تربیت
Tarbiat.Org

فرزندم این چنین باید بود[جلد اول](شرح نامه ۳۱ نهج البلاغه)
اصغر طاهرزاده

آبادانی و مرگ قلب

از دیگر مواردى كه باعث مرگ قلب مى‏شود «حسد و كینه» است. به هیچ قیمتى نباید بین شما و انسان مسلمانی كینه حاکم باشد. اگر هم احیاناً احساس کردید در قلب خود نسبت به انسانی مسلمان كینه دارید باید هر طور شده آن را از بین ببرید وگرنه قلب‌تان مى‏میرد. این‌كه در ماه مبارك رمضان تأكید مى‏كنند از دیگران حلالیت بطلبید به همین دلیل است كه قرار است انسان در این ماه به عالم اعلى عروج كند و به بالا برود، چنین امرى با قلب مرده امكان‏پذیر نیست. حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «كَثْرَةُ الضَّحِكِ تُمِیتُ الْقَلْبَ» وَ قَالَ «كَثْرَةُ الضَّحِكِ تَمِیثُ الدِّینَ كَمَا یَمِیثُ الْمَاءُ الْمِلْح‏»(31) خنده‌ی بسیار، دل را بمیراند. و فرمودند: بسیارخندیدن، دین را آب كند، چنانچه كه آب، نمك را در خود حل کند.
عرض شد «تخیلات دنیایى» در صورتى كه در ذهن پایدار بمانند در میراندن قلب اثر دارند. بزرگان براى رهایى از این دام، توصیه می‌فرمایند: هرگاه افکار دنیوی به سراغ‌تان آمد با نظر به امامان معصوم که حقیقتاً از دنیا آزاد بودند، یك صلوات بفرستید و خود را از آن افکار آزاد کنید.
خوب است جهت آزادشدن از افکار دنیوی به این امر عادت كنیم که چگونه خود را از وسوسه‌های دنیا آزاد نگه داریم. ممكن است كسى فرش نداشته باشد، تا اینجا مشكلى نیست، اما شیطان به سراغ او مى‏رود و فرش‌نداشتنِ او را به ذهنش مى‏آورد تا او را از یاد خدا باز دارد. این‌که شیطان به سراغ آدم مى‏آید براى همگان یكسان است، یعنى به سراغ من و شما و اولیاى خدا هم می‌آید، آنچه متفاوت است، عكس‏العمل ما است در مقابل وسوسه‌های شیطان. آن کسی که وسوسه‌ی شیطان، فرش نداشتن را به ذهنش می‌آورد و او احساس بدبختى مى‏كند، گرفتار افکار دنیوی شده و لذا دائم به فرش نداشتن فكر مى‏كند و با تصور اینكه قیمت فرش روز به روز هم گران‏تر مى‏شود خودش را ناتوان‏تر حس مى‏كند و همواره با افكار بیهوده در این موضوع خود را مشغول مى‏كند، تا جایى كه همه‌ی قلب او با این نوع افکار اشغال مى‏شود و دیگر جایى براى دعا و راز و نیاز با خدا در آن نمى‏ماند. اما شخصى كه وقتى شیطان، فرش‌نداشتنِ او را به ذهنش مى‏آورد با بیداری کامل مى‏فهمد كه این افکار از وسوسه‌های شیطان است با خود مى‏گوید: «فرش ندارم كه ندارم، چرا وقتم را بیهوده صرف فرش‌نداشتن بكنم؟» و از این طریق قلب خود را از وسوسه‌های شیطان می‌رهاند. این آدم یاد گرفته است چگونه خود را از وسوسه‌‌ها آزاد کند.
فراموش نکنید که شیطان همواره منتظر است به نحوی در قلب ما نفوذ کند، و در کار خود بسیار وارد است، حتى گفته‏اند كه او روانكاو كامل است، چون تمام زوایاى روحى ما را مى‏شناسد، از هر درى كه او را بیرون كنیم از روزن دیگرى به درون ما نفوذ مى‏كند. مراقبت بسیار نیاز است تا كسى بتواند راه نفوذ شیطان را به درونش مسدود كند، که البته آن راه‌ها را باید در کتاب‌های اخلاق دنبال بفرمائید همین اندازه عنایت داشته باشید افکار دنیوی راه ورود شیطان به قلب است و نباید از این غفلت کرد.
به ما فرموده‏اند هرگاه شیطان با حسد و یا كینه و حبّ دنیا و خیالات طولانى و... به درون شما نفوذ كرد، با یاد خدا قلب خود را آباد دارید و از این طریق از آنچه باعث مرگ قلبتان مى‌شود در اَمان باشید. حضرت به فرزندشان فرمودند: به تو توصیه می‌کنم به «عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ» آبادکردن و زنده نگه‌داشتن قلب‌ات با یاد خدا. همان وقتى كه خیالات در شما نفوذ مى‏كند به یاد خدا بیفتید و متوجه حضور حضرت حق در عالم باشید. از ذکر شریف «لا اِلهَ اِلاَّ الله‏» در این امر کار می‌آید.
