تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد سوم
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

امر به معروف و اقتدار و آمریّت

آیا امر به معروف، مشروط به آمریّت و استعلا است و یا به صورت موعظه و نصیحت و تقاضا و درخواست هم عملی خواهد بود؟
در پاسخ این پرسش می توان گفت که ما از موارد کاربرد امر به معروف و نهی از منکر، در آیات و روایات، به این نتیجه می رسیم که هدف اصلیِ شارع مقدس، این است که اعضای جامعه بتوانند در کسانی که ترک معروف می کنند و یا مرتکب گناهی می شوند، مؤثر باشند و ایشان را به هر صورت ممکن، از گناه باز دارند و به انجام وظیفه خود وادار کنند. طبیعی است که این کار مراحلی دارد:
یک مرحله، در مورد کسی است که اصلاً نمی داند و از روی جهل، مرتکب گناه می شود. در این صورت، کافی است که وی را ارشاد کنند و وظیفه شرعی او را به وی
﴿ صفحه 350﴾
بیاموزند، باشد که وقتی فهمید آن کار گناه است، ترکش کند، یا هنگامی که فهمید کاری بر او واجب است، به وظیفه شرعی خود عمل کند.
مرحله دوم در جایی است که شخص وظیفه خود را می داند و در عین حال، مرتکب گناه می شود یا واجبش را ترک می کند. این جا جای یاد آوری است و باید با موعظه و نصیحت و انذار و تبشیر، عواقب تلخ و ناراحت کننده ای که به خاطر ترک واجب یا فعل حرام، در انتظار او است، به او یادآوری کرد، تا انگیزه اش برای ترک گناه و انجام وظیفه واجب، تقویت شود و خود به خود، گناه را ترک کند و یا وظیفه اش را انجام دهد.
در مرحله سوم، نوبت به شدّت و آمریّت می رسد که اگر مؤثر باشد، باید با استعلا و آمریّت وی را از گناه باز دارند یا به انجام وظیفه اش وادار کنند.
بنابراین، مهم آن است که او را به هر شکل، از گناه باز دارند یا به واجب وادار کنند و باید دید کدام راه، تأثیر مثبت بیش تری دارد و کدام مفیدتر و بهتر است نباید تنها بر ماده «امر» تکیه کرد و چون لفظ امر در این جا به کار رفته، بگوییم که حتماً اقتضای آمریت دارد و شدت و خشونت لازم است، بلکه به بیانات دیگری که در روایات آمده نیز باید توجه کنیم. بر ما است که سعی کنیم که از بهترین، مفیدترین، کم زیان ترین و مناسب ترین راه به این مطلوب و مقصد دست پیدا کنیم که طبعاً، در شرایط مختلف، فرق می کند؛ گاهی با ارشاد و تعلیم یا موعظه و نصیحت انجام شدنی است و گاهی هم باید برخورد آمرانه و مقتدرانه کرد.
شاید با این همه، علت انتخاب عنوان «امر و نهی» در این زمینه، این است که مردم متعهد به اسلام بوده، واجبات را انجام و منکرات را ترک می کرده اند و فرض بر این بوده که پیغمبر اسلام و جانشینان او، همه احکام را بیان کرده اند و عموم مردم، وظایف خود را می شناخته اند. پس کسانی که مرتکب گناه می شدند دانسته مرتکب می شدند. اینان افراد نادری بودند که در بین متعهدان به اسلام، عددی به حساب نمی آمدند و مسلمان ها بر ایشان مسلط بودند. در چنین شرایطی است که باید با قدرت آنان را امر به معروف یا نهی از منکر کرد.
ولی باید توجه داشت که در همه وقت و همه جا این شرایط تحقق ندارند؛ مثلاً در مناطق دور از مرکز اسلام، وضع فرق می کند و هستند کسانی که معروف و منکر را
﴿ صفحه 351﴾
نشناسند یا کسانی که چون خوب تربیت نشده اند یا مربّیِ صالحی نداشته اند، عادت به گناه کرده اند. در برابر چنین افرادی وظیفه دیگران در مرحله نخست، ارشاد، تعلیم، موعظه و نصیحت است و حتی اگر دلیل، منحصر به ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر می بود، نمی توانستیم بگوییم که امر به معروف را باید حتماً آمرانه انجام داد، حتی اگر اثر منفی هم به دنبال داشته باشد و به جای نتیجه مطلوب، نتیجه معکوس و نامطلوب ببخشد؛ زیرا می دانیم که هدف این است که مردم گرایش به حق پیدا کنند، معروف ها را انجام دهند و منکرات را ترک کنند و این کار را باید از راهی که مفید و نتیجه بخش باشد، به انجام رسانید، نه با برخوردهای خشک و آمرانه و با خشم و خشونت، که باعث لجاجت و عکس العمل شخص مقابل شود. هیچ کس نمی تواند چنین احتمالی بدهد که امر به معروف و نهی از منکر، یک امر تعبدیِ محض و مصلحتش ناشناخته باشد و در هر حال، وقتی با شخص گنهکار روبه رو شدیم، بی هدف و به شکل آمرانه، این امر عبادی را انجام دهیم؛ هر چند که اثر معکوس در شخص گنهکار داشته باشد و او را به عناد و لجبازی بکشاند.