هر كه را خواهى دوست بدار، كه سرانجام از او جدا خواهى شد، و هر كار كه خواهى به‌جا آور كه با آن دیدار خواهى كرد، شرف مؤمن نماز او در شب است، و عزّتش خوددارى از آزارمردم است.
آنچه قلب را زنده نگه مى‏دارد و تحت تأثیر قرار مى‏دهد تذکری است که انسان باید نسبت به حقایق عالم هستی پیدا کند.
راز تكرار عبادات هم این است که قلب دائماً متذکر باشد. اگر كتابى خواندید یا در جلسه‏اى حاضر شدید، بررسى كنید كه آیا قلبتان برانگیخته شد و از غفلت درآمد یا خیر؟ نه این‌كه صرفاً به دنبال آن باشید كه آیا به اطلاعاتتان اضافه شد یا نه، ما در کنار معارفی که در امور معنوی داریم تذکر به آن معارف را نیز نیاز داریم به همین جهت باید در جلسات دینى که روح و قلب انسان را متذکر می‌کنند شركت كنید. امتحان كنید آیا كسانى كه یك سال با جلسه‏اى مذهبى مأنوس بوده‏اند نسبت به رعایت احکام و اخلاق الهی همانند كسانى‌اند که نسبت به این جلسات بیگانه‌اند؟ ممكن است كسى از شما بپرسد كه در این یكسال که در جلسات مذهبی حاضر می‌شوید چه چیزى آموختید؟ و شما هم بفرمائید چیزی بر اطلاعاتم اضافه نشد ولی متوجه‌اید که نگذاشته‌اید قلب‌تان بمیرد. حتی شاید بتوان گفت ما در این دنیا آمده‌ایم تا فطرت خود را به فعلیت در آوریم چون ما همه‌ی آن چیزهایی را که در سعادت ما مؤثر است قبل از این‌كه به دنیا بیاییم مى‏دانسته‏ایم. در قرآن آمده است كه خدا ـ یعنى علیم مطلق ـ با همه انسان‌ها روبه‏رو شده است: «... وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا...»(38) و خود آنان را بر خودشان گواه گرفته و از آن‌ها پرسیده: آیا من پروردگار شما نیستم؟ و همه به این امر اقرار کرده‌اند. پس ما با دینداری خود نمى‏گذاریم آنچه را كه در فطرت خود مى‏دانیم از قلبمان برود و نسبت به فطرت خود گرفتار غفلت شویم. انسان باید كارى كند كه قلبش به طور دائم متوجه حضرت حق باشد. براى این منظور راه‏هاى مختلفى هست از جمله شركت در جلسات مذهبى و ذكرگفتن و خواندن كتاب‏هاى اخلاقى و تلاوت قرآن و.... گفت:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

در میان كتاب‏هاى اخلاقى، معراج السعادة مرحوم ملااحمد نراقى و جامع السعادة مرحوم مهدى نراقى، كتاب‏هاى خوبى هستند. امام خمینى«رض» در كتاب اسرار الصلوة، سفارش كرده‏اند كه فرمایشات ملااحمد و ملامهدى نراقى را بخوانید. كتاب‏هاى اخلاقى به‌خصوص آنهایى كه روایات معصومین(ع) را آورده‏اند خیلى مفیدند و خوب است گه‌گاهی مطالعه شوند کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام خمینی«رض» بسیار ارزنده است. قرآن‌خواندن به قصد بیدارشدن قلب نیز تأثیر خوبی دارد. البته بهتر است قرآن را با آهنگ بسیار لطیف و زیبا و حزین تلاوت كرد، به گونه‏اى كه گوش بشنود و قلب انسان از جانب گوش تحت تأثیر واقع شود. در خود قرآن آمده است كه آن را با ترتیل بخوانید، نه تند تند، نه خیلى با فاصله، در روایت آمده است كه قرآن را به صورتى نخوانید كه مانند ریگ‏هاى وسط بیابان پخش باشد. قرآن را منظم و پشت سرهم و با آهنگ بخوانید تا قلبتان زنده بماند.