کار شیطان آن است که هرکس را به نحوی مشغول کند، آن‌ کسی که بیکار است را یک طور و آن‌کس که کار دارد را به نحوی دیگر به دنبال خود می‌کشاند و قلب آن‌ها را از حیات واقعی که یاد خدا است محروم می‌کند، تا جایى كه اضطراب‌های بیهوده در جان و قلب آن‌ها فرو رود و قلبشان را بمیراند. در حالی‌که اگر در همان وقتی که شیطان دارد آن‌ها را وسوسه می‌کند، خدا را به یاد بیاورند که پروردگار عالم آن‌ها در هیچ حالی تنها نمی‌گذارد و بالأخره از طریقی مشکلات آن‌ها را رفع می‌کند، می‌توانند با قلبی آرام از وسوسه زندگی خود را ادامه دهند.
راه نجات در مقابل وسوسه‌های شیطانی آن است كه به محض ورود آن وسوسه‌ها، انسان متوجه حضور خداوند در عالم باشد و با یاد او قلبش را آباد كند. در هر صورت، شیطان انسان را رها نمى‏كند و دوباره و چندباره مى‏آید. اما اگر انسان هوشیار باشد و همواره یاد خدا را از دست ندهد كم‏كم قلبش با یاد خدا آباد مى‏شود و تحت تأثیر وسوسه‌های شیطانی از بین نمی‌رود.
این‌كه عرض كردم در این امور ذكر صلوات بسیار مؤثر است از آن جهت است كه حضرت ثامن‌الأئمه(ع) می‌فرمایند: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی مَا یُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُكْثِرْ مِنَ الصَّلَوَاتِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً وَ قَالَ(ع) الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «التَّسْبِیحَ» وَ «التَّهْلِیلَ» وَ «التَّكْبِیر».
هركه توانا بر كفاره‌ی گناهانش نیست بسیار صلوات بر محمد و آل محمد فرستد كه آن گناهان را منهدم نماید،آن هم انهدامی مطلق. و نیز فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد نزد خدای( برابر با «تسبیح» و «تهلیل» و «تكبیر» است.‏
اگر به راستی حضرت محمد (ص) و آل او(ع) مجسمه‌ی کامل عصمت و پاکی از هر گناهی‌اند، چرا با رویکرد به آن‌ها از طریق صلوات، سراسر گناهان را منهدم نکنیم؟ و از این مهم‌تر حضرت می‌فرمایند: صلوات بر محمد و آل محمد برابر است با «تسبیح» و «تهلیل» و «تکبیر» پروردگار. یعنی وقتی نظر جان را به پیامبر(ص) و آل او(ع) انداختی، آن‌ها را تجسّم و تعیّنِ تسبیح حق و سبحان‌اللهی پروردگار می‌بینی و به عظمت حضرت ربّ پی می‌بری و نیز آن‌ها را نمایش یگانگی خدا می‌بینی که چگونه با تجلی توحید الهی بر جان آن‌ها، سراسر وجود آن‌ها در زیر نور یگانگی حق، به یگانگی و جامعیت رسیده، و نیز آن‌ها را نمایش کبریایی حق می‌یابی. آری یاد و ذکر پیامبر(ص) و معصومین(ع)، ذكر خداست، چرا كه این‌ها مظاهر انوار و اسماء الهی هستند.
ذكرگفتن شرایطى دارد و از جمله مهم‏ترین آنها ذكر گفتن با قلب است. یعنى همین‌كه با زبان ذكر گفته مى‏شود سعی شود قلب هم با آن هماهنگ باشد، نه این‌كه فقط فكر، ذكر داشته باشد ولی قلب همراهى نكند، هروقت هم كه عنان قلب از كف رفت دوباره و چندباره باید تلاش كرد تا كم‏كم قلب با زبان هماهنگ شود. بدیهى است كه در ابتدا به قلب، فشار مى‏آید، چون ذكر براى او سنگین است. حرف‏هاى بیهوده باعث خستگى قلب انسان‏هاى عادى نمى‏شود چون حرف‏هاى بیهوده سنگینى ندارد كه بر قلب فشار آورد. اما ذكر «لا إله إلاّ الله‏» و امثال آن براى قلب در ابتدا خیلى سنگین هستند، سرّ آن هم این است كه قلب ما بیش از آن که با ملکوت به‌سر ببرد به دنیا عادت كرده است. در هر صورت ذكر، امر بسیار عجیبى است. اگر قلب از گفتن ذكر خسته شد اشكالى ندارد، براى مدتى ذكر را رها مى‏كنیم. مهم این است كه بعد دوباره ادامه دهیم تا كم‌كم قلب زنده شود.
