تربیت
Tarbiat.Org

اصول کافی جلد 4
ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی

باب شك

بَابُ الشَّكِّ
1- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ ع أُخْبِرُهُ أَنِّى شَاكٌّ وَ قَدْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ ع رَبِّ أَرِنِى كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ أَنِّی أُحِبُّ أَنْ تُرِیَنِی شَیْئاً فَكَتَبَ ع إِنَّ إِبْرَاهِیمَ كَانَ مُؤْمِناً وَ أَحَبَّ أَنْ یَزْدَادَ إِیمَاناً وَ أَنْتَ شَاكٌّ وَ الشَّاكُّ لَا خَیْرَ فِیهِ وَ كَتَبَ إِنَّمَا الشَّكُّ مَا لَمْ یَأْتِ الْیَقِینُ فَإِذَا جَاءَ الْیَقِینُ لَمْ یَجُزِ الشَّكُّ وَ كَتَبَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِینَ قَالَ نَزَلَتْ فِى الشَّاكِّ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:116 روایة:1@*@
ترجمه :
حسین بن حكم گوید: بحضرت موسى بن جعفر علیهما السلام نوشتم و از حال خود او را آگاه كردم كه من در شك افتاده‏ام، و حضرت ابراهیم علیه السلام بخدا عرضكرد: «پروردگارا بمن بنما چگونه مرده‏ها را زنده مى‏كنى، (سوره بقره آیه 260) و من دوست دارم كه شما (نیز براى رفع شك من) چیزى (و عقیده داشت) و مى‏خواست كه ایمانش را افزون كند، ولى تو در شكى، و در شك خیرى نیست، و نوشت: جز این نیست كه شك تا جائیست كه یقین نیامده، و چون یقین آمد شك روا نباشد، و نوشت: بدرستى كه خداى عزوجل فرماید: «و نیافتم براى بیشتر شان عهدى و دریافتم بیشترشان را نافرمان» (سوره اعراف آیه 102) و فرمود: این آیه درباره شك كننده نازل شده.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: غرض راوى از نقل داستان حضرت ابراهیم علیه السلام عذر تراشى براى شك خود بوده باینكه ابراهیم با مرتبه نبوت درباره مردگان در شك بوده و از خدا چیزى براى برطرف كردن شك خود پرستش كرده، و آنچه راوى این حدیث سؤال كرده یا معجزه بوده یا دلیلى بر امامت، و بنابر اول یا حضرت معجزه‏اى برایش آشكار كرده و راوى بیان نكرده است، و یا آنحضرت علیه السلام مصلحت در آشكار كردن آن ندیده. یا مى‏دانسته كه شك او روى وسواس و عناد است و گرنه حجت بر او تمام شده و حق برایش آشكار گردیده، و بنابر احتمال دوم نیز هر سه وجه احتمال مى‏رود و آخرى ظاهرتر است، و اما عذرى كه براى شك خود آورده است حضرت آن را ابطال كرده است باینكه ابراهیم شك نداشت... بلكه بجهت ازدیاد یقین بود و بتعبیر دیگر او علم الیقین داشت و طالب عین الیقین بود ولى تو چنانچه خود اعتراف كرده‏اى شك دارى و خیرى در آن نیست زیرا هر چه خیر است در ایمان است و او بجز با یقین حاصل نگردد.
و در جمله «انما الشك ما لم یأت الیقین» گوید: این جمله دو احتمال دارد اول اینكه تأكید همان جمله سابق باشد كه فرمود: ابراهیم مؤمن بود و حاصل معنى این است كه او یقین بقدرت خداى تعالى بر زنده كردن مردگان داشت و شك با یقین اجتماع نكنند، و جواز (در فرمایش آنحضرت «لم یجز» ) به معناى امتناع است.
دوم مراد بیقین آن چیزى است كه یقین آورد و شك بعد از آن وسوسه و عناد است (و این همان وجهى است كه فیض (ره) نیز در وافى فرموده است).
سپس مجلسى (ره) پس تفسیر آیه شریفه «و ما وجدنا لاكثرهم من عهد...» گوید: و شاید تأویل حضرت علیه السلام باین باز گردد كه خداى تعالى از ایشان بواسطه آن عقلى كه بآنها داده پیمان گرفته كه همان را بكار اندازند و یقین كنند، و آن را واگذارند و پس مشاهده معجزات روشن فاسق شدند و از ایمان بیرون رفتند.
2- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ الْخُرَاسَانِیِّ قَالَ كَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ فِى خُطْبَتِهِ لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:117 روایة:2@*@
ترجمه :
ابواسحاق خراسانى گوید: أمیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‏اش مى‏فرمود: تردید (درباره دین و احكام آن) بخود راه ندهید تا بشك افتید، پس كافر شوید.
