تربیت
Tarbiat.Org

چه نیازی به نبی
اصغر طاهرزاده

فقیه كیست؟

عالمان دین برای رسیدن به «عقاید صحیح» علم کلام را شکل دادند تا بر مبنای آیات الهی و سخنان معصومین(ع) بفهمیم کدام باور حق است و کدام عقیده باطل و خرافی و وَهمی است و برای رسیدن به «اخلاق فاضله» علم اخلاق را تدوین کردند تا بر مبنای آیات الهی و سیره و سخنان معصومین(ع) بدانیم کدام رفتار صحیح است و کدام رفتار غیر اخلاقی است و صحیح نیست. علماء برای رسیدن به «احکام شرعی» علم فقه را نیز تدوین نمودند تا بر مبنای آیات الهی و سخنان معصومین(ع) معلوم شود واجب چیست و حرام کدام است و کدامین اعمال مباح یا مستحب و یا مکروه است و چه عملی شرط صحت است و چه عملی جزء عبادت. حال این سؤال پیش می‌آید كه فقیه كیست؟! در اصطلاح دینی «فقیه» یعنی كسی كه در زمان غیبت امام معصوم(ع) با تعمّق در دستورات دین، حرام و حلال دین خدا را معلوم می‌کند تا در شرایطی که دسترسی به امام معصوم امکان ندارد، ما از آداب زندگی‌ دینی در روی زمین محروم نشویم و امامان معصوم نیز ما را به فقها ارجاع داده اند. هرکس توانایی کشف حکم خدا را در امور فوق داشته باشد فقیه است. اگر شما هم مقدمات لازم را جهت کشف حکم خدا در مقدمات استنباط مثل علم رجال و اصول فقه و ... طی کنید فقیه می‌شوید، بروید درسش را بخوانید، تحقیقاتش را بكنید، روش و خط‌مشی آن‌را درست طی کنید، شما هم فقیه می‌‌شوید. به نظر بنده وقتی انسان بر روی فقه مطالعه می‌كند و متوجه عظمت آن می‌شود به این نتیجه می‌رسد که علمی مظلوم‌تر از فقه در این دنیا نیست. فقه در اسلام و به‌خصوص در شیعه، یك نظام علمی بسیار دقیق و منضبطی است و حاصل بیش از هزارسال تعمق در متون دینی است، تا صاحبان علم فقه دقیق‌ترین راه‌کارها را در عمل به مسلمانان نشان دهند.
ما امروزه برای این‌كه یك موضوع اجتماعی را در مراکز مربوطه بررسی كنیم ساعت‌ها کار می‌کنیم تا به یک نتیجه برسیم، مثلاً در هسته‌های مشاوره‌ی تربیتی، راجع به این‌كه «چرا بچه‌ها دروغ می‌گویند» ده‌ها جلسه می‌گذاریم و در آخر هم هرکدام چیزی می‌گوییم بدون آن‌که نتیجه‌ای دقیق و همه‌جانبه به دست آورده باشیم، زیرا در فرهنگی به‌سر می‌بریم که تحت تأثیر علوم انسانی دنیای مدرن، هیچ اصول منسجم و دقیقی در دست نداریم، ما حقیقتاً در فرهنگ مدرن نمی‌دانیم «انسان» و «جهان» و «برنامه‌ی انسان در جهان» چیست؟! نمی‌دانیم برنامه‌ای که باید روشن کند انسان چگونه در جهان زندگی کند از كجا باید بیاید؟! همان‌طور که نمی‌دانیم انسان در نهایت باید به كجا برسد؟! در حالی‌که بیش از هزار سال است كه ما سابقه‌ی تفكّر فقهی در حوزه‌های علمیه داریم. یعنی بیش از هزار سال است علمای ما تلاش كردند روش‌های صحیح را در امر «عقاید» و «اخلاق» و «احکام»، بر مبنای وَحی الهی و سخنان معصومین(ع) بیابند و بر اساس وَحی الهی و سخنان معصومین(ع) و تعقّل، نظام فقهی ما را تنظیم كنند تا ما در موقعی که با مسائل دینی روبه‌رو می‌شویم سرگردان نباشیم و این امر یعنی تلاش در متون دینی. موضوعات فقهی در فقه با دقت بیشتر دنبال شده است زیرا عموم مردم نسبت به موضوعات فقهی حساسیت بیشتری از خود نشان می‌دهند.
علم فقه با نظم خاصی همچنان جلو آمده و کامل شده است. مثلا یکی از مقدمات این علم، علم اصول فقه است که می‌بینیم مثلا در مورد دلالت الفاظ بحث می‌کند تا یک فقیه بتواند به هنگام رجوع به الفاظ قرآن و روایات، با یک برداشت قاعده‌مند، احکام خدا را از این الفاظ استخراج کند. به عنوان نمونه، بحث می‌کند: چگونه می‌توان از یک کلام، قاعده‌ای کلّی استفاده کرد؟ الفاظی که دلالت بر عموم می‌کنند، چگونه تخصیص و استثناء می‌خورند؟ اگر دلیلی که در بردارنده‌ی استثناء بود، دچار اجمال شد، آیا می‌توان در مورد اجمال به عام مراجعه نمود یا نه؟ از چه الفاظی می‌توان حکم الزامی فهمید و از چه الفاظی حکم غیر الزامی؟ آیا الفاظی هستند که دارای مفاهیمی خارج از مدلول ابتدایی خود لفظ باشند؟ چگونه می‌توان با این الفاظ برخورد کرد؟ اگر در موردی آیه یا روایتی نبود بایستی چگونه حکم الهی استخراج شود؟ اگر مضمون دو روایت با همدیگر تعارض داشتند کدام یک را باید مقدم کنیم؟
