تربیت
Tarbiat.Org

اصول کافی جلد 4
ابی‏جعفر محمد بن یعقوب کلینی مشهور به شیخ کلینی

باب سفاهت‏

بَابُ السَّفَهِ
1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ شَرِیفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِى غُرَّةَ عَنْ أَبِى‏عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ السَّفَهَ خُلُقُ لَئِیمٍ یَسْتَطِیلُ عَلَى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یَخْضَعُ لِمَنْ هُوَ فَوْقَهُ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:12 روایة:1@*@
ترجمه :
از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمود: سفاهت براستى خوى پستى است، صاحب آن بر زیر دستش گردن فرازى كند، و بر بالادست خود زبونى كند.
شرح:
مجلسى (ره) گوید: سفاهت سبك عقلى و پیشى گرفتن در گفتار و كردار بدون تفكر است، تا آنجا كه گوید: برخى گفته‏اند: سفاهت گاهى در برابر حكمتى است كه باعتدال در نیروى عقل حاصل گردد، و این سفاهت خلقى است در نفس كه او را وادار بمسخرگى، و استهزاء و سبكسرى، و بى‏تابى، و چاپلوسى، و اظهار شادى در وقت ناراحتى دیگران، و حركات ناموزون، و گفتار و كردارهائى كه همانند گفتار و كردار خردمندان نیست دچار كند، و گاهى در برابر بردبارى است كه باعتدال در نیروى غضب بدست آید، و آن خلقتى است كه نفس او را وادار بزدن و دشنام دادن و زبرى و تسلط و غلبه بردیگران و گردن كشى كند و ریشه‏اش تباهى و فساد در نیروى غضب و میل ان بطرف افراط است سپس گوید: ظاهر اینست كه مقصود از سفاهت همین معناى دوم است كه برابر بردبارى است.
2- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِى الْمَغْرَاءِ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا تَسْفَهُوا فَإِنَّ أَئِمَّتَكُمْ لَیْسُوا بِسُفَهَاءَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ كَافَأَ السَّفِیهَ بِالسَّفَهِ فَقَدْ رَضِیَ بِمَا أَتَى إِلَیْهِ حَیْثُ احْتَذَى مِثَالَهُ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:13 روایة:2@*@
ترجمه :
و نیز حلبى از آنحضرت حدیث كند كه فرمود: سفاهت نكنید زیرا پیشوایان شما سفیه نبودند. و حضرت صادق علیه السلام فرمود: هر كس شخص سفیه را با سفاهت مكافت كند، بهر چه بسرش آید تن داده چون بمانند او رفتار كرده.
شرح:
این دستورى است از امام علیه السلام كه از مكافات سفیه صرف نظر باید كرد، و با آنان چنانچه خدایتعالى فرموده است باید رفتار شود در آنجا كه فرماید «و هرگاه نادانان با ایشان سخن گویند سلام گویند» همانطور كه مجلسى (ره) فرموده.
3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع فِی رَجُلَیْنِ یَتَسَابَّانِ فَقَالَ الْبَادِى مِنْهُمَا أَظْلَمُ وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَیْهِ مَا لَمْ یَتَعَدَّ الْمَظْلُومُ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:13 روایة:3@*@
ترجمه :
عبد الرحمن بن حجاج از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام درباره دو مردى كه همدیگر را دشنام دهند روایت كرده كه فرمود: آغاز كننده بدشنام ستمكارتر است و گناه خود و گناه رفیقش بگردن اوست در صورتیكه آنكس كه ستم باو شده از حد نگذرد.
توضیح:
جمله اخیر این حدیث شریف دو احتمال دارد یكى اینكه تا رفیقش كه مورد ستم واقع شده عمل ناروا نكرده و یا سخن ناروائى نگفته همه گناه بگردن آغاز كننده بدشنام است» و نسبت گناه باو در این صورت فرضى است، احتمال دوم آن است كه تا از حد خود نگذشته همه گناه بگردن اوست، و حدش همان مقدارى است كه از دشنام شنیده و تا آن حد بر او گناهى نیست زیرا از خود دفاع كرده و انتقام گرفته است، و خداى تعالى در اینباره فرموده است: «و همانا بر آنكه پس از ستمى كه باو شده یارى جوید گناهى نیست» و در جاى دیگر فرماید: «پس آنكس كه بشما تجاوز كند (طبرسى فرموده: یعنى ظلم و ستم كند) تجاوز كنید بر او برابر آنچه بر شما تجاوز كرده» و غیر اینها از آیات و روایاتى كه دلالت برجواز معارضه بمثل دارند، و بعبد نیست احتمال دوم مناسب‏تر باسیاق روایت باشد.
4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ
@@اصول كافى جلد 4 صفحه:13 روایة:4@*@
ترجمه :
و از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمود: بدرستى كه مبغوض‏ترین خلق خدا آن بنده ایستكه مردم از زبانش پرهیز كنند.