تربیت
Tarbiat.Org

به سوی خودسازی
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

آرای گوناگون درباره کمال انسان

با توجّه به اختلافاتی که فیلسوفان و اندیشمندان در جهان بینی دارند، طبیعی است که در مورد انسان نیز نظرهای گوناگونی ابراز کنند؛ ولی بررسی همه این نظرها و طرح تفصیلی دیدگاه مکاتب فلسفی درباره کمال انسان، از رسالت بحث ما خارج است؛ به این جهت تنها به ذکر چند نظر اساسی اکتفا می‌کنیم:
1ـ کمال انسان در برخورداری هرچه بیشتر از لذایذ مادی است و برای رسیدن به آن باید با ابزار علم و تکنیک از منابع و ثروت های طبیعی استفاده کرد، تا زندگی مرفه‌تر و لذّت بخش تری فراهم آید. این نظریه مبتنی بر اصالت ماده و اصالت لذت و اصالت فرد است.
2ـ کمال انسان در برخورداری فردی از لذایذ مادی نیست، بلکه در برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی است و برای رسیدن به آن باید در راه رفاه همه طبقات اجتماع کوشید. این دو نظریه، هر دو بر لذت ها و منافع مادّی تأکید دارند و تفاوت آن دو در این است که نظریه دوم مبتنی بر اصالت اجتماع است.
﴿ صفحه 56﴾
3ـ کمال انسان در ترقیّات معنوی و روحانی است که از طریق ریاضت و مبارزه با لذایذ مادی حاصل می‌شود. این نظریه درست در نقطه مقابل دو نظریه قبلی قرار دارد؛ چون اصالت را به روح می‌دهد و آن را متضاد با بدن معرفی می‌کند و براساس آن، هرآنچه لذت حسی برای انسان فراهم آورد، باعث دورشدن از کمال می‌گردد.
4ـ کمال انسان در ترقّی عقلانی است که از راه علم و فلسفه حاصل می‌شود. در این نظریه، گرچه روح از اصالت و شرافت برخوردار است، اما بین روح و بدن تضادی نیست و برای رسیدن به کمال نباید از همه لذت های مادی چشم پوشید. در این رویکرد، توجه اصلی انسان باید معطوف به علم باشد، چون روح انسان بیش از هرچیز از ترقّی علمی و عقلانی لذت می‌برد و از این رو، فیلسوف به عنوان انسان کامل معرفی می‌گردد.
5ـ کمال انسان در رشد عقلانی و اخلاقی است که از راه تحصیل علوم و کسب ملکات فاضله به دست می‌آید. دو نظریه اخیر نیز مانند نظریه سوم با اصالت ماده و اصالت لذت منافات دارد، با این تفاوت که در نظریه سوم بدن به عنوان دشمنی که باید با آن دست و پنجه نرم کرد و با پیروزی بر آن به کمال انسانی نایل شد شناخته شده، ولی در دو نظریه اخیر به عنوان ابزاری که باید از آن برای رسیدن به کمال بهره برداری کرد. البته تفاوت نظریه پنجم با نظریه چهارم در این است که نظریه اخیر علاوه بر ترقی عقلانی و علمی، تهذیب اخلاق و کسب ملکات فاضله را نیز در حصول کمال انسان دخیل می‌داند. (البته برخی نظریه پنجم را ناظر بر نظریه چهارم می‌دانند، با این توجیه که علم در نظریه چهارم، شامل علم اخلاق و حکمت عملی نیز می‌شود.)
بدیهی است که هریک از نظریه های فوق و هم چنین نظریه های دیگری که در اینجا ذکر نشد، مبتنی بر اصول فلسفی خاصی است که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرند و طرح آن‌ها در این مجموعه مستلزم ارائه یک سلسله بحث های فلسفی عمیق است که با روش این بحث سازگار نیست؛ زیرا چنان که در آغاز اشاره کردیم، اسلوب این بحث استفاده از روشن ترین معلومات وجدانی و یقینی و اجتناب از استدلالهای پیچیده‌ای است که احتیاج به
﴿ صفحه 57﴾
مقدمات زیاد دارد، تا هم فایده‌اش بیشتر باشد؛ یعنی افرادی که چندان آشنایی با مسایل فلسفی و استدلالات نقلی ندارند بتوانند بهره‌مند شوند؛ و هم تا امکان پیمودن راه میان بر و سرراست وجود داشته باشد، پیمودن راه های پیچیده و پر دردسر وجهی ندارد.
ما می‌کوشیم که برای شناخت کمال حقیقی انسان نقطه ثقل استدلال را بر پایه های فلسفی معینی که تنها برای گروه خاصّی قابل قبول است قرار ندهیم، بلکه بحث را از ساده ترین و روشن ترین معلومات خود درباره انسان آغاز می‌کنیم. بدیهی است که لازمه آغاز کردن از چنین مقدماتی این نیست که در ارائه پاره‌ای از استدلال ها و استنتاج ها، برخوردی با پاره‌ای از نظریات فلسفی روی ندهد و نتیجه بحث هم مورد قبول همه مکتب ها و مذهب ها باشد. اساساً داشتن چنین انتظاری، در حکم انتظار توافق آرای متناقض است که بالضرورة محال می‌باشد.

﴿ صفحه 58﴾