تربیت
Tarbiat.Org

اخلاق در قرآن جلد سوم
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی‏‏

نتیجه

اگر بخواهیم عدل در جامعه برقرار شود، باید مصادیق حق را بشناسیم و اگر بخواهیم مصادیق حق را بشناسیم، باید ببینیم روابط بین انسان ها چگونه باید باشد که موجب
﴿ صفحه 147﴾
کمال آنان شود؛ یعنی ملاک عدالت این است که ارتباط افراد و اعضای جامعه با هم به گونه ای تنظیم شود که به تکامل ایشان کمک کند.
اکنون این پرسش مطرح می شود که از طریق ادراکات عادی تا چه اندازه می توان به وجود این ملاک ها پی برد؟ پاسخ این است که علی رغم دیدگاه دوم، مبنی بر این که تشخیص این ملاک ها از طریق عقل، ناممکن است، در بعضی موارد، انسان با عقل خود قادر به تشخیص این ملاک ها هست و می تواند بفهمد کدام یک از اعمال و رفتارهای انسان، به تکامل او کمک بیش تری می کند و کدام یک از آن ها برای تکامل انسان زیان بار خواهد بود؛ مثلا اگر هر انسانی حق داشته باشد هر کسی را که توانست، بکشد روشن است که این، نتیجه ای جز نابودیِ انسان ها نخواهد داشت و این، خلاف هدف آفرینش است؛ زیرا اقتضای صفات الهی و هدف از آفرینش او این است که انسان های بسیاری بر روی زمین به وجود آیند و به کمالات وجودی خود نایل شوند که این اقتضای رحمت بی نهایت و صفات دیگری چون فیّاضیّت و حکمت او است. پس نباید انسان ها به دست دیگران به قتل برسند یا از اکمال خود محروم شوند.
ملاک حسن، تمایلات و هوس های افراد نیست. هم چنین اقتضای طبیعت انسان و یا (اگر مفهوم درستی داشته باشد) طبیعت جهان نیست و نیز نمی توان عواطف را ملاک ارزش ها برشمرد. انسان هایی هستند که از کشتن حیوانات ناراحت می شوند و یا مثلا، بچه ها از سر بریدن مرغ خانگی ناراحت می شوند؛ نمی شود گفت: لازمه چنین عواطفی این است که ذبح هیچ حیوان حلال گوشتی جایز نباشد. پس علی رغم آن که بعضی از مکتب ها عواطف را به عنوان اساس و ریشه ارزش های اخلاقی معرفی کرده اند، می بینیم که این مبنا کارساز نیست و اخلاق و حقوق اسلامی را نمی شود بر عواطف و احساس مبتنی کرد، بلکه ریشه عمیق تری دارد. البته عاطفه را هم باید تا حدود زیادی رعایت کرد؛ اما طبیعی است که باید عقل بر عواطف و احساسات حاکم باشد. پس همان طور که قبلا گفتیم، ملاک ارزش و اساس حق و تکلیف، اقتضای اهداف و صفات الهی است.
بنابراین نمی شود گفت که ما در حقوق الهی، هیچ مسئله ای نداریم که مصداق حق را خود عقل، مستقیماً بفهمد؛ زیرا مسائل فوق و نظایر آن ها را عقل درک می کند و هر چند که ما در شناخت حق و تکلیف خود نیازمند وحی انبیا هستیم، اما عقل نیز فی الجمله می تواند حق را بشناسد.
﴿ صفحه 148﴾
این که گفتیم: در بعضی موارد، عقل می تواند حق و تکلیف و ملاک حق و تکلیف را درک کند، به این معنا نیست که این شناخت در فطرت انسان سرشته شده و یا از راه تمایلات فطری، آن را درک می کند و یا خود طبیعت، حق را ایجاد یا تعیین می کند و یا این که ما عقل جداگانه ای به نام عقل عملی، در کنار عقل نظری داریم که این گونه احکام را درک می کند، بلکه به این معنا است که همان عقل نظری، که درباره همه حقایق قضاوت می کند، در این جا نیز حاکم است؛ زیرا ارزش ها و احکام عملی، با سایر شناخت های انسانی، تباین ذاتی ندارند و عقل بر اساس شناخت خداوند و هدف آفرینش و صفات الهی، می تواند ارزش ها را نیز درک کند و در مواردی که ارزش ها و ملاک های احکام را درک کرد، حکم او حجت و قابل قبول خواهد بود.
البته در مواردی که عقل قادر به درک ملاک ها نیست و روابط پیچیده افعال انسان با کمال نهایی او برای ما روشن نیست، وحی به کمک عقل می آید. سرّ نیاز انسان به وحی نیز همین است که چون ما نمی توانیم همه ملاک های رفتار صحیح انسان را از طریق عادی بشناسیم، نیاز به وحی داریم. شاید این تعبیر درستی نباشد که بگوییم: وحی به کمک عقل می آید؛ زیرا ممکن است چنین برداشت شود که ما اصالت را به عقل داده ایم؛ ولی منظور این است که چون عقل به تنهایی برای شناخت راه کمال نهایی کافی نیست، حکمت الهی اقتضا دارد که راه دیگری برای شناخت آن وجود داشته باشد و آن راه وحی است.
پس در مقام اثبات حقوق و ارزش ها روی وحی تکیه می کنیم و معتقدیم که در مواردی، بدون وحی قادر به درک آن ها نیستیم؛ اما این سخن، به معنای نفی مطلق ادراک حقوق و ارزش های اخلاقی توسط عقل نیست؛ چرا که یک سلسله مستقلات عقلیه وجود دارند که عقل، مستقلا و بدون کمک وحی، آن ها را درک می کند؛ ولی این ها کارساز نیست و بار انسان را به منزل نمی رساند؛ زیرا در برخی موارد، انسان با مستقلات عقلیه، قادر به حل مشکلات نیست و باید دست به دامن وحی بزند که بیش تر موارد جزئی، از این قبیل هستند.
نتیجه این که برای شناختن مصادیق حق، هم برهان عقلی وجود دارد و هم راه تعبدی و وحی اما دایره مستقلات عقلی محدود است و ما را بی نیاز از وحی نمی کند. پس لازم است در تشخیص حقوق و تعیین موارد خاص آن، از وحی استفاده کنیم که برای شناخت حقوق و تکالیف و درک اخلاق و ارزش های اخلاقی، وسیله ای است مطمئن، تضمین شده و کامل.