تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد سوم
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

بدگمانی، تجسس و غیبت

در یکی از آیات قرآن کریم آمده است:
(یا اَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِ اِنَّ بَعْضَ الظَّن اِثْمٌ وَ لاتَجَسَّسُوا وَ لاَیَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً اَیُحِبُّ اَحَدُکُمْ اَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ اَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ اِنَّ اللَّهَ تَوّابٌ رَحِیْمٌ)**حجرات/ 12.***.
ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها خودداری کنید که بعضی از آن ها پندارهایی غلط و گناه است و درباره یکدیگر تجسس و پرس و جو مکنید و غیبت یکدیگر را نکنید. آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز، چون شما) از این کار نفرت دارید. پس تقوای خدا پیشه کنید که او بسیار توبه پذیر و رحیم است.
در این آیه با ترتیب جالبی از سه کار زشت نهی شده که هر یک از آن سه، تقریباً می توان گفت که گناهی بزرگ تر از گناه قبلی است.
در مرحله نخست، مسلمانان را نهی می کند از این که به مؤمنانی که تشکیل دهنده اعضای اصلی جامعه اسلامی هستند، سوءظن و گمان بد داشته باشند؛ زیرا این بدبینی
﴿ صفحه 212﴾
به افراد، منشأ تجاوز به شخصیت ایشان می شود و در واقع، مسئله حفظ شخصیت اعضای جامعه را از این نقطه شروع می کند که حتی در دلتان هم به مؤمنان گمان بد نبرید.
در مرحله دوم، پس از مرحله بدگمانی، نوبت به مرحله تحقیق درباره لغزش های دیگران می رسد که از آن نیز در این آیه نهی شده است. بنابراین، علاوه بر پرهیز از گمان بد، پی گیر لغزش های دیگران هم نباید بود. کسانی در زندگی شخصیِ خود و در پنهان ممکن است کارهای نادرستی بکنند، اما وقتی خود آنان پنهان کاری می کنند، شما تجسس نکنید که از عیوبشان آگاه شوید.
مرحله سوم، غیبت است که اگر از عیب کسی آگاه شدید، آن را برای دیگران بازگو نکنید و دیگران را به وی بدگمان و از عیوب و اسرارش باخبر نسازید و آبرویش را در جامعه نریزید.
حکمت کلیِ این دستورات در این است که هر اندازه که روابط اعضای جامعه با هم دوستانه تر و صمیمی تر باشد و انس بیش تری با هم داشته باشند، به هم نزدیک تر خواهند بود و اهداف زندگی اجتماعی آنان بهتر تحقق پیدا می کند. پس باید از آن چه که سبب بدگمانی و بدبینی آنان به هم می شود و دوستی و صمیمیت و انس و الفت آنان را تضعیف می کند، جلوگیری کرد.
وقتی با واقع بینی به جامعه بنگریم، به این نتیجه خواهیم رسید که اعضای جامعه اسلامی نیز معصوم نیستند و خواه و نا خواه، لغزش ها، اشتباهات و نقص هایی در کار و زندگی شان وجود دارد. حال، با این وضع اگر بنا باشد که هرکسی خودسرانه خطاهای دیگران را پی گیری و کشف کند و به رخش بکشد یا به دیگران بگوید، هیچ اعتمادی بین افراد جامعه باقی نمی ماند.
خدای متعال راضی نیست که آبروی مؤمنان ریخته شود و ستّار بودن خداوند، اقتضا می کند که خطاها و کم بودهای افراد از نظر دیگران پوشیده باشد. مصالح جامعه اسلامی نیز اقتضا می کند که این لغزش ها و کم بودها و مسائل مربوط به زندگیِ شخصیِ افراد برای دیگران آشکار نشود. تجربه نیز این را به ما آموخته است که تا هنگامی که به کسی خوشبین هستیم، گرایش قلبیِ ما، که یک گرایش برخاسته از روابط ایمانی در راه خدا و در طریق کمال انسانی است، به سوی او بیش تر خواهد بود و بر عکس، اگر از لغزش های
﴿ صفحه 213﴾
وی آگاه شویم و بدانیم که مرتکب گناهانی شده است، طبعاً علاقه ما به او کم می شود. او نیز متقابلا در مورد ما همین حالت را پیدا خواهد کرد.
اگر این وضع در جامعه شیوع پیدا کند، دیگر افراد جامعه به هم محبتی نخواهند داشت و این بی محبتی و کم لطفیِ عمومی، سبب از هم گسیختگی جامعه اسلامی می شود. در روایتی از امیرالمومنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «لَوْتَکاشَفْتُمْ ماتَدافَنْتُم»؛**بحار، ج 77، ص 385، باب 15، روایت 10.*** اگر از اسرار هم آگاه می شدید، جنازه یکدیگر را دفن نمی کردید.
خداوند متعال نخواسته که مردم به هم بدبین و از هم متنفر باشند و بغض و کینه یکدیگر را در دل داشته باشند. برای آن که این حالت پیش نیاید و دل های مؤمنان از هم دور نشود و عملا، بر زندگیِ اجتماعی شان اثر منفی نگذارد، باید سعی کرد که اسرار مردم پوشیده بماند و کسی در پیِ آگاهی از آن ها نباشد. اگر هم اتفاقاً از آن ها مطلع شد، برای دیگران بازگو نکند.
البته، مانند همه جا، در این موارد نیز استثناهایی وجود دارد که هم علمای اخلاق و هم فقها، آن ها را در کتاب های خویش مطرح کرده اند؛ مثلا یکی از این موارد استثنا، مشورت درباره دیگری است که اگر صلاح اندیشیِ مشورت کننده، متوقف بر بازگوکردن عیب آن شخص باشد، ذکر این عیب و افشای این اسرار برای مشورت کننده اشکال اخلاقی و شرعی ندارد.
مورد دیگر، در جایی است که مصالح جامعه، تجسس درباره اسرار یا ذکر عیب های کسی را ایجاب کند. آن جا که می خواهند مقامی را به کسی واگذار کنند و جان و مال مسلمان ها را در اختیار او بگذارند، نباید به حسن ظن ظاهری اکتفا کرد، بلکه لازم است در گزینش افراد دقت کافی بشود. موارد دیگری نیز هست که در آن ها تجسس و تحقیق یا افشای اسرار و غیبت، به حکم ثانوی جایز است؛ اما اصل این است که در زندگیِ اجتماعی، عیب مسلمان ها برای هم آشکار نشود، افراد درباره عیب های یکدیگر تجسس و پشت سر هم غیبت نکنند که از دید قرآن، این کار بسیار زشت بوده و مانند آن است که کسی گوشت تن برادر مرده خود را بخورد.
﴿ صفحه 214﴾