یكى از بهترین ذكرها ذكر «یونسیه» است كه بعضى از اساتید به‌خصوص حضرت آیت‏اللّه ‏ملكى تبریزى«رحمة‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «من در حال سجده از ذکر یونسیه ‌خیلی اثرها دیده‌ام، یعنی در مداومت آن، که در شبانه‌ روز ترک نشود، هر چه زیادتر انجام‌دادن اثرش زیادتر، اقلِّ اقلّ آن چهارصد مرتبه است. بنده خودم هم تجربه کرده‌ام چند نفر هم مدّعی تجربه‌اند». در این ذکر شما در محضر حضرت حق اظهار می‌دارید «لا إِلَهَ إِلّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»(32) در هنگام گفتن این ذكر خوب است انسان خود را به جاى حضرت یونس(ع) بگذارد. حضرت یونس(ع) زمانى این ذكر را گفتند كه در عمق دریا، در تاریكی شكم ماهى، تك و تنها و بدون هیچ روزن امیدى، اسیر بودند. آیا وضع ما از حضرت یونس بهتر است؟ قسم به امام زمان(عج) كه اكنون ما از یونس(ع) هم تنهاتریم زیرا حضرت یونس(ع) خدا را داشت و ما متأسفانه مثل او خدا را هم نداریم. درست است كه خدا به ما نظر دارد اما ما كه مثل حضرت یونس(ع) به او نظر نداریم. ما تنهاى تنهاییم و خدا باید خودش كمك كند تا این مسئله براى ما روشن شود. در این تنهایى چه كسى توان این را دارد كه ما را نجات دهد و دستمان را بگیرد به جز خدا؟ هنگام گفتن این ذكر به سجده می‌رویم تا هیچ كس را نبینیم، حتى خودمان را، در این حال مى‏گوییم خدایا قبله دل ما فقط تویى: «لا إله إلاّ أنت». در روایت آمده است كه اگر تمام دنیا یك طرف باشد و ذكر «لا إله إلاّ اللّه‏» طرف دیگر باشد، ذکر «لا إله إلاّ اللّه‏» از همه‌ی دنیا سنگین‏تر است. حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ... مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِائَةَ مَرَّةٍ کَانَ أَفْضَلَ النَّاسِ عَمَلًا ذَلِکَ الْیَوْمَ إِلَّا مَنْ زَاد ...»(33) پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ... کسی که صد بار ذکر «لا إله إلاّ اللّه‏» را بگوید در آن روز که این ذکر را گفته از نظر عمل بهترین مردم است، مگر کسانی که بیشتر این ذکر را گفته باشند. حالا كسى در سجده باشد و هیچ‌كس را نبیند و هیچ‌بودن خود را ببیند و ذکر «لا إله إلاّ اللّه‏» را بگوید، با قلبش هم بگوید و تكرار بكند، چه اتفاقى مى‏افتد؟ إن‌شاءالله‏ به لطف امام زمان(عج) پس از مدتى قلب او از گِلِ دنیا درمى‏آید و به جاى دیگر مى‏رود و زنده مى‏شود و آباد مى‏گردد. امام صادق(ع) می‌فرمایند: «اَلْقَلْبُ حَرَمُ اللّه‏ِ فَلا تَسْكُنْ فى حَرَمِ اللّه‏ِ اِلاَّ اللّه‏َ» قلب حرم خدا است در حرم الهی جز خدای را جای مده. پس باید ذكر خدا در آن باشد نه ذكرى دیگر.
حضرت على(ع) اینجا فرمودند: «و عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ» به تو توصیه می‌کنم که قلب خود را با یاد خدا آبادگردانی. پس از چند عبارت دیگر مى‏فرمایند: «اَحْىِ قَلْبَكَ بِالمَوعِظَةِ»، قلب خود را با موعظه زنده‏ بگردان. موعظه به معنى تذكرات است. پس قلب با ذكر خدا آباد و با موعظه زنده مى‏شود. از طرف دیگر مى‏توان گفت كه قلب با ذكر دنیا خراب و با گفت و شنودهاى لغو و بیهوده مى‏میرد.
زمان‌هایی مثل ماه رجب و ماه رمضان و یا مکان‌هایی مثل مساجد و حرم ائمه(ع) و مکه‌ی مکرّمه شرایط خوبى است براى زنده‌كردن و آباد‌نمودن قلب، تا قلب به کمک آن‌ زمان‌ها و آن مکان‌ها، با ذکر و تلاوت قرآن و نماز و دعا به راه بیفتد، اگر قلب به راه افتاد همواره در حال ذكر قرار می‌گیرد. قلبِ چنین فردى در حال انجام امور روزمرّه هم در مقامى برتر مشغول ذكر است. مثل وقتى كه كسى شعرى را چند بار مى‏خواند، بعداً با این‌كه توجهش به جاى دیگر است ناخودآگاه آن شعر را با خود زمزمه مى‏كند. مولوی در وصف مقام رسول خدا(ص) در عالم قدس که آن حضرت چگونه در عین حضور در جمع انسان‌ها، در همان حال، روح پاکش در عالم اعلا سیر می‌کند. می‌گوید:
این یکی نقشش نشسته در جهان

