تربیت
Tarbiat.Org

چه نیازی به نبی
اصغر طاهرزاده

جلسه اول چه نیازی به نبی

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
«اَلَّلهُمَّ عَرِّفنی نَفسَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی نَفسَکَ لَم اَعرِف رَسُولَکَ اَللَّهُمَّ عَرِّفنی رَسولَک فَانَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی رَسُولَک لَم اَعرِف حُجَّتَک اَللَّهُمَّ عَرِّفنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِن لَم تُعَرِّفنی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دینی»(1)
پروردگارا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو را نشناسم رسول تو را نخواهم شناخت. پروردگارا پیامبرت را به من بشناسان، چرا که اگر پیامبرت را نشناسم حجت تو را نخواهم شناخت. پروردگارا حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت تو را نشناسم در دین خود گمراه می‌شوم.
حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: در زمان غیبت امام زمان(عج) دعای فوق را بخوانید. چون در زمانی که ظلمت همه جا را گرفته برای آن که راه را گم نکنیم باید نظر خود را از خدا و رسول خدا و امام معصوم(ع) برنداریم و عملاً با نظر به دینِ خدا و شریعت محمدی و سیره‌ی ائمه(ع) وظیفه‌مان را انجام دهیم.
به راستی! آیا برای ما معلوم است که چه وظیفه‌ای در این دنیا داریم؟ آیا ملاک و معیاری وجود دارد برای این‌که روشن شود این وظیفه را درست انجام می‌دهیم یا نه؟ بعضی مواقع کُلِّ زندگی را گم می‌کنیم و یادمان می‌رود که به مرور، همه‌ی عمرمان را از دست می‌دهیم. به گفته‌ی مولوی:
ما در این انبان گندم می‌کنیم

گندم جمع آمده گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما به هوش

کین خلل درگندم است از مکر موش

چه کنیم که سرمایه‌ی گران‌بهای عمر را از دست ندهیم؟ چه کنیم که در ابدیتمان پوچ نباشیم؟ آیا متوجه هستیم که حقیقت ما نه مرد بودن است و نه زن بودن؟ و آیا دقت کرده‌ایم که حقیقت ما بدن ما نیست؟ آری، اگر‌چه بعضی از بدن‌ها زن و بعضی دیگر مرد هستند، ولی همه انسانند.
انسان یک حقیقت است که در مراحل مختلف، بدن‌های مختلف دارد. ما در دنیا بدن دنیایی و در برزخ بدن برزخی و در قیامت بدن قیامتی داریم. بدن دنیایی ما همین جسم خاکی است و بدن برزخی ما همانند بدنی است که در عالم خواب با آن روبه‌رو هستیم در حالی‌که جسم ما در رخت‌خواب آرمیده است، بدنی داریم که در خواب با آن روبه‌روئیم و بدن قیامتی همان بدنی است که سخن می‌گوید و قرآن در موردش می‌فرماید: «...وَ تُكَلِّمُنا أَیْدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ»(2) دست‌های آن‌ها با ما سخن می‌گوید و پاهایشان به آن‌چه کرده‌اند شهادت می‌دهند.
آن‌چه همیشه هست نفس ناطقه‌ی شما است و در واقع حقیقت شما همان نفس ناطقه است که زمانی در بدن دنیایی و زمانی در بدن برزخی و زمانی در بدن آخرتی ظهور و تجلی می‌کند. پس ممکن است بدن دنیایی برود ولی شما همیشه هستید، حتی اگر بدنتان بپوسد و از بین برود، شما خودتان همیشه با بدنی مناسبِ عالم برزخ و عالم قیامت هستید. حال این سؤال مطرح می‌شود که: چه کنیم تا در برزخ و قیامت بتوانیم راحت باشیم و دچار پریشانی و پشیمانی نگردیم.
تا به حال اندیشیده‌اید، چرا بعضی از افراد نیمی از عمرشان در پریشانی و نیم دیگر در پشیمانی می‌گذرد؟ مولوی خطاب به آن‌ها می‌گوید:
نیمِ عمرت در پریشانی رود

نیمِ دیگر در پشیمانی رود

انسان‌هایی که راهی صحیح و مطمئن برای زندگی در این دنیا پیدا نکنند، نیمی از عمرشان در پریشانی و اضطراب می‌گذرد که چه کاری صحیح است و باید انجام داد و چه کاری نادرست است و باید از آن فاصله گرفت؟ چه تصمیمی بگیریم که نتیجه‌بخش باشد، کجا سرمایه‌گذاری کنیم، چگونه خرج کنیم که درست خرج کرده باشیم؟ با چه کسی رفیق شویم؟ کجا برویم؟ و هزار چه‌کنم، چه‌کنم دیگر، همه‌ی این‌ها باعث می‌شود که پیوسته مضطرب باشیم. در مدت 25، 30 و 40 سال با تمام انرژی تلاش می‌کنیم و یک سلسله فعالیت‌هایی انجام می‌دهیم، اما بعد از ارزیابی آن سال‌ها به این نتیجه می‌رسیم که چقدر اشتباه کرده‌ایم، این‌جاست که اظهار پشیمانی می‌کنیم؛ و در بازخوانی گذشته‌ی خود می‌گوییم: اگر این کار را انجام نمی‌دادیم بهتر بود و اگر آن کار را می‌کردیم چقدر خوب بود و با زیر سؤال‌بردن گذشته‌ی خود نه‌تنها از گذشته‌ی خود ناراضی هستیم از همین حالای خود نیز ناراحتیم و گذشته‌ی غلط‌مان چون سایه‌ای، امروزمان را نیز تاریک می‌کند.