توضیح:
مجلسى (ره) گوید: شاید مقصود ورود در شبهاتى است كه موجب شك گردد، یا نارضایتى به قضاى خدا است و متهم هم ساختن خداوند در قضاى اوست، یا مقصود تردیدى است كه ریشه و مبدأ شك است.
3- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِى أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع جَالِساً عَنْ یَسَارِهِ وَ زُرَارَةُ عَنْ یَمِینِهِ فَدَخَلَ عَلَیْهِ أَبُو بَصِیرٍ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِیمَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ فَقَالَ كَافِرٌ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ فَشَكَّ فِى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ كَافِرٌ قَالَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى زُرَارَةَ فَقَالَ إِنَّمَا یَكْفُرُ إِذَا جَحَدَ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:117 روایة:3@*@
ترجمه :
محمد بن مسلم مى‏گوید: نزد حضرت صادق علیه السلام در سمت چپ آن حضرت نشسته بودم، و زراره در سمت راستش بود، پس ابو بصیر وارد شد و عرض كرد: یا ابا عبدالله چه فرمائى درباره كسى كه در خدا شك كند؟ فرمود: كافر است اى ابا محمد (ابا محمد كنیه ابوبصیر است) عرض كرد: اگر در پیغمبر شك كند (چطور)؟ فرمود: كافر است؟ (محمد بن مسلم) گوید: پس حضرت رو به زراره كرد و فرمود: همانا كافر شود در صورتى كه انكار كند.
توضیح:
این كه حضرت در پایان حدیث رو به زراره كرد و فرمود: «همانا كافر شود در صورتى كه انكار كند» شاید بخاطر این بوده كه زراره واسطه میان ایمان و كفر را قبول نداشته چنان كه مطلب در ضمن حدیثى در باب كفر حدیث (7) گذشت، و مقصود امام (علیه السلام) این است كه به مجرد شك كافر نشود بلكه شك در صورتى موجب كفر است كه از روى انكار باشد اگر چه در صورت شك مؤمن هم نیست،
4- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ قَالَ بِشَكٍّ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:4@*@
ترجمه :
ابو بصیر گوید: پرسیدم از حضرت صادق (علیه السلام) از (تفسیر) گفتار خداى عزوجل: «آنانكه ایمان آوردند و ایمانشان را به ستم آلوده نكردند » (سوره انعام آیه 82) فرمود: (مقصود از ستم) شك است (یعنى ایمانشان را به شك نیالوده‏اند).
5- الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الشَّكَّ وَ الْمَعْصِیَةَ فِى النَّارِ لَیْسَا مِنَّا وَ لَا إِلَیْنَا
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:5@*@
ترجمه :
امام صادق علیه السلام فرمود: شك و نافرمانى در آتشند، نه از ما هستند و نه به سوى ما توجه دارند.
شرح:
فیض (ره) گوید: نظر امام (علیه السلام) كنایه از شك و نافرمانى است، زیرا استحقاق آنان كه شك كنند و نافرمانى كنند براى آتش بخاطر شك و نافرمانى است پس مقصود اهل آنهایند.
6- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ شَكَّ فِى اللَّهِ بَعْدَ مَوْلِدِهِ عَلَى الْفِطْرَةِ لَمْ یَفِئْ إِلَى خَیْرٍ أَبَداً
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:6@*@
ترجمه :
و نیز آن حضرت (علیه السلام) فرمود: كسى كه بر فطرت توحید (و از پدر و مادر خداپرست) بدنیا آید درباره خدا شك كند هرگز به خیر باز نگردد.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: ظاهر این حدیث این است كه توبه مرتد فطرى قبول نشود چنانچه مشهور است.
7- عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِى جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا یَنْفَعُ مَعَ الشَّكِّ وَ الْجُحُودِ عَمَلٌ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:118 روایة:7@*@
ترجمه :
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: با شك و انكار هیچ عملى سود ندارد.
8- وَ فِى وَصِیَّةِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَنْ شَكَّ أَوْ ظَنَّ وَ أَقَامَ عَلَى أَحَدِهِمَا أَحْبَطَ اللَّهُ عَمَلَهُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ هِیَ الْحُجَّةُ الْوَاضِحَةُ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:119 روایة:8@*@
ترجمه :
در وصیت مفضل است كه گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: هر كه شك كند و یا گمان برد و بر یكى از آن دو به ایستد خداوند عملش را هدر كند، بدرستیكه حجت خدا همان حجت روشن است.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: یعنى حجت خدا در اصول دین واضح است و یقین آورد پس شك و گمان موجب عذر انسانى نیست و از كوتاهى او در تحصیل یقین خبر دهد، سپس گوید: بدانكه این اخبار دلالت كند كه علم یقینى در ایمان معتبر است، و این كه شخص شاك و بلكه آنكه گمان دارد در عقاید ایمانیه، كافر است تا آنكه گوید: و آخر چیزى كه مى‏توان درباره این اخبار گفت: همان است كه این در خصوص اصول دین است و قسمتى از بحث مربوط به آن در اول این كتاب (مرآة العقول) گذشت.
9- عَنْهُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ قُلْتُ إِنَّا لَنَرَى الرَّجُلَ لَهُ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ وَ خُشُوعٌ وَ لَا یَقُولُ بِالْحَقِّ فَهَلْ یَنْفَعُهُ ذَلِكَ شَیْئاً فَقَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ الْبَیْتِ مَثَلُ أَهْلِ بَیْتٍ كَانُوا فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ كَانَ لَا یَجْتَهِدُ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً إِلَّا دَعَا فَأُجِیبَ وَ إِنَّ رَجُلًا مِنْهُمُ اجْتَهَدَ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ثُمَّ دَعَا فَلَمْ یُسْتَجَبْ لَهُ فَأَتَى عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع یَشْكُوا إِلَیْهِ مَا هُوَ فِیهِ وَ یَسْأَلُهُ الدُّعَاءَ قَالَ فَتَطَهَّرَ عِیسَى وَ صَلَّى ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا عِیسَى إِنَّ عَبْدِى أَتَانِى مِنْ غَیْرِ الْبَابِ الَّذِى أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِى وَ فِى قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِى حَتَّى یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ عِیسَى ع فَقَالَ تَدْعُو رَبَّكَ وَ أَنْتَ فِى شَكٍّ مِنْ نَبِیِّهِ فَقَالَ یَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَادْعُ اللَّهَ لِى أَنْ یَذْهَبَ بِهِ عَنِّى قَالَ فَدَعَا لَهُ عِیسَى ع فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ قَبِلَ مِنْهُ وَ صَارَ فِى حَدِّ أَهْلِ بَیْتِهِ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:119 روایة: 9@*@
ترجمه :
محمد بن مسلم از یكى از دو امام باقر یا صادق (علیه السلام) حدیث كند كه بوى عرض كردم: ما مى‏بینیم مردى را كه داراى عبادت و كوشش و خشوع در دین است ولى معتقد بحق (یعنى امامت شما) نیست، آیا این اعمال باو سودى بخشد؟ فرمود: اى ابا محمد جز این نیست كه مثل (ما) اهل بیت و (و مردم)، مثل آن خاندانى هستند كه در بنى‏اسرائیل بودند، و هیچ یك از آنها نبودند، و هیچ یك از آنها نبود كه چهل شب كوشش كند (و ریاضت كشد) جز اینكه (پس از چهل شب) دعا میكرد و دعایش اجابت میشد، (ولى وقتى) یكى از آنها چهل شب كوشش كرد سپس دعا، و دعایش باجابت نرسید، پس نزد عیسى بن مریم (علیه السلام) تطهیر كرده و نماز خواند سپس بدرگاه خداى عزوجل دعا كرد، خداى عزوجل باو وحى كرد اى عیسى این بنده من نزد من آمد اما بغیر از آندریكه باید بیاید، او مرا خواند ولى در دلش نسبت بتو شك داشت، پس (با این حال) اگر (آنقدر) مرا بخواند كه گردنش ببرد و انگشتانش بریزد دعایش را أجابت نكنم، پس حضرت عیسى (علیه السلام) بآن مرد رو كرده فرمود: تو پروردگارت را مى‏خوانى و نسبت به پیغمبرش شك دارى؟ عرض كرد: یا روح الله بخدا سوگند آنچه گفتى همانطور بود (و من درباره تو شك دارم) اكنون از خدا بخواه كه این شك را از دل من ببرد، (حضرت صادق علیه السلام) فرمود: كه عیسى براى او دعا كرد و خدا توبه آن مرد را پذیرفت و قبول كرد و او بمانند خاندان خود گردید.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: «مقصود از اهل بیت اصحاب آنهایند با دوستان واقعى آنننهایند «پایان »ولى ممكن است مقصود خود اهل بیت ع باشند چنانچه ترجمه شد و وجه حمل مجلسى مرحوم بر آنچه فرموده است سیاق لفظى عبارت است ولى وجود قرینه ما را از این عمل بى‏نیاز كند، فیض علیه الرحمة گوید: حضرت در این حدیث اهل بیت پیغمبر (ص) و امت او را به عیسى (علیه السلام) و امتش مثل زده در این كه آنها كه درباره اهل بیت (علیه السلام) شك داشته باشند دعایشان مستجاب نشود و عبادتشان قبول درگاه واقع نگردد، و در حدیث اشاره به این كه شك درباره آنها چون شك درباره پیغمبر است زیرا عیسى (علیه السلام) پیغمبر بود.