وآن دگر نقشش چو مه در آسمان

این دهانش نکته‌گویان با جلیس

و آن دگر با حق به گفتار و انیس

پای ظاهر در صف مسجد صواف

پای معنی فوق گردون در طواف

خلوت و چله برو لازم نماند

هیچ غیمی مر ورا غایم نماند

قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اش

کی حجاب آرد شب بیگانه‌اش

اگر هنوز به این مقام نرسیده‏اید که ذکر بر قلب‌تان غلبه کند نباید مأیوس شد، کافی است حضور در محضر حق را با تکرار اذکار ادامه دهید و به امیرالمؤمنین(ع) متوسّل شوید و از او بخواهید كه خودش قلب شما را بگشاید. خداوند به انسانى كه بیست و پنج سال براى رضاى او سكوت كرده قدرت زیادى داده است، او را حاکم بر قلب‌ها قرار داده. این‌همه قدرتى كه خداوند به حضرت زهرا(س) داده است که می‌توانند دستگیری‌های مادی و معنوی بنمایند، به خاطر آن مصیبت‏هایى است كه در راه خدا تحمل فرمودند. این‌كه توصیه می‌کنند هر حاجتی دارید از طریق زیارت عاشورا به امام حسین(ع) و اصحاب بزرگوار آن حضرت متوسل شوید، به این جهت است كه امام حسین(ع) و اصحاب آن حضرت همه چیزشان را در راه خدا فدا كردند و خداوند هم مسیر حوائج بندگان را آن‌ها قرار داد. و هر آنچه آن‌ها بخواهند همان را خدا می‌خواهد. در حدیث قدسی داریم که خداوند می‌فرماید: «عَبْدى‏ اطِعْنِى‏ حَتَّى اجْعَلَكَ مِثْلى فَانّى اقُولُ كُنْ فَیَكُون، فَانْتَ تَقُول كُنْ فَیَكُون»(34) اى بنده‌ی من مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود قرار دهم، همان طور كه من [به چیزی] مى‏گویم باش، پس موجود مى‏شود، تو نیز اگر [به چیزی] بگویى بشو، پس موجود شود.