این‌ها و ده‌ها مباحث مشکل دیگر از مباحث دقیقی است که برای استخراج احکام بایستی پاسخی موشکافانه به تک تک این سوالات داده شود.
به عنوان مثال در یکی از مباحث فقهی می‌بینیم مطرح می‌شود که اگر شخصی پولی قرض کند و در مقابلِ این قرض، مالی را به صورت رهن (گرو) نزد قرض دهنده بگذارد آیا رهن گیرنده (مرتهن) حق فروش رهن را دارد؟ اگر زودتر از موعد مقرّر آن رهن را بفروشد تکلیف این معامله‌اش چه می‌شود؟ اگر خود شخصی که این مال را رهن گذاشته (راهن) قبل از این که قرضش را اداء کند آن رهن را بفروشد معامله‌اش صحیح است یا نه؟ اگر صحیح است آیا نیاز به رضایت مرتهن (قرض دهنده‌ای که این مال را به عنوان رهن گرفته بود) هست یا نه؟ اگر مرتهن رضایت دهد آیا معامله صحیح می‌شود؟ اگر صحیح شود آیا این معامله از زمانی که رضایت داده صحیح به حساب می‌آید و یا از زمانی که راهن آن معامله را انجام داده بوده؟(41)
فقها در هر امری تک‌تک روایات و آیات را بررسی می‌کنند و مو را از ماست بیرون می‌‌كشند تا حكم خدا را در رابطه با «احكام»، از متون دینی اخذ نمایند تا انسان‌های متدیّن و غیر مجتهد نسبت به احكام دینی سرگردان نباشند.
با کمی تحقیق در نظام فقهیِ هزار ساله‌ی شیعه، متوجه می‌شوید یك نظام علمی بسیار دقیق و حكیمانه و با حفظ تمام اصولِ تفكّر و تحقیق، در فقه مطرح است و این درحالی است ‌كه در تمام دانشگاه‌های دنیا، سابقه‌ی تحقیق به دویست سال هم نمی‌رسد و آن‌هم نه با آن دقّت و حوصله‌ی شبانه‌روزی و همه‌جانبه‌که در حوزه‌های علمیه وجود دارد. بسیاری از مردمِ ما فكر می‌كنند فقهای ما می‌روند در حجره‌ها می‌نشینند، تعدادی از آیات و روایات را جمع‌آوری می‌كنند و سپس رساله‌ی خود را می‌نویسند. عموماًً در جریان روند تفكّر فقهی و در کنار آن ملكه‌ی اجتهاد مجتهدین و قدرت استنباطی که تنها مخصوص عده‌ای خاص از علما است، قرار ندارند و لذا مسأله‌ی فقه و فقاهت را دست كم می‌گیرند.
ملاحظه فرمودید که سابقه‌ی دانشگاه‌های دنیا بیش از دویست سال نیست آن‌هم نه این‌كه در تمام این دویست سال، تحقیق و تفکر در آن مراکز سیر تکاملی داشته است، بلكه گاهی روش‌هایی را در علوم انسانی و جامعه‌شناسی دنبال كرده‌اند که بعد از مدتّی مجبور بودند از آن روش‌ها دست بردارند و هنوز هم بشریت به یك نظام همه‌جانبه‌ی قابل اطمینانی در نظام دانشگاهی دست نیافته است.(42)
در روش تجربی، با فرض این‌که زمین مرکز منظومه‌ی شمسی است خسوف و كسوف را پیش‌بینی می‌کردند و پیش‌بینی آن‌ها درست درمی‌آمد، بعد هم که مشخص شد زمین مركز منظومه‌ی شمسی نیست و خورشید مركز منظومه‌ی شمسی است باز پیش‌بینی خسوف و کسوف درست در می‌آید، این نشان می‌دهد که نباید گمان کنیم اگر از یک نظریه به نتایج قابل قبولی رسیدیم دلیل بر آن است که آن نظریه درست است و از آن چه در عالم واقع است خبر می‌دهد.
با اثبات آن‌که خورشید مرکز منظومه‌ی شمسی است كوهی از سؤالات و تئوری‌ها مطرح شد و بعد آرام‌آرام یك رشد نسبی در رابطه با نگاه ما به افلاک شکل گرفت، حال این نوع رشدی كه در اثر دویست سال تحقیقات دانشگاهی در این موضوعات حاصل شده را با تحقیقات هزارساله‌ی شیعه در فقه و علوم انسانی و فلسفی در حوزه‌ها مقایسه كنید تا معلوم شود ما با چه سرمایه‌های ارزشمندی روبه‌رو هستیم. علاوه بر این‌، در نظام دانشگاهی وقتی استاد به درجه‌ی دکترا رسید و در موضوعی به اصطلاح صاحب‌نظر و مجتهد شد اکثراً با انگیزه‌ی گرفتن حقوق در آخر ماه تلاش می‌كنند و رشته‌ی دانشگاهی آن‌ها بیشتر برایشان یک منبع درآمد است تا زندگی خود را بگذرانند، در صورتی كه مجتهدین در حوزه‌های علمیه اگر عاشق علم نباشند و تمام وجود خود را صرف تحقیق نکنند هرگز مجتهد نمی‌شوند و نمی‌توانند به آن درجه از اجتهاد برسند که بتوانند نظریه‌ی فقهی